Ecstasy¹³
Hotel Jeon⁷+"میدونی؟ شاید بهتر باشه بوس صبح بخیرم رو الان بدی، تههیونگ."
با ادا شدن هر کلمه، لبهای پسر، روی گردنش کشیده میشدند و تهیونگ ضعف بیشتری رو داخل شکمش احساس میکرد.
چطور میتونست توضیح بده که با شنیدن نحوه تلفظ شدن اسمش، حالش بهم ریخته بود؟
نوک انگشتهای جونگکوک به آرومی از روی دستها تا بازوهای برهنه تهیونگ کشیده شدند و با کمی مکث، دستهاش رو روی پهلوهای پسر گذاشت و کمی فشرد.
+"هیونگ..."
لبهاش رو آزاردهنده به پشت گوش سرخ شده تهیونگ کشید و با کمی مکث، بین لبهاش فاصله انداخت و بوسه خیسی رو زیر گوش پسر نشوند.
+"برگرد و بهم نگاه کن."
شونه تهیونگ غیر ارادی کمی جمع شد و آب دهانش رو به سختی قورت داد.
نگاه کوتاهی به مانیتوری که جمله "Game over" رو نشون میداد انداخت و با حس محکمتر شدن فشار انگشتهای پسر روی پهلوهاش، از روی صندلی بلند شد.
در حد مرگ خجالت میکشید اما بخش کنجکاو مغزش قدرتمندتر بود.
بدون حتی لحظهای نگاه کردن به چشمهای جونگکوک، پاهاش رو از دو طرف دستههای صندلی رد کرد و با هدایت پسر، روی رونهاش نشست.
+"خوبه؛ حالا بهم نگاه کن."
تهیونگ، معذب شده لب پایینش رو زیر نگاه سنگین پسر لیس زد و تقریبا بعد از چندین بار نگاه کردن به نقطههای نامعلوم و تکون خوردنهای کلافه، نگاهش رو به آرومی از گردن پسر بالا آورد و به چشمهای تیرهش خیره شد.
نفس کوتاهی از سینه تهیونگ خارج شد و با حس حرارت بالایی توی گونههاش، اتصال نگاهشون رو بعد از ده ثانیه قطع کرد و برای چند لحظه با کلافگی چشمهاش رو رویهم فشرد.
بدن بیجنبهش تصمیم گرفته بود آبروش رو درست روز بعد از شروع شدن رابطه از بین ببره؟
خوبه کیم تهیونگ، داری عالی پیش میری!
+"متوجه شدی وقتی خجالت میکشی زبونت رو میخوری؟"
با شنیدن صدای سرگرم شده جونگکوک، بلافاصله پلکهای پسر بزرگتر باز شدند و گره کوچیکی بین ابروهاش افتاد.
-"با من مثل بچهها حرف نزن."
جونگکوک در جواب خندید و ابروهاش رو بالا داد.
+"و الان زبونت در اومد؟"
تهیونگ چشمهاش رو چرخوند و زبونش رو تا جایی که میتونست بیرون آورد اما با بوسه سریع پسر اونهم درست روی وسط زبونش، چشمهاش گرد شدند و خود به خود دهانش بسته شد.
چه اتفاقی افتاد؟
لبهای جونگکوک با دیدن واکنش شوکه تهیونگ به طرح نیشخندی کشیده شدند و این بار با جلو بردن سرش، بوسه آرومی روی هردو لب پسر زد و با دیدن قطع شدن حرکت قفسه سینهش، آروم خندید.
+"و دوباره زبونت رو خوردی."
با لبخند کجی زمزمه کرد، یکی از دستهاش رو بالا آورد و پشت گردن حرارت دار تهیونگ گذاشت.
+"هیونگ، نمیخوای ببوسیم؟"
نفس پسر بزرگتر با حس سوزش ریههاش به آرومی از سینهش خارج شد و دوبار سرفه کرد. لحظهای رنگ نگاه جونگکوک نگران شد و تهیونگ با نفس عمیقی، روی پاهای پسر جلو اومد.
-"جونگکوکآ، میدونی باهام چیکار کردی؟"
ابروهای پسر کوچیکتر با کنجکاوی بالا رفتند و به صورت سرخ شده و پلکهای نسبتا خمار تهیونگ خیره شد.
-"تو..."
بدنش رو جلو کشید و پایین تنهش رو آروم به عضلات شکم پسر فشرد؛ دندوناش رو با دیدن رنگ شوک داخل نگاه جونگکوک داخل لب پایینش فرو برد و نفس کوتاهی کشید.
-"تو باعث این وضعیتی."
نگاه جونگکوک بین چشمهای پسر چرخیدند و سرش رو برای نگاه کردن به برجستگی واضح و بزرگ شده پایین برد اما، دو انگشت تهیونگ زیر چونهش قرار گرفتند و قبل از اینکه بتونه حتی یک نگاه بندازه متوقف شد.
-"نه."
سر پسر رو بالا آورد و با کم کردن فاصله بین صورتهاشون به چشمهای تاریک جونگکوک خیره شد و لبهاش رو توی پنج سانتی لبهای پسر، نمدار کرد.
-"مگه بوس صبح بخیر نمیخواستی؟"
نگاه جونگکوک بدون حرف بین چشمهای پسر جا به جا شد و تهیونگ، به لبهای وسوسه کنندهش نیم نگاهی انداخت. چطوری تمام تنش درست مثل آهنربا به سمت پسر کشیده میشد؟
-"چیه؟ زبونت رو خوردی؟"
این بار تهیونگ کسی بود که جمله رو به پسر پاس داد. جونگکوک با شنیدن اون حرف، تک خنده آرومی از بین لبهاش خارج شد و با کمی مکث زبونش رو بیرون آورد.
نگاه تهیونگ با دیدن حرکت جونگکوک، پایین کشیده شد و قبل از اینکه به تردید اجازه اظهار نظر بده، لبهاش رو دور زبون پسر حلقه کرد و پلکهاش رو از حس گرم و شیرینِ ماهیچه زبون جونگکوک رویهم فشرد.
فشار انگشتهای پسر کوچیکتر روی پهلو و پشت گردن تهیونگ بیشتر شد و بدن پسر رو برای بهتر حس کردن عضو سفت شدهش به جلو فشار داد.
"همممم.."
نوک انگشتهای دست تهیونگ با حس لذت عجیبی که توی پایین تنهش پیچید، به شونه جونگکوک فشرده شدند و لبهاش دست از مکیدن زبون پسر برداشتند.
جونگکوک با استفاده از موقعیت، زبونش رو داخل حفره خیس دهان گرم پسر هول داد و با لذت روی ردیف دندونهای سفید رنگ تهیونگ کشید و طعم واضح توت فرنگی رو احساس کرد.
صدای بمی با حس اون طعم از گلوی پسر خارج شد و این بار نوبت اون بود که لبهاش رو دور زبون تهیونگ حلقه کنه و با شهوت مشغول ساک زدن ماهیچه خیسی بشه که طعم توت فرنگی میداد.
صدای "اوممم.." مانندی از گلوی تهیونگ خارج شد و قطره اشک کوچیکی از گوشه چشمش پایین چکید؛ پایین تنهش رو ناخودآگاه به عضلات شکم پسر فشرد و متوجه خیس شدن فاق شلوارک سفید رنگش از پریکام شد.
ناخونهای کوتاهش رو با حس مکیده شدن سخت زبونش، داخل شونههای پسر فرو کرد و ابروهاش بهم نزدیک شدند.
جونگکوک طوری مشغول ساک زدن زبونش بود که انگار قصد بیرون کشیدن چیزی رو ازش داشت.
انگشتهای دست پسر از پشت گردن تهیونگ به سمت موهاش حرکت کردند و به آرومی داخل تار موهای طلایی رنگش چنگ شدند.
دندونهاش رو قبل از عقب کشیدن به صورت آزار دهندهای روی سطح حساس زبون پسر کشید و تهیونگ با اعتراض، ناخونهاش رو محکمتر داخل شونهش فرو برد.
-"هاح.. وحشی!"
پسر بزرگتر برخلاف صدای زمزمهوارش با اعتراض به زبون آورد و جونگکوک با نیشخندی در پاسخ، فاصله دو سانتی بین لبهاشون رو از بین برد و این بار لب پایین تهیونگ رو بین لبهاش کشید و اجازه داد بوسه شلخته و خیسی بین لبهاشون شکل بگیره.
رگههایی از لذت با برخورد دوباره لبهاشون سر تا سر بدن تهیونگ پخش شد و زیر شکمش هربار با شنیدن صدای خیس برخورد لبهاشون بهم میپیچید و نوک انگشتهاش نبض میزدند.
ماهرانه بودن جونگکوک توی بوسه کاری کرده بود که داخل پایین تنهش احساس درد داشته باشه و البته که داشتن بدن حساس و بیجنبه بیتاثیر نبود.
تهیونگ با حرکت دادن لبهای تقریبا بیحس شدهش، لب بالای پسر رو به آرومی مکید و لحظه آخر دندونهاش رو داخل نقطه حساس لبش فرو برد.
چنگ انگشتهای جونگکوک داخل موهای بلوند تهیونگ محکمتر شد و لبهاشون با کشیده شدن رشته بزاقی از هم فاصله گرفتند.
نگاه تیز پسر کوچیکتر بخاطر سوزش لبش بلافاصله با دیدن چشمهای کاملا خمار و خیس، و مژههای بهم چسبیده تهیونگ از بین رفت و شوکه شده به پسری خیره شد که صورت سرخ و رد اشک خشک شده روی صورتش، کاملا بهم ریخته و نیازمند نشونش میداد.
+"فاک.."
زیر لب زمزمه کرد و کف دستش رو به آرومی روی گونه تب دار تهیونگ گذاشت.
مستقیم به چشمهای خمار و خیس پسر خیره شد و نوک انگشت اشارهش رو زیر پلک چپش کشید.
+"داری تو تب میسوزی.."
پسر بزرگتر زبونش رو روی لبهای پف کردهش کشید و بدون گفتن یک کلمه، اتصال نگاهشون رو نگهداشت.
+"این فقط یه بوسه بود هیونگ.."
فقط یک بوسه بود اما بدن تهیونگ طوری واکنش نشون داد که انگار وارد هیت شده و یا دومین راند سکس رو پشت سر گذاشته بود!
دست جونگکوک از روی پهلوی پسر جدا شد و بین بدنهاشون سر خورد.
+"واقعا.."
نوک انگشت اشارهش رو به آرومی روی قسمت خیس شده شلوارک سفید رنگ پسر گذاشت و ابروهای تهیونگ با لمس شدن سر حساس عضو سفت شدهش، بهم نزدیک شدند و کمی بدنش رو جمع کرد.
+"حتی نمیتونی تصور کنی.."
نوک انگشت جونگکوک به آرومی و دایره وار روی اون قسمت خیس شروع به حرکت کرد و تهیونگ با حس لذت آزاردهنده و ضعف عجیبی که زیر شکمش احساس کرد، پیشونیش رو روی شونه جونگکوک گذاشت و نفس ناله مانندی از بین لبهاش خارج شد.
+"که چقدر خوشگل شدی.."
پسر کوچیکتر لبهاش رو به گوش سرخ شده تهیونگ نزدیک کرد و همزمان با زمزمه آرومی، جملهش رو کامل کرد و ضربهای با نوک انگشتش به سر عضو پسر از روی شلوارک زد.
+"هیونگ."
-"جـ.. جونگکوکآ..."
زبون پسر کوچیکتر با شنیدن صدا زده شدن نالهوار و نیازمند اسمش، به لپش فشرده شد و صدای "هوم؟" مانندی همزمان با زدن بوسه آرومی روی نرمی گوش تهیونگ، از گلوش خارج شد.
-"خواهش میکنم..."
+"دستور بده."
جونگکوک بلافاصله زمزمه کرد، انگشتهای دست دیگهش رو نوازش وار لای موهای نرمی که بوی شامپو میدادند حرکت داد و بوسه دیگهای این بار روی شقیقه عرق کرده پسر نشوند.
+"فقط دستور بده هیونگ؛ دوست داری چیکار کنم؟"
گرمای عجیب و متفاوتی داخل قلب تهیونگ به جریان افتاد و با حس هرم نفسهای گرم و صدای زمزمهوار پسر درست کنار گوشش، شونهش رو کمی جمع کرد و با تردید به خواستهش فکر کرد.
جونگکوک صبورانه کمی صبر کرد و بعد از ده ثانیه، ضربه نسبتا آرومی با نوک انگشت روی کلاهک عضو پسر زد و پیشونی تهیونگ با کمی مکث، از روی شونهش جدا شد.
-"من.."
نگاه کنجکاو جونگکوک به پایین کشیده شد و با دیدن شلوارک سفید رنگی که قسمتی از پارچهش با پریکام خیس شده بود، نیشخند محوی زد.
نوک انگشتش رو روی قسمتی که سر عضو پسر قرار داشت گذاشت و با فشردن اون قسمت، متوجه حبس شدن نفس تهیونگ شد.
+"زود باش تههیونگ، زیادی داری منتظرش میذاری."
-"من میخوام که تو.."
با بیقراری کمی روی پاهای جونگکوک جا به جا شد و سعی کرد از زیر لمس آزاردهنده انگشت پسر فرار کنه اما راه فراری نداشت!
-"یعنی، میشه لطفا تو.."
نگاهش رو با خجالت به کتابخونه کوچیکی که پشت سر جونگکوک قرار داشت دوخت و با نفس عمیقی سعی کرد دوباره برای بیان کردن خواسته بیشرمانهش تلاش کنه.
+"هیونگ، میخوای ساک بزنم؟"
جونگکوک با کنجکاوی سعی کرد کمک کنه و تهیونگ سریع سرش رو به نشونه منفی حرکت داد.
-"نه!"
+"پس میخوای چیکا-"
-"میخوام سینههام رو بخوری."
طوری سریع به زبون آورد که ابروهای جونگکوک برای فهمیدن جمله پسر بهم نزدیک شدند و بعد از چند لحظه، گره بین ابروهاش باز شد.
+"اوه واو.."
با تک خنده شوکهای، صندلی چرخ دار رو به جلو هول داد و بدن تهیونگ رو بین خودش و میز کامپیوتر قفل کرد.
+"قراره معتادش بشم.."
تهیونگ، کمرش رو به لبه میز تکیه داد و با حس نگاه خیره جونگکوک روی صورتش، پلکهاش رو رویهم فشرد؛ با تحمل نکردن وضعیت خجالت آور بینشون دستهاش رو روی صورتش گذاشت و با شنیدن صدای خنده جونگکوک زیر لب نالید.
+"تهیونگ؟.."
پسر بزرگتر شاید یک درصد میتونست در برابر شنیدن کلمه هیونگ مقاومت نشون بده، اما در برابر شنیدن اسمش از زبون پسر؟ هرگز!
تهیونگ بینیش رو بالا کشید و با پایین آوردن دستش به چشمهای براق و شیشهای پسر خیره شد و احساس کرد تمام اضطراب و استرسی که داشت تبدیل به هیچ شد.
+"حق نداری از گفتن خواستههات خجالت بکشی، هیچوقت این حق رو نداری؛ باشه؟"
برخلاف کلمات محکم، لحن پسر به نرمی بیان شد و تمام احساسات تهیونگ داخل چشمهاش جمع شدند و با نگاه قلب شدهای سرش رو به نشونه تایید حرکت داد.
+"نه؛ بهم قول بده!"
زبون تهیونگ روی لبهاش کشیده شد و با کمی مکث گلوش رو صاف کرد و صدای بم شدهش، مستقیم روی روح و روان جونگکوک تاثیر گذاشت.
-"قول میدم."
زبون پسر کوچیکتر به لپش فشرده شد و سرش رو به نشونه تایید حرکت داد. نیم نگاهی به تیشرت صورتی رنگ تهیونگ انداخت و دوباره به چشمهای خمار و نیازمندش خیره شد.
+"حالا لباست رو در بیار."
-"جونگ-"
+"تهیونگ!"
لبهای پسر بزرگتر بسته شدند و دستهای جونگکوک با قرار گرفتن روی لپهاش، صورت تهیونگ رو قاب گرفتند.
+"تو بالا تر از فوق العادهای، باشه؟ برای من مهم نیست بدنت چه شکل یا چه رنگیه، این متعلق به توئه و هرچی که باشه بدون من دوستش دارم؛ پس لطفا وقتی میگم لباست رو در بیار، طوری انجامش بده که انگار میخوای آخرین مدل کاوازاکی رو انباکس کنی!"
نگاه تهیونگ بین چشمهای پسر چرخیدند و با شنیدن جمله آخر، خنده آرومی از بین لبهاش خارج شد.
دستهاش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و با جلو بردن صورتش، بوسه خیس و محکمی روی لب های پسر زد و قبل از اینکه بتونه عقب بکشه، دست پسر پشت گردنش قرار گرفت و بوسه رو با وارد کردن زبونش عمیقتر کرد.
جونگکوک طوری میبوسید که انگار تمام زندگیش به این بوسه بستگی داره و لبهای تهیونگ بعد از هربار کشیده شدن به داخل دهان پسر، نبض میزدند.
سر پسر کوچیکتر ماهرانه جهت عوض میکرد و تهیونگ عملا در برابر این حجم از عطش و مهارت هیچکاره بود.
زبون تهیونگ به آرومی روی دندونهای جونگکوک کشیده شد و با حس چنگ شدن انگشتهای پسر روی فاق شلوارش، ناخودآگاه سریع سرش رو عقب کشید و با خارج کردن صدای ناله بمی، چشمهای پسر برق زدند.
+"لباست رو ببر بالا و نگهش دار."
سرفه کوتاهی از بین لب های تهیونگ خارج شد و با نفس عمیقی سعی کرد از ضربان تند شده قلبش کم کنه اما تاثیر چندانی نداشت. بعد از چند ثانیه، لبه تیشرت توی مشت پسر فشرده شد و تا زیر گردنش بالا رفت.
+"لعنتی.."
نگاه جونگکوک با لذت روی پوست عسلی رنگ و نوک سینههای سفت شده پسر چرخید و لبهاش رو خیس کرد.
+"دارم کاری میکنی که شک کنم.."
نوک انگشت جونگکوک بالا اومد و به آرومی روی ترقوه برجسته پسر کشیده شد.
+"اولین باره بدن یکی رو میبینم."
قفسه سینه صاف و پوست نرم و خوش بوش رو لمس کرد و با کمی مکث، سرش رو جلو برد و بوسه آرومی رو درست روی جایی که ریههای پسر قرار داشت نشوند.
اما کافی نبود!
لبهاش رو روی تمام سطح جایی که ریههای پسر قرار داشت کشید و شروع به بوسیدن کرد.
-"جونگکوک.."
بیهدف اسمش رو زمزمه کرد، انگشتهاش رو با قدردانی بین تار موهای تیره رنگ پسر فرو برد و به آرومی سرش رو نوازش کرد.
با هر بوسه ملایمی که روی قفسه سینهش زده میشد، قلبش یک ضربان رو رد میکرد و در برابر علاقه زیادی که نسبت به پسر احساس میکرد ناتوان بود.
با نفس عمیقی، سر پسر رو توسط کشیدن تارموهاش بالا آورد و اجازه بوسیدن بیشتر بهش نداد.
-"بیشتر از این.. من رو درمونده خودت نکن."
دستهای جونگکوک با شنیدن اون زمزمه ملتمس، به پهلوهای برهنه پسر چنگ شدند و سرش رو تا جایی که بازدم نفسهای تهیونگ رو روی صورتش احساس کنه جلو برد.
+"خیلی زوده.."
با هوس، کام عمیقی از لبهای برجسته شدهش گرفت و قبل از عقب آوردن سرش، زبونش رو روی هردو لب پسر کشید و لیس محکمی بهشون زد.
+"برای زدن این حرف هنوز خیلی زوده، هیونگ."
پسر بزرگتر، لب پایینش رو داخل دهانش کشید و بزاق باقی مونده از رد لیس پسر رو با مکیدن لبش، پاک کرد.
گوشه لب جونگکوک به طرح نیشخندی بالا رفت و هردو نوک برجسته سینه پسر رو بین انگشتهاش گرفت و فشرد.
نفس تهیونگ توی سینهش حبس شد و برای کنترل کردن صداش دندونهاش رو توی لب پایینش فرو برد.
موجی از لذت وارد بدن تهیونگ شد و با نفسهای تند شدهای پلکهاش رو رویهم فشرد و برای حس زبون گرم پسر روی اونها لحظه شماری میکرد.
+"بهم یاد بده."
صدای خشدار شده جونگکوک باعث شوکه شدن پسر شد و برخلاف حس خجالتی که احساس میکرد، شکمش با تصور اون حرف بهم پیچید.
+"زود باش هیونگ؛ بهم یاد بده چطور انجامش بدم."
نگاه پر تردید تهیونگ بین چشمهای جونگکوک جا به جا شد و با دردی که توی پایین تنهش پیچید، بیتاب شده انگشتهاش رو توی موهای مشکی رنگ پسر مشت کرد و صورتش رو جلو کشید.
-"جونگکوکآ.."
با تردید زمزمه کرد و پسر بازدم گرمش رو روی پوست عسلی رنگش بیرون داد.
+"میشنوم هیونگ."
-"اول.. ببوسش.."
آب دهان تهیونگ با حس بوسه خیسی که روی سینهش خورد به سختی از گلوش پایین رفت و ناخودآگاه موهای پسر رو بین انگشتهاش چنگ زد.
-"ا.. الان با زبونت- فاک.."
جونگکوک اجازه کامل شدن جمله رو نداد و زبونش رو به آرومی اطراف نوک تحریک شده سینه پسر حرکت داد و دایره فرضیای دورش کشید.
نفس تهیونگ منقطع شده از سینهش خارج شد و دندونهاش برای کنترل کردن صداش داخل لب پایینش فرو برد و رها کرد.
-"بِبَرش.. لعنتی، بِبَرش داخل دهنت."
پلکهاش رو با شرم رویهم فشرد و طولی نکشید که با حس کشیده شدن محکم سینهش به داخل دهان گرم و خیس جونگکوک، لبهاش از هم فاصله گرفتند و ناله آرومی از بینشون خارج شد.
دست دیگهش رو ناخودآگاه به سمت بین پاهاش برد و قبل از اینکه بتونه لمس کنه، دندونهای پسر به نوک سینهش فشرده شدند و دستش پس زده شد.
-"هاح.. جونگکوک، فاک لطفا.."
زمزمه نیازمند تهیونگ با حس کشیده شدن کف دست پسر روی فاق شلوارکش داخل سینهش حبس شد و لبهاش رو برای کنترل کردن صدای نالههاش بهم فشرد.
سر تحریک شده سینهش بیرحمانه بین دندونهای جونگکوک فشرده میشد و بلافاصله طوری داخل دهانش مکیده میشد که پسر رو به سمت لبه هول میداد.
تهیونگ، ناخودآگاه تارموهای جونگکوک رو بیشتر کشید و با حرکت دورانی کف دست جونگکوک روی قسمتی از شلوارکش که کلاهک حساس عضوهش قرار داشت، قطره اشکی از گوشه چشمش پایین کشید.
با مکیده شدن محکم سینهش، صدای بم شدهش رو آزاد کرد و جونگکوک ناخودآگاه چنگ نسبتا محکمی به بین پاهاش زد و سینهش رو گاز گرفت.
-"من، اومم فاک! من.. نزدیکم.."
قسمت زیادی از فاق شلوارک سفید رنگ پسر خیس شده بود و جونگکوک همزمان با مکیدن و لیس زدن عطشوار سینه پسر، از روی پارچه لباس مشغول مالیدن عضو تحریک شدهش بود و تهیونگ قدمی تا بیهوش شدن نداشت.
با هربار فرو رفتن دندونهای پسر زیر دلش خالی میشد و حرکت دورانی دست جونگکوک طوری به لذت نزدیکش کرده بود که پلکهاش باز نمیشدند.
سر جونگکوک به سمت طرف دیگه حرکت کرد و تهیونگ با خیس شدن سینه دیگهش، بدنش رو منقبض کرد.
-"این، فاک! عاشقشم..."
با پیچش لذت بخش و دیوانه واری که توی تمام بدنش پخش شد، ناخودآگاه موهای پسر رو بین انگشتهاش کشید و برای کنترل کردن صداش، لب پایینش رو طوری محکم گاز گرفت که مزه خون رو داخل دهانش احساس کرد.
صدای "هممم" مانندی از گلوی تهیونگ خارج شد و جونگکوک تا لحظه آخری که بدن پسر از انقباض خارج بشه، به بوسیدن سینه حساسش ادامه داد و خیس شدن شلوارک پسر رو زیر دستش بخاطر کام احساس کرد.
بعد از سی ثانیه، با شنیدن صدای سرفه پسر، جونگکوک نگران شده سرش رو عقب برد و به تهیونگی نگاه کرد که کاملا بهم ریخته بنظر میرسید.
+"حالت خوبه؟"
با شنیدن صدای نگران جونگکوک بین سرفههاش، سرش رو به نشونه تایید حرکت داد و بعد از چند ثانیه، با نفس عمیقی آرومتر شد و سعی کرد بدنش رو آروم کنه.
-"این لعنتی، همه جا باید اعلام حضور کنه."
تهیونگ زیر لب غر زد و با نگاه کردن به چشمهای منتظر جونگکوک لحظهای شوکه شد.
طوری که تازه متوجه موقعیت شده باشه، زبونش رو معذب شده روی لب پایینش کشید و با سوزش کمی که احساس کرد صورتش جمع شد.
+"مطمئنم این کار من نیست."
حواس تهیونگ به پسر پرت شد و با دنبال کردن رد نگاه خیرهش، متوجه شد که جونگکوک راجع به زخم روی لبش حرف میزنه.
-"خب درواقع.."
تهیونگ زبونش رو با عادت، دوباره روی لبش کشید و اخم کمرنگی با حس اون سوزش بین ابروهاش نشست.
-"کار خودمه؟"
نگاه جونگکوک با کمی مکث از روی لبهای پسر بالا اومد و به چشمهایی خیره شد که از مستقیم خیره شدن بهش فرار میکردند.
+"و فکر کردی کی هستی که میتونی به هیونگ من آسیب بزنی؟"
نگاه تهیونگ لحظهای شوک شده میخ نقطه نامعلومی شد و بعد از چند لحظه، با طلبکاری به چشمهای براق جونگکوک نگاه کرد.
-"ببخشید؟ بدن خودمه!"
+"باید کلیشه اینکه مال منی رو تکرار کنم؟"
ذرهای از نگاه طلبکار تهیونگ کم نشد و با پایین کشیدن تیشرتش، دستهاش رو مقابل سینهش بهم گره زد.
-"نه، چون تغییری توی این موضوع که بدن خودمه ایجاد نمیکنه."
ابروهای جونگکوک بالا رفتند و با بلند کردن دستش، سر انگشت شستش رو به آرومی روی زخم لب پسر کشید و خون کمی که روش بود پاک کرد.
+"به زورم شده ادعای مالکیت میکنم، و اگر بازهم مخالفت کنی، میتونم دهنت رو ببندم؟"
چشمهای پسر بهت زده گرد شدند و بین لبهاش فاصله افتاد. همین حالا جرئت کرده بود تهدیدش کنه؟
-"ببین بچه دایره.."
نگاه جونگکوک با شنیدن لحن هشدار دهنده پسر بالا اومد و کنجکاو بهش خیره شد.
-"من رو تهدید نکنا، کمربند مشکی دارم! میخوای یکاری کنم بفهمی بستن دهن چطوریه؟"
+"هیونگ."
-"چیه؟"
نگاه جونگکوک بین چشمهای طلبکار پسر چرخید و ناخودآگاه خنده آرومی از بین لبهاش خارج شد.
+"تو حتی اندازه یک چهارم وزنههایی که میزنمم نیستی."
جمله خبری پسر بار دیگه باعث شوکه شدن تهیونگ شد و این بار با چرخوندن چشمهاش، صندلی رو به عقب هول داد و همزمان با زیر لب غر زدن از روی پاهای پسر بلند شد.
-"جای اعتراف عاشقانه تهدیدم میکنه.."
-"یک دومش فقط از چشم تشکیل شده بعد انتظار داره جدیش بگیرم!"
-"حتی خجالتم نمیکشه ازش بزرگترم.."
-"پس احترام کوچیکتر بزرگتری کجا رفته؟"
با ایستادن روی زمین نیم نگاهی به پسر انداخت و نگاه جونگکوک از روی شلوارک خیس شدهای که واضحا رنگ سفیدش تغییر کرده بود با نیشخند بالا اومد.
-"جرئت نکن راجع بهش حرف بزنی!"
انگشت اشاره تهیونگ تهدید وار سمت پسر گرفته شد و جونگکوک قصد اذیت کردن رو کنار گذاشت و جملهش رو قورت داد. نفس راحتی از سینه تهیونگ خارج شد و حالت صورتش بعد از دو ثانیه تغییر کرد.
با عذاب وجدان و نگرانی کمی روی پاهاش جا به جا شد و جونگکوک کنجکاو شده برای شنیدن حرف پسر منتظر بهش نگاه کرد.
-"تو.."
لبهایی که هنوز از بوسههای یکربع پیش پف کرده بودند رو لیس زد و نیم نگاهی به پسر انداخت.
-"تو مطمئنی که..."
جونگکوک با حوصله منتظر کامل شدن جمله تهیونگ موند و گوشهای از ذهنش حرف پسر رو حدس زد.
-"تو مطمئنی نیازی به کمک نداری؟"
نفس عمیقی از سینه تهیونگ خارج شد و با جدا کردن نگاهش از دیوار به چشمهای براق پسر خیره شد و این بار با کنارهم قرار دادن کلمات، بهتر جمله سازی کرد.
-"درواقع حس بدی دارم که فقط من، لذت بردم.."
+"هیونگ!"
گره کوچیکی بین ابروهای پسر شکل گرفت و با هول دادن صندلی به سمت تهیونگ، مچ دستش رو بین انگشتهاش گرفت و به آرومی فشرد.
+"قسم میخورم ازش لذت بردم، حتی به جرئت میتونم بگم از تمام ارگاسمایی که داشتم بهتر بود!"
-"خدای من..."
صدای شوکه تهیونگ از بین لبهاش به گوش رسید و ضربه آرومی رو به بازوی پسر زد.
-"میتونی انقدر رک و صریح نباشی؟"
خنده کوتاهی با دیدن گوشهای سرخ شده و صدای خجالت زده پسر از بین لبهای جونگکوک خارج شد و با جلو کشیدن مچ تهیونگ، بوسه نرمی رو پشت دستش نشوند و نوک انگشت شستش رو روی رد بوسه کشید.
+"نگران نباش هیونگ، وقتی از این موقعیت بیرون اومدم؛ قراره سرمون خیلی شلوغ باشه."
تهیونگ هول شده دستش رو عقب کشید، با جدا کردن اتصال نگاهشون به اطراف نگاه کرد و روی پاهاش خجالت زده جا به جا شد.
-"بازیت.. تموم شد، بیا پایین!"
جونگکوک سرش رو به نشونه تایید حرکت داد و جلوی زبونش رو برای بیشتر اذیت کردن پسر گرفت.
+"اگر توی حمام احساس تنهایی کردی فقط صدام بزن."
تهیونگ پلکهاش رو با بیچارگی بهم فشرد و با خنده کوتاهی، مشت نسبتا آرومی رو به بازوی پسر زد.
-"قرار نیست تمومش کنی نه؟"
+"نه؟ تازه شروع شده تههیونگ."
-"جونگکوک چند کیلو وزنه میزنه؟"
تهیونگ بلافاصله با وصل شدن تماسِ تلفنی پرسید و با ظاهر جدید و شسته شدهای وارد آشپزخونه شد.
"الان.."
صدای زمین افتادن چیزی از پشت خط به گوش رسید و بلافاصله جیمین با صدای کنترل شده و حرص خوردهای ادامه داد.
"الان من از کجا باید بدونم اون عضله چهار دست و پا چند کیلو وزنه میزنه؟؟"
-"چون تو دوستشی؟"
"کی گفته دوستشم؟ اصلا کی گفته من میشناسمش؟؟"
تهیونگ با تعجب نیم نگاهی به شماره موبایل انداخت و وقتی از درست بودنش مطمئن شد، عصبانیت پسر رو پای کار کردن گذاشت.
-"فکر کنم باید قطع کنم."
"کار خوبی میکنی! چون کم مونده دست بندازم هم تو و هم اون احمقی که من رو رئیس کرده از وسط پاره کنم."
+"جیمینشی، یادت نره سفارشی که دادم بخری."
پسر کوچیکتر همزمان با وارد شدن به آشپزخونه با صدای بلندی گفت و خنده عصبیای از سمت موبایل به گوش رسید.
"مرگ برات میخرم، دوست داری جونگکوکشی؟"
لبهای تهیونگ برای نگهداشتن خندهش رویهم فشرده شدند و قبل از اینکه بتونه چیزی بگه، جیمین تلفن رو قطع کرده بود!
+"چون چهارشنبهها کارش دوبرابر میشه کلا همینه، عادت میکنی."
ویلچر پسر مقابل کانتر متوقف شد و قبل از اینکه روی پاهاش برای برداشتن لیوان بلند بشه، تهیونگ دستش رو روی شونهش گذاشت و جلوش رو گرفت.
-"هنوز برای بلند شدن زوده."
به آرومی یادآوری کرد و بعد از یک دقیقه، لیوان پر شده از آب رو به دست جونگکوک داد.
+"میدونی که خوب شده و مشکلی باهاش ندارم."
-"آره، اما باید جلسات فیزیوتراپی تکمیل بشه."
نفس کلافهای از سینه پسر خارج شد و یک نفس آب رو نوشید؛ لیوان رو با بلند کردن دستش روی کانتر گذاشت و تقریبا نگاه خیره تهیونگ رو نادیده گرفت.
پسر بزرگتر بیشتر از هرچیزی خواهان راه رفتن جونگکوک بود اما نمیتونست جلوی بخش مراقبت مغزش رو بگیره؛ توصیههای دکتر رو به یاد داشت و اصلا دلش نمیخواست حالا که همه چیز تموم شده بود، عجله باعث خراب کردن همه چیز بشه.
-"روز آخر فیزیوتراپی رو جشن میگیریم."
سکوت شکل گرفته با صدای تهیونگ شکسته شد و گره کوچیکی بین ابروهای پسر شکل گرفت.
+"نه."
-"آره."
تهیونگ با خیره شدن به چشمهای براق پسر به زبون آورد و ادامه داد.
-"باید به نظر دوست پسرت احترام بذاری."
+"توهم باید به نظر دوست پسرت احترام بذاری!"
دست به سینه به کانتر تکیه داد و با حرکت سر، حرف پسر رو رد کرد.
-"من بزرگترم پس تو موظفی دو برابر به نظر من احترام بذاری."
+"داری از این مسئله سو استفاده میکنی؟"
تهیونگ شونههاش رو با بیگناهی بالا انداخت و چشمهاش رو مظلوم کرد.
-"میتونم، میکنم."
ابروهای جونگکوک بالا رفتند و پوزخند برتری زد.
+"جیمین از تو بزرگتره، هیونگ؛ پس نظر اون مهمتره!"
اخم محوی با احساس شکست بین ابروهای تهیونگ شکل گرفت و چند ماه بزرگتر بودن جیمین رو لعنت کرد.
-"باشه، به هرحال از الان میدونم با من موافقت میکنه."
جونگکوک نامحسوس قفل موبایلش رو باز کرد و سرش رو به نشونه مخالفت حرکت داد.
+"و منم میدونم که با من مخالفت نمیکنه!"
تهیونگ برای پنهان کردن احساس شکست، برای درست کردن نهار به سمت یخچال رفت و نفس عمیقی کشید.
جیمین غیرقابل پیش بینی ترین فرد زندگیش بود و برای همین نمیتونست نظر دقیقی راجع بهش داشته باشه؛ اما مطمئن بود اون پسر با این پیشنهاد قرار نیست مخالفت کنه.
+[جرئت داری به پیشنهاد تهیونگ جواب مثبت بده تا از شرکت برای همیشه بیام بیرون و تو رو رئیس کنم!] 11:00 AM
[ببخشید، شما؟] 11:01 AM