Ecstasy⁸

Ecstasy⁸

Hotel Jeon⁷


+"فردا لازم نیست بیای."


تیشرت تا شده روی تخت گذاشته شد و تهیونگ به وضوح با نادیده گرفتن بدن پسر، به چشم‌هاش نگاه کرد.


-"چرا؟"


تهیونگ، روی زانوهاش نشست و با قفل کردن چرخ‌های ویلچر، انگشت‌هاش رو به لبه شلوار راحتی پسر رسوند اما با جمله‌ای که شنید، حرکت انگشت‌هاش متوقف شد.


+"چون بیمارستانم؟"


-"چی؟"


شوکه شده به زبون آورد و جونگ‌کوک با دیدن واکنش نگران و بهت زده پسر بزرگ‌تر سریع به جمله‌ش اضافه کرد.


+"یه عمل دارم، درواقع آخرین شانسم برای بهبودی سریعتره و میخوام انجامش بدم."


نگاه ناآروم تهیونگ از چشم‌های پسر جدا شد و با پایین کشیدن پارچه، جونگ‌کوک کمرش رو کمی بلند کرد و چند لحظه بعد کامل برهنه بود.

نمی‌دونست اسم این حس رو چی باید بذاره اما ذهنش دائم درحال فکر کردن به وضعیت فردا بود و ناخودآگاه به خطرات احتمالی عمل فکر میکرد.


+"جیمین قرار بود بهت بگه اما احتمالا فراموش کرده‌."


جونگ‌کوک با دریافت نکردن پاسخی، با دقت به صورت تهیونگ که به هرجایی جز اون نگاه میکرد خیره شد و دنبال راهی برای عوض کردن رشته افکارش گشت و بعد از چند لحظه، بدن تهیونگ با جمله‌ای که شنید یخ زد.


+"من لباس زیر ندارم هیونگ."


جونگ‌کوک کاملا ناگهانی به زبون آورد و این تقصیر تهیونگ نبود که ناخودآگاه به همون نقطه‌ای که نباید نگاه کرد و از نوک پا تا سرش به دلیل خجالت و شرم سرخ شد.


-"اوه خدای بزرگ!"


اون نگاه فقط یک صدم ثانیه طول کشید اما همین زمان برای فرو رفتن تهیونگ داخل مواد مذاب کافی بود. تمام تنش داغ شد و خون با سرعت به سمت گونه‌ و گردنش هجوم آورد.


+"اوه خدای "بزرگ؟".. باید یه تعریف در نظر بگیرم، هیونگ؟"


جونگ‌کوک همزمان با زیر نظر گرفتن واکنش تهیونگ، با نیشخند رو اعصاب و جذابی به زبون آورد و آب دهان پسر بزرگ‌تر توی گلوش پرید.

صدای سرفه‌‌های پی در پی تهیونگ توی اتاق پیچید و جونگ‌کوک ثانیه‌ای بعد با دیدن خش‌دار شدن اون سرفه‌ها، نگران شده به جلو خم شد.


+"الان خفه میشی، نفس بکش!"


تهیونگ ناخودآگاه کف دستش رو روی قفسه سینه‌ش گذاشت و با جمع کردن تمام تمرکز و دقتش برای منظم کردن نفس‌هاش، سرفه‌هاش کم کم فروکش کردند و از اون سرفه ساده، فقط سوزش ریه‌هاش باقی موند.


+"این سرفه‌هات.. اصلا عادی نیست."


تهیونگ بی‌توجه به صدای جدی جونگ‌کوک، از روی زمین بلند شد و پشت دستش رو زیر چشم‌های خیس شده‌ش کشید.

بدون لحظه‌ای نگاه کردن به بدن پسر، قفل چرخ‌های ویلچر رو باز کرد و صندلی رو به سمت حمام هول داد.

نادیده گرفتن بهترین راه مقابله با جونگ‌کوک بود.


+"و دیدم که دارو مصرف میکنی."


با وارد شدن به اتاقک، چراغ‌های سنسور دار روشن شدند و ویلچر پسر درست زیر دوش حمام متوقف شد. با نفس عمیقی سعی در بیرون کردن تصویر بدن برهنه پسر از ذهنش کرد و نگاهش رو به اطراف داد.


+"آسم داری؟"


-"نه."


بدون وقفه حدس جونگ‌کوک رو رد کرد و مشغول منتقل کردن انواع شامپو و صابون به قفسه‌های پایین‌تر شد.

جایی که دست جونگ‌کوک به راحتی می‌رسید و نیازی برای بلند شدن از روی صندلی نبود.


+"پس دلیلش چیه؟"


نگاه خیره و کنجکاو جونگ‌کوک یک لحظه‌هم از صورت تهیونگ که این بار مشغول تنظیم کردن دمای آب بود جدا نمیشد و منتظر نگاه می‌کرد.


-"هروقت تو گفتی منم میگم."


تهیونگ با حس سنگینی نگاه پسر به زبون آورد و دست‌های جونگ‌کوک روی سینه بهم قفل شدند.


+"باشه؛ پس بیا یه بازی کنیم."


نگاه پسر بزرگ‌تر از نقطه نامعلومی به سقف دوخته شد و کنجکاو شده جمله‌ش رو تکرار کرد.


-"بازی کنیم؟"


+"آره، یک حقیقت من و یک حقیقت تو! بدون دروغ، فریب یا پنهان کاری."


لب‌های تهیونگ با تفکر روی‌هم فشرده شدند و بعد از چند ثانیه، سرش رو به نشونه تایید حرکت داد.


+"چرا بهم نگاه نمیکنی؟"


جونگ‌کوک با تعجب به زبون آورد و به تهیونگی که سرش رو بالا گرفته بود و به سقف نگاه میکرد خیره شد.


-"چون وقتی به چشمات نگاه کنم میتونم از گوشه چشم اون پایین رو ببینم."


خنده آرومی از بین لب‌های پسر بیرون پرید. با بلند کردن دستش، حوله رو از روی قفسه چنگ زد و روی پایین تنه‌ش انداخت.


+"فکر نمیکنی مثل دخترا رفتار میکنی؟ میتونی نگاه کنی، پوشوندمش."


-"واقعا خیلی بی‌شرمی."


با نگاه گرفتن از سقف، گردن تقریبا خشک شده‌ش رو صاف کرد و به پسری خیره شد که به طرز وحشتناکی جذاب شده بود.


+"ما هردو مردیم هیونگ، چیزی برای خجالت وجود نداره."


(مشکل دقیقا همین‌جاست که هردو مردیم جونگ‌کوک)

تهیونگ داخل ذهنش به زبون آورد و از تارموهای مشکی رنگ، تا عضلات کار شده و ورزیده شکم و سینه‌ جونگ‌کوک رو با نگاه خیره‌ش کنکاش کرد.


-"این دلیل.. دلیل نمیشه!"


تهیونگ آب دهانش رو به سختی با دیدن برجسته بودن اون حوله قورت داد و بالا رفتن ضربان قلبش رو احساس کرد.

جوهر سیاه رنگی که دست راستش رو طرح داده بود، رون‌های بزرگ و رگ‌های برجسته دست‌هاش به اضافه پوست نسبتا روشن و وی‌لاینی که با سخاوت به نمایش گذاشته شده بود، چیزی رو درون تهیونگ فرو ریخت.

عرق سرد از تیغه کمر پسر بزرگ‌تر جاری شد و با شنیدن صدای جونگ‌کوک، خون به سرعت به سمت گونه‌هاش حمله کرد.


+"هروقت که بخوای میتونم لباسم رو برات در بیارم هیونگ؛ لازم نیست انقدر گشنه بهم خیره بشی.."


گره کوچیکی بین ابروهای تهیونگ شکل گرفت و این‌بار با تشر زدن به خودش مستقیم به چشم‌های پسر خیره شد.

تهیونگ مطمئن بود که امروز رو باید به عنوان احمقانه‌ترین روز زندگیش ثبت میکرد!


-"من بهت خیره نشدم!"


ابروهای جونگ‌کوک سوپرایز شده بالا رفتند و نیشخند کنترل شده‌ای روی لب‌هاش شکل گرفت.


+"آره؟ پس چرا سرخ شدی هیونگ؟"


دست راست تهیونگ ناخودآگاه روی لپش قرار گرفت و با نگاه پر تردیدی سعی در آروم نگه‌داشتن ضربان قلبش کرد.

این حس عجیب غریبی که با شنیدن "هیونگ" میگرفت چی بود؟

جونگ‌کوک همیشه انقدر خاص اون کلمه رو بیان میکرد یا تهیونگ اون روز عجیب شده بود؟


-"قرار نبود بازی کنیم؟"


بحث به ناشیانه ترین حالت ممکن عوض شد و جونگ‌کوک با تکیه دادن آرنج دستش به ویلچر، چونه‌ش رو روی کف دستش گذاشت و با نگاه سرگرم شده‌ای به صورت سرخ شده از خجالت تهیونگ خیره شد.


+"از اینکه اینطور برهنه جلوت نشستم لذت میبری؟ چون یادمه اول قرار بود حمام کنم، نه بازی."


تهیونگ نیم نگاهی به چشم‌های جونگ‌کوک انداخت و با سرزنش کردن خودش، قدمی به عقب برداشت.


+"پس... من بیرون منتظرم؟ وقتی تموم شد صدام بزن."


با سرعت به زبون آورد و قبل از اینکه با همون سرعت از حمام خارج بشه، صدای جونگ‌کوک باعث پیچش شکمش شد و با کمی مکث ایستاد.


-"هیونگ؟"

لعنتی. اینطوری صدا نزن.

نگاه پسر بزرگ‌تر به چشم‌های جونگ‌کوک کشیده شد و منتظر نگاهش کرد.


+"تو نمیخوای حمام کنی؟ میتونیم باهم انجامش بدیم، نه؟"


جونگ‌کوک با شیطنت به هول شدن تهیونگ خیره شد و با لبخند کنترل شده‌ای عقب رفتن پسر رو نگاه کرد.

تهیونگ مطمئن بود که تا یک دقیقه دیگه عقلش رو کامل از دست میداد.


-"من، درواقع- تازه حمام بودم! آره دیشب حمام بودم، بیرون منتظرم فقط... فقط هیچی من بیرونم."


در حمام بهم کوبیده شد و صدای خنده جونگ‌کوک به گوش پسر بزرگ‌تر نرسید! تهیونگ با قدم‌های بلندی به سمت تخت رفت و با پریدن روی تشک، سرش رو داخل بالش جونگ‌کوک فرو برد، و تا جایی که ریه‌هاش بهش اجازه میدادند داخل بالش فریاد زد.

تهیونگ عصبانی بود.

نه از جونگ‌کوک و اذیت‌هاش بلکه از خودش، به دلیل بدن بی‌جنبه و حساسی که هربار فقط خجالت زده‌ش میکرد!

سه سال از آخرین باری که توی رابطه بود می‌گذشت و نتیجه تمام گوش ندادن‌ها به نیاز بدنش تبدیل شده بود به این؛ برجستگی کم و خجالت‌آوری که بین پاهاش به وجود اومده بود.

تهیونگ سرش رو با هق هق مصنوعی‌ای به بالش کوبید و ناخودآگاه پایین تنه‌ش رو به تشک فشار داد اما فقط یک ثانیه طول کشید که شرم زده به سرعت روی کمرش بچرخه!


-"آفرین تهیونگ ادامه بده، همینم مونده خودت رو به تخت اون بیچاره بمالی!"


زیر لب با حرص زمزمه کرد و با ناامیدی به سقف اتاق خیره شد. لباس زیرش هرلحظه تنگ‌تر میشد و این تقصیر تهیونگ نبود که نمی‌تونست تصویر بدن برهنه جونگ‌کوک رو از سرش بیرون بندازه!

اون یه پسر جذاب با بدن فاکینگ جذاب‌تر بود و تهیونگ فقط زیادی حساس بود.

اونقدر حساس که همیشه صحنه‌های بزرگسال فیلم‌ها رو به لطف بدن بی‌جنبه‌ش رد میکرد!


-"هورنی بودن رو بس کن کیم تهیونگ‌..."


پلک‌هاش رو روی‌هم فشرد و تصویر عضو برهنه و بزرگ جونگ‌کوک جلوی چشم‌هاش به نمایش در اومد.


-"خدایا؛ این خجالت آوره..."


زیر لب با حرص غر زد و با چرخیدن به پهلو، نفس عمیقی کشید. عطر مست کننده و خنکی که سر تا سر تخت رو پوشش داده بود به سرعت تا مغز استخوان پسر نفوذ کرد و تهیونگ با پلک‌های خمار شده‌ای تیغه بینیش رو به بالش فشار داد.


-"فاک..."


قبل از اینکه دکمه منطق مغزش توسط اون بوی دلچسب خاموش بشه، به سرعت روی تخت نشست و کلافه موهای نسبتا بلندش رو چنگ زد و بهم ریخت.

داشت چه غلطی میکرد؟ نمی‌تونست اینطوری جواب اعتماد جیمین رو پس بده!

موهای بهم ریخته‌ش رو از روی صورتش کنار زد و با بیچارگی به بین پاهاش خیره شد.

نوک انگشت اشاره‌ش رو ناخودآگاه روی فاق شلوارش کشید و برجستگی‌ کوچیکی که حالا بزرگ شده بود رو به آرومی لمس کرد.

دندون‌هاش رو داخل لب پایینش فرو برد و چند ثانیه بعد با یادآوری بدن برهنه و قوی جونگ‌کوک، لب‌هاش از هم فاصله گرفتند و نفس داغی از بینشون خارج شد.

فشرده شدن توسط اون بازوها چه حسی داشت؟


-"لعنتی.. باید برم.."

با بیشتر شدن درد پایین تنه‌ش از روی تخت بلند شد و عضو بزرگ شده‌ش رو داخل باکسر جا به جا کرد.

با نیم نگاهی به حمام، به طرف در اتاق قدم برداشت و زیر لب خودش رو سرزنش کرد.

جیمین قرار بود زودتر برگرده، چرا که تهیونگ بیشتر از توانش برای امروز انرژی گذاشته بود.

تمام طول دیشب رو درست نتونسته بود بخوابه و درد پایین تنه‌ش رو باید با آب سرد درست میکرد. تهیونگ بیشتر از این نمی‌تونست تو خونه‌ای بمونه که توسط اون عطر عجیب و البته صاحب عجیب‌ترش محاصره شده بود.


[جیمین، من یه کار فوری برام پیش اومده نمی‌تونم به جونگ‌کوک توی آماده شدن کمک کنم. لطفا زودتر بیا.] 8:19 AM

[نزدیک خونم، چیزی شده؟] 8:20 AM

[نگران نباش تا ظهر برمیگردم.] 8:21 AM



"مطمئنی می‌خوای انجامش بدی؟"


+"محض رضای خدا پارک جیمین!"


"خفه شو جئون جونگ‌کوک، چون تو هیچوقت نمیفهمی من چقدر نگرانتم!"


همزمان با هول دادن در خونه با تشر به زبون آورد و با نگاه تیزی به جونگ‌کوک خیره شد.


"شنیدی که دکترت گفت ممکنه عمل خوب پیش نره!"


چشم‌های جونگ‌کوک با کلافگی چرخیدند و ویلچر رو به داخل خونه هدایت کرد.


+"خودم اونجا بودم و شنیدم! ما از اول برای این عمل برنامه داشتیم، چرا دقیقا الان که زمانش رسیده باید جا بزنی؟"


جیمین با نفس عمیقی جلوی صندلی پسر زانو زد و مشغول بیرون کشیدن کفش‌های جونگ‌کوک از پاهاش شد.


"جا نزدم؛ فقط نگرانم احمق! میترسم خوب پیش نره و بدتر از چیزی که الان هست بشی."

+"نمیشم."

"شاید شدی!"

+"جیمین!"


به جلو خم شد با گرفتن چونه پسر بین انگشت شست و اشاره‌ش، سرش رو بالا آورد و مستقیم به چشم‌هایی که از لحظه بیرون اومدن از فیزیوتراپی تا الان خیس بودند خیره شد.


+"نمیمیرم باشه؟ تهش اینه مجبور میشی پوشکم کنی."

"خفه شو!"


مشت نسبتا محکم جیمین مستقیم به قفسه سینه‌ش خورد و جونگ‌کوک با خنده آرومی دست پسر رو بین انگشت‌هاش گرفت و به آرومی فشرد.


+"همه آزمایش‌هام درصد خوبی رو نشون دادن، باور کن قرار نیست اتفاقی بیوفته باشه؟ قول میدم فردا همین موقع هردومون خوشحالیم."


نگاه جیمین با تردید بین چشم‌های پسر چرخید و با کمی مکث سرش رو به نشونه تایید حرکت داد.

بیشتر از این اشاره کردن به این موضوع فقط استرس جونگ‌کوک رو بیشتر میکرد و جیمین قصد اذیت کردن بهترین دوستش رو نداشت.


"تهیونگ داخله. من برمیگردم شرکت، چیزی نمیخوای؟"

+"میخوام."

"چی؟"


جونگ‌کوک لب‌هاش رو به نشونه بوس جمع کرد و جیمین با چرخوندن چشم‌هاش انگشت وسطش رو بالا آورد و لحظه‌ای بعد، در خونه محکم بسته شده بود!

پسر با خنده سرش رو به نشونه تاسف حرکت داد و با شنیدن صدای فردی، ویلچر رو به همون سمت هدایت کرد. صدای تهیونگ از آشپزخونه به گوش میرسید و جونگ‌کوک ناخودآگاه یاد وقتی افتاد که از حمام بیرون اومده و با جیمین رو به رو شده بود.

کنجکاو بود که چی باعث شده تهیونگ صبح به اون زودی به خونه برگرده.


-"نونااا، اذیتم نکن، چیزی بین ما نیست."

-"داری از اینکه برات تعریفش کردم پشیمونم میکنی."

-"چرا باید ازش عکس داشته باشم؟"


پسر کوچیک‌تر نزدیک شد و با دیدن تهیونگ که همزمان با نگه‌داشتن تلفن، مشغول نصب گیاه تازه‌ای به ستون‌ آشپزخونه بود، درست پشت سرش متوقف شد.


-"نونا داری خجالت زدم میکنی اینطوری نیست!"


تهیونگ کاملا بی‌حواس درگیر وصل کردن گلدون به قلاب بود و متوجه فردی که با دقت به مکالمه‌ش گوش میداد، نشده بود.


-"من فقط بهت گفتم اون جذابه، میشه بگی چطوری به این نتیجه رسیدی که من دوستش دارم؟"


ابروهای جونگ‌کوک با اشاره تهیونگ به اون فرد مذکر بالا رفت و اخم کمرنگی بین ابروهاش شکل گرفت.


-"نونا، کار کردن زیاد توی ناسا بهت فشار آورده نه؟"

-"فقط ممکنه..."


صدای پرتردید و خجالت زده‌ تهیونگ، کنجکاوش کرد و با نگاه خیره‌ای به پشت موهای طلایی رنگ و بلند پسر برای شنیدن ادامه جمله‌ش خیره شد.


-"هولم نکن میگم! فقط ممکنه... یه کراش کوچیک داشته باشم؟ همین!"


صدای خجالت زده تهیونگ گره بین ابروهای جونگ‌کوک رو ناخودآگاه محکمتر کرد و تهیونگ بعد از چند تلاش، موفق به نصب گلدون شد.


-"نونا داری اذیتم میکنی بس کن.."


پسر بزرگتر برای بهتر دیدن نتیجه کارش قدمی به عقب برداشت و طولی نکشید که با برخورد کردن پشت پاش به ویلچر، تعادلش رو از دست داد و محکم و بی‌حواس روی جای نرمی فرود اومد.

دست راست جونگ‌کوک ناخودآگاه دور شکم پسر حلقه شد و لپش رو از داخل به دلیل درد کمی که توی پاهاش احساس کرد گزید.


-"نونا... بهت زنگ میزنم بعدا.."


تهیونگ با چشم‌های گرد شده‌ای تلفن رو پایین آورد و سرش رو به سمت پسری چرخوند که تقریبا باعث سکته کردنش شده بود؛ اما نفسش با فاصله کمی که بین صورت‌هاشون ایجاد شد، توی سینه‌ش گیر کرد.

نگاه جونگ‌کوک بین چشم‌های شوکه شده‌ش چرخیدند و با دیدن خال زیر چشم تهیونگ، ناخودآگاه برای پیدا کردن خال دیگه‌ای صورت پسر رو کنکاش کرد و حتی نمی‌دونست چرا، اما اون‌ها رو به ذهن سپرد.


-"من..."


نگاه تهیونگ ناخودآگاه به لب‌های جونگ‌کوک کشیده شد و درست همون لحظه، جونگ‌کوک تصمیم به نم‌دار کردن لب‌هاش گرفت و تهیونگ آب دهانش رو به سختی پایین فرستاد.

این دیگه چه عذابی بود؟


+"پیچک؟"

-"هوم؟.."


صدای بمی در جواب از گلوی تهیونگ خارج شد و با فرم گرفتن لب‌های جونگ‌کوک به نیشخند، نگاه مسخ شده‌ تهیونگ بالا اومد و متوجه نگاه منظور دار پسر به گلدون و بعد خودش شد.

عالی شد؛ گند زدی تهیونگ!

همزمان با صاف کردن گلوش به سرعت به قصد بلند شدن از روی پاهای پسر نیم خیز شد و جونگ‌کوک با کمی مکث، دستش رو از دور شکمش باز کرد و تهیونگ ایستاد.

پلک‌هاش رو با بیچارگی روی‌هم فشرد و خودش رو بخاطر طوری که منظور جونگ‌کوک رو اشتباه متوجه شده بود لعنت کرد.

محض رضای خدا یکم فکر کن! چرا باید صدات بزنه پیچک؟

جونگ‌کوک نگاهش رو از تهیونگ که پشت بهش ایستاده بود گرفت و به گلدون نگاه کرد.


+"کار فوری‌ای که صبح داشتی خریدن این بود؟"


تهیونگ با شنیدن صدای جدی پسر، متعجب چرخید و با دقت بهش خیره شد.

چی باعث شده بود که جونگ‌کوک با این لحن حرف بزنه؟ این شبیه به اون اوایل بنظر میرسید و این نگران کننده بود.


-"نه، فقط سر راه دیدمش و فکر کردم شاید بهتر باشه یکی داشته باشی؟"

+"پس کار فوری‌ای که داشتی چی بود؟"


تهیونگ معذب شده روی پاهاش جا به جا شد و جونگ‌کوک اصرار کرد.


+"بازیمون رو‌ که یادت نرفته؟ یک حقیقت من یک حقیقت تو! نوبت توئه."


با بسته شدن آخرین راه فرار، تهیونگ کمی فکر کرد و به نقطه نامعلومی خیره شد؛ و امیدوار بود که جونگ‌کوک سرخ شدن صورتش رو پای اتفاق چند لحظه پیش بذاره نه جمله‌‌ای که قرار بود بگه!


-"یکم حالم خوب نبود، باید میرفتم حمام."


تهیونگ، سنگینی نگاه خیره جونگ‌کوک رو روی صورتش احساس میکرد و جرئت نگاه کردن متقابل نداشت.

امیدوار بود که جونگ‌کوک به صورت مستقیم متوجه اون موضوع نشده باشه اما برخلاف تصورات پسر بزرگ‌تر، جونگ‌کوک حال بدش رو به ریه‌هاش ربط داده بود و نگران شده دنبال علائم حال بد تهیونگ، به صبح فکر میکرد.

درواقع تهیونگ در نگاه جونگ‌کوک، برای قرار گرفتن کنار افکار منحرفانه، هنوز زیادی معصوم بود.


+"الان حالت خوبه؟"

-"چی؟.. آ- آره خوبم.."


تهیونگ گیج شده به زبون آورد و به این فکر کرد که یعنی جونگ‌کوک متوجه نشده بود؟


-"تو..."


نگاه جونگ‌کوک بالا اومد و تهیونگ معذب شده روی پاهاش جا به جا شد.


-"تو از کی اینجا بودی؟"


تهیونگ با تردید به زبون آورد و به وضوح متوجه جدی شدن نگاه جونگ‌کوک و عوض شدن مودش شد.


+"فقط چند ثانیه بود که رسیده بودم."


جونگ‌کوک با دیدن نفس راحتی که تهیونگ کشید، با اخم پررنگی ویلچر رو به سمت پله‌ها هدایت کرد و تهیونگ متعجب از حرکت ناگهانی پسر قدمی به سمتش برداشت.


-"میخوای لباسات رو عوض کنی؟"

+"فقط تیشرتمه، نیازی به کمک ندارم."


تهیونگ ناراحت شده با شنیدن صدای جدی جونگ‌کوک تا لحظه آخری که اون پسر از دیده‌ش خارج بشه با لب‌های آویزون شده‌ای بهش نگاه کرد و رفتار سردش رو پای استرس عمل فردا گذاشت.

جونگ‌کوک همزمان با وارد شدن به اتاق، ناخودآگاه طبق عادت نیم نگاهی به سیستم انداخت و با دیدن چراغ روشن دوربین استریم، زیر لب فحشی داد و ویلچر رو به سمتش هدایت کرد.

اون دوربین هربار با روشن شدن سیستم، خودکار به کار می‌افتاد و تا وقتی که توسط ریموت مخصوص خاموش نمیشد، دائم از فضای اتاق فیلم‌برداری میکرد.

صفحه کامپیوتر روشن شد و جونگ‌کوک با دیدن فیلم چند ساعتی‌ای که از تخت خوابش وجود داشت، نشانگر رو به سمت حذف کردن هدایت کرد اما لحظه‌ای متوقف شد.

ممکن بود بد شدن حال تهیونگ رو‌ هم ضبط کرده باشه؟

ویلچر رو جلوتر برد با جا گیر شدن پشت میز، فیلم رو پلی کرد. ویدیو رو تا جایی که تهیونگ به تنهایی از حمام بیرون بیاد جلو زد و با دیدن پسر بزرگ‌تر در زمان مورد نظرش، لبخند محوی زد.

ابروهاش با دیدن طوری که تهیونگ خودش رو روی تختش انداخت بالا رفتند و با نگاه کنجکاوی به حالت‌های کلافه و غیر عادی پسر بزرگ‌تر خیره شد.

دقیقا داشت با تختش چیکار میکرد؟

تهیونگ، داخل ویدیو به پهلو چرخید و به دوربین پشت کرد. جونگ‌کوک گیج شده به طوری که پسر سرش رو داخل بالشش فرو کرده، نگاه میکرد و علامت سوال بزرگی بالای سرش شکل گرفته بود.

چی باعث شده بود که تا این حد کلافه باشه؟ در این حد درد داشت که سرش رو داخل بالشش فرو کرده بود؟

جونگ‌کوک با اخمی از روی دقت به تک تک حرکات پسر نگاه میکرد و یک دقیقه بعد با ایستادن تهیونگ و مشخص شدن برجستگی واضح بین پاهاش، بدنش خشک شد.

نگاه شوکه شده و بهت زده‌ش به ویدیویی که حالا فضای خالی اتاق رو نشون میداد خیره بود و احساس میکرد توهم زده.


+"این.."


با زدن یکی از دکمه‌های کیبورد، ویدیو به عقب برگشت و این بار از اول به اون ویدیو خیره شد، با این تفاوت که دلیل رفتار‌های آشفته تهیونگ رو متوجه شده بود.


+"اوه واو..."


نیشخند سرگرم شده‌ای رفته رفته روی لب‌های پسر شکل گرفت و با دیدن دوباره و دوباره ویدیو، به خنده کوتاهی تبدیل شد.


+"لعنتی این واقعا، هیجان زدم میکنه.."


تصویر رو روی صحنه‌ای که پسر به بین‌پاهاش نگاه میکرد زوم کرد و با نگاه براقی لب‌هاش رو نم‌دار کرد.


+"باید از جیمین بخاطر این سرگرمی تشکر کنم."


سرخوشانه زمزمه کرد و با ویرایش کردن فیلم، اون صحنه رو توی پوشه مخصوصی ذخیره کرد و ناخودآگاه با افتخار به دوربین استریم خیره شد.

از خرید اون وسیله کاملا راضی بود و قطعا برای اون محصول توی سایت کامنت مثبت می‌گذاشت.


+"کیم تهیونگ.. پس کار فوریت این بود؟"


زبونش رو هیجان زده با یادآوری طوری که تهیونگ با نیاز و کلافگی خودش رو به تختش می‌مالید، به لپش فشرد و با نیشخند محوی این بار به تخت نگاه کرد.


+"پس.. اونقدر‌‌ا که فکر میکردم، معصوم نیستی، هیونگ!"



Report Page