Ecstasy ( end )
Hotel Jeon⁷صدای تشویق بلند اعضای خانواده که یکصدا درحال تکرار کردن اسم (جونگکوک) بودند فضای خونه رو پر کرده و تهیونگ با تاسف به دوست پسر بیچارهش که درحال بالا رفتن چندمین شات الکل بود خیره شده بود.
نگاهش رو به مادرش که کنارش نشسته بود داد و با جلو کشیدن سرش، برای رسیدن صداش بلند حرف زد.
-"مامان! فکر نمیکنی دارید زیاده روی میکنید؟"
با صدای نگرانی تکرار کرد و پاسخی جز ضربهای که روی پاش خورد دریافت نکرد.
تهیونگ با کلافگی واضحی نفس کوتاهی کشید و با شنیدن صدای جونگکوک، شوک زده به پسر نگاه کرد.
+"این که چیزی نیست، ظرفیت بیشتر از اینا رو دارم."
"جونگکوک اوپا، واقعا توش خوبی! رکورد مینسو رو شکستی."
اخم کوچیکی بین ابروهای تهیونگ ایجاد شد و با نگاه تیزی به خواهرش نگاه کرد. خانوادهش خیلی زود با جونگکوک ارتباط گرفته بودند و تقریبا قصد داشتند تمام رسم و آیین گذشتگانشون رو روی پسر بیچارهش پیاده کنند.
"برای اینکار دیگه پیر شدم وگرنه کسی نمیتونه به اندازه من خوب تحملش کنه."
پدرش نظر داد و بطری خالی شده رو کنار باقی بطریها روی میز شیشهای گذاشت.
+"سوجو در مقابل ویسکی واقعا سبکه."
تهیونگ چشمهاش رو چرخوند و طوری به جونگکوک نگاه کرد که جمله "من که میدونم تو همین الانم مست شدی پس حرف زیادی نزن" از نگاهش مشخص بود.
"پس الان با همدیگه زندگی میکنید؟"
مادر تهیونگ پرسید و همزمان دو پاسخ متفاوت دریافت کرد.
-"نه."
+"بله."
جونگکوک با شنیدن صدای واضح تهیونگ، گیج شده به پسری که طرف دیگه میز و رو به روش نشسته بود نگاه کرد و تهیونگ با شنیدن سوال بعدی لبهاش رو بهم فشرد.
دقیقا برای نشنیدن همین سوال، جواب منفی داده بود.
"قصد دارید بچه دار بشید؟"
ابروهای جونگکوک سوپرایز شده بالا رفتند و نیم نگاهی به تهیونگ که از نگاهش جمله "حالا خودت درستش کن" مشخص بود، انداخت.
+"آمم.. این خیلی ناگهانی بود؟ بهش فکر نکردیم..."
"هردوتون در آمد خوبی دارید و باهم زندگی میکنید پس الان وقتشه به من نوه بدید!"
-"مامان."
تهیونگ زیر لب نالید و با شنیدن صدای خنده آروم جونگکوک با نگاه تیزی سرش رو به سمتش چرخوند.
+"جیمین میتونه نوه خوبی برای شما باشه، از اونجایی که ما داریم بزرگش میکنیم."
-"خیلی خب جونگکوک، وقت استراحته!"
تهیونگ به سرعت از روی زمین بلند شد و با دور زدن میز بازوی پسر رو توی دست گرفت و از روی زمین بلندش کرد.
"هنوز سر شبه پسر! کجا میرید؟"
-"جونگکوک باید استراحت کنه."
+"ولی من خوابم نمیـ.. میاد!"
با فشرده شدن محکم بازوش توسط تهیونگ، به سرعت جملهش رو تغییر داد و تهیون نگاه مشکوکی به اون دونفر انداخت.
"تهیونگ اوپا، حواست باشه دیوارا عایق صدا نیستن!"
قبل از اینکه پسر بزرگتر به خواهرش چیزی بگه، صدای تشر مادرش به گوش رسید.
"تهیون! خجالت بکش."
+"نگران نباشید خانم کیم، من حواسم هست. طوری انجامش میدم که هیچ صدایـ.."
تهیونگ با چشمهای گرد شدهای کف دستش رو روی دهان پسر گذاشت و شوک شده به صورت گیج خانوادهش نگاه کرد.
قطعا که جونگکوک کلمات رو سنگینتر از حالت عادی تلفظ میکرد و بخاطر لهجه مخلوط شده با انگلیسش، تقریبا غیر مفهوم بنظر میرسید.
-"شبتون بخیر! نزدیک اتاقم نشید میخوایم بخوابیم."
تقریبا با عجله به زبون آورد و بلافاصله با برداشتن دستش از روی دهان جونگکوک، پسر رو آروم به سمت راه پله هول داد و تقریبا صدای خواهرش رو نادیده گرفت.
"جونگکوک اوپا! اگر کمک نیاز داشتی فقط داد بزن!"
با بالا رفتن از پلههایی که به سه اتاق منتهی میشد، قبل از اینکه از روی پله آخر قدم برداره، صدای جونگکوک که تا اون لحظه ساکت بود به گوش رسید و تهیونگ یک پله بالاتر از پسر متوقف شد.
+"هیونگ، دستم!"
به سمت جونگکوک چرخید و متوجه شد که هنوز درحال محکم فشردن بازوی پسر بود.
نگران شده بازوی پسر رو سریع رها کرد و با چشمهای ناراحتی، نگاه از رد قرمز روی بازوی پسر گرفت و به صورت ساکتش داد.
-"متاسفم، واقعا متاسفم بیبی، اصلا متوجه نشدم..."
+"درد میکنه."
تهیونگ زیر لب فحشی داد و با بالا زدن آستین پسر، با دقت به رد انگشتهاش خیره شد.
-"میخوای پماد بزنیم؟"
+"نه، بیشتر از اینا درد میکنه.."
-"خدای من.. میخوای بریم بیمارستان؟"
نگاه نگران تهیونگ روی صورت جونگکوک چرخید، پسر کوچیکتر سرش رو کمی جلو آورد و لبهاش رو با اتمام جملهش جمع کرد.
+"بیمارستان نه، فقط بوسم کن."
برای چند لحظه، تهیونگ فقط به صورت منتظر جونگکوک و لبهای غنچه شدهش خیره شد و نفس راحتی از سینهش با فهمیدن اینکه تمام اینها نقشه بود، کشید.
نگاه سرزنشگری به پسر انداخت و با شنیدن اصرار جونگکوک، اخمش ناخودآگاه تبدیل به لبخند کنترل نشدهای شد.
+"بوسم کن هیونگ."
-"دایره لوس زشت!"
زیر لب و با حرص از احساسات عمیقی که داخل سینهش احساس میکرد زمزمه کرد و دو طرف صورت جونگکوک رو بین دستهاش گرفت و طوری محکم لبهای جمع شدهش رو بوسید که لبهای خودش درد گرفتند.
پسر بزرگتر سرش رو عقب آورد و قبل از اینکه کامل جدا بشه تسلیم برق پرسینگ شد و بوسه آرومیهم روی اون تیکه فلز گوشه لب جونگکوک گذاشت.
+"تهیونگهیونگ؟"
به آرومی زمزمه کرد و تهیونگ مسخ شده چشمهای گرد و براق پسر کوچیکتر فاصله بین صورتهاشون رو همونطور نزدیک نگهداشت و در جواب، صدای هوم مانندی از گلوش خارج کرد.
+"من زشتم؟"
-"آره، خیلی زشتی!"
پسر بزرگتر برخلاف قلبی که میل عجیبی به از هم دریدن پسر کیوت شده رو به روش داشت با خونسردی به زبون آورد و جونگکوک درست طبق علاقه تهیونگ، چشمهاش رو گرد تر کرد و دوباره پرسید.
+"هنوزم زشتم؟"
-"الان یه دایره زشتی."
نفس کوتاهی از سینه جونگکوک خارج شد و با عقب بردن سرش، صورتش رو از بین دستهای تهیونگ خارج کرد و زیر نگاه کنجکاو پسر بزرگتر، دستش رو بالا آورد و با فیگور گرفتن، بازوی ورزیدهش رو نشون داد.
+"الان چی؟"
نگاه تهیونگ از روی بازوی بزرگ شده پسر به صورت منتظر و چشمهایی که بخاطر الکل شفاف و مشکیتر دیده میشدند کشیده شد و ناخودآگاه بخاطر شیرین بودن پسر خندید.
-"الان خیلی بیشتر زشتی."
+"هیونگ! داری شوخی میکنی؟"
تهیونگ، ضربه آرومی رو با پشت انگشت اشارهش به پیشونی پسر زد و بدون اینکه جوابی بده به پشت چرخید و به سمت اتاقی که برای نوجوانیش بود قدم برداشت.
+"اگر بچمون به من بره و زشت بشه چی؟"
صدای قدمهای جونگکوک رو از پشت سر میشنید و با رسیدن به اتاق در رو باز کرد و اجازه داد اون فردی باشه که اول وارد میشه.
-"هیچکدوم از ما توانایی باروری نداره جونگکوک، پس نگران نباش."
طوری که درحال توضیح دادن به یک بچه باشه تکرار کرد و در رو پشت سرش بست.
+"از کجا مطمئنی؟"
تهیونگ چشمهاش رو با شنیدن سوال پسر چرخوند و با خستگی خودش رو روی تخت یک و نیم نفره انداخت و به سقف خیره شد.
-"نمیدونم تو مستی، یا واقعا همینطوریای."
خنده کوتاهی از بین لبهای جونگکوک خارج شد و کنار تخت ایستاد.
نگاهش رو روی سر تا پای بدن تهیونگ حرکت داد و با لیس زدن لبهاش به سمت تشک خم شد.
یکی از زانوهاش رو روی تخت گذاشت و بعد از چند لحظه، روی بدن تهیونگ خیمه زده بود.
+"جدی بودم، شاید استثنایی باشی."
نگاه تهیونگ با کمی مکث از سقف جدا شد و پایین اومد. به پسری که مردمک چشمهاش بزرگتر از حالت عادی بودند نگاه کرد و ناخودآگاه دستش رو بالا آورد و نوک انگشتش رو روی پرسینگ ابروش کشید.
-"کاش جیمین اینجا بود و میتونستیم بهت بخندیم."
+"اگر استثنایی بودی چی؟"
خنده کوتاهی از بین لبهای تهیونگ خارج شد و نوازش وار انگشت اشارهش رو تا جایی که نوک انگشتش لب پایین جونگکوک رو لمس کنه پایین آورد.
-"الکل باهات کاری کرده که کل فیزیولوژی بدن انسان رو نادیده بگیری."
اخم کوچیکی بین ابروهای جونگکوک نشست، بوسه سریعی روی سر انگشت پسر زد و اجازه داد همزمان که درحال حرف زدنه، اون پسر با پرسینگ لبش بازی کنه.
+"میتونیم امتحانش کنیم."
حرکت انگشت تهیونگ که درحال لمس کردن اون حلقه بود از حرکت متوقف شد و نگاهش رو طوری که انگار اشتباه شنیده باشه، بالا آورد.
-"ببخشید، چی؟"
+"میخوام حاملهت کنم، هیونگ."
تک خنده شوکهای از بین لبهای پسر بزرگتر خارج شد و برای چند ثانیه فقط به چشمهای جونگکوک نگاه کرد اما اون پسر برای شوخی کردن زیادی مصمم بنظر میرسید.
-"جونگکوک، الان تو... الان واقعا مستی یا خودتی؟"
گوشه لب پسر کوچیکتر به نیشخندی کشیده شد و با از هم فاصله دادن لبهاش، زبونش رو بیرون آورد و لیس محکمی به انگشت بدون حرکت تهیونگ زد.
برق عجیبی از سر تا پای پسر بزرگتر رد شد و برخلاف انتظار، جونگکوک جای عقب کشیدن لبهاش رو دور انگشت وسط و اشارهش حلقه کرد.
زبونش رو دور دستش چرخوند و طوری بهش مک زد که بین پاهای پسر درد خفیفی پیچید.
-"جونگکوکآ.."
اسمش رو با نفس کوتاهی زیر لب زمزمه کرد و با شنیدن هومی که از گلوی جونگکوک بیرون اومد، لب پایینش رو زیر دندون کشید و ناخودآگاه انگشتش رو عمیقتر داخل دهان پسر هول داد.
-"فاک، تو واقعا.. توی خوردن خوبی."
جونگکوک، طوری که انگار از این جمله خوشش اومده باشه، سرش رو تا جایی که نوک انگشتهای پسر حلقش رو لمس کنند پایین برد و بدون اینکه اذیت بشه، بعد از چند لحظه سرش رو عقب کشید.
انگشتهای کشیده و بلند تهیونگ خیس و براق شده بودند و با عقب رفتن سر جونگکوک، رشته بزاقی بین لبهاش و انگشت پسر بزرگتر کشیده شد.
پلکهای خمار شده تهیونگ پایین اومدند و انگشتهای خیسش رو به لبهاش نزدیک کرد.
با باز کردن دهانش از هم، این بار اون بود که مک کوتاهی به دو انگشتش زد و بزاق اضافی رو زیر نگاه سنگین جونگکوک با زبونش از روی پوستش پاک کرد.
صدای ریزی رو برای تموم کردن صبر پسر از گلوش خارج کرد و جونگکوک با بیرون کشیدن انگشتهایی که انگار خوشمزهترین خوراکی ممکن بودند، سرش رو پایین برد و زبونش رو داخل دهان پسر هول داد.
بوسه خیس و تقریبا وحشیانهای بینشون شکل گرفت و تهیونگ با چنگ زدن به کتف ورزیده جونگکوک، سنگینی وزنش رو بیشتر روی خودش انداخت و با بالا دادن کمرش، پایین تنهش رو همزمان با بوسیدن لبهای پسر، به لگنش مالید.
جونگکوک دندونهاش رو وارد بوسشون کرد و صدای ناله تهیونگ با حس گزیده شدن سخت پوست حساس لبش داخل گلوش خفه شد.
دست تتو خوردهش به آرومی زیر تیشرت تهیونگ خزید و با فشردن نوک سینهش، کمر تهیونگ از تخت فاصله گرفت و با حس کم آوردن نفسی که با مکیده شدن و بوسههای پی در پی جونگکوک روی لبهاش احساس میکرد، مشت آرومی به شونه پسر زد و به عقب هولش داد.
صدای نفسهای نامنظم و تند شده پسر داخل اتاق میپیچید و جونگکوک با پس زدن هوس دوباره بوسیدن لب های پف کرده پسر، سرش رو داخل گردن خوش بوش فرو برد و با باز کردن لبهاش مشغول بنفش کردن پوست عسلی رنگ پسری شد که کلافه و بیقرار زیرش تکون میخورد.
ملحفه تخت بین انگشتهای پسر مشت شدند و لبهاش رو برای کنترل کردن صداش بهم فشرد، اما چطور میتونست آروم باشه وقتی جونگکوک طوری درحال مکیدن و گاز گرفتن پوست گردنش بود که لذت رو توی نقطه به نقطه تنش احساس میکرد.
-"جونگکوک.. بسه!"
+"هنوز میخوام ببوسمت."
با نفس کوتاهی، چنگ آرومی به موهای پسر زد و سرش رو بالا کشید.
صورتش رو مقابل صورت خودش نگهداشت و با بوسه کوتاهی که روی لبهاش زد، به سمت پایین هولش داد.
-"ولی هیونگ اونقدرا هم صبور نیست."
+"داری عجله میکنی."
جونگکوک با صدایی که بمتر از حالت عادی شده بود زمزمه کرد و نگاهش رو برای پیدا کردن کولهای که با خودشون آورده بودند اطراف اتاق چرخوند.
-"فقط انجامش بده، کجا میری؟"
تهیونگ با بلند شدن پسر از روی تخت با تعجب حرکاتش رو دنبال کرد و متوجه بستهای که جونگکوک از توی کیف برداشت شد.
+"فقط یه هدیهس برای تو."
به سمت تخت برگشت و همزمان با گوشه دندون پاکت کاندوم رو باز کرد و کنار تخت ایستاد.
باکسر و شلوار پسر کوچیکتر پایین افتادند و نگاه تهیونگ بیشرمانه روی عضو سفت شدهای که بین دستش لمس میشد ثابت موند.
نفسهاش ناخودآگاه سنگینتر شدند و با حس گرما و درد آزاردهندهای که توی پایین تنهش احساس کرد، آب دهانش رو قورت داد و کمی خودش رو روی تشک بالا کشید.
-"داری هیونگ رو عصبی میکنی، بیبی."
پوزخندی با به گوش رسیدن صدای خشدار تهیونگ روی لبهای جونگکوک شکل گرفت و با گذاشتن یکی از زانوهاش روی تخت، بین پاهای پسر بزرگتر جا گرفت.
+"بچرخ و کمر خوشگلت رو برام بالا بده، هیونگ."
بدون اینکه حتی یک کلمه رو به زبون بیاره، نگاه از چشمهای براقی که مشخص نبود این بار چه خوابی رو براش دیده بودند گرفت و به شکم چرخید.
پایین تنهش رو با خم کردن زانوهاش بالا داد و صورتش رو داخل بالش نرم تخت فشرد.
شلوار راحتی به همراه باکسر تا زیر باسنش پایین کشیده شدند و ناخودآگاه خودش رو با لمس گرم دست جونگکوک روی پوست برهنهش جلو کشید.
یک روز از آخرین سکسی که داشتند میگذشت و قطعا نیازی به زمان طولانی برای آماده شدن نداشت.
-"جونگکوک، زود باش."
با کلافگی ناشی از بیحرکت بودن جونگکوک به زبون آورد و سرما و خیسی چیزی رو روی نقطهای که از شدت گرما نبض میزد احساس کرد.
دستهای جونگکوک دو طرف کمر پسر رو چنگ زدند و لب پایینش رو با دیدن باز و بسته شدن حفره خیس و تمیز پسر داخل دهانش کشید.
با جلو دادن کمرش، کلاهک آلت سفت شدهش رو وارد حفره خیس پسر کرد و با شنیدن هیس کشیده تهیونگ، نوک انگشتهاش رو داخل پهلوهاش فرو برد و تا جایی که پوستهاشون بهم برخورد کنه خودش رو وارد کرد.
ملحفه بیچاره تخت بین دستهای تهیونگ مچاله شد و شوکه شده از چیزی که احساس کرده بود به سختی نفس کوتاهی رو بیرون داد.
قطرات جمع شده پریکام با اولین ضربه آروم جونگکوک روی تشک چکیده شدند و تهیونگ با درد و لذتی که همزمان و به صورت عذاب آوری احساس میکرد، پارچه نرم بالش رو بین دندونهاش فشرد.
+"هیونگ، تا این حد دوستش داری که خودت رو منقبض کردی؟"
با آهستهترین حالت ممکن، آلت کاور شده با کاندوم خاردار رو از تهیونگ بیرون کشید و با دیدن کشیده شدن حفره پسر به دور برجستگیهایی که روی کاندوم وجود داشتند، زبونش رو به لپش فشار داد.
لذت عجیبی درحال پخش شدن داخل شکم پسر بود و با فرو رفتن دوباره جونگکوک، لبهاش ناخودآگاه باز شدند و صدای نامفهومی از گلوش خارج شد.
سرعت آروم و حرکات اسلوموشن جونگکوک همه چیز رو بدتر میکرد و تهیونگ با هربار حس کردن اون برجستگیها، خارش عجیب و لذت بخشی رو داخل بدنش احساس میکرد.
-"جـ.. جونگکوک، سریعتر فاک! سریعتر انجامشـ.."
صداش، ناخودآگاه با محکم فرو رفتن عضو پسر قطع شد و جونگکوک همزمان با سختتر کردن شدت ضربههاش، سیلی نسبتا محکمی رو روی پوست خوشرنگ پسر کوبید و با لذت به صدای ناله تهیونگ گوش سپرد.
ضربههای محکم و پی در پی جونگکوک با از دست دادن کنترل و لذتی که از حفره تنگ و گرم پسر بزرگتر میگرفت باعث سِر شدن بدن تهیونگ شده بودند و تقریبا کاری کرده بود که پسر قدرت ناله کردن هم نداشته باشه!
تهیونگ هربار با حس حرکت رفت و برگشتی کمر پسر، حسهای مختلفی بهش هجوم میآوردند و وجود اون برجستگیهای کوچیک طوری لذت بخش و دردناک بود که قطرات اشک صورت پسر رو خیس کرده بودند.
گرمای زیر شکمش به حد خودش رسیده بود و تهیونگ نیاز داشت که ارضا بشه اما کشیده شدن هرباره اون خار ها کاری میکردند که پسر یک قدم از کام شدن فاصله میگرفت.
با حس ضربه محکم دست جونگکوک روی طرف سرخ شده باسنش، صورتش رو داخل بالش فشار داد و با ضربه دیگهای که این بار به رونش خورد، صدایی رو از گلوش خارج کرد و سرش رو از بالش فاصله داد.
-"جونگکـ.. جونگکوکآ.. ص..صداش!"
به سختی و با تمرکز کردن روی کلماتی که قرار بود جای ناله کردن به زبون بیاره بهش هشدار داد.
صدای ضرب دست پسر طوری بلند بود که تهیونگ شک داشت تا الان به گوش اتاقهای بغل نرسیده باشه.
جونگکوک، دست از کبود کردن پوست سرخ شده باسن پسر برداشت و این بار طوری بهش چنگ زد و محکم فشرد، که مطمئن بود رد دستهاش قراره کبود بشه.
-"جونگکوک..بـ.. بسه!"
صدای بینفس تهیونگ به گوش رسید و پسر کوچیکتر با بیرون کشیدن کامل عضو سفت شدهش، بلافاصله دوباره وارد حفره نسبتا باز پسر شد و اشکهای تازهای دید تهیونگ رو تار کردند.
ضربههای محکم و سریع جونگکوک طوری داخلش فرو میرفتند که تهیونگ احساس حالت تهوع داشت.
خارش و لذتی که از ورودی حفرهش احساس میکرد قابل مقایسه با حس کشیده شدن اون برجستگیها به دیوارههای داخل بدنش نبود و تهیونگ توانایی هندل کردن همزمان این حجم از لذت رو نداشت.
-"جونگکوکآ، نمیتونم... فاک، نمیتونم نفس بکشم!"
با صدای آروم اما محکمی به زبون آورد و با حس بیرون کشیده شدن عضو پسر از داخلش زیر لب نالید.
توسط دستهای جونگکوک روی تخت چرخید، با چند بار پلک زدن تاری دیدش رو از بین برد و به پسری نگاه کرد که کاملا برهنه بین پاهاش بود و با نگرانی نگاهش میکرد.
تضاد چشمهای نگران با بدن عرق کرده و عضلهای پسر بلایی رو سر تهیونگ آوردند که آلت سخت شدهش پریکام رو بیرون داد و زیر شکمش طوری نبض زد که ناخودآگاه دستش رو برای لمس کردن عضوش پایین برد.
+"اینکار رو نمیکنی هیونگ."
مچ دستش اسیر انگشتهای جونگکوک شد و کنار سرش روی تشک قفل شدند. پسر کوچیکتر کامل روی بدنش قرار گرفت و تهیونگ لبهاش رو با دیدن طوری که کاملا زیر بدن جونگکوک کاور شده بود خیس کرد.
-"میخوامش، برش گردون."
تقریبا بینفس و با عجله لب زد و جونگکوک با بالا دادن ابروهاش، سر عضوش رو به حفره بیقرار پسر فشرد و به چشمهای خماری که کاملا خیس بودند خیره شد.
+"انقدر زود دلت تنگ شد، هیونگ؟"
لبهای تهیونگ برای پاسخ دادن باز شدند اما با ورود کلاهک عضو پسر ناله آرومی جای کلمات از بین لبهاش خارج شد و جونگکوک دوباره عقب کشید.
-"لعنتی، انقدر بازی نکن و اون لعنتی رو بکن تو!"
کلمات رو همزمان که سعی داشت صداش رو پایین نگهداره با تشر به زبون آورد و با دیدن تک خنده جونگکوک و چشمهای براق از شیطنت پسر، سرش رو به بالش فشرد و پلکهاش محکم بست.
-"جونگکوک... خواهش میکنم، باشه؟ هیونگ نیاز داره که از این حس لعنتی خلاص بشه."
نقطه ضعف پسر رو با مظلوم کردن صداش لمس کرد و بوسه کوتاه جونگکوک روی لبهاش زده شد. سر پسر به سمت گوش سرخ شده تهیونگ پایین اومد و همزمان با واردن کردن دوباره آلتش، نرمی گوش پسر رو مکید و گاز آرومی ازش گرفت.
+"اجازه دادم نفس بکشی هیونگ، چون قراره همش رو ازت پس بگیرم."
زمزمه زیر لب جونگکوک کاملا واضح به گوش رسید و تهیونگ فرصت پاسخ دادن نداشت. عضو بزرگ پسر درحال باز کردن داخلش بود و شیارهای اون کاندوم لعنتی کاری کرده بودند که تهیونگ حتی نفس کشیدن رو از یاد میبرد.
حس خارش پایین تنهش طوری کلافه کننده بود که نیاز داشت هرچه سریعتر اون ضربهها تموم بشند اما از طرفی بیشتر میخواست.
کمرش رو با هر ضربهای که حفرهش رو باز میکرد عقب میکشید و زیر لب از جونگکوک تقاضای بیشتر میکرد.
تمام تنش رو لایه براقی از عرق کاور کرده بود و طوری نیازمند و غرق لذت بود که هر لحظه ممکن بود از شدت شهوت عقلش رو از دست بده و بیتوجه به مکانی که بودند صداش رو آزاد کنه.
جونگکوک، دستهای تهیونگ رو دو طرف سرش به تخت قفل کرد و با دیدن صورت خیس شده از اشک، لبهای پف کرده و نیمه باز، گونههای سرخ و موهای بهم ریخته پسر زیر لب فحشی داد و با پایین آوردن بدنش، اجازه داد با هر ضربه شکمش به عضو پسر کشیده بشه.
-"جـ... جونگکوک.."
تهیونگ هذیونوار اسم پسر رو زیر لب زمزمه کرد و لمس شدن همزمان پروستات و پرس شدن آلتش بین بدنهاشون، لذتی رو بهش داد که پلکهاش روی هم افتادند و با مچاله کردن ملحفه تخت، سرش رو بالا داد و کام گرم و خیسش رو بین بدنهاشون بیرون ریخت.
لمس لبهای خنک جونگکوک رو روی صورتش احساس کرد و با حس بوسهای که روی قطره اشک چکیده شده روی گونهش زده شد، به آرومی خندید و پلکهاش رو باز کرد.
کف دستش رو روی گونه تب دار پسر گذاشت و با دیدن نفسهای تند شده جونگکوک، متوجه شد که اون پسر هم کمی بعد از خودش ارضا شده.
+"بنظرت، تونستم حاملت کنم؟"
جونگکوک شوخی کرد و تهیونگ طوری خندید که لبهاش شکل مورد علاقه پسر رو به خودشون گرفتند و چشمهاش تبدیل به دوتا خط شدند.
صدای خنده تهیونگ داخل اتاق پیچید و جونگکوک با تحمل نکردن شیرین بودن بیش از اندازه پسر، سرش رو پایین برد و روی دندونهاش رو بوسید.
به آرومی خودش رو از حفره ملتهب شده پسر بیرون کشید و لبخند تهیونگ با حس خالی شدن آزاردهنده داخلش جمع شد. دیوارههای داخلش به شیارهای کاندوم کشیده شدند اخم کوچیکی بین ابروهاش نشست.
-"این کاندوم لعنتی.."
+"این کاندوم لعنتی کاری کرد که داشتی از لذت گریه میکردی."
کاندوم داخل سطل کنار تخت انداخته شد و جونگکوک با برداشتن جعبه دستمالی که روی میز بود، دوباره روی تشک برگشت و مشغول پاک کردن قطرات ریخته شده کام از روی بدن تهیونگ شد.
-"جئون جونگکوک اینکار رو کرد، نه کاندوم."
لبهای پسر کوچیکتر به لبخند کجی باز شدند و با نیم نگاه براقی به تهیونگ، دستمالهای مچاله شده رو داخل سطل انداخت و ملحفه تخت رو روی بدن برهنه پسر کشید.
+"دیگه سرفه نمیکنی."
همزمان که بدنش رو برای دراز کشیدن کنار پسر روی تخت میکشید به زبون آورد و پشت سرش خوابید. یکی از دستهاش رو دور شکم تهیونگ حلقه کرد و بوسه محکمی روی موهاش گذاشت.
-"یاد گرفتم نفسهامو توی سکس کنترل کنم."
+"واو.. فکر نمیکردم حواست باشه."
جونگکوک سوپرایز شده زمزمه کرد و تهیونگ با عقب رفتن روی تخت، کمرش رو به قفسه سینه پسر تکیه داد و سرش رو روی بالش منظم کرد.
+"هربار طوری بنظر میرسی که انگار قراره از حال بری."
-"چون واقعا میخوام از حال برم! اینکه حواسم به نفس کشیدنم هست ربطی به این نداره."
خنده آرومی از بین لب های جونگکوک خارج شد و بدن تهیونگ رو از شدت علاقه داخل آغوشش فشرد و صدای اعتراضش رو بلند کرد.
-"کیم جونگکوک! فکر میکنی خیلی زورت کمه که هربار اینطوری فشارم میدی؟"
پسر کوچیکتر فشار دستهاش رو کم کرد و برای عذرخواهی بوسه آرومی روی موهای تهیونگ گذاشت.
+"عذرمیخوام جئون تهیونگ، تقصیر من نیست که دلم میخواد داخل خودم حلت کنم."
لبخندی روی لب های تهیونگ شکل گرفت، ملحفه رو تا زیر گردنش بالا کشید و با آرامشی که از گرمای تن جونگکوک دریافت میکرد، چشمهاش رو بست.
+"هیونگ، اگر من دایره باشم و تو مستطیل.."
پلکهای تهیونگ از هم فاصله گرفتند و در انتظار ادامه جمله پسری که پشت سرش بود، به دیوار رو به رو خیره شد.
-"خب؟"
+"من الان مساحت مستطیل رو بدست آوردم؟"
لحظهای سکوت داخل اتاق ایجاد شد و تهیونگ با تک خنده شوکه شدهای، کمی به سمت عقب چرخید و طوری که انگار نیاز داشت جدیت این سوال رو از توی صورت پسر ببینه بهش نگاه کرد.
-"هنوز مستی؟"
+"جدی بودم هیونگ."
-"این وقتایی که جدی هستی نگران کنندس واقعا."
تقریبا با تأسف به زبون آورد، دوباره به سمت مخالف چرخید و تا گردن زیر ملحفه فرو رفت.
+"پس میتونم جای لاس بهت بگم میخوام مساحتت رو بدست بیارم؟"
-"کیم جونگکوک، میخوابی یا به جیمین حرفات رو منتقل کنم؟"
لحظهای مکث کرد و وقتی دید هیچ صدایی از پشت سر به گوش نمیرسه، با آرامش پلکهاش رو روی هم فشرد و لبخند موفقیت آمیزی زد. اما اون بطریهای سوجو کاری با پسر کرده بودند که تهیونگ میدونست تا صبح قرار نیست چشم روی هم بذاره.
+"هیونگ؟"
صدای گرم و لطیف پسر، قلب تهیونگ رو به لرزه درآورد و کاری کرد که با کمی مکث خودش رو جمع کنه و پاسخ بده.
-"میشنوم پسرِ خوشگل هیونگ."
+"اگر دختر بودم، دوستم داشتی؟"
جونگکوک با صدای جدیای به زبون آورد و تهیونگ با تحمل نکردن حجم شیرین بودن اون سوال، به سمت عقب چرخید و صورتش مقابل صورت پسر کوچیکتر قرار گرفت.
-"من گیام جونگکوک، پس نه."
تهیونگ با دقت به چشمهای گردی که در سکوت نگاهش میکردند خیره شد و با شنیدن صدای آروم شده پسر، نفس عمیقی برای کنترل کردن احساسات درونش کشید.
+"این یکی جدی بود؟.."
لبخند پررنگی روی لبهای تهیونگ شکل گرفت و با نوک انگشت، ضربه آرومی رو روی سر بینی پسر زد.
-"نه عزیزم، اگه دختر و پیر و جوون و حشره و حیوونم بودی بازم دوستت داشتم؛ حالا بخوابیم؟"
+"اگه یه دایره واقعی بودم چی؟"
-"همین الانم یه دایره واقعیای."
تهیونگ طوری که انگار درحال اعلام کردن مهمترین فکت زندگی پسر باشه اعلام کرد و با جلو کشیدن خودش، کاملا داخل آغوش جونگکوک فرو رفت و حلقه شدن دستهاش رو دور بدنش احساس کرد.
-"پایین تنهم رو احساس نمیکنم، کاری باهام کردی که هنوز داخلم نبض میزنه بعد میپرسی اگر فلان چیز بودی دوستت داشتم؟"
همونطور که پیشونیش رو به قفسه سینه پسر میفشرد، زیر لب غر زد و جونگکوک با لبخند محوی به پسری نگاه کرد که موهای طلایی رنگش فقط پیدا بود.
+"هیونگ؟"
-"میشنوم جونگکوکشی."
+"فکر کنم خیلی زیاد و غیرطبیعی دوستت دارم."
بدن تهیونگ لحظهای شوک زده منقبض شد و با فرو دادن آب دهانش، نفس عمیقی کشید و ضربه آرومی رو با دست روی سینه برهنه پسر زد.
-"میدونم آخرش من رو میکشی بچه دایره."
جونگکوک در جواب سکوت کرد.
سکوت اتاق سرشار از جملات و احساسات ناگفتهای شد که کلام قدرت بیان کردنش رو نداشت.
تهیونگ محکمتر به بدن گرم پسر چسبید و جونگکوک محکمتر دستهاش رو دور تنی حلقه کرد که روزی برای اخراج کردنش با جیمین بحث میکرد.
اتاق نسبتا کوچیک دوره نوجوانی تهیونگ، شاهد فردی بود که روزی خودش رو برای خوابیدن در آغوش میکشید و حالا توسط شریک زندگیش در آغوش کشیده میشد.
تهیونگ بعد از مدتی، برای نگاه کردن به صورت جونگکوک خودش رو عقب کشید و با باز شدن همزمان پلکهای پسر، لبخندی زد.
-"اون موقع که بهت گفتم زشتی، جدی نبودم."
+"ولی من فکر کردم جدی گفتی!"
تهیونگ متوجه لحن شوخ پسر شد و ناخودآگاه لبخندش رو بزرگتر کرد.
-"خیلی خوشگلی، انقدر که میتونم برات بمیرم، انقدر که میتونی من رو بکشی! میبینی؟ میتونی هیونگ رو خیلی راحت با خوشگلیت بکشی."
هر دونفر بدون حرف بهم خیره شدند و تهیونگ با دیدن این حالت آشنا و دوست داشتنی پسر، دستش رو از زیر ملحفه بیرون آورد و پشت سر جونگکوک گذاشت.
سرش رو به سمت پایین هدایت کرد و جونگکوک با پیش بینی کردن حرکت تهیونگ، پلکهاش رو بست و لحظهای بعد بوسه نرمی روی پلکش زده شد.
-"میتونی تا ابد فقط نگاه کنی! من بلدمت بچه دایره، نگران نباش."
صدای گرم تهیونگ با برداشتن دستش از پشت گردن پسر به گوش رسید.
بلافاصله خودش رو داخل آغوش جونگکوک جا داد و سرش رو این بار داخل گردنش فرو برد.
توانایی نگاه کردن دوباره به اون چشمها رو نداشت.
عجیب بنظر میرسید اما قسم میخورد که اگر مدت طولانیای به اون چشمها خیره بشه، هیپنوتیزم شده به زندگیش پایان میداد.
برخورد لبهای پسر رو به روی موهاش احساس کرد و با لبخند ناشی از آرامش، چشمهاش رو بست.
نفس عمیقی کشید، ملحفه رو تا زیر گردنش بالا داد و برای استراحت آماده شد، اما اون شب نه جونگکوک قصد خوابیدن داشت و نه الکل اجازه میداد اون پسر دست از پرسیدن سوالات احمقانه برداره؛ و تهیونگ راضی بود.
در ظاهر ناراضی و در باطن برای تک تک سوالات بیربط پسر فدا میشد. در ظاهر نفس عمیق میکشید و در باطن برای شیرین بودن پسر نفس کم میآورد.
تهیونگ فکر کرد که اون شب قصد تموم شدن نداشت؛درست مثل داستان هردوشون که اول مسیر بود و تازه داشت شروع میشد.
+"هیونگ؟"
-"دونسنگ؟"
+"میدونی مساحت دایره چطوری بدست میاد؟"
پایان~
هیچوقت فکر نمیکردم با مساحت دایره داستانم رو تموم کنم اما انجامش دادم؟
ازتون ممنونم که وقت و زمانی که داشتید رو به خوندن هیونگ و بچه دایره اختصاص داید. این بینهایت برای من ارزشمنده و من قدردانشم🤍
اکستازی اولین بوک تهکوک من بود که ایدهش با دیدن یه پسر رندوم و ویلچری که خیلی جوون و خوشگل بود به ذهنم رسید.
هیچ ایدهای برای ادامه دادنش نداشتم و فقط میخواستم یک درصد به کسایی اشاره کنم که ناگهانی دچار مصدومیت جسمی میشند و چقدر این موقعیت روی حال روحی و روانیشون تاثیر بدی میذاره.
جونگکوک پارت سوم با جونگکوک پارت آخر زمین تا آسمون متفاوته و البته که پرستار عزیزش کمکش کرد، اما همه که تهیونگ ندارند، اینطور نیست؟
پس فقط خواستم یکچیز کوچیک از زندگی این قشر انسانها رو نشون بدم، و قصد جدیای برای ادامه دادن یا پرداختن صد در صدی به این موضوع نداشتم.
درواقع برای فان و سرگرمی بود.
با اینکه اولین کارم بود و قرار نیست هیچ کار دیگهای رو به اندازه این دوتا دوست داشته باشم، اما آخریش نیست. تا اطلاع ثانوی کوکوی مینویسم و خوشحال میشم اگر همراه بقیه نوشتههام ببینمتون🤍
ممنونم که تا اینجا همراهیم کردید 3>
پایان اکستازی.
نویسنده: نیکس.