EVERYTHING STARTS IN MOSCOW CITY

EVERYTHING STARTS IN MOSCOW CITY

volya




گوشیشو روی عسلی انداخت و با اخم های درهم دو گوشه ملحفه سفید روی تخت خوابش رو از پهلو هاش بالا کشید و دور خودش پیچید و روی قدم هایی روی پاشنه پاهاش به سمت در رفت و قفلش رو توی در چرخوند و دستگیره رو پایین کشید.

و به قیافه درهم و برآمدگی واضح شلوار آلفا کرد.

ـ ملحفه کوفتیو دور خود-...

سرگئی که از باز شدن در نگاه عصبیشو از امگا نگرفته بود بی مقدمه به داخل اتاق هلش داد و با پا در رو پشت سرشون کوبوند و دستشو دور گلوی پسر حلقه کرد و به در پشتی کوبوندش و لب هاشو محکم روی لب هاش کوبید.

الکسی که ترسیده بود سعی می کرد با دستاش بینشون فاصله بندازه و مرد رو به عقب بفرسته که سرگئی کمی عقب رفت و با گرفتن مچ دو دستش به در پینش کرد و با کج کردن سرش بوسه ی عمیق تری رو شروع کرد

ملحفه ی دور تن پسر به آرومی سر خورد و بین پاهاشون زمین افتاد

هارمونی هوای سرد اتاق و بوسه و تن گرم سرگئی برای نورون های پوستش زیادی بود کل بدنش مور مور شد و زیر دست مرد لرزی کرد و ناله اش رو توی دهنش خالی کرد‌ ، سرگئی که نگران افتادنش بود زانوش رو از بین پاهاش به در تکیه داد اما برخورد پارچه شلوارش با پوست پایین تنه حساس شده الکسی اصلا به نفعش نبود پس پایین تنشو عقب تر کشید و به در تکیه داد

سرگئی که متوجه ناآرومیش شده بود دست هاش رو رها کرد و با گذاشتن دست خودش پشت کمر الکسی جلو کشیدش و مماس تن خودش کرد و دندوناشو داخل لب پایینیش فرو کرد و تا جایی که مزه خون رو تو دهنش حس بکنه مک زد و بین بوسه هاش روی لب های پسر ناله هاش رو هم میبلعید که الکسی کلافه شده از درد لب زخمیش روی سینه اش کوبید و سرش رو عقب کشید و به در چسبید و زبونشو روی خون جاری از لبش کشید.

ـ مشکل فاکیت چیه؟!

آلفا فاصله کم بینشون رو به صفر رسوند و دستاشو دور طرف سر الکس گذاشت و تو روش خم شد و در حین اینکه زبونش رو روی خون جاری زخمش میکشید و میلیسیدش هومی کشید.

ـ مشکلم چیه؟

دیکش رو از روی شلوار به دیک الکسی فشرد و با نفس های سنگین شده گازی از چونه پسر گرفت و سرش رو بالا آورد و عقب کشید.

ـ مشکل من مشخصه ، مشکل تورو نمیفهمم.

به یک باره عقب کشید و دستش رو توی جیب های شلوارش فرو برد و با استفاده از صدای آلفاش دستور داد.

ـ زانو بزن، یاگودکا. ببینم این معرکه‌ای که برای آلفات به راه انداختی، آخرش ارزشش رو داشت یا نه.

الکسی میترسید ، از اینکه بدون مارک و توله گرگش چقدر برای مرد مقابل مطیع و چاپلوس بود میترسید.

مسخره‌ای زیر لب گفت و به آرومی روی زانو هاش نشست و دست هاش رو روی رون هاش گذاشته و سرش رو پایین انداخت که مرد با چند قدم کوتاه بالای سرش ایستاد و دستش رو زیر چونه اش گرفت و بالا آورد.

ـ زبونتو موش خورده؟ نکنه بالاخره کم آوردی، هوم؟!

الکسی با تخسی سرش رو برای مرد کج کرد و ابرویی براش بالا انداخت ، فشار رات داشت روی اعصاب آلفا اثر میذاشت و اثر دارو هارو کم می کرد و لجبازی های امگا اصلا تاثیر خوبی روش نداشت

انگشت شصتش رو روی لب های نرم پسر کوبید و غرید

ـ دهن کوفتیتو باز کن الکسی. ببینم وقتی منم جلوتم میتونی زبون تیزتو به کار بندازی یا نه.

الکسی انگشت مرد رو از بین لب هاش به داخل کشید و مک های کشداری به انگشت مرد زد و جوری سرش رو تکون میداد که مرد میتونست تصور کنه اگه جای انگشتش دیکش رو جایگزین کنه چی میشه

از زیر پلک هاش نگاه وحشیش رو به چشمای خمار مرد داد و کف دستش رو روی فاق شلوار آلفا گذاشت و با حرکت دورانی دستش میتونست بی طاقت تر شدن مرد رو ببینه.

با زبونش انگشت مرد رو بیرون فرستاد و دستش رو عقب کشید و سرگئی رو حتی عصبی تر از قبل کرد

ـ دستتو برگردون سرجاش امگا ، میخوای دیوونه ام کنی؟

ـ هومم شاید؟...وولفی.

لبخندی برخلاف چشمای شیطونیش زد و سرش رو جلو برد با دندوناش بند شلوار بسته شده مرد رو کشید و بازش کرد و گونه اش رو روی دیک آلفا کشید و عقب کشید ، کل این کارا رو یطوری انجام میداد که انگار سرگئی براش جوک خنده دار یا همچین چیزی بود

دست هاشو از روی رون های مرد تا اطراف دیکش کشید و به یکباره از کش گرمکنیش داخل برد و به همراه باکسرش تا روی زانو هاش پایین کشید.

عقب رفت نگاهی به طول دیک آلفا کردو سوتی سرخوشی زد.

ـ اوه وولفی... می‌خواستی با رایحه پخش شده این امگای بد تا صبح تو این وضعیت بخوابی؟!

نفس الفا توی سینه اش حبس شده بود و اینو شکم منقبض و رگ های برآمده ویلاینش نشون میداد ،نگاه خمارش روی الکسی می‌چرخید و پوزخند شلی که روی لب هاش بود نشون میداد از این ساید حسود امگا خوشش اومده بود.

ـ هومم… پس وقتی این امگای بد عصبی می‌شه، رایحه‌ش هورنی بودنشو زود تر از خودش لو میده؟ و خودش هم می‌دونه با نزدیک شدن آلفا بهش کنترل کردن اسلیکاش سخت‌تر می‌شه… عجب یاگودکا.

نفس عمیقی از لمس دستای الکسی روی دیکش کشید و پایین تنش رو بیشتر به دستای پسر سپرد

-حالا بهم بگو الکسی ،چرا اومدی ؟!

الکسی یکی از دست هاشو عقب برد و نوک انگشت هاش رو به اسلیک های جاری از حفره اش اغشته کرد و بافت کشسانش رو جلوی چشم های الفا روی دیکش کشید و روی طول دیکش پخشش کرد

یکی از دست هاش رو به عقب تکیه داد و ستون بدنش کرد و با دست دیگه اش به دیک مرد هندجاب میداد و پریکام بیرون اومده رو روی دیک الفا پخش می کرد ، حلقه بین انگشت شصت و اشاره اش رو تنگ تر کرد و دور کلاهک دیک مرد پیچید و محکم نگه داشت

- من فکر می کنم که ما ی قرار دادی داشتیم سرگئی...

سر دیکش رو جلوی لب هاش گرفت و همون‌طور که تو چشماش زل زده بود لیس خیسی روی کلاهک سرخ شده دیکش زد و با انگشت شصتش حفره دیک مرد رو مالید.

ـو همچنین فکر می کردم که یک ماده توش اضافیه اما به نظرم توش ی ماده کمه و نوشته نشده!

حلقه دستش رو محکم تر کرد و لبخند نرمی به سرگئی زد.

ـ آلفایی که خودش رو مال من میدونه ، می‌تونه توی جمع خانوادگی برام بکن نکن بکنه ، توی پنیک هام ببوستم و شب رو کنار خودش بخوابونتم ، کتش رو تنم بکنه و به لباس هام گیر بده. باید بدونه که بعد اینهمه ادعای مالکیت نمیتونه بوی هرزه های توی بار رو بده و شب بتونه برگرده خونه ای که من توش هستم ، مفهومه وولفی؟!

فشار دستش رو از روی کلاهک کبود شده ی مرد برداشت و به هندجابش ادامه داد

- اومدم که آلفامو ببرم وولفی.

سرگئی که از اولش هم میدونست همه کارای الکسی از روی حسادتشه دستش رو گرفت و با کشیدنش از روی زمین بلند کرد و سرش رو خم کرد و دماغش رو زیر غده رایحه ی امگا کشید و همراه با بوییدن و بوسیدن گردن و ترقوه های پسر لباس هاش رو از تنش بیرون کشید و هر کدوم رو به طرفی انداخت و دستش رو پشت کمر پسر انداخت و حالا تنها فاصله بینشون پوست تنشون بود.

ـ بوت...وقتی حسودی میکنی ، شیرین تر میشه ، راتم رو شدید تر میکنه و باعث میشه اجازه بدم همیشه رئیس تو باشی چون خیلی بهت میاد.

با هر کلمه ای که به آرومی زمزمه میشد قدم ها به سمت تخت خواب بهم ریخته برداشته میشد ، دست های سرگئی روی پهلو و شکم و کمر امگا می رقصید و با نوک انگشت هاش لمسشون میکرد و با نوک زبونش مزه اش می‌کرد.

ـ وقتی حسودی میکنی خیلی بفاک دادنی میشی پرنسس.

نگاهش رو بالا آورد و پوزخندی به گونه های سرخ شده و چهره درهم الکسی زد و با کشیدن دستش روی گونه اش بوسه ی دیگه ای رو روونه ی لب هاش کرد و کوتاه نگهش داشت.

ـ برام بچرخ امگا.

الکسی که حالا هیجان باعث بالا رفتن ضربان قلبش شده بود عقب کشید و زانو هاش رو روی لب هایه تخت گذاشت و با خم شدن بوتش رو بالا گرفت تا پوزیشنی که آلفا ازش خواسته بود رو بهش بده

سرگئی همون‌طور که روی زانو هاش خم میشد دستاش رو روی عضلات نرم باسن الکسی گذاشت و از دو طرف بازش کرد و پرش بدن پسر رو حس می کرد ، مثل بچه ای که بلاخره به جایزه اش رسیده به اسلیک های امگا که تا روی بالز هاش رسیده بود نگاه می کرد عمیق بوشون می‌کرد.

چقدر کینکی...

هیچ وقت فکر نمی کرد افکار توی سرش راجع به کسی انقد کینکی و کثیف باشه

زبون گرمش رو روی حفره ی پسر کشید و تمام اسلیک پخش شده روی اطراف حفره پسر رو با زبون به داخلش فرستاد و مک های محکمی به حفره اش زد و حالا میتونست طعم شیرین اسلیک رو کامل و دقیق حس کنه

هومی تو گلو از مزه ی پسر زیر دستش کشید و امگا که همین حالاشم چشم هاش اشکی شده بود موهای سرش رو گرفت و به پایین تنش فشار داد طوری که مک میزد تموم بدن امگا باهم می‌لرزید

اسپنکی روی بوتی نرم امگا نشوند و اسپنک های بعدی رو حتی محکمتر هم کوبید

زبونش رو چرخوند و مکید و گاز گرفت و به قدری این کار رو تکرار کرد که امگاش ، پسر کوچولوی حسودش بدون دخالت دست و با ناله ی دل نشین و بمش ارگاسم شد ، اولین ارگاسم امشب رو با کمال میل تقدیم امگای قرار دادیش کرد ، از لرزش بدن نحیفش زیر دستش خنده ای زد و بوسه ای روی حفره اش که دور هیچی باز و بسته میشد زد و نفس گرمش از خنده روی پوست حساس شده اش خالی شد.

ـ ن.نه...نکن.

- مالیش؟

- سرت.

- چی؟

ـ نفس...هاح سرتو بیار عقب سرگئی.

مرد پوزخندی زد و پوست نرم اون ناحیه رو شروع به مکیدن کرد، طوری می‌مکید که ناله‌های پسرش رو دربیاره و حفره خوشمزه اش رو دوباره خیس کنه.

- هرچی چرنیشکا بگه اگه تو بخوای حتی نفس هم نمی‌کشم. نکشم؟

دندون‌های جونگ‌کوک پوست رون و داخل رون الکسی رو می‌گزید و مک می‌زد و میبوسید و اشک پسر رو در می آورد



Report Page