END GAME
fred.جه یون تا زمانی که افتاب اتاقش رو روشن کنه، از روی تخت تکون نخورده بود. برای اینکه تا خود صبح بیدار بمونه و به اینکه دیشب هیسونگ رو بوسیده و اون ردش نکرده فکر کنه، زیادی خسته بود و امتحان فیزیکش هم مهم بود پس حداقل لایق ۳-۴ ساعت خواب بود.
ذهنش بیدار بود اما هنوز نمیتونست چشم هاش رو باز کنه، با صدای در ناخوداگاه لحافش رو بالاتر کشید و چشم هاش رو نصف نیمه و به زور باز کرد.
“کیه؟”
“هیسونگم، میتونم بیام تو؟”
جیک با شنیدن اون صدا سریع چشم هاش رو باز کرد و تی شرتش که شب پیش از تنش دراورده بود و کنار تخت انداخته بودش رو برداشت وتنش کرد و بعد گلوشو صاف کرد.
“بیا تو مشکلی نیست.”
لعنتی صداش هنوز گرفته بود. ولی نمیتونست اهمیت بده پس فقط سعی کرد حداقل ظاهر خوبی درعین چشم هایی که پف کرده بودن داشته باشه.
در بعد از اینکه جواب پسر بزرگتر رو داد باز شد و هیسونگ با یه دست لباس راحتی، شلوار سیاه و تی شرت هم رنگ با شلوارش پوشیده بود. انقدر که هیسونگ به خونه شون میومد که چند دست لباس راحتی توی خونه شون داشته باشه. و این لباس، همیشه جه یون رو دیوونه میکرد چون ذهنش چیزای خوبی رو تصور نمیکرد و مجبور بود مغزش و خودش رو سرزنش کنه.
هیسونگ به سمتش اومد و کنار پسر روی تخت دایره ای شکلش نشست و چونه پسر رو که تا الان به نقطه ای نامعلوم از روبرو نگاه میکرد روگرفت و به سمت خودش برگردوند. با دیدن گیج بودن جه یون لبخند کوچیکی زد و بعد بوسه ای کنار لبش زد و بعد کاملا لب هاش رو بوسید،فقط یه بوسه کوچولو.
جه یون به خودش اومد و جواب بوسهش رو با کمی گیجی داد اما، بوسه شون دیگه سطحی نبود، عمیق تر بود. دست های هیسونگ پایین کمرش بود و دست های خودش روی گردن پسر بزرگتر. پس این همون حسی بود که ریکی درموردش همیشه بهش میگفت. بوسه سر صبح کسیکه دوستش داری، لذت بخش ترین چیز ممکنه.
بوسه شون کمی بعد از اینکه هردو نفس کم اوردن تموم شد، سینه های هردوشون با نفس های عمیق و ممتد بالا پایین میرفت، انگار هردواسترس داشتن که برای دیر کردنشون سر میز صبحانه، و اینکه توسط جویون گیر بیوفتن.
“اومدم بگم وقت صبحانهست، ولی مثل ی پاپی گیج بودی، نبوسیدنت غیرممکن بود.”
هیسونگ گفت و بعد بوسه ای دیگه روی پیشونیش زد. و جه یون لبخند زد. اون بوسه بهش حس امنیت داده بود.
“ پس بلند شو بریم دیگه دیره. خیلی دیر درحقیقت.”
…
میز صبحانه از سکوت پر بود. پدرش اخر میز نشسته بود و در سکوت از خوردن بیکن و تخم مرغ لذت میبرد، حتی اگر با کلمات این رو اعتراف نمیکرد.
جه یون کاپ قهوهش رو برداشت و کمی ازش نوشید، قهوه اونم برای شروع کردن صبحش با کمی یخ بهترین اتفاق ممکن بود.
هیسونگ بدون اینکه چیزی رو توی چهرهش نشون بده از قهوهش مینوشید و دست دیگهش رو روی رون جه یون گذاشته بود. جه یون تمام تلاشش رو داشت میکرد تا واکنشی نده، تا زمانی که هیسونگ تصمیم گرفت دستش رو بالاتر ببره و روی دیکش بذاره.
قهوه توی گلوش پرید و شروع به عطسه کردن، کرد. لیوان قهوه ش رو روی میز گذاشت و سعی کرد حالت چهره خنثی ش رو با حالت چهره متعجبش عوض کنه اما غیرممکن بود چون هیسونگ داشت دستش رو اونجا تکون میداد؟؟؟
همینطور که سرش رو پایین اورده بود، به هیسونگ زیر چشمی نگاه کرد و فحشی زیر لب داد.
پدرش بدون هیچ تغییری هنوز صبحانهش رو میل میکرد مادرش با کمی نگرانی نگاهش میکرد و جویون هم بدون اهمیتی نشسته بود، نه اینکه اهمیتی نده، فقط میدونست جه یون قرار نیست بمیره و همین کافی بود.
بعد از اون جه یون سرش رو بالا اورد و دوباره به حالت عادیش برگشت و بعد از ی ساید آی دیگه به هیسونگ که خندهش رو به زور کنترل میکرد رفت و سعی کرد از ادامه صبحانهش بدون اینکه به اتفاقی که افتاده بود فکر کنه، لذت ببره.
بعد از اون همه با تشکری از خانوم شیم از جاشون بلند شدن و دنبال کار خودشون رفتن.
جویون زودتر رفته بود پس فقط جه یون و هیسونگ مونده بودن که باید آماده میشدن تا کارهای اون روزشون رو انجام بدن.
هردو از پله ها بالا رفتن و جه یون با قدم های بلند خودش رو به اتاقش رسوند ولی قبل از اینکه بتونه در رو ببنده، هیسونگ پاش رو بین درگذاشته بود تا بسته نشه.
“این همه عجله برای چیه یونآ؟”
هیسونگ گفت و در رو بیشتر باز کرد و به قاب در تکیه داد و دست هاش رو جلوی سینهش قفل کرد.
“امتحانم دو ساعت دیگه ست منم وقت ندارم باید مرور هم بکنم با اجازت میخوام لباسامو عوض کنم زودتر برم تا به موقع اونجا باشم.”
هیسونگ لبخندتاییدکننده ای زد و بعد وارد اتاق شد و کامل در رو بست.
“غریبه نیستیم که، منتظرت میمونم لباس هات رو عوض کن با ماشین میرسونمت.”
“اوه پس الان میخوای مهربون باشی بعد از اینکه رسما سر میز صبحانه خفهم کردی؟”
جه یون تند تند گفت و جزوه هاش رو توی کیفش گذاشت. هیسونگ اروم خندید و روی تختش نشست، کمی پاهاش رو از هم فاصله داد و دستهاش رو پشت سرش تکیه داد.
“یعنی میگی خوشت نیومده؟ حیف شد که. یعنی دوست نداری بیشتر پیش بریم؟”
جه یون که تا اونموقع تند تند دور اتاق راه میرفت وسط راه متوقف شد و به سمت هیسونگ اومد.
“احساسات منو به بازی نگیر لی هیسونگ من اونقدرهاهم دیوونت نیستم که همون اول بهت بدم.”
جه یون گفت و بعد از اینکه فهمید چی گفته جلوی دهنش رو گرفت و روش رو از هیسونگ گرفت.
هیسونگ اروم خندید و از جاش بلند شد و از پشت بغلش کرد.
“انتظار ندارم همچین کاری بکنی یون آ. همونقدر که تو روی من کراش داشتی، منم دوست نداشتم برات فقط دوست برادرت باشم. پس مطمئنباش حتی اگر اون اتفاقم بیوفته، قرار نیست به خودت یا احساساتت اسیب بزنم.”
هیسونگ با صدای ارومی زیر گوشش گفت و بعد روی گردنش رو بوسید.
حرکت بعدی غیرمنتظره بود، جه یون گردنش رو خم کرد تا دسترسی بیشتری به هیسونگ برای بوسیدنش بهش بده.
“پس چرا هیچوقت کاری نکردی برای اینکه احساستو نشونم بدی؟”
جه یون گفت و به انعکاس خودشون توی آینه نگاه کرد. دست های هیسونگ دور کمرش حلقه شده بودن و روی دست هاش قرار گرفته بودن وسرش توی گردنش بود و جز به جز گردنش رو میبوسید. صدای کوچیکی از گلوش ازاد شد و هیسونگ دندون هاش رو با فشار بیشتری توی پوستش فشار اورد و بعد بوسید.
هیسونگ سرش رو بالا اورد و کنار گوشش زمزمه کرد:
“نشونت دادم، ولی همشون رو به عنوان مهربونی دیدی، نه احساساتی که واقعا داشتم. الانم مهم نیست چون میدونی چه احساسی دارم نه؟”
و بعد لاله گوشش رو لیس زد و بوسید.
جه یون که تمام مدت چشم هاش رو بسته بود چشم هاش رو باز کرد و توی همون حالت توی بغلش برگشت و بدون هیچ حرفی لب هاش رویلب هاش گذاشت و بوسید. محکم و عمیق، بی عجله و پر از ارامش و لذت. دست هاشون روی بدن همدیگه حرکت میکرد و انگشت های هیسونگ با نیپل هاش زیر تی شرتش بازی میکرد و ناله های عمیقی از بین لب هاشون و بین بوسه شون بیرون میومد. هردو بین بوسه لبخند زدن، جه یون پایین تنش رو به پایین تنه هیسونگ که کمی برامده شده بود کشید و بعد بوسه شون رو به پایان رسوند و بلافاصله سریع سمت حمومرفت تا لباس هاش رو عوض کنه.
هیسونگ پوزخندی زد، این برَت فرقی نداشت، دوست پسر؟ عشق زندگیش؟ اره عشق زندگیش. حتی اگر عشق زندگیش هم بود همینی بود که بود.
همینکه دیگه فقط براش یه فیگور برادر نبود، و کسی بود که قراره باهاش تجربه هایی رو داشته باشه که برادرهای تنی و ناتنی براشون گناه محسوب میشد، براش فراتر از عالی بود.
p.s.
جه یون امتحانش رو با ۹.۷۵ افتاد و همش تقصیر هیسونگ بود. توی ماشین انقدر اذیتش کرده بود که نتونه درست مرور کنه. رابطه شون هنوز شروع نشده پر از تنش و هیجان بود و این هردوشون رو خوشحال میکرد.
The end.