EMPTY MIND

EMPTY MIND

Blue butterfly


Couple : Yeonbin ( Yeonjun top )

Genre : Smut, School

@TXTFicRegion



" هیونگ تو که قرار نیست مخالفت کنی باهام نه؟ "

انگشتای بلندش دور فک یونجون حلقه شده بود و با خنده کج مسخره‌یی به صورت مشت خورده پسر بزرگتر خیره شده بود. خون باریکی که از گوشه لبای درشت پسر میریخت رو با انگشت شستش پاک کرد و قرمز خون روی انگشتش رو به لب پایین پسر کشید.

" ببین همه منتظرن انجامش بدی "

یونجون زانو زده به جلوش با یونیفرم کثیف و گلی نشسته بود و سوبین پا گذاشته رو رون پسر، جلوش ایستاده و خم شده بود و نگاه تحقیر آمیزش روی کبودی گونه یونجون افتاد.

" میدونی تا الان حواسم بهت بوده که نذارم کسی اذیتت کنه و واقعا ناراحتم که یه تشکر خشک و خالی بخاطرش نمیکنی ازم "

ضربه آرومی با انگشتاش رو گونه پسر بزرگتر زد و صاف ایستاد. دست توی جیب شلوارش فرو برد و پاکت سیگار و فندکش رو بیرون کشید.

" هی سوبین تا کلاس بعدی فقط ده دقیقه مونده چیکار کنیم؟ "

نخ سیگارش رو بین لباش گذاشت و فندکش رو زیرش گرفت و روشن کرد، کام عمیقی از نخ روشن سیگارش گرفت و دودش رو بی هدف توی هوای روشن ظهر پس داد.

" دوربینتو روشن کن. خودم مجبورش میکنم دهنشو باز کنه "

پشت بوم مدرسه خلوتترین جا واسه اکیپ دردسر سازی بود که همه دانش‌آموزا رو از خودش فراری میداد، حتی تو جامعه مدرن هم کسی نمیتونست جلوی قلدری یه عده پولدار و قدرتمند رو بگیره.

" بگیرینش "

نخ سیگار رد بین لباش برد و دو نفر از دانش آموزا بی معطلی جلو اومدن و زیر دستای پسر زخمی و کتک خورده رو گرفتن، نه برای بلند کردن، واسه نگه داشتن سرجاش تا مانع فرار کردنش بشن!

پسر دیگه‌یی گوشیش رو بالا آورد و با روشن کردن دوربین، روی صورت یونجون زوم کرد که با سر افتاده به پایین بی حرکت بین دو پسر ایستاده بود.

سویین جلو اومد و لباش رو دور سیگارش فشرد و نگهش داشت، زیپ شلوارش رو پایین کشید و بی معطلی لبه باکسرش رو بین انگشت شستش نگه داشت و پایین آورد تا عضو نیمه سفت و تحریک شدش بیرون بیاد.

" هیونگ میبینی چه مشتاقه؟ بازم میخوای ردش کنی؟ "

سر افتاده یونجون با فرو رفتن انگشتای سویین تو موهاش و کشیده شدنشون به عقب، بالا اومد و به اجبار به پسر قد بلند جلوش نگاه کرد. نگاهش رو از صورت پسر گرفت و پایین اورد و با دیدن عضو سفید و تمیز سوبین، نیشخندی با لب زخمیش زد.

دست سوبین روی سر پسر بزرگتر فشار اورد و به جلو کشوندش تا لبای یونجون رو روی کلاهک عضوش حس کنه، نگاهش سمت گوشی تو دست همکلاسی ایستاده در کنارشون چرخید و همزمان فشار بیشتری به سر یونجون اورد.

" داری فیلم میگیری دیگه؟ "

با تایید پسر سوبین هم قاطعانه‌تر عضوش رو به لب یونجون فشرد.

" باز کن دهنتو "

کلاهک نرمی که روی لباش کشیده میشد حس چندشی بهش دست نمیداد، بوی شامپو بدن سوبین چی بود که شبیه پودر بچه بود؟ بوی خوب بدن سوبین و تمیزی عضو جلوش مانع این میشد که بخواد دهنش رو بسته نگه داره و جلوی کنجکاویش رو برای چشیدن طعم پسر جلوش نکنه.

لباش رو باز کرد و نوک زیونش رو روی عضو سوبین کشید، نفس پسر قدبلندتر برید و با ناله کوتاهی موهای یونجون رو بین انگشتاش محکم کشید. صدای بم سویین موقع ناله کردن چقدر اغوا کننده بود.

گوشه لبش به نیشخند باز شد و سرش رو برای بیشتر چشیدن طعم پسر جلوتر برد. لباش زیر برجستگی کلاهک پسر حلقه شد و با مکی که بهش زد کمی بزرگتر و سفت‌تر شدن عضو سوبین رو بینشون حس کرد.

انگشتای کشیده سوبین بین موهای یونجون میلغزید و حین کام گرفتن از سیگارش از لذت چشم بست و سرش رو به عقب خم کرد.

" آه پسر. این حرومزاده بلده چطوری از دهنش کار بکشه "

دستاش بین دستای دو پسر همچنان قفل شده بودن و سرش برای مکیدن عضو سایز متوسط سوبین عقب و جلو میشد. بزاق بیشتری که برای خیس شدن دهنش ترشح میشد حرکت سرش رو راحتتر میکرد، طعم خوبی داشت. ظاهر بد اخلاق و سخت سوبین برخلاف طعم و بوی ملایم بدنش بود. نگاه یونجون سمت شکم صاف و سفید سوبین رفت و همزمان حلقه لباش رو دور عضو پسر سفت‌تر کرد، یعنی اون حفره بین باسنش هم انقدر تمیز بود؟

" اروم پیش نرو لعنتی "

نخ سیگارش رو از بین لباش پایین اورد و متقابلا سرش رو هم صاف نگه داشت. چشمای باز یونجون رو از بالا دید اما دیدن اون چشما حس عجیبی بهش منتقل کرد، نه لذت بود و نه انزجار. چیزی شبیه ترس از نگاه کردن به اون چشما بهش منتقل شد.

بزاقش رو قورت داد و زیر چشمی به دوربین روشن گوشی نگاه کرد، وقت جا زدن نبود و از طرفی زبون خیس و گرم یونجون طوری دور عضوش میپیچید و لباش با وضعی که عضو پسر رو میمکیدن، اراده سوبین رو برای عقب رفتن و اتمام دادن به بازی تحقیر کردن یونجون، میشکست.

بزاقش رو قورت دا و طعم تلخ نیکوتین رو توی گلوش فرو برد. سیگار نیمه سوختش رو بین انگشتاش نگه داشت و برای فرار از اون نگاه دست پایین آورد و چشمای یونجون رو پوشوند. حالا حس بهتری داشت و دوباره لذت تموم بدنش رو گرفت.

" سوبین.. منم دلم میخواد دهنشو دور خودم حس کنم "

پسری که یه دست یونجون رو نگه داشته بود گفت، اخمای سوبین توی هم فرو رفت و بیشتر دستش سر پسر رو به عضوش فشردن تا کمی بیشتر داخل گلوی تنگ و داغ یونجون فرو بره.

" هی خوشم نمیاد اون لای پای کوفتیت رو ببینم "

هیسی از لذت کشید و انگشتاش پشت گردن یونجون رو گرفتت و نگه داشتن و با دستی که جرعت برنداشتن از روی چشمای پسر رو داشت، لگنش رو عقب جلو برد و توی دهن و گلوی یونجون ضربه زد.

" فقط خفه شو و بذار کارمو کنم "

داغی بدنش بیشتر میشد و ضرباتش کم کم توی دهن پسر تندتر میشدن. نفساش بریده بودن و گاهی برای بهتر نفس کشیدن دهنش باز میشد ک هوای بیرون رو داخل ریه‌هاش میکشید و بیرون میداد.

بازی با فشردن خودش به دهن یونجون تموم شد و بی پشیمونی تموم کامش رو داخل گلوی پسر بزرگتر خالی کرد. میخواست بایسته و بمونه تا تموم قطرات کامش رو توی دهن یونجون خالی کنه اما با دیدن خاکستر سیگار ریخته شده به پشت انگشتاش سریع دست از روی چشم یونجون برداشت و عقب رفت و عضو ارضا شدش رو از بین لبای پسر بزرگتر بیرون کشید.

دستش رو تکاند و خاکستر روش رو به زمین ریخت، انقدر غرق لذت شده بود که متوجه داغی اون‌ها نشده بود و اگه بیشتر پیش میرفت ممکن بود دستش رو بسوزونه.

لبای نیمه بازش از خالی شدن دهنش بسته شد و کام روی زبونش رو قورت داد. نه حس گس و تلخی داشت و نه شوری عجیب غریبی توی زبونش میپیچید، کام سوبین مزه شیرین و خوبی داشت! نیشخندی زد و سر بالا اورد و به پسر قد بلند جلوش نگاه کرد، سکوتی که تا اون لحظه کرده بود شکست و بالاخره لب به حرف زدن باز کرد:

" تو هم به پسرا گرایش داری نه؟ "

نگاه سوبین سمت یونجون پایین اومد و با قورت دادن بزاقش سریع دست به شلوارش برد تا توی پاش مرتب کنه.

" چه چرت و پرتی داری برای خودت میگی. انقدر ساک زدن کی*رم خوب بود که توهم زدی؟ "

صدای قطع شدن فیلم برداری به گوشش خورد و یونجون نگاهش از پایین تا روی صورت سوبین بالا اومد. پسری که بخاطر گرایشش به پسرا به یونجون قلدری میکرد، خودش هم یه همجنسگرای مخفی بود.

طعم کام شیرین رو زبونش رو با قورت دادن بزاقش دوباره چشید و با همون نیشخند به دستپاچگی سوبین موقع سیگار کشیدنش نگاه کرد.

" کارمون باهاش تموم شد برگردیم کلاس "

" قرارمون این نبود ماهم میخواستیم از دهنش استفاده کنیم "

سوبین پشت به اون چند نفر سمت در خروجی و پله‌ها رفت و دست توی جیب شلوارش فرو برد.

" پس هر غلطی میخواین بکنین باهاش "

تاییدیه گرفتن از رئیسشون باعث شد تا دستای یونجون رو برای باز کردن زیپ شلواراشون ول کنن یونجون خیره به دور شدن سوبین، از جاش به ارومی بلند شد.

" هوی بشین سرجات "

اخمی به پسر قلدر جلوش کرد و با شونش تنه‌یی به شونش زد.

" گمشو از سر راهم برو کنار "

" این عوضی نمیدونه انگار تو چه موقعیتیه "

دست پسر روی شونه یونجون برای متوقف کردنش نشست و یونجون ایستاد و دم عمیقی گرفت، حالا که سوبین نبود نیازی به ضعیف نشون دادن خودش هم نداشت.





یونفیرم خاکی و نامرتبش رو توی تنش مرتب کرد و یقش رو بین انگشتاش کشید و نگاهی به سه پسر زخمی که کنار هم روی کف زمین افتاده بودن و با درد به خودشون میپیچیدن، انداخت.

" بهتره به سوبین نگین ازم کتک خوردین "

صدای ناله دردناکشون سکوت پشت بوم خلوت رو بهم زده بود و یونجون برای رسیدن به کلاسی که چند دقیقه به شروعش مونده بود، سمت خروجی پا تند کرد و با سرخوشی لبخندی زد. بیشتر از تموم لحظات قبل دلش میخواست مزه سوبین رو بچشه.


*





" اه اون احمقا کجان "

غرو لند کنان روی صندلیش نشست و پاهاش رو باز کرد. چند لحظه پیش روی پشت بوم... بزاقش رو قورت داد و با چین دادن به بینیش حواسش رو پرت کرد تا جلوی تحریک شدن دوبارش بگیره. اون عوضی فقط با یه ساک زدن چطوری از گرایشش فهمیده بود؟

" سوبین؟ "

با شنیدن اسمش سر به عقب خم کرد تا فرد پشت سرش رو ببینه. یه دختر تو لباس یونیفرم از کلاس دیگه بود.

" یکی بهم گفت تو کلاس C3 منتظرته "

" کی؟ "

" نمیدونم "

" چه شکلی بود؟ "

" قیافه جذابی داشت، از تو خوشگلتر بود "

اخمای سوبین از شنیدن این حرف تو هم رفت و سرش رو صاف کرد تا جواب دختر رو بده اما دختر بعد رسوندن پیامش از اتاق بیرون زد.

" یاا تو باید چشماتو بهتر باز کنی "

صدای اعتراضش به گوش دختر نرسید و با همون اخم دست توی جیبش فرو برد و از کلاس زد بیرون. کی توی یه کلاس خالی منتظرش بود؟ مسلما اون احمقا سه تایی داشتن روی پشت بوم با یونجون حال میکردن و مطمئن بود که به تایم کلاس هم نمیرسیدن پس دیگه کی جرئت این رو داشت با سوبین توی یه کلاس خالی قرار ملاقات تنهایی بذاره؟


بی ترس و مهابا توی راهرو قدم برمیداشت و با دیدن بچه‌هایی که از سر راهش کنار میرفتن از حس قدرت پوزخندی زد؛ زندگی وقتی قدرت توی دستاته میتونه آسونتر بگذره.

کلاس C3 انتهای راهرو بلند و بزرگ مدرسه بود و انگار قبلا کلاس هنر و نقاشی بود ولی حالا یه جایی برای نگه داشتن خرت و پرت‌ها اضافی و استراحت دانش آموزا و گاهی هم یه مکان ساکت و خالی و مناسب برای قلدری کردن بود. حالا که سوبین خودش اون قلدر بود جای نگرانی برای ترس و واهمه وجود نداشت.

پشت در نیمه باز کلاس ایستاد و نگاهی به داخلش انداخت، انگار کسی نبود.

" کی جرئت کرده منو دست بندازه "

زیر لب غر زد و با اخم جلو رفت، شونش رو به در کوبید و بازش کرد و داخل کلاس قدم گذاشت. نگاهش به جلو و اطراف کلاس چرخید، بجز چند جعبه خاک گرفته روی هم با میز و صندلی‌های شکسته و تخته سیاه گچی قدیمی چیز دیگه‌یی وجود نداشت.

" آه چه حوصله سر بر "

خواست برگرده و بره اما قبل از تکون خوردنش صدای بسته و قفل شدن در رو شنید. نیشخندی زد و برگشت و با دیدن یونجونی که دست به سینه به در تکیه زده بود، ابروهاش بالا پرید.

" فکر نمیکردم انقدر زود ولت کنن "

نگاهش سر تا پای یونجون رو برانداز کرد، با چند دقیقه قبل که دیده بودش هیچ تفاوتی نداشت.

" اونا زود انزال بودن یا فقط ولت کردن که بری؟ "

یونجون تکیشو از در گرفت و دستای بسته شده جلوی سینش رو باز کرد و چند قدم به سمت سوبین برداشت.

" خودت چی فکر میکنی؟ "

یونجون گفت و روبروش ایستاد، تفاوت قدیشون به قدری بود که یونجون برای درست خیره شدن تو چشمای سوبین مجبور شه کمی سرش رو به عقب خم کنه اما این تفاوت اونقدر نبود که برای به رخ کشیدن قدرتش زحمت زیادی به خودش بده.

" خودت فکر میکنی ولم کردن یا... "

مکثی کرد و نگاهش رو به لبای سوبین قفل کرد.

" یا شایدم من کاری کردم اونا ولم کنن "

صدای خنده کوتاه و تحقیر آمیز یونجون واسه چند لحظه کوتاه تو عمق بدنش نفوذ کرد و برای فرار از اون حس بد نفسش رو حبس کرد و نگاه از چشمای پسر جلوش گرفت و به گوشه دیگه‌یی از اتاق انداخت.

" فکر کنم باید بیشتر ترتیبتو میدادم که نتونی راه بری "

یونجون شونه‌یی بالا انداخت و سوبین پلکی زد و چشم به روش انداخت.

" چیکارم داری؟ "

" میخوام ازت معذرت خواهی کنم "

گوشه لب سوبین بالا رفت و سر کج کرد.

" بابت چی؟ "

دست یونجون برای چند لحظه بالا اومد.

" برای این "

و قبل از اینکه سوبین متوجه چیزی بشه، انگشتای مشت شده یونجون روی گونش فرود اومدن و سوبین ناغافل از این ضربه سرش به سمت دیگه‌یی کج شد و تلو تلو خوران عقب رفت.

گونش از این مشت سوخت و با پوشوندن کبودی روش، سر بالا اورد و به یونجونی نگاه کرد که مشغول باز کردن زیپ شلوارش بود.

" میدونی اون بالا روی پشت بوم یچیزی منو کنجکاو کرد "

فاصله کوتاه بینشون رو با چند قدم پر کرد و با لگدی که به ساق پای سوبین زد، پسر رو وادار کرد تا روی زمین بیفته و بشینه.

" اینکه بین باستنت هم انقدر تمیزه یا نه "

با ناله کوتاهی پای دردناکش رو گرفت و فشرد و سر به عقب خم کرد و ابروهای بهم گره خوردش رو با چشمای عصبی به یونجون دوخت.

" عوضی حرومزاده "

دادی زد و خواست بلند بشه که ضربه بعدی پای یونجون به شکمش خورد و اینبار بیشتر از قبل روی زمین افتاد. یونجون از کی تاحالا انقدر زور داشت؟ پس چرا تا الان وانمود میکرد که بیشتر از یه ضعیف کتکخور و بدبخت نیست؟


" تو که قرار نیست بهم نشونش ندی نه؟ "

نیشخندی روی لبش نشست و به پسر افتاده روی زمین نگاه کرد. اون احمق فقط قدش بلند بود و انگار قرار نبود متوجه لحن مسخره آمیز یونجون بشه.

" چیو میخوای ببینی؟ "

تند و سریع و بلند جواب داد و یونجون نیم نگاهی به دست تکیه زده شده سوبین روی زمین انداخت. کفشش رو روی اون انگشتای بلند گذاشت و فشرد؛ با شنیدن صدای ناله دردناک پسر تن صداش رو پایین اورد.

" هی اینجا مدرسس لازم نیست انقدر داد و قال کنی "

بدون برداشتن پاش خم شد و چونه سوبین رو گرفت و سرش رو به سمت خودش چرخوند. دیدن نگاه عصبی سوبین اینبار جنس متفاوتی با عصبانیت آغشته به غرورش موقع قلدری داشت، انگار از شکست خوردنش عصبی بود و دیدن سوبین تو این حالت شکست خوردش چقدر لذتبخش بود.

" من فقط میخوام کنجکاویمو برطرف کنم کاریت ندارم "

نوازش وار روی کبودی گونه سوبین رو لمس کرد و همزمان کفشش رو محکمتر روی انگشتای پسر فشرد.

" به عنوان هیونگت نمیتونم چیزی ازت بخوام یعنی؟ "

به دستش برای رها شدن از زیر کفش یونجون چنگی زد و سرش رو عقب برد.

" هی بخند من از دیدن چال گونت خوشم میاد چرا نمیخندی؟ "

حس میکرد اگه کمی بیشتر به پاش فشار بیاره خورد شدن استخون اون انگشتا رو زیر کفشش حس میکنه و چهره دردناکی هم که سوبین به خودش گرفته بود، این نظریه رو تایید میکرد.

اخمی کرد و سیلی محکمی روی گونه کبود سوبین زد.

" بخند تا دستتو ول کنم "

پره‌های بینیش از حرص و عصبانیت گشاد شدن و با نفسای تندی که میکشید، دست آزادش رو به سمت یقه یونجون برد و محکم گرفت و کشید.

" فکر کردی کی هستی که بخوای اینکارا رو کنی؟ "

مچ دست پسر رو بین دستش گرفت و فشرد، طوریکه انگشتای سوبین از درد خم شدن و چشمای درشتش از اون حس دردناک باریک و جمع شدن. دوباره لبخندی به اون حالت پسر زد و جواب داد:

" من کیم؟ همونی که ک*یرت براش مشتاق بود "

دست پسر رو ول کرد و از جا بلند شد و برای پیدا کردن وسیله مناسبی چشم توی اتاق چرخوند.

سوبین با رها شدنش کف زمین خاکی دراز کشید و انگشتای دردناک له شدش رو تو دستش گرفت.

" حرومزاده "

با نا امیدی از پیدا نکردن وسیله، آهی کشید.

" کاشکی به جز حرومزاده فحش دیگه‌یی هم بلد بودی "

گفت و خم شد و به موهای سوبین چنگی زد و اون رو بالا کشید.

پسر از درد موهاش به اجبار بلند شد و دنبال یونجون سمت نامعلومی رفت. جفت دستاش رو به دست یونجون برای رها شدن قفل کرد اما نتیجه تلاشش با برخورد شکمش به لبه میز آهنی خالی تو اتاق، بی نتیجه موند.

از درد شکمش هیسی کشید و قبل از اینکه واکنشی نشون بده بدن یونجون رو پشت سرش حس کرد.

" تکون نمیخوری وگرنه انگشتاتو میشکونم "

دست پسر روی کتفش نشست و اون رو با تموم زورش روی میز خم کرد و نگه داشت.

صدای اعتراض سوبین از این کار بلند شد و برای فرار تقلای بی جوابی کرد.

" هی عوضی ولم کن. میگم ولم کن "

دست آزاد یونجون دور کمر سوبین حلقه شد و با باز کردن زیپ شلوارش، بی معطلی به لبه شلوار و باکسرش چنگ زد و اون رو پایین کشید.

نگاهش روی باسن گرد و برجسته و سفید سوبین قفل موند، برقی توی چشماش زد و گوشه لباش به بالا کشیده شدن؛ درست همونطوری بود که تصور میکرد. دست روی یه لپ باسن نرمش گذاشت و به سمت مخالف کشید تا بینشون رو ببینه.

" هییییییییی داری چیکار میکنی "

با دستاش مشتی روی میز آهنی زد و با پیچیدن صدای بلند و گوش خراشی توی سکوت کلاس انبار شده، اخمی کرد و خودش رو جلو کشید.

" وول نخور و ساکت بمون کاریت ندارم "

رنگ صورتی کمرنگ دور حفره ورودیش باعث شد تجمع بزاقش رو تو دهنش حس کنه و کمی سفت‌تر شدن عضو پاهاش اون رو برای انجام کارش بیقرار کرد.

" چوی یونجون تاوان اینکارتو پس میدی "

" متاسفانه از قبل تاوانشو دادم "

عضو برجستش رو از روی باکسرش به باسن نرم سوبین فشرد و دست از روی کتف پسر برداشت و جفت دستای سوبین رو بین دستاش گرفت و به سمت گودی کمرش خم کرد.

" اینجا وسیله‌یی نیست که بیشتر کنجکاویمو رفع کنم و منم به عنوان هیونگت نمیخوام اذیت بشی "

مچ دستای سوبین رو بهم فشرد و با یه دستش نگهشون داشت تا دست دیگش رو برای پایین کشیدن باکسر خودش به کار بگیره.

" پس یه روش بی خطر و بی درد برات بکار میگیرم نگران نباش "

از حرفای مبهم یونجون چیزی نمیفهمید که با حس چیز سفت و داغی بین رونای پاش، برق از سرش پرید. بالا تنش رو تکون داد و سر از روی میز برداشت و دستاش رو زیر دست یونجون برای ازاد شدن به تقلا انداخت.

" کار احمقانه نکن لعنتی حرومزاده "

پاهاش رو کنار پاهای سوبین گذاشت و برای بستن رونای پسر و بیشتر تنگ شدن فضای دور عضوش، پاهاش رو به پاهای سوبین فشرد و اون‌ها رو بهم نزدیک کرد.

" هیس نمیخوای که تو این حالت ببینن مارو "

دست آزادش سمت فک پسر رفت و خودش رو روی سوبین خم کرد و لباش رو کنار گوشش چسبوند و همزمان سرش رو به سمت در برگردوند تا محفظه کوچیک شیشه‌یی روی در رو ببینه.

" از اونجا همه چی دیده میشه حتی اگه در قفل باشه "

نرمی لاله گوش پسر رو بین دندوناش فشرد و همزمان عضوش رو بین رونای تنگ و بهم چسبیدش به حرکت در آورد و کلاهک عضوش رو به نرمی بالزای سوبین فشرد.

" تو باید مثل یه دونگسنگ خوب ساکت بمونی تا با سرو صداهات بقیه رو نکشونی اینجا "

مکثی کرد و نیشخندی زد و زبونش رو روی جای گازش از لاله گوش پسر کشید.

" مگه اینکه بخوای ببینن برای اونی که قلدری میکردی به این روز و حال افتادی "

نفسش از عصبانیت بریده بود. بین داد زدن و فرار کردن یا ساکت موندن و حفظ آبروش مردد مونده بود و از طرفی یونجون لعنتی عضو داغش رو بین روناش میمالید، توی ذهنش به بدنش تشر میزد تا واکنش نشون نده و تحریک نشه اما بدنش هم به حرفش گوش نمیداد. هربار که فشار بالزاش رو زیر عضو یونجون حس میکرد، عضوش سفت و بلند میشد.

با حس بدبختی و تحریک شدن، پلکاش رو بست و لباش رو بهم فشرد تا صدای نالش یونجون رو متوجه وضعیتش نکنه اما یونجون انگار خوب حالت بدنش رو فهمیده بود که عضوش رو به زیر عضو سوبین کشید و خیسی پیشکام کلاهک دی*کش رو روی طول عضو سوبین مالید.

ناله سوبین ناخواسته بلند شد و با بیشتر تحریک شدنش عضوش سفت‌تر و بلندتر شد.

" چه زود رام شدی، فکر میکردم مجبور شم بیشتر کتکت بزنم "

دست قفل شدش روی فک سوبین رو محکمتر فشرد و سر پسر رو تا جایی خم کرد که چشمای نیمه باز و عصبیش رو بیینه. از دیدن اون‌ چشم‌ها و غرور خرد شده بینشون لذت بیشتری برد و عضوش رو کمی تندتر بین رون‌های سوبین مالید.

" بخند سوبین میخوام دوباره اون چال‌هات رو ببینم "

در ازای چیزی که میخواست فقط اخم و فحش همیشگی نسیبش شد. یونجون‌ هم متقابلا اخمی کرد و انگشتاش از روی فک سوبین کمی پایینتر رفتن و سیبک برجسته گلوی پسر رو زیر کف دستش فشرد و انگشتاش رو دور گردنش حلقه کرد.

" گفتم. بخند. "

فشار انگشتاش به گردن و گلوی سوبین بیشتر شد و سوبین با حس درد فشار سیبک‌ گلوش و بسته شدن راه تنفسیش، مقاومت اولیش شکست خورد و لبخند زوری و الکی تحویل پسر بزرگتر داد.

یونجون ناراضی از دیدن لبخند معمولی و ندیدن چال گونه‌ها دوباره انگشتاش رو محکمتر فشرد و تشر کوتاهی زد :

" عمیق‌تر بخند یا گردنتو خورد میکنم "

صدای یونجون‌ کمی خمار شده بود و سوبین میتونست سفت‌تر شدن عضو پسر بزرگتر رو زیر عضوش حس کنه. به ناچار لبخند پهنی برای نشون دادن چال گونه‌هاش زد و یونجون سرش رو خم کرد؛ نوک زبونش رو توی فرو رفتگی عمیق چال گونه پسر فشرد و با گاز گرفتن اون عمق مورد علاقش، راضی از انجام خواستش شد و عضوش رو به زیر عضو سوبین مالید.

اخ کوتاهی از سوزش گونش گفت، انگار یونجون قصد ول کردنش رو نداشت که همچنان زبونش رو روی چال گونش میکشید و میلیسید. با حس خیسی گونش از بزاق یونجون چشماش رو بست و تکون خفیفی به بدنش داد.

" بس کن لعنتی "

سرش رو عقب برد و به برق خیسی روی گونه سفید پسر نگاه کرد با تکخندی لگنش رو به باسن نرم سوبین‌ کوبید.

" هنوز داخلت نکردمش ولی تا این حد داره بهم خوش میگذره "

دستش رو از گلوی سوبین برداشت و به یکی از لپای باسنش چسبوند و بین‌ انگشتاش فشرد.

" وقتی بکنمش فکر کنم از خوشی دیوونه بشم "

سوبین‌ سر پایین انداخت و پیشونی داغش رو به سردی میز چسبوند. بدنش کم کم واکنشای بیشتر نشون میداد و حساس‌تر از قبل میشد؛ چه خجالت آور!

" واسه اینم‌ کنجکاوم سوبین "

دستش از روی باسن پسر خزید و به زیر پیرهن سفید فرم توی تنش رفت و سر انگشتای روی شکم پسر لغزیدن و بالا رفتن تا جایی که برجستگی سفت و کوچیک نیپل سوبین رو به زیرشون حس کرد.

" روشون حساسی نه؟ "

گردی کوچیکش رو بین انگشت اشاره و فاکش به بازی گرفت و عضوش رو بین رونای سوبین مالید و با لگنش ضربات محکمتری به باسنش زد.

" خوشت میاد اگه بهشون دست بزنم؟ "

نوازش گرم یونجون روی نیپلش، بدنش رو سست کرد و به لرز کوتاهی انداخت و خوب میدونست این رو هم یونجون متوجه شده بود که اینطور با قصد بیشتر نیپلش رو میفشرد و کف دستش رو روش میکشید‌. آهی کشید و ناله کوتاهی کرد، بدنش بین بدن یونجون قفل شده بود و هر تکونی که میخورد رو پسر بزرگتر میفهمید.

صدای قدم‌های محکم یک نفر از راهرو، توی کلاس و بین نفسای نامنظم و تند اون دو پیچید. کلاس‌ها شروع شده بود و میبایست الان راهرو تو خلوتترین حالت ممکن باشه.

سوبین نفس حبس کرد و با نگرانی سر به سمت یونجون برد تا ولش کنه اما یونجون نگاهش رو به چشمای نگران سوبین داد و نیشخندی رو لبش نشست، اگه تو این لحظه عضوش رو وارد حفره پسر میکرد چی؟ بازم میتونست جلوی نالش رو بگیره؟

سر سوبین سمت در چرخید و بزاقش رو با استرس قورت داد و یونجون تندتر از قبل عضوش رو زیر عضو سوبین میمالید، انگار این موقعیت و حساس بودنش سوبین رو بیشتر تحریک کرده بود که حالا خیسی پیشکام داغ سوبین رو روی عضوش حس میکرد.

سر خم کرد و لباش رو روی شقیقه سوبین گذاشت و تو اون حالت به آرومی زمزمه کرد:

" از این میترسی که بفهمن تو همجنس گرایی یا از این میترسی که من رو در حالت بفاک دادنت ببینن؟ "

بدن سوبین از استرس و هیجان و لذت کوتاه لرزید و انگشتاش رو مشت کرد. نفسای یونجون کنار گوشش تندتر شده بود انگار چیزی به ارضا شدنش نمونده بود. بزاقش رو قورت داد و به آرومی گفت:

" از هردوتاش "

حدس سوبین درست بود، یونجون طوری به باسن نرم پسر میکوبید و عضوش رو میمالید که انگار میخواست توجه فرد به موقعیت خودش و سوبین جلب کنه‌.

" اوه پس من از راز دونگسنگم محافظت میکنم "

دستاش از مچ دستای سوبین برداشته شد؛ انگشتاش روی قفسه صاف سوبین راست شدن و دست دیگش دور شکمش حلقه شد و با فشردن پسر توی بغلش، ضرباتش رو تندتر و محکمتر کوبید طوری که ناخواسته و با هر ضربه بدن پسر زیرش تکون میخورد و به میز آهنی کوبیده میشد و صدای کشیده شدن پایه‌های آهنیش روی کاشی به گوش میرسید.

سوبین با استرس دستاش رو جلو اورد و محکم میز رو نگه داشت و گوشه لبش رو گاز گرفت و به پنجره روی در نگاه کرد. سایه دراز و کشیده اون فرد نزدیکتر داشت میشد انگار حالا به وسط راهرو رسیده بود.

عضو تحریک و سفت شدش به یکباره با مایع داغ و لزجی خیس شد و همزمان محکمتر از پشت توی آغوش یونجون فرو رفت.

" دارن... میان "

نفس بریده گفت و یونجون با تکخندی دست پایین برد و شلوار و باکسر پسر رو بالا کشید و با گذاشتن بوسه کوتاهی روی شقیقه سوبین، عقب رفت.

سوبین سریعا پشت به در شد و شلوارش رو مرتب کرد، خیسی کام یونجون روی عضوش بیشتر اون رو تحریک کرده بود و حتی براش کمی هم سخت بود تیو اون حالت زیپ شلوارش رو بالا بکشه.

طولی نکشید در کلاس چند تقه خورد و پشت سرش صدای معاون رو شنید.

" این در چرا قفله "

یونجون یقه پیرهنش رو بعد درست کردن شلوارش مرتب کرد و بی هیچ مکثی سمت در رفت و بازش کرد.

سویین برای فرار از وضعیتش کمی خودش رو پشت کارتون‌ها کشید تا دیده نشه و به فالگوش از مکالمه یونجون و معاون ایستاد.

" توی این کلاس چیکار میکردی؟ "

یونجون ساکت موند و سوبین نگاهش پایین افتاد، باکسرش از کام یونجون خیس شده بود.

" چرا صورتت کبوده؟ داشتی دعوا میکردی؟ "

" نه قربان، از پله‌ها خورده بودم زمین "

"پس چرا درو قفل کردی؟ "

" داشتم چک میکردم ببینم جای دیگمم آسیب دیده یا نه "

معاون نگاه مشکوکی به یونجون و داخل کلاس انداخت و با پیدا نکردن چیز مشکوکی سری تکون داد و از در فاصله گرفت‌.

" خیلی خب کارت که تموم شد میتونی بری "

یونجون تعظیم کوتاهی کرد و با مطمئن شدن از رفتن معاون، سر به سمت داخل چرخوند. صدای نفسای کند سوبین رو میشنید.

قدمای کوتاهی سمت پسر برداشت و با ایستادن پشت جعبه‌هایی که سوبین قایم شده بود، سرش رو سمت پسر خم کرد.

" نترس رفت "

سوبین بزاقش رو قورت داد و سرش رو سمت یونجون برگردوند.

" تو یه دیوونه‌یی یونجون "

نوک زبونش رو از داخل به لپش فرو کرد و نگاهش رو از چشمای عصبی و شهوت انگیز سوبین گرفت و پایین آورد و با دیدن برجستگی عضو پسر، صدای خنده کوتاهش رو تو گلو خفه کرد.

" از این به بعد دیوونه ترم میشم "

دست بالا اورد و نوک بینی سوبین عصبی رو کشید و با سرخوشی عقب و سمت در کلاس قدم برداشت.

نگاه سوبین روی رفتن یونجون ثابت موند و با تنها موندن توی کلاس، نفس حبس شدش رو پس داد و تکیش رو دوباره به جعبه‌ها داد. فکش رو بهم فشرد و برای اخرین بار به باکسر خیسش و عضو برجستش نگاه کرد، انگار یونجون بازی جدیدی براش راه انداخته بود که تنها یه برنده توی این بازی وجود داشت، چوی یونجون.

Report Page