E.A

E.A

اتحادیه آزاد کارگران ایران

✍ مرتضی شریفی

"کارگران نساجی گرفتار پرز، رطوبت و ترس"

مقدمه:

گزارش "کارگران نساجی گرفتار پرز، رطوبت و ترس" به قلم مریم فاخر شرح حال دردناک کارگران نساجی است؛ کارگرانی  که مجبورند بهترین سالهای عمر خود را در سالنهایی بگذرانند  که  نفس کشیدن گاهی سخت‌تر از کار کردن است؛ هوا سنگین و پر از پرز است و دستگاه‌های فرسوده بی‌وقفه می‌کوبند.

این گزارش شرح حال کارگرانی مانند "سمیه" است که شب‌ها از شدت سرفه خواب ندارد؛۱۰ سال است که میان صدای کرکننده دستگاه‌ها و هوای دم‌کرده کار می‌کند؛ ریه‌هایش آسیب دیده اما بخاطر نداشتن امنیت شغلی و ترس از اخراج، نداشتن هیچگونه تشکل کارگری و حمایت قانونی مجبور است به قرار دادهای موقت و شرایط برده داری حاکم بر کارخانه تن دهند.

در این گزارش آمده است که "در کارخانه‌های نساجی کارگران بسیاری مجبورند دستور کارفرما را اجرا کنند و در ساعات زیادی اضافه‌کاری کنند؛ آن‌هم وقتی که این اضافه‌کاری‌ها یا خیلی دیر پرداخت می‌شوند یا به فراموشی سپرده می‌شوند. آنها اگر تا ساعات زیادی از شب در کارخانه نمانند و چرخه تولید را حفظ نکنند، مطمئناً اخراج خواهند شد. زنان و مردان از ساعت ۶ صبح پشت دستگاه‌هایشان می‌ایستند و مجبور می‌شوند به‌جای اینکه ساعت ۲ از آنجا خارج شوند، تا ساعت ۶ بعدازظهر بمانند".

تغییر این وضعیت اسفناک که مسلما مختص کارگران نساجی نیست درگرو اتحاد و همبستگی طبقاتی همه  کارگران است!


متن خلاصه شده "کارگران نساجی گرفتار پرز، رطوبت و ترس" گزارشی از مریم فاخر در روزنامه پیام ما:


در سالن‌های تولید نساجی، نفس کشیدن گاهی سخت‌تر از کار کردن است. هوا سنگین و پر از پرز است و دستگاه‌های فرسوده بی‌وقفه می‌کوبند. کارگران مجبورند ماسک بزنند، اما گرمای هوا طاقت‌فرساست و رطوبت امان می‌برد. «سمیه» زنی ۴۰ساله است و اپراتور دستگاه‌های بافندگی. او شب‌ها از شدت سرفه خواب ندارد. ۱۰ سال است که میان صدای کرکننده دستگاه‌ها و هوای دم‌کرده کار می‌کند. ریه‌هایش آسیب دیده، اما ریه بخشی از دردسرهای اوست. کارگران این کارخانه همچون بسیاری کارخانه‌های دیگر امنیت شغلی ندارند و قراردادهایشان موقت است. بعضی فعالان کارگری معتقدند آنها «از ترس اخراج، برای اعتراض به وضعیت دستمزد و شرایط کار سمت تشکیل شورا نمی‌روند». بعضی دیگر می‌گویند: «ذهن کارفرما بسته است و مدیریت صرفاً در سخت گرفتن بیش‌از‌اندازه به کارکنان، خلاصه می‌شود.» سؤال اینجاست که چرا قدمی برای پایان مشکلات این کارگران برداشته نمی‌شود؟

اینجا سالن یکی از کارخانه‌های نساجی است؛ پرزها در هوا می‌چرخند و صدای دستگاه‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شود. در چنین فضایی، کارگران ساعت‌های طولانی را میان گرما، صدا و فشار روانی می‌گذرانند؛ بی‌ آنکه کسی حالشان را بپرسد. دستگاه‌ها سال‌هاست مستهلک شده‌اند و کمتر کارخانه‌ای بودجه نوسازی دارد. در این میان، کارگران با قراردادهای موقت و دستمزدهای پایین، هر روز به کار بازمی‌گردند؛ چون انتخاب دیگری ندارند. صنعت نساجی در ظاهر یکی از قدیمی‌ترین و گسترده‌ترین صنایع ایران است، اما زیر پوست این صنعت، فرسودگی، ناامنی شغلی و بی‌توجهی به نیروی انسانی موج می‌زند؛ جایی که کارگر باید میان حفظ شغل و حفظ سلامت خود یکی را انتخاب کند. وقتی تهویه سالن تولید نامناسب است و سنگینی هوا کار را سخت‌تر می‌کند؛ کارگران زیادی مثل «سمیه» با خود فکر می‌کنند چرا باید به کیفیت پارچه تولیدشده اهمیت بدهند، وقتی کسی آنها را نمی‌بیند؟ در داشتن تولیدی خوب و باکیفیت عوامل متعددی دخیل‌اند که نبود هرکدام از آنها چرخه تولید را دچار اختلال می‌کند. اگر مواد اولیه به‌موقع تأمین شود، اصول مدیریتی به‌خوبی رعایت شود و صدای نارضایتی کارگران شنیده شود، در بلندمدت محصولی باکیفیت تولید خواهد شد که دغدغه کارگران هم خواهد بود.

در دهه ۱۴۰۰ تعداد کارخانه‌های دارای پروانه بهره‌برداری در حوزه نساجی و پوشاک به حدود ۹ هزار و ۸۰۰ تا ۱۰ هزار واحد رسیده است، اما بسیاری از این واحدها به‌صورت نیمه‌تعطیل یا با ظرفیت پایین فعالیت می‌کنند. در برخی از کارخانه‌های نساجی، بخشی از کارگران در کنار دستگاه‌های خاموش ساعت‌ها می‌نشینند تا نخ تأمین شود، برق سالن وصل شود یا سفارش جدید دریافت شود. این توقف، انگیزه کارگران را برای تولید و افزایش راندمان کم می‌کند. در این گزارش از یکی از همین کارخانه‌های نساجی و وضعیت کارگرانش می‌گوییم.

اینجا کارخانه‌ای قدیمی در غرب کشور است. چهره کارگران گرفته و خسته است. بیشتر آنها از روستایی در نزدیکی کارخانه می‌آیند و انگار چاره‌ دیگری ندارند و برای داشتن همین حداقل حقوق مجبورند با هر سختی کنار بیایند. عمر دستگاه‌ها خیلی زیاد و صدایشان کَر‌کننده است.

کارگران باید از گوش‌گیر استفاده کنند؛ گوش‌گیرهای سیلیکونی کوچک روی گردن‌هایشان آویزان است اما ازآنجاکه ناچارند صدای یکدیگر را بشنوند، اغلب از آن استفاده نمی‌کنند. قرار است هشت ساعت در این محیط کار کنند و تعامل داشتن برایشان مهم‌تر از حفاظت از پرده گوش‌هایشان است. صداها همه‌جا با آنها هستند‌؛ حتی در سکوت شب‌ها.

برای ساده‌ترین چیزها می‌جنگیم

این نظر یکی از مهندسان نساجی فعال در یکی از کارخانه‌های رنگرزی تهران است که نمی‌خواهد نامش در این گزارش بیاید: «در سالن تولید همواره اتفاقات پیش‌بینی‌نشده زیادی رخ می‌دهد که کنترل آنها، فشار کاری و روانی زیادی ایجاد می‌کند. کاهش تقاضا و نبودن مواد اولیه، یعنی نخ، در چند ماه اخیر سبب شده سالن تولید با ظرفیت کامل خود کار نکند. این باعث شده مدیران بخش تولید برای اینکه خط تولید نخوابد، با چالش‌های زیادی مواجه شوند. به‌دنبال این مشکلات، نوساناتی در وضعیت مالی کارخانه پیش آمده و پرداخت حقوق‌‌ها به تعویق افتاده است.» به‌گفته او، در حال حاضر نارضایتی کارگران بیشتر از این است که درک نمی‌شوند. «کسی متوجه نیست شرایط سالن تولید از نظر گرما و رطوبت چقدر می‌تواند سخت باشد و حجم کاری کارگران چقدر زیاد است.»

یکی دیگر از مشکلات سالن تولید، کمبود نیروی کار است. عده‌ای برای کار استخدام می‌شوند، اما بعد از مدتی می‌روند. آنها شرایط سخت کاری با حقوق کم را تاب نمی‌آورند و این شرایط را غیرمنصفانه می‌دانند. مهندس نساجی کارخانه رنگرزی می‌گوید: «رفتن نیروها، فشار مضاعفی بر دوش کارگران باقیمانده وارد کرده است. حتی با رفتن نیروها، حقوق کارگران بازمانده افزایش پیدا نمی‌کند. فقط کارگرانی می‌مانند که نیازمند همان حداقل حقوق هستند و مجبورند به این شرایط تن دهند و به کارشان ادامه دهند.» این وضعیت، اغلب برای کارگران پیرتر و زنان رخ می‌دهد، چون برای این قشر فرصت شغلی کمتری وجود دارد؛ افراد سالخورده و زنانی که سرپرست خانوار هستند و وزنه سنگین مسئولیت زندگی برعهده آنهاست.

یکی دیگر از مهندسان نساجی با پنج سال سابقه به «پیام ما» می‌گوید: «بیشترین چیزی که فکرم را درگیر می‌کند؛ ذهن بسته کارفرما و نداشتن دانش کافی برای درک مسائل مدیریتی است. در تعداد زیادی از کارخانه‌های نساجی، روش مدیریتی همان روش سنتی است. مدیران اغلب سن بالایی دارند و از سیستم‌های جدید مدیریتی استقبال نمی‌کنند. آنها به‌دنبال حل ریشه‌ای و بلندمدت مشکلات نیستند و مدیریت را صرفاً در سختگیری بیش‌ازاندازه به کارکنان می‌دانند. بخش منابع انسانی در این کارخانه‌ها فقط نقش انجام امور اداری را برعهده دارد و مدیر منابع انسانی کاری بیشتر از استخدام و تنظیم قرارداد انجام نمی‌دهد.» همین موضوع نشان می‌دهد در کارخانه‌های نساجی که اکثراً عمر زیادی دارند، نیروی کار در اولویت‌ نیست. «صنعت این روزها حال خوبی ندارد. خیلی از کارخانه‌ها به‌جای نیروی متخصص، نیروی تازه‌کار و کارنابلد استخدام می‌کنند‌ که هزینه‌ها کمتر شود؛ اما هزینه‌های پنهان بالا می‌رود و متوجه این مسئله نیستند و این چرخه دائم تکرار می‌شود.»

او در مورد یکی از کارخانه‌هایی که در آن مشغول به کار بوده، می‌گوید: «دستگاه‌ها به‌شدت مستهلک شده بود و کارگران طی سالیان رفته بودند. اغلب کارگران بیشتر از ده‌پانزده سال سابقه‌ داشتند. سنوات و مابقی پرداختی‌هایشان به‌موقع تسویه نمی‌شد. به‌دلیل تولید پایین و خرابی دستگاه‌ها، کارگران ساعت‌های طولانی بیکار بودند. آنها همه از قشر آسیب‌دیده بودند و گاه معتاد.»

این مهندس نساجی شاهد رفتار نامناسب کارفرما در کارخانه‌ای دیگر هم بوده. «کارفرما همیشه بالای سر پرسنل بود. به‌شدت با آنها بدرفتاری می‌کرد و رفتاری توهین‌آمیزی با آنها داشت.» در چنین شرایطی، اعتراض کارگر را چه کسی می‌بیند؟ هیچ‌کس. کارگر برای حداقل حقوقی که به آن محتاج است، مجبور می‌شود هر شرایطی را بپذیرد و شورا و تشکلی هم برای حمایت از او وجود ندارد. «در این صنعت که شرایط بسیار سختی دارد، تعریف درستی از حجم کار در مقابل میزان حقوق نداریم. در آن کارخانه، سرپرست بودم و برای ساده‌ترین چیزها برای نیروهایم باید می‌جنگیدم.» کارگران برای کوچکترین چیزها باید بجنگند. باید بارها و بارها به سرشیفت، مدیر یا حتی مالک کارخانه بگویند، فریاد بزنند تا شاید ذره‌ای دیده شوند. اما باز هم راه به جایی نمی‌برند و سیستم به همان شکل سابق ادامه می‌دهد و فقط در این میان عده‌ای حذف می‌شوند؛ یا اخراج می‌شوند یا بیماری‌های ناشی از سالن تولید جسم آنها را حذف خواهد کرد.

«شیرین» دختری جوان بود که همیشه با انرژی وصف‌نشدنی میان ردیف دستگاه‌های بافندگی می‌رفت و تمام تلاشش را می‌کرد تا ماشینی متوقف نماند. دستگاه‌های بافندگی در اثر پارگی در نخ پود یا نخ تار، ممکن است متوقف شوند و هرچه‌ زمان بیشتری متوقف باقی بمانند تا اپراتور پارگی نخ را رفع کند، از راندمان تولید آن دستگاه کم می‌شود. به همین دلیل اپراتورها دائم در بین ردیفشان در حال راه‌رفتن هستند و از دستگاهی به دستگاهی دیگر می‌روند.

شیرین هم مانند دیگر اپراتورها این کارها را انجام می‌داد. چندین سال کار در این شغل او را خبره کرده بود. کارگران هم از او تعریف می‌کردند و دوستش داشتند. در یکی از همین روزها که همه‌چیز عادی به‌نظر می‌رسید و صدای کارگران بین صدای دستگاه‌های بافندگی گم شده بود، او از میان ردیفش خارج شد و به‌سمت سرویس بهداشتی رفت. لحظاتی بعد موقع خارج شدن، از حال رفت و روی زمین افتاد. مدتی بعد اورژانس رسید و مرگ او را تأیید کرد. روزهای بعد از آن اتفاق، کارگران در غم فرو رفته بودند. چهره‌هایشان گرفته‌تر از قبل بود و عده‌ای هم به‌سختی می‌توانستند کار کنند و انگار کار کردن برایشان بی‌معنی شده بود. هنوز که هنوز است مشخص نشده دلیل مرگ شیرین چه بود؛ اما او در ماه‌های آخر دائم از درد کلیه به سرشیفت گلایه می‌کرد. در یکی از مقاله‌های مجله «رویترز»، از اثر گرما و رطوبت بر سلامت کارگران در یکی از کارخانه‌های نساجی هند گفته شده است.

این مقاله می‌گوید: «وقتی شاخص دمایی به ۳۲ درجه سلسیوس برسد، خطر گرمای شدید برای انسان بالا می‌رود و فعالیت بدنی می‌تواند آسیب‌زا باشد. این شاخص نشان‌دهنده دمایی است که احساس واقعی گرما برای بدن انسان را در نظر می‌گیرد و هم‌زمان گرما، تابش آفتاب و رطوبت محیط را محاسبه می‌کند. رطوبت باعث می‌شود بدن نتواند به‌خوبی عرق کند و خنک شود. وقتی این دما بالا برود، حتی اگر هوا زیاد گرم به‌نظر نرسد، گرما می‌تواند خطرناک شود؛ عملکرد کلیه را مختل می‌کند، خطرات قلبی-عروقی را افزایش و توانایی شناختی را کاهش می‌دهد.» ما از هیچ‌چیزی برای مرگ شیرین مطمئن نیستیم و اینها حدسیاتی است که براساس مشاهدات کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. اگر وضعیت سالن تولید بهتر بود و به حال‌وروز کارگران توجه بیشتری می‌شد، شاید می‌شد از چنین اتفاقاتی جلوگیری کرد. اما بعد از آن روز، هیچ تغییری در سالن تولید رخ نداد و پروتکل‌ جدیدی برای جلوگیری از تکرار این اتفاق ایجاد نشد. مدیریت همچنان اصرار داشت راندمان تولید باید به هر قیمتی بالا برود و کارگران باید بی‌وقفه به کارشان ادامه دهند. این بخش کوچکی از روایت کارگران نساجی است. در گوشه‌وکنار این کشور همچنان این اتفاقات تکرار می‌شود.

روند خصوصی‌سازی، ناکارآمدی در نظارت و تصمیم‌گیری‌های کلان بدون توجه به واقعیت‌ها، نساجی را به صنعتی آسیب‌دیده تبدیل کرده ‌است. بعضی کارخانه‌ها از بین رفته‌اند، بعضی به مرز تعطیلی رسیده‌اند و آنها که باقی مانده‌‌اند، با نیرویی خسته، مدیریتی فرسوده و تجهیزاتی ازکارافتاده درگیرند. مهندسان و برنامه‌ریزان کارخانه‌ها می‌گویند مدیران صنایع دانش مدیریتی ندارند و فقط به کاهش هزینه‌ها می‌اندیشند و با این روند در حال بازتولید آسیب‌ به کارگر و البته خود صنعت‌اند.


آینده مبهم بازنشستگان نساجی

کارگرانی که سال‌ها در کارخانه‌های نساجی فعالیت کرده‌اند، امروز با مشکلات عمیقی در دوران بازنشستگی مواجه‌اند. به‌گفته «مرتضی غیاثوند»، فعال حوزه بازنشستگان تأمین اجتماعی، حقوق بازنشستگان با نرخ تورم تطابق ندارد و هزینه‌های درمانی به‌شدت افزایش یافته است. حذف ۴۰۰ قلم دارو از پوشش بیمه، فشار مضاعفی بر بازنشستگان وارد کرده، به‌ویژه آنها که از بیماری‌های ریوی رنج می‌برند؛ بیماری‌هایی که عمدتاً نتیجه کار طولانی‌مدت در کارخانه‌های بدون استاندارد بهداشتی‌ است. غیاثوند می‌گوید: «سازمان تأمین اجتماعی به‌دلیل بدهی سنگین دولت، توانایی مالی لازم برای ارائه خدمات باکیفیت را ندارد. واگذاری‌های مشکوک مانند بانک رفاه کارگران نیز به نگرانی‌ها افزوده و آینده بازنشستگان را مبهم‌تر کرده است.»

صنعت نساجی ایران، با تمام ظرفیت‌هایی که دارد، امروز در وضعیتی شکننده به سر می‌برد؛ نه‌تنها از منظر تکنولوژی و بازار، بلکه در بنیان انسانی‌اش. کارگران‌ این صنعت در سکوت، فشار اقتصادی و روانی و جسمی، کار را پیش می‌برند و محصولی را تولید می‌کنند که کارفرما سود آن را به جیب می‌زند، اما سهم آنها جز بیماری و سختی نیست. آنها در ردیف دستگاه‌هایشان در تکاپو هستند و عرق را از پیشانی‌شان پاک می‌کنند، به سرشیفت اعتراض می‌کنند که ماشین‌ها قدیمی هستند، اما این اعتراض راه به جایی نمی‌برد و دوباره به ردیف‌های خود بازمی‌گردند و ادامه می‌دهند؛ بدون امیدی برای تغییر.

بازنگری در تفسیر قوانین، احیای واقعی نهادهای کارگری، سرمایه‌گذاری در آموزش و تدوین سیاست‌هایی برای بازگشت امنیت شغلی، تنها راه نجات این صنعت است. تا آن زمان، گزارش‌هایی ازاین‌دست، تنها گوشه‌ای از واقعیت را روایت می‌کند.

Report Page