E.A
اتحادیه آزاد کارگران ایرانمنوچهر فلاح و سرگذشت اندوهبار سوررئالش در دل رئالیسم
✍️ #عزیز_قاسم_زاده
#منوچهر_فلاح در اواخر خرداد ۱۴۰۲ پس از دو هفته از دستگیری و بازجویی به بند میثاق آمد، از همان لحظه اول مظلوم و معصوم به نظر آمد. وقتی با او هم سخن شدم و از رنجهای بی شمار زندگیش از کودکی تا به اکنون گفت، اندوهایی انبوهی که او میشمرد، سوررئال بود. اما بر خلاف مکاتب هنری، این یکی از نادرترین سوررئالهای واقعی بود که بر یک انسان گذشته بود. اندوه از دست دادن مادر در کودکی و بزرگ شدن کنار یک نامادری که در ظلم کردن به او حد و اندازه نمیشناخت تا ازدواجی که از سر فداکاری و ایثار شکل گرفت و برای نگه داشتن این زندگی چه کارها که نکرد اما نشد تا دو سال زندان با جرمی غیر سیاسی که اصلاً به او مربوط نمیشد، جز یک بدشانسی بسیار بزرگ.
برای کسی که با او زندگی نکرده باشد، شاید تمام گفتههای او یک بلوف به نظر برسد. اما وقتی لحظه به لحظه با او زندگی کنی، ایمان میآوری که این مرد جز صداقت و پاکی چیزی در چنته ندارد. از رفیقی که برای نجاتش از دام اعتیادی که او را به پایان خط رسانده بود، چه کارها که نکرد و در نهایت، چگونه او در شراکت کاری که باهم داشتند، تمام حساب منوچهر را خالی کرد و رفت. منوچهر وقتی سخن میگفت، در همان بدایت امر صداقتش را در کلامش مییافتم. نیمههای شب بود. او میگفت و من میگریستم.
شاید اگر منوچهر داستان زندگیش را به کتابی تبدیل کند و مخاطبی بدون شناخت او، آنها را بخواند، صرفا قصهای غیر واقعی بنامد اما وضعیت غمبار اکنونی منوچهر که بابت تخریب درب دادگستری حکم اعدام گرفته، بهترین گواه است بر سرنوشتش که سوررئالیسم خیالی و ذهنی نیست، بلکه یک رئالیسم غمبار عینی و واقعیست. منوچهر در زندان آن قدر با همبندان اهل مروت و مدارا و مهر بود که به او ابوالحسن خرقانی بند میگفتم.
ماده 677 در رابطه با حکم تخریب اموال عمومی تصریح دارد: «هر کس عمداً اشیای منقول یا غیرمنقول متعلق به دیگری را تخریب نماید یا به هر نحو کلاً یا بعضاً تلف نماید و یا از کار اندازد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.». منوچهر آنگونه که بارها خود در بند تصریح کرده بود و در پروندهاش هم آمده و وکیلش میلاد پناهیپور هم در گفتگو با امتداد تصریح کرده به خاطر خسارتی ۱۵ میلیون تومانی حکم #اعدام گرفته است. پناهیپور تصریح کرده که موضوع پرونده منوچهر «صرفاً یک ترقه صوتی کوچک است که به درب فلزی اصابت کرده و خسارتی بسیار جزئی به بار آورده است.»
با توجه به اینکه منوچهر هیچ شهروندی اعم از مسئول و غیر مسئول، موافق نظام یا مخالف نظام را نه تنها نکشته که هیچ آسیبی هم به کسی نرسانده،این حکم غیر عادلانه چه توجیهی دارد؟ حتی اگر تفسیر را موسع کنیم که از نظر حقوقی به ضرر منوچهر باشد، باز محاربه شامل او نیست. چرا که محاربه عبارت از کشیدن سلاح است به نحوی که موجب ناامنی در محیط گردد. در ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی تصریح شده «کسی با انگیزه شخصی به سوی یک یا چند شخص خاص سلاح بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد و نیز کسی که به روی مردم سلاح بکشد، ولی در اثر ناتوانی موجب سلب امنیت نشود، محارب محسوب نمیشود.»
این در حالی است که منوچهر بدون سلاح و بدون حضور مردم در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ درب دادگستری را تخریب کرده و در این ساعات تعطیل هم نه عوامل دادگستری حضور داشتند و نه شهروندان.
با این وضعیت، با چه تفسیری که نه فقط با وجدان و منطق و اخلاق که با افراطیترین خوانش فقهی هم سازگاری داشته باشد، میتوان حکم محاربه و اعدام منوچهر را تایید کرد؟! آیا جز این است به خاطر کوچک بودن جرمش، وثیقه ی او ابتدا ۲۰۰ میلیون بود و همه مراحل قانونی آن هم طی شد؟ حتی در زندان جشن آزادی قریب الوقوعش را در شهریور ۱۴۰۲ گرفتیم و اصلاً برایمان باور پذیر نبود او چنین سرنوشتی پیدا کند. اما گویا دستهایی در کار است که منوچهر را قربانی بی کسی او کند.
بر همهی وجدانهای بیدار جامعه واجب است نسبت به ظلم مضاعفی که بر منوچهر رفته سکوت نکنند. در گیلان و در اوج قیام ژینا هیچ معترضی حکم اعدام نگرفت و بیشتر دستگیر شدگان حتی عفو شدند. نمیدانم چه کسانی و با چه انگیزههایی اصرار دارند که طناب دار ناحق را بر گردن یک بی گناه بیفکنند. مجازات منوچهر طبق قانون مجازات اسلامی حبس جزئی است و پرداخت جریمه!
آنانی که در دیوان عالی قرار است درباره پرونده او تصمیم بگیرند، حتی اگر خدا و وجدان را نمی خواهند ملاک تصمیم قرار دهند،مصالح خود و نظام سیاسی موجود را دست کم لحاظ کنند و این حکم ظالمانه را علیه منوچهر فلاح نقض کنند.