E.A

E.A

اتحادیه آزاد کارگران ایران

✍کانون نویسندگان ایران

برگی از تاریخ

احضار به بیدادگاه انقلاب: استنطاق‌های پیش از فاجعه


وقوع زلزله‌ی فاجعه‌بار رودبار در خرداد ۱۳۶۹ انگیزه‌ای شد تا اعضای کانون که چندین سال در گروه‌های کوچک و پراکنده‌ی ادبی ارتباط با یک‌دیگر را حفظ کرده بودند به قصد امدادرسانی به زلزله‌زدگان در خانه‌ی منصور کوشان به هم بپیوندند و باب بحث و گفت‌وگو درباره‌ی از سرگیری فعالیت‌ کانون نویسندگان ایران باز شود.

به‌رغم هجوم تبلیغاتی گسترده‌ که بی‌درنگ در مطبوعات حکومتی برضد اعضای کانون به راه افتاد و در دهه‌ی هفتاد با هتاکی و اتهام‌زنی در برنامه‌های تروریستی تلویزیونی مانند «هویت» پیگیری ‌‌شد که آشکارا فرمان قتل می‌داد، گردهمایی‌های کانونیان با عنوان «جمع مشورتی» هم‌چنان ادامه یافت تا در سال ۱۳۷۳ به انتشار بیانیه‌ی «ما نویسنده‌ایم» با امضای ۱۳۴ نویسنده انجامید و سیل اقدامات حکومتی با تهدید به بازداشت یا اخراج از مراکز کاری و شغلی به قصد ارعاب اهل قلم برای پس‌گرفتن امضا نیز مانع برگزاری آن نشد.

نیروهای سانسور و سرکوب که از تهدیدها نتیجه‌ی مطلوب نگرفته بودند به شیوه‌های خشونت‌بار‌تر ازجمله حذف فیزیکی روی آوردند. سال ۷۴ در آبان‌ماه پیکر بی‌جان احمد میرعلایی در خیابان پیدا شد و در آذرماه اوباش به شرکت‌کنندگان در مراسم یادبود سیاوش کسرایی حمله کردند؛ سال ۷۵ در تیرماه شش نویسنده‌ی میهمان رایزن فرهنگی سفارت آلمان با ورود نیروهای امنیتی به خانه‌ی میزبان بازداشت و بازجویی شدند، در مردادماه توطئه‌ی ناموفق اتوبوس مرگ ارمنستان برای کشتار جمعی نویسندگان رخ داد، در شهریورماه اعضای جمع مشورتی که برای تصویب پیش‌نویس منشور کانون در منزل منصور کوشان گرد آمده بودند بازداشت و بازجویی شدند و در آبان‌ماه، گذشته از بازداشت و سپس ربودن فرج سرکوهی، غفار حسینی در خانه‌اش به قتل رسید.

این ضربه‌های پیاپی مدت کوتاهی در برگزاری نشست‌های جمع مشورتی وقفه انداخت؛ اما ظهور نشانه‌هایی از قصد تشکیل یک «کانون نویسندگان» دولتی سبب شد که نشست‌ها از بهمن‌ماه ۱۳۷۶ با جمعیتی چشم‌گیر از سر گرفته شوند و در پی برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران برآیند که دستور جلسه‌ی آن بررسی و تصویب پیش‌نویس نهایی منشور کانون بود و سپس انتخاب هیئت دبیران موقت تا اساس‌نامه‌‌ای تازه برای کانون تدوین کنند و اقدامات لازم را برای فعالیت کانون بر اساس صلاحدید جمع به انجام رسانند. تدارک این کار به کمیته‌ای متشکل از محمدﺟﻌﻔﺮ ﭘﻮﻳﻨﺪﻩ، ﻋﻠﻲ‌ﺍﺷﺮﻑ ﺩﺭﻭﻳﺸﻴﺎﻥ، ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺩﻭﻟﺖ‌ﺁﺑﺎﺩﻱ، ﻛﺎﻇﻢ ﻛﺮﺩﻭﺍﻧﻲ، ﻣﻨﺼﻮﺭ ﻛﻮﺷﺎﻥ، ﻫﻮﺷﻨﮓ ﮔﻠﺸﻴﺮﻱ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺨﺘﺎﺭﻱ سپرده شد. این کمیته سرانجام در ۲۰ مرداد ۱۳۷۷ فراخوان کمیته‌ی برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران را همراه با متن نهایی منشور برای چندین نشریه ارسال کرد که تنها در ماهنامه‌ی آدینه به چاپ رسید. تمامی کارهای برگزاری مجمع عمومی در ۹ مهرماه، تا آخرین مراحل تصمیم‌گیری حتی از نظر تعداد صندلی‌های لازم و مانند آن، انجام گرفته و دعوت‌نامه‌ها برای مدعوین ارسال شده بود.

اما نخستین روز مهرماه خبر رسید که حمید حاجی‌زاده (شاعر کرمانی) و پسر نُه‌ساله‌اش کارون کاردآجین شده‌اند. پنج روز بعد، در ششم مهر، احضاریه‌ی دادگاه انقلاب به دست همه‌ی اعضای کمیته‌ تدارک برگزاری مجمع عمومی رسید (جز محمود دولت‌آبادی که در ایران نبود) و سه روز بعد لغو مجمع عمومی اعلام شد.

به‌گفته‌ی علی‌اشرف درویشیان «دو شب قبل از برگزاری نشست عمومی بچه‌ها را برای بازجویی بردند و فردای آن شب هم مرا از کرج خواستند ... در بازجویی حتی مرا تهدید کردند که همیشه با شما این طور رفتار نمی‌کنیم و شما را از بین می‌بریم». دیگران نیز به همین ترتیب تهدید شده بودند. به گفته‌ی منصور کوشان «قاضی ناگهان اعلام کرد که دادگاه شما تمام شد و همه‌تان محکوم به مرگ هستید ... گفتم: اما هنوز که دادگاهی تشکیل نشده است ... با لبخندی اعلام کرد: پس این مدت من با شما چه می‌کردم؟ بروید خوشحال باشید که نوبت ده‌ها قاچاقچی بیچاره را به عقب انداختم و به پرونده‌ شما رسیدگی کردم ... تنها تفاوتی که بین شما و این قاچاقچیان بیچاره هست این است که ما آن‌ها را همین‌جا اعدام می‌کنیم اما شما را می‌گذاریم که در خانه یا خیابان به هر وسیله‌ای که لازم شد از بین ببرند». و همان کردند که گفته بودند: در زنجیره‌ی قتل‌های سیاسی وحشیانه‌ی سال ۷۷ جان پروانه اسکندری و داریوش فروهر را در خانه گرفتند و پیکرهای بی‌جان مجید شریف و دو عضو صدیق و کوشای کمیته‌ی تدارک مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران ــ محمدجعفر پوینده و محمد مختاری ــ را در خیابان رها کردند. جسد پیروز دوانی هرگز پیدا نشد.


@ettehad

Report Page