راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی

راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی

مهدی معتمدی مهر

گام نخست اصلاح‌طلبی

راهبرد اصلاحات در اندیشه و عمل دکتر ابراهیم یزدی

بخش نخست

مهدی معتمدی مهر

منبع: فصل‌نامه پویه، تابستان 1399

 

این نوشتار که به صورت کامل و یک‌جا در تابستان 1399 با عنوان «گام نخست اصلاح‌طلبی» در فصل‌نامه پویه منتشر شده بود، اینک به جهت محدودیت تعداد واژگان در فضای نرم‌افزاری تلگرام، در دو بخش ارایه می‌شود.

 

اشاره

پس از نیمه دوم دهه هفتاد خورشیدی که جنبش اصلاحات ایران به نمایندگی سید محمد خاتمی، بروز فراگیر اجتماعی یافت، «اصلاح‌طلبی» طرفداران زیادی پیدا کرد و به ترکیب زبانی خوشنام و شناخته‌شده‌ای در فرهنگ سیاسی ایران ارتقا پیدا کرد، اما در کشاکش دهه نخست انقلاب، نه عنوان «اصلاحات» مطرح بود و نه بسیاری از اصلاح‌طلبان امروزی، متأثر از فضای چپ‌زده انقلابی که «اصلاح‌طلبی» را مترادف با «سازش‌کاری» و «ضدانقلابی‌گری» و «مماشات با امپریالیسم» بر می‌شمردند، حاضر بودند از این عنوان استفاده کنند.

مقدمه

به رغم آن که تعبیر «اصلاحات دینی» در مجموعه آثار فرهنگی و قرآنی نواندیشان دینی از جمله مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی مکرر به کار رفته است، اما شاید در آثار و گفتار سیاسی خویش در آن برهه، چندان از عنوان «اصلاحات» استفاده نکرده باشند. با این وجود، مروری گذرا بر تاریخ انقلاب اسلامی، مطبوعات و اسناد تاریخی آن دوره یادآور می‌شود که ابراهیم یزدی به همراه بازرگان و هم‌فکرانش در نهضت آزادی ایران، یکی از معدود جریانات پس از انقلاب 1357 و تنها بخش از ساختار حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی و اعضای کادر رهبری انقلاب بودند که در همان زمان، کنش سیاسی و حزبی خود را متمرکز بر شیوه‌های‌های دموکراتیک، التزام به قانون و روش‌های اصلاح‌طلبانه قرار می‌دادند.

نوشتار حاضر تنها به بررسی و یادآوری بخش بسیار محدودی از سخنرانی‌ها و یادداشت‌های دکتر یزدی در نخستین سالیان پیروزی انقلاب اسلامی اکتفا می‌کند که در راستای شاخص‌ها و ارکان در برگیرنده «اصلاح‌طلبی» قرار دارد و موضوع خود را محدود و متمرکز بر تبیین مبانی اصلاح‌طلبی در آراء، اندیشه‌ها، عملکرد و مواضع ابراهیم یزدی در حوزه سیاست داخلی قرار می‌دهد.

 

اصلاحات

تعریف اصلاحات

اگرچه برخی و شاید عموم فرهنگ‌نامه‌های علوم سیاسی "اصلاحات را جریان میانه‌روی سیاسی یا اقدامی برای تغییر و تعویض برخی از جنبه‌های حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بدون دگرگون کردن اساس جامعه و منصرف از روش‌های انقلابی و ساختارشکنانه و نوعی مهندسی اجتماعی دموکراتیک در چارچوب ظرفیت‌های قانون اساسی حاکم" (آقابخشی و افشاری راد، 1383: 575) دانسته‌اند، اما شاید نتوان تعریف واحدی از «اصلاحات» و به ویژه مفهوم آن در ایران ارائه داد که هم‌پای جنبش‌های اصلاحی در سراسر جهان قابل ارزیابی باشد و امکانی فراهم آید که بتوان با دقتی تردیدناپذیر و علمی مشخص کرد که «اصلاحات» جنبشی اجتماعی و اقتصادی است یا نهادی سیاسی و مدنی و یا روشی است کارکردگرایانه در عرصه اجتماع و فرهنگ و سیاست؟

برای حل این مسأله، چه بسا مفیدتر باشد که بنا به تعبیری وام گرفته از ماشاءالله آجودانی مولف کتاب «مشروطه ایرانی» بسنده کنیم و از عنوان «اصلاحاتِ ایرانی» مدد گیریم که در برگیرنده مختصاتی متمایز از دیگر کشورها و متناسب با وضعیت ایران معنا پیدا می‌کند و سابقه تاریخی آن، با توسعه اقتصادی ناظر بر رشد علمی و صنعتی، پیشرفت‌های عمرانی و ارتقای شاخص‌های آموزش مدرن و بهداشت عمومی شروع می‌شود. در یک افق گسترده‌تر، می‌توان اصلاحات را به مثابه روندی رفرمیستی تلقی کرد که حاوی ابعاد تدریجی و خشونت‌پرهیز است و در چارچوب قانون اساسی حاکم، با اهدافی ناظر بر توسعه سیاسی، خواهان رفاه و مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک است.

تبارشناسی اصلاحات

سرگذشت پرفراز و نشیب اصلاحات در ایران، رویکردهای متفاوت و حتی معارض اقتصادی و اجتماعی اصلاح‌گران ایرانی، منازعات سیاسی و مجادلات جناحی و حزبی، مانع از دستیابی به تفاهمی جامع پیرامون تعریف، ارکان و حتی سابقه تاریخی و تبار اصلاحات از ابتدا تا کنون شده است. نه تفاهم کاملی بر سر تعیین نقطه آغازین «عصر اصلاحات» به چشم می‌خورد و نه برداشتی یکسان و حتی نسبتا جامع در خصوص سابقه اصلاح‌طلبی پس از انقلاب اسلامی وجود دارد.

 بنا بر نگرشی عام‌تر، اصلاحات، جنبشی سیاسی و اجتماعی است که سابقه تاریخی آن به دوران عباس میرزا باز می‌گردد، اما برخی تحلیل‌گران حوزه اقتصاد سیاسی، ریشه جنبش اصلاحات در ایران را به تحولات کیفی معطوف به آغاز «عصر نوسازی ایران» در اواخر صفویه نسبت می‌دهند.

یکی از چالش‌های زیربنایی که امروز مطرح است و می‌تواند مؤثر بر فهم دقیق‌تری از «اصلاحات» و ظرفیت‌های آن باشد، پاسخ به این پرسش ابتدایی است که تبار اصلاح‌طلبی پس از انقلاب اسلامی، متأثر از کدام گفتمان و برآمده از کدام برهه زمانی است؟ برخی اصلاح‌طلبان مانند سعید حجاریان به دفعات گفته‌اند که: «بازرگان در اصلاح‌طلبی، فضل تقدم داشت» اما این داوری، در میان سایر اصلاح‌طلبان، برداشتی اجماعی به نظر نمی‌رسد و هنوز هم برخی دیگر از فعالان و تئوریسین‌های اصلاحات، آغاز اصلاحات را به فرآیند چند ماهه منتهی به انتخابات دوم خرداد 1376 نسبت می‌دهند.

پاسخ به این سوال تبارشناسانه از جهات بسیاری، مهم به نظر می‌رسد: متمایز نساختن بروز عینی «جنبش اصلاحات» که در دوم خرداد 1376 پدید آمد، از زمینه‌های عینی و گفتمان اصولی اصلاحات که به فردای پیروزی انقلاب می‌رسد، افزون بر تحمیل ناسودمند انقطاعی تاریخی به سیر رخدادهای چهار دهه گذشته، اصلاحات را از انسجام تحلیلی و التزام تئوریک و معنایی ناظر بر «نقد ساختار قدرت» دور می‌کند، مانعی جدی بر سر راه بازخوانی انتقادی دهه نخست انقلاب قرار داده و به عدم برخورداری از ظرفیت اقناع‌سازی افکار عمومی می‌انجامد و در نهایت، زمینه‌های استقرار یا رشد بی‌اعتمادی عمومی نسبت به کلیت جریان اصلاحات را فراهم می‌آورد.

ارکان اصلاحات

صرفنظر از مجادلات پیچیده فلسفی و سیاسی که پیرامون «اصلاحات» مطرح است، اجزای مؤثر و ارکان حذف‌ناشدنی جنبش اصلاحی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه که متأثر از پدید آمدن مفاهیمی مانند «شهروند» و «حاکمیت قانون» سرنوشت و بنیان‌هایی نو را برای اصلاحات در ایران رقم زد و هرگونه تحول اجتماعی پیش‌برنده و کلیه مناسبات مرتبط با توسعه ایران را متناسب با رشد ظرفیت‌های دموکراتیک و حقوق شهروندی تعریف کرد، ارکان اصلاح‌طلبی مفاهیمی را شامل می‌شود که اساسی‌ترین مسائل بشر در عصر جدید به حساب می‌آیند. نوشتار حاضر نیز در چارچوب ارکان اصلاح‌طلبی، به ارزیابی نگرش و عملکرد اصلاح‌طلبانه ابراهیم یزدی می‌پردازد که البته جدای از گفتمان اصلاح‌طلبانه بازرگان و مشی نهضت آزادی ایران نیست.

 

ارکان اصلاحات در نگاه ابراهیم یزدی

1. اولویت توسعه سیاسی

«توسعه» را در کلیه صورت‌بندی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، نمی‌توان به طور مطلق از «رشد اقتصادی» منفک دانست و بر این اساس، مفهومی است در برابر «عقب‌ماندگی»  که متناسب با ضریب رشد تولید صنعتی و میزان درآمد سرانه برآورد می‌شود و متناسب با نشانه‌های رونق اقتصادی یا شاخص‌های ناظر بر بحران‌های ساختاری در حوزه‌های مدیریت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی زیست‌محیطی به کار می‌رود. اما از سوی دیگر، در ارزیابی همه‌جانبه این مفهوم ذاتا اقتصادی، زیرساخت‌های سیاسی آن را نمی‌توان نادیده گرفت.

 "مفهوم توسعه، حاکی از فرآیندی چندبعدی است. بهره‌وری روزافزون، افزایش توان اقتصادی، خوداتکایی ملی و خودگردانی، معمولا از جمله شاخص‌های لازم توسعه پایدار در هر کشوری اطلاق می‌شوند، اما اگرچه در «مراحل اولیه توسعه» که «انباشت سرمایه» مورد نظر است، نظام‌های غیردموکراتیک ممکن است موقتا با اعمال سیاست‌های سرکوب‌گرانه، شرایط مناسبی را برای انباشت و توسعه پیدا کنند، ولی زمانی که چرخ صنایع سنگین به حرکت درآمد، چنین نظام‌هایی مانع ادامه روند توسعه شده و به عامل مهمی در راه ایجاد اختلال‌های اقتصادی و بی‌نظمی‌های اجتماعی بدل می‌شوند. در صورتی که با اعطای آزادی‌های دموکراتیک به مردم، امکان نظارت بر طرح‌های اقتصادی داده نشود، بیم آن می‌رود که رواج فساد اداری، سیاسی و اقتصادی و عدم مشارکت مردم در طرح و اجرا و نظارت بر برنامه‌های اجتماعی و اقتصادی، موجب شکست آن برنامه‌ها شود" (بابایی، 1391: 85).

هم تجربه شوروی و هم برآورد چهار دهه حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که در غیاب نهادهای ناظر مدنی، نه تنها نمی‌توان انتظار هم‌افزایی ملی و مشارکت‌های مردمی برای پیش‌برد طرح‌ها و برنامه‌های کلان اقتصادی و اجتماعی را واقع‌بینانه دانست، بلکه متناسب با شرایط رونق‌های مقطعی و افزایش حجم سرمایه‌گذاری‌های پولی و اعتباری، زمینه فساد بیشتر سیاسی و اقتصادی فراهم شده و در نهایت، فساد ساختاری به مثابه عاملی اساسی در راستای پیدایش و رشد فزاینده رکودهای بلند مدت و زمین‌گیر شدن فرآیند توسعه عمل می‌کند.

ابراهیم یزدی از جمله سیاست‌مداران انگشت‌شماری است که در نخستین سالیان پس از انقلاب اسلامی به اولویت راهبردی توسعه سیاسی و ضرورت آن در دستیابی به راه‌حل‌های مؤثر برای برون‌رفت و مهار بحران‌های اقتصادی می‌پردازد و در 1362 می‌گوید: "تا بحران سیاسی مملکت حل نشود و راهی برای خروج از آن پیدا نشود، نه برای بحران اقتصادی راه‌حل خواهیم داشت و نه راهی برای پایان شرافت‌مندانه جنگ" (یزدی، 1362). او، عدم پاسخ‌گویی مسئولانه نظام پهلوی به مطالبات دموکراتیک مردم و اولویت ندادن به ضرورت توسعه سیاسی ایران را از جمله جهات مؤثر بر رشد سرطانی کشور و در نهایت، عامل اساسی فروپاشی نظام سطلنتی می‌داند و تصریح می‌کند: "در دوران استبداد سلطنتی، عموم گروه‌ها و دستجات سیاسی از هر قشری و طبقه‌ای با نظام سلطنتی درتمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن مخالف بودند. همه این گروه‌ها و دسته‌جات و طبقات و قشرها می‌دانستند که تا سلطه سیاسی نظام درهم نریزد و تا نظام سلطنتی در بعد سیاسی سقوط نکند، نمی‌توان و نباید به سایر ابعاد آن پرداخت. اولین پیروزی انقلاب هم، پیروزی در بعد سیاسی است. یعنی سرنگونی حاکمیت نامشروع نظام سلطنتی و استقرار حاکمیت ملت" (همان).

2. آزادی

«آزادی» در مبنایی متفاوت با سنت احزاب لیبرالی جهان، فلسفه بنیادین و جهان‌بینی مؤثر بر ‌تأسیس نهضت آزادی ایران است که تمرکز بر حاکمیت قانون دارد و «استبداد» را به عنوان اصلی‌ترین عامل عقب‌ماندگی و توسعه‌نایافتگی ایران و جهان اسلام معرفی می‌کند. "آزادی‌خواهی به عنوان آیینی سیاسی به ضرورت اصل تفکیک قوا معتقد است و ضمانت‌های گوناگونی را برای شهروندان به رسمیت می‌شناسد و آنان را از ستم دولت‌ها حمایت می‌کند. آزادی‌خواهی در این معنا، متضمن آزادی‌های فردی و حقوق اساسی ملت در حوزه بیان، عقیده، سبک زندگی، تحزب و نظایر آن است و ضد حکومت استبدادی قرار دارد" (بابایی، 1391: 343).

میان «آزادی‌های سیاسی» و «عدالت سیاسی» و همچنین، «حاکمیت قانون» ملازمه‌ای ساختاری قرار دارد و این سه اصطلاح، در بسیار اوقات به جای هم به کار می‌روند. مفهوم دیگری که می‌تواند در یک فهم دیالکتیکی، معنای «آزادی» را مشخص کند، «استبداد» است. "استبداد به عنوان بخشی از ترمینولوژی سیاست تطبیقی و جامعه‌شناسی سیاسی، در اکثر موارد برای توصیف یک نظام سلطه مطلقه و منصرف از قانون به کار می‌رود که با آزادی و حقوق شهروندی ناسازگار است" (برلین، 1385: 82 تا 83).

ابراهیم یزدی به تأسی از آنچه جهان‌بینی اسلامی می‌خواند، «آزادی» را با مفهومی نزدیک به آن چه نظریه‌پردازان انتقادی در مفهوم رهایی می‌یابند، به‌کار می‌گیرد. از نظر او، آزادی مهم‌ترین مطالبه تاریخی ایرانیان می‌داند و این دریافت را متکی بر ادراکی قرآنی می‌داند. در سال 1358 که نظرگاه‌های سیاسی و جانبداری‌های حزبی، متأثر از گفتمان چپ انقلابی، اولویت را به «عدالت» می‌داد، در صحن علنی مجمع سازمان ملل متحد به نمایندگی از دولت جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:

آزادی از نظر اسلام وقتی مفهوم پیدا می‌کند که انسان از قیود استعمار، استحمار و نفوذهای مزورانه فرهنگ سلطه خارجی و هر آن‌چه که انسان را از خود بیگانه می‌کند، رها شود. جهان‌بینی اسلام به ما می‌آموزد که انسان تنها وقتی می‌تواند خداپرست باشد که ابتدا خود را از قیودی که او را از خویشتنِ خویش بیگانه می‌سازد، رها کند. بنابراین هدف نهایی هر انقلاب، نابود ساختن تمام شرایط و ضوابطی است که انسان را به زیر سلطه باطل می‌کشاند. (یزدی، 1358)

یزدی، در مسیر نواندیشی دینی و با تکیه بر آموزه‌های قرآنی، ارتباطی وثیق میان «آزادی» و «جامعه باز» می‌بیند و در نخستین سالیان انقلاب که این مفهوم، حتی در مقام دغدغه‌ای هم از سوی رهبران سیاسی احزاب و هیات حاکمه انقلابی مطرح نمی‌شد، در سه یادداشت متوالی با عنوان «پاسداری از قانون اساسی» که در نهایت، موجبات عزل شتابزده ایشان را از مسئولیت روزنامه کیهان فراهم می‌کند، چنین می‌نویسد:

اسلام چنین تغییری را در هویت انسان، تنها در یک جامعه باز و آزاد، ممکن و میسر می‌داند. اما هدف انقلاب اسلامی، تغییر انسان است و تغییر انسان از آن‌چه که هست به آن‌چه که باید باشد و باید بشود، با زور و با سلطه‌طلبی و استیلاپذیری هرگز ممکن نیست. ویژگی و دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی، قبول آزادی‌هاست. قبول ضرورت ایجاد یک جامعه باز است. نفی و انکار هرگونه سلطه‌طلبی و استیلاپذیری است (یزدی، آبان 1359).

او همین مواضع را در افتتاحیه کنگره ششم نهضت آزادی ایران در 1362 نیز تکرار کرده و می‌گوید:

راه تغییر انسان‌ها از راه زور و جبر نیست. رسالت اصلی و عمده پیامبران، هدایت بشر و آگاه ساختن او به راه رشد می‌باشد. اگر انسان‌ها به آگاهی مورد نظر دست یابند و تغییر اساسی و بنیادی در آن‌هابه‌وجود آید، تغییرات بعدی در تمام ابعاد جامعه رخ خواهد داد (یزدی، 1362).

ابراهیم یزدی تأکید می‌کند:

جوهر جهان­بینی توحیدی در رابطه با انسان، شناخت آزادی و اختیار و حق انتخاب است که خداوند به انسان کرامت کرده است و مشخصه­ جامعه توحیدی، تحقق این کرامت انسانی است تا انسان بتواند با اراده و انتخاب خود و با پای خویشتن، حق را بیابد و به راه حق بیاید و به سوی حق حرکت کند. ابلیس این کرامت انسانی را نپذیرفت و به آن سجده نکرد. هر جامعه و نظامی که حاضر به قبول و تمکین آزادی و اختیار و انتخاب انسان نگردد، نظامی ابلیسی است. جوهر تمامی نظام­های استبدادی، در هر شکل و فرمی و هر نامی، عدم اعتقاد یا عدم تمکین از آزادی بشر است (یزدی، کیهان، بهمن 1366).

ابراهیم یزدی از نخستین شخصیت‌های سیاسی ایرانِ پس از انقلاب بود که به ملازمه میان رشد و توسعه فرهنگی و آزادی‌های سیاسی توجه کرد. او در 1359 علیه «سانسور» هشدار داد و اعلام کرد: "این‌که نباید سانسور باشد، یک اصل اسلامی است" (یزدی، کیهان  9/2/1359). یزدی در فضای انسداد و سرکوب فرهنگی دوران سازندگی که مدعی رشد اقتصادی و اجتماعی بود، بی هیچ تکلف و تعارفی می‌گفت: "رشد فرهنگی در هیچ زمینه­ای بدون فضای باز سیاسی که صاحب­نظران بتوانند در آن آزادانه تنفس کنند، امکان ندارد. سانسور حکومتی و خودسانسوری مانع ظهور حقیقت و بروز خلاقیت­هاست" (یزدی، خبرگزاری فرانسه، 17/3/1371).

ابراهیم یزدی بر خلاف جو غالب نخستین روزهای انقلاب 1357، در زمره معدود سیاست‌مداران انقلابی بود که مطرح می‌کرد که بنیان انقلاب «مبارزه برای آزادی» است. به گفته‌ی او

انقلاب یعنی آرزو و تلاش برای آزادی، آزادی از دیدگاه اسلام یعنی شكستن زنجیرهای اسارت از ستم اقتصادی، استثمار، انحصارات سیاسی و فرهنگی، بردگی فكری، خودمحوربینی و تمامی سایر عوامل و اسباب از خودبیگانگی انسان (یزدی، 16/6/1358).

3. دموکراسی (حاکمیت ملت)

ابراهیم یزدی دموکراسی را تنها بدیل استبداد می‌دانست و می‌گفت:

ما جوامع بشری را ازحیث میزان حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان، به دو دسته اساسی تقسیم می‌کنیم. جوامع باز و جوامع بسته. در کشورهایی که موفق به رشد، ولو رشد صنعتی، اقتصادی، کشاورزی و ... شده‌اند، مردم ابتدا خود را از تمامی انواع استبدادها و اسارت‌های گروهی رها ساخته‌اند. مشکل کشورهای دنیای سوم، سلطه استبداد مطلقه یا بسته بودن جامعه است (یزدی 1362).

ابراهیم یزدی در تحلیلی  تطبیقی از روند دموکراسی در هند یادآور می‌شود که دموکراسی تنها حاصل نیت‌های خیرخواهانه دموکراسی‌خواهان نیست و بلکه دستاورد وضعیتی دموکراتیک است که ساختار سیاسی را به احتراز از انباشت قدرت و جامعه را به ثبات، مشارکت و هم‌زیستی وا می‌دارد. یزدی در 1363 می‌گوید:

تعدد قدرت‌ها در درون جامعه و حضور فعال آن‌ها و فقدان یک قدرت فائقه، از شرایط عینی، ضروری و لازم جهت استمرار حرکت اول انقلاب، موسوم به «همه باهم» و قبول اصل تساهل و همزیستی مسالمت‌آمیز در هند بوده است (یزدی 1363).

ابراهیم یزدی با بهره‌گیری از دستاوردهای روان‌شناسی اجتماعی و الگوهای مدیریتی موفق، تن ندادن به دموکراسی را نشانه ضعف حکومت‌های توتالیتر و زمینه سقوط آن‌ها ارزیابی می‌کند و از کارل یاسپرس، روانشناس و فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی اینگونه نقل می‌کند:

توسل به شیوه­­های ارعاب در حکومت پلیسی، انعکاس احساس ضعف مفرط درونی است. حکومت­های توتالیتارین علی­الاصول ضعیف هستند و بنابراین، برای ادامه حکومت خود ناگزیر به استفاده از شیوه­های پلیسی و سرکوب می­باشند. به این ترتیب می­توان گفت سقوط حکومت­های توتالیترین ناشی از شرایط درونی خود آنهاست (یزدی، دنیای سخن 18/6/1377).

ابراهیم یزدی با نگاهی جامعه‌شناسانه به تبیین دموکراسی به مثابه الگویی مدیریتی برای برون‌رفت از بحران‌های عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پرداخته و در راستای دفاع از «جمهوریت» و پرهیز از «ارتجاع»، معتقد است:

‎اگر چنان‌چه تغییری اساسی در سیاست‌ها و رفتارها و عملکردهای حاکمیت پدیدار نگردد و تمام عوامل مؤثر فعلی همچنان باقی بمانند، بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کنونی شدیدتر خواهد شد و نظام جمهوری اسلامی با خطرات جدی و تعیین کننده‌ای که آینده آن را دچار ابهام و تیرگی می‌نماید، روبه‌رو خواهد شد. اما اگر تغییراتی درجهت احترام به حقوق و آزادی‎های ملت و اتخاذ سیاست‎های مبتنی بر عقل و درایت و دوراندیشی و مدیریت صحیح ایجاد گردد، از آنجا که مردم، نظام جمهوری را به هر نظام دیگری ترجیح می‌دهند، آینده امیدوارکننده خواهد بود (یزدی، لوموند 3/2/1364).

4. نقد ساختار قدرت

محتوای درونی هر نگرش یا مواضع اصلاح‌طلبانه، نقد ساختار قدرت در راستای استقرار ارزش‌های دموکراتیک است. در ماه‌ها و سالیان نخست انقلاب که خوش‌بینی و احساسی‌گری غلبه داشت و افراد و جریانات انقلابی از توده‌ای‌ها گرفته تا مجاهدین و حزب‌اللهی‌ها گمان می‌بردند که جای هیچ نگرانی وجود ندارد و مردم ولی‌نعمتان حقیقی هستند، ابراهیم یزدی نسبت به بازتولید استبداد، نقض حقوق بشر و عقب‌گرد از آرمان‌های انقلاب هشدار می‌داد و ساختار قدرت را نقد می‌کردند. ابراهیم یزدی در نوشتاری موسوم به «پاسداری از قانون اساسی» هشدار می‌دهد که

مگر استبداد رضاخان پالانی و پسرش، ناگهانی و بدون زمینه‌های لازم اجتماعی بر این ملت تحمیل گردید؟ مگر تعطیل مشروطیت و فاتحه بی‌الحمد برای قانون اساسی مشروطه ناگهانی بود؟" (یزدی، کیهان، آبان 1359)

ابراهیم یزدی در 1359 در برابر جو غالب جاری در ساختار قدرت که موید تفکرات چپ‌زده و حاکمیت تک‌صدایی بود و شعار می‌داد که «حزب فقط حزب‌الله» با تاریخی که نادره آن روزگار می‌نمود، می‌گوید:

در ایران به برکت فقدان یک سازمان سیاسی واحد رهبری‌کننده در طول انقلاب، لاجرم حاکمیت حزب یا سازمان واحد پس از پیروزی انقلاب نیز هرگز ممکن نبوده است. اگرچه گروه‌های معینی با استفاده از شیوه‌های انحصارطلبی و گروه‌گرایی استالینی که هرگز نه در شکل و نه در محتوا ربطی به اسلام ندارد، کوشیده‌اند و می‌کوشند که هژمونی خود را برانقلاب محقق سازند. تمامی کوشش‌ها و تلاش‌ها در این گونه اندیشه‌ها آن است که با ایجاد و استقرار حاکمیت حزب واحد و «دیکتاتوری پرولتاریا» و به تعبیر برخی از کسانی که التقاطی می‌اندیشند، «دیکتاتوری مستضعفان» و به تعبیر گروه دیگری «دیکتاتوری صلحا!» بتوانند تغییرات بنیادی مورد نظر رابه‌وجود آورند (همان).

لحن و محتوای سخنان بالا نشان می‌دهد که مخاطب این دغدغه، چپ‌ها و مارکسیست‌ها نیستند و بلکه مخاطب اصلی، مسلمانان چپ‌زده انقلابی هستند که مسند امور را در دست گرفته‌اند.

ابراهیم یزدی ضمن برخورداری از خوش‌بینی تاریخی و نگاه مثبت به دستاوردهای انقلاب، اما از همان اوایل پیروزی انقلاب، همواره نگران تهدیدات بیگانه، مخاطرات بالقوه از ناحیه شکست‌خوردگان از انقلاب، بحران‌های ساختاری و ریشه‌دار کشور و عملکرد حاکمیتی بود که گرایش به خودمحوری و قانون‌گریزی داشت و از این رو، هرگز از نقد قدرت و تلاش برای اصلاح امور کوتاهی نکرد. باور داشت که:

با وجود پیروزی انقلاب و سرنگونی نظام سلطنت، بحران سیاسی نه تنها ادامه دارد، بلکه علیرغم ظاهر آرامش و ثبات، روز به روز شدیدتر می‌شود. هر روز فاصله حاکمیت از این ارزش‌ها بیشتر می‌گردد و علائم عدم موفقیت تفکر حاکم، بیشتر بروز می‌نماید و ترس و نگرانی آنان بیشتر و به‌همان نسبت، اعمال فشار برای جلوگیری از ابراز هرگونه عقیده غیرموافقی بیشتر می‌گردد و این روند، همچنان رو به رشد است و اگر فکر عاجلی نشود، خدای ناکرده احتمالا به یک انفجار منتهی خواهد شد (یزدی، 1362).

ابراهیم یزدی از همان ابتدا ابا نداشت که مخالفت خود را با شعارزدگی و انقلابی‌گری که مترادف با قانون‌شکنی و شتاب‌زدگی فهم می‌شد، عیان سازد و این سخن را به دفعات می‌گفت:

انقلاب می‌توانست و می‌بایستی به کار تدوین برنامه درازمدت و آغاز سازندگی به دور از شعارهای پرطمطراق ولی بی‌محتوا و بعضا ازجهت اقتصادی مضر بپردازد. اما چنین نشد. «شعار» بر «شعور» حاکمیت پیدا کرد. در بعد فعالیت سیاسی، شعار خیلی کارآیی دارد. می‌تواند با تحریک احساسات و عواطف مردم، آن‌ها را بسیج کند، اما در بعد فعالیت‌های اقتصادی، شعارها اگرحساب شده و براساس یک برنامه درازمدت نباشند، قطعا مضر بوده و لطمه خواهند زد. هیچ مردمی، هیچ ملتی، هیچ انسانی نتوانسته است با ابلیس یا هر شیطان دیگری، کوچک یا بزرگ با اسلحه شعار و جهالت بجنگد و پیروز شود. جنگ با ابلیس، محتاج علم و عمل است، نه حرف و شعار و این فریب بزرگی بود که ما را دادند (همان).

ابراهیم یزدی در همان آشفته‌بازار سیاست‌بازی و فرصت‌طلبی که به نام «انقلابی‌گری تبلیغ می‌شد و به رغم مصلحت‌سنجی‌های رایج، با صراحت می‌گفت:

انقلاب اسلامی ایران دچار یک بحران است. بحرانی که یک طرفش تحت تأثیر نیروهای خارجی است و طرف دیگرش، بحرانی از درون است. بزرگترین وجه بحران کنونی انقلاب ایران، در مدیریت آن است. در عدم تمرکز و هماهنگی در مدیریت است. در تعداد مراکز قدرت است، در خودکامگی‌هایی است که باعث شده تا دستورات و برنامه ها یا به اجرا درنیایند و یا ناهماهنگ اجرا شوند و یا حتی اعمالی درست ضد آن‌ها صورت گیرند (یزدی، کیهان 24/2/1359).

ابراهیم یزدی بر اساس نگرشی دوراندیشانه و بی‌محابا از عواقب قابل پیش‌بینی نقد قدرت و پذیرش خانه‌نشینی و طرد و انزوای سیاسی، هشدار می‌دهد که:

با پیروزی انقلاب، سلطه سیاسی استبداد و استعمار در میهن ما از بین رفت. اما استبداد و استیلای خارجی که هر دو وجوه مشترک از یک نظام واحد شرک و کفر هستند، به عنوان یک «نظام» و یا سیستم، دارای یک جزء نمی­باشند، بلکه دارای ابعاد، وجوه و اجزای مختلفی می­باشند. نظام استبدادی و استعماری دارای وجوه و ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاص خود می­باشد. در 22 بهمن، انقلاب توانست سلطه سیاسی نظام حاکم را در هم بکوبد و از بین ببرد و در جهت استقرار نظام سیاسی جدید، حرکت کند، اما سایر وجوه سیستم و نظام حاکم (وجوه و روابط اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی) اگر چه برهم خورده، لیکن هنوز حاکم است و از بین نرفته است (یزدی، آبان 1363).

در شرایطی که از منظر برخی صاحبان قدرت و بعضی شخصیت‌ها و احزاب انقلابی، اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری 444 روزه دیپلمات‌های آمریکایی، مثبت تبلیغ می‌شد، طی ده‌ها مقاله، نطق پیش از دستور و سخنرانی در مجامع عمومی یا دفتر نهضت آزادی ایران، نسبت به تحلیل آگاهی‌بخش پیرامون پیامدهای این واقعه و روش‌های مؤثر برای برون‌رفت از بحران گروگان‌گیری می‌پرداخت و حاکمیت انقلابی آن روزگار را نقد می‌کرد.

5. عنصر تدریج

 در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب که شور و شعف غلبه داشت و در روزگار خوش‌بینی‌های مفرط و احساسی‌گری‌های انقلابی که عموم سیاست‌مداران ایرانی تبلیغ می‌کردند که کار اصلی تمام شده و برای تحقق اهداف انقلاب، نیاز به شیوه‌های انقلابی و تصمیمات مؤثر خلق‌الساعه وجود دارد و به همین دلیل، ضمن تخریب دولت موقت، عملکرد آن را منطبق و متناسب با ضرورت‌های انقلابی نمی‌دیدند، ابراهیم یزدی از قانون سرمدی «تدریج» سخن می‌گفت، انقلاب را به مثابه فرآیندی زمان‌بر تحلیل می‌کرد و آن را به رخدادی مقطعی تنزل نمی‌داد و به رغم آن که می‌دانست این سخنان، خوشایند فضای آن روزگار نیست، صادقانه با مردم گفت "نمی‌توانید بعد از تشکیل دولت اسلامی، عجولانه انتظار داشته باشید که یکباره همه مشکلات حل شود" (یزدی، کیهان  17/12/1357). ابراهیم یزدی تأکید می‌کرد که "نابودی رژیم شاه، اولین قدم در این حرکت محسوب می‌شود که می‌توان آن را به عبارتی، آسان‌ترین مرحله انقلاب نامید. مرحله بغرنج سازندگی انقلابی پیشاروی ماست" (یزدی، سازمان ملل متحد، 1358).

ابراهیم یزدی باور داشت که "شکست سیاسی ضدانقلاب و سقوط رژیم منحط کهن گذشته و پیروزی انقلاب، تغییر جامعه و تبدیل آن به یک جامعه مقبول و یا مطلوب، هرگز ناگهانی و با جهش نخواهد بود، بلکه عبور از یک دوره انتقالی تدریجی، اجتناب ناپذیر است" (یزدی، کیهان، 1359). او طی کردن این فرآیند تدریجی را منوط به احتراز از انحصارطلبی، تحقق مردم‌سالاری و رعایت آزادی‌های اساسی مردم می‌دانست و می‌گفت:

برای اداره جامعه بعد از انقلاب، به منظور نابودی تمام ریشه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، دو فلسفه سیاسی و یا نگرش و طرز برخورد و تلقی وجود دارد. یکی فلسفه سیاسی که معتقد به سلطه و هژمونی حزب و سازمان و طبقه واحد بر جامعه است و دیگری، فلسفه سیاسی «جامعه باز و آزاد» که حضور فعال همه‌ی مردم را که انقلاب به آنها تعلق دارد، در صحنه اقدامات و عملیات و تصمیم‌گیری‌ها ضروری و لازم می‌داند. در چنین جامعه آزاد و بازی، تغییرات اساسی، بطئی‌تر بوده و زمان‌بر هستند (همان).

ابراهیم یزدی به صورتی عمیق به قانون‌مندی «تدریج» معتقد بود و باور داشت که گذار تدریجی به تحولات کلان و عمیق اجتماعی، پایداری سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به دنبال دارد. این نگرش، مبتنی بر باورهای قرآنی ابراهیم یزدی بود. از این رو می‌گفت:

حرکت‌های اجتماعی باید هدف تغییر بنیادی را دنبال کنند. هر انقلابی دو مرحله دارد: مرحله اول، مرحله نفی، تخریب، تدمیر یا مرحله سلبی است و مرحله دوم، مرحله خلاقیت و سازندگی یا مرحله ایجابی است. در یک انقلاب بنیادی خصوصا از نوع انقلاب اسلامی ایران، هدف اصلی همان سازندگی است نه تخریب. تخریب نمی تواند هدف انقلابی باشد. انقلابات اجتماعی بر پایه اندیشه توحیدی، مولد و سازنده است (یزدی، 1360).

در مرحله اول هر انقلاب که مرحله تخریب و تدمیر است، قرآن یک لحن و زبان مشخصی دارد. قرآن هر کجا از نابودی اقوام و حکومت‌ها صحبت می‌کند، نابودی و تخریب و تدمیر را به صورت یک حرکت ناگهانی «صیحه واحده» معرفی می‌کند. به تعبیر برخی، «عمل رادیکال» که سریع است. اما وقتی تخریب تمام شد و مرحله سلبی را پشت سر گذاشتیم، دوران سازندگی آغاز می‌گردد. مرحله خلاقیت، مرحله ایجابی و سازندگی بر خلاف مرحله سلبی، لاجرم طولانی، وقت‎گیر و پرخرج می‌باشد. اینجا مطلقا مسئله «صیحه واحده» مطرح نمی‌شود. مرحله سازندگی بسیار بطئی است. خیلی حساب‌ها و برنامه‌ریزی‌ها باید بشود و این امر هیچ ارتباطی با «قاطعیت» و یا قدرت عمل‌کننده ندارد. قرآن در مورد خلاقیت و سازندگی تدریجی بسیار روشن و صریح صحبت کرده است خداوند با تمام جلال و جبروت و عظمتش که خود می‌فرماید: هر زمان که اراده کند، هر شیئی را خلق می‌فرماید، اما همین خداوند در مقام بیان چگونگی خلقت جهان می‌فرماید که جهان را در شش روز خلق کردیم. به نظر می‌رسد که غرض خداوند علاوه بر بیان چگونگی خلقت جهان و یا هر بیان و تفسیر و تعبیر دیگری، آنست که به انسان بگوید و بیاموزد که مشیت الهی در خلقت، حرکت تدریجی است و نه ناگهانی (همان).



 

منابع

آقابخشی، علی و افشاری راد، مینو (1383)، فرهنگ علوم سیاسی. تهران: نشر چاپار

بابایی، پرویز (1391)، فرهنگ اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی. تهران: موسسه انتشارات نگاه

برلین، آیزیا (1385)، فرهنگ اندیشه‌های سیاسی، ترجمه خشایار دیهیمی. تهران: نشر نی

یزدی، ابراهیم (29/3/1357)، سخنرانی لندن به مناسبت سالروز شهادت دکترعلی شریعتی

یزدی، ابراهیم (5/11/1357)، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (17/12/1357)، هدف‌های انقلاب اسلامی، کیهان

یزدی، ابراهیم (21/12/1357)، دادگاه‌های انقلاب و افکار جهان، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (29/1/1358)، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (2/2/1358)، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (22/7/1358)، رژیم ایران بین دوگرایش مختلف قرارگرفته است، مصاحبه با لوموند

یزدی، ابراهیم (1358)، سخنرانی در سازمان ملل متحد

یزدی، ابراهیم (16/6/1358)، سخنرانی در كنفرانس سران جنبش‌ غیرمتعهدها در هاوانا

یزدی، ابراهیم (24/2/1359)یادداشت روز کیهان با عنوان سازماندهی متمرکز و پراکنده

یزدی، ابراهیم (9/2/1359)، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (16/2/1359)، مصاحبه با کیهان

یزدی، ابراهیم (1359)، پاسداری از قانون اساسی، کیهان، آبان

یزدی، ابراهیم (7/12/1359)، سخنرانی در امجدیه

یزدی، ابراهیم (آذر 1360)، مبانی ایدئولوژیک انقلاب، سخنرانی‌های ارائه شده در كلاس‌های نهضت‌آزادی ایران

یزدی، ابراهیم (1362)، سخنرانی در جلسه افتتاحیه کنگره ششم نهضت آزادی ایران

یزدی، ابراهیم (1363)، سخنرانی در جلسه افتتاحیه کنگره هفتم نهضت آزادی ایران

یزدی، ابراهیم ( آبان 1363)، گزیده‌ای از متن سخنرانی در دفتر نهضت آزادی ایران، بمناسبت سالروز گروگانگیری

یزدی، ابراهیم (3/2/1364)، مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند با آقایان مهندس بازرگان و دکتر یزدی در تهران، مورخ

یزدی، ابراهیم (1366) آزادی احزاب و تعادل سیاسی، مصاحبه با کیهان، بهمن (که هرگز منتشر نشد)

یزدی، ابراهیم (17/3/1371)، مصاحبه با خبرگزاری فرانسه

یزدی، ابراهیم (18/6/1377)، تأثیرات متقابل سیاسی و جریان های فرهنگی. ماهنامه دنیای سخن

یزدی، ابراهیم (1384)، دکترین امنیت ملی، نشر سرایی


Report Page