روابط ايران و اعراب

روابط ايران و اعراب

دکتر ابراهیم یزدی



کنفرانس دمشق و روابط ايران و اعراب

یادداشت روز- اعتماد28/01/1387

 

اجلاس اخير سران اتحاديه عرب در دمشق، در روزهاي آغازين سال جديد برگزار شد. به علت اختلافات ميان سوريه با اردن، مصر و سعودي و نيز فشار امريکا سران اين کشورها در کنفرانس شرکت نکردند. کنفرانس در شرايطي برگزار شد که ميزان اختلافات ميان دولت‌هاي عربي و عدم توانايي آنها در حل مسائل و مشکلات جهان عرب به بالاترين سطح خود رسيده است.در اين کنفرانس وزير امور خارجه ايران نيز حضور داشت و در چارچوب کليشه‌هاي رايج، سلام و پيام رئيس جمهوري ايران به رئيس جمهوري سوريه را ابلاغ کرد و از وي براي سفر به تهران دعوت به عمل آورد. کنفرانس بدون آنکه کمترين گامي در راستاي حل مساله فلسطين، لبنان، عراق و... بردارد، در قطعنامه پاياني خود، بار ديگر، به رغم حضور وزير امور خارجه ايران، ادعاهاي امارات متحده عربي را عليه ايران مورد تاييد و تصويب قرار داد.

حضور وزير امور خارجه ايران در کنفرانس اتحاديه عرب که ايران عضو آن نيست و عليه ايران قطعنامه هم صادر مي کند، چه معنا و مفهومي يا پيامي دارد؟ انگيزه اين حضور چه بوده است و با چه محاسبات و تحليل هايي در اين کنفرانس شرکت کرده است. متاسفانه يا تحليلي وجود ندارد يا منتشر نشده است. روشن نيست که اين حضور با دعوت رسمي اتحاديه بوده است يا نظير موارد مشابه با ابتکار خود ايران و داوطلبانه صورت گرفته است؟

حضور ايران در اين کنفرانس حاکي از آن است که تصميم سازان سياست خارجي ايران به اهميت و ضرورت تعامل و هم کنشي با اعراب، حداقل در خاورميانه پي برده و آن را باور دارند. اين حضور همچنين مي تواند در جهت حمايت از سوريه در تقابل با امريکا که به شدت عليه برگزاري اين کنفرانس در دمشق تلاش مي کرد، محسوب شود

اين اولين بار نيست که ايران در روابط خود با اعراب، به طور يکجانبه و بدون نتيجه ملموس مثبت به نفع منافع يا امنيت ملي کشورمان عمل مي کند. در گذشته ايران چندين بار تمايل و آمادگي خود را براي بهبود روابط با اعراب از طريق درخواست عضويت در اتحاديه عرب، برقراري روابط ديپلماتيک با مصر و حضور رئيس جمهوري ايران در شوراي همکاري خليج فارس نشان داده است. اما رهبران عرب با سردي و بي تفاوتي و در مواردي با رفتارهاي نه چندان دوستانه يا ديپلماتيک با ايران برخورد کرده اند

ايران در منطقه خاورميانه از موقعيت سياسي- جغرافيايي ويژه و برتري برخوردار است. منابع طبيعي فراوان، فرهنگ بسيار غني و ريشه دوانيده در حوزه فرهنگي- تمدني گسترده‌يي از هند و پاکستان تا قفقاز و ترکيه و حتي بوسني و هرزگوين، ترکيب سني و آموزشي جمعيت، همه از پيش نيازهاي مهم در مناسبات ديپلماتيک و روابط بين‌المللي بهينه است. موقعيت ايران در اين منطقه به گونه‌يي است که اجرای هيچ برنامه کلانی، چه برخاسته از مناسبات و ضرورت‌های درونی منطقه، يا متاثر از سياست‌های جهان باشد، بدون حضور و مشارکت ايران امکان‌پذير نيست.

برای اينکه ايران بتواند نقش موثر خود را در منطقه در راستای منافع و امنيت ملی ايفا کند، هم ايران بايد سياست خارجي و روابط ديپلماتيک خود را متناسب با آن شکل دهد و هم قدرت‌های بومی منطقه (اعراب) و هم قدرت‌های بازيگر موثر؛ امريکا، انگليس و اسرائيل بايد اين موقعيت ايران را به رسميت بشناسند. اما چنين نيست و موضوع از هر سه طرف با مشکل روبه رو است

موانع اصلی بر سر راه بهبود روابط ميان ايران و اعراب چندين بعد دارد؛ در بعد تاريخي، مساله عرب و عجم هنوز بر مناسبات سياسی و فرهنگی سايه افکنده است. در بعد دينی و مذهبی، به رغم مسلمان بودن، اعتقاد مشترک به خدا، کتاب و رسول واحد و تقابل‌های ريشه‌دار نه تنها کاهش پيدا نکرده است، بلکه در فرصت‌های گوناگونی از حد تقابل نظری- فکری خارج شده و رنگ و بوی خشونت‌های بسيار شديدی پيدا کرده است. قدرت های صاحب نفوذ در منطقه، به خصوص اسرائيل، از اين زمينه‌های تاريخ، در جهت تشديد درگيری‌ها سود برده است. صهيونيست ها و اسرائيل نه تنها مايل به بهبود روابط ايران و امريکا نيستند، بلکه تفاهم و نزديکي ميان ايران و اعراب را هم برنمي تابند.انقلاب اسلامي ايران جنبش هاي اسلامي در سرتاسر جهان را، چه شيعه و چه سنی، به شدت سياسي کرده است. اين تاثيرات در ميان شيعيان به مراتب بيشتر و عميق‌تر است. تجديد حيات سياسی جنبش‌های شيعه‌گرا روابط مذهبی شيعه- سني در کشورهای اسلامی را تحت تاثير خود قرار داده است. علاوه بر اين متاثر از شرايط سياسي- اقتصادي در دهکده جهاني تغييرات در مناسبات سياسي در برخی از کشورهای عربی، نظير بحرين معادلات و توازن سياسي را به نفع شيعيان که اکثريت جمعيت را تشکيل مي دهند، سامان داده است. در عراق نيز که اکثريت جمعيت را شيعيان تشکيل می‌دهند برای اولين‌بار در تاريخ اين کشور اقليت سنی عرب خود را مجبور مي بيند که قدرت يکپارچه خود را به نفع شيعيان از دست بدهد. در کشورهای عربي که شيعيان اکثريت جمعيت را تشکيل نمی‌دهند نظير لبنان، کويت، سوريه و... سياسي و راديکال شدن جنبش‌های شيعه‌گرا نقش موثر و کليدی پيدا کرده‌اند

طبيعي است که اين تغييرات موجب ناخشنودی رهبران سياسی و مذهبی سنيان را فراهم کرده باشد. از آنجا که ارتباط تنگاتنگی ميان شيعيان اين کشورها با حوزه‌های مذهبی نجف و قم وجود دارد و با توجه به موقعيت ايران اين نگراني ها و ناراحتي‌ها بر روابط اعراب و ايران اثر سوء بر جاي گذاشته است. به عبارت ديگر اکثريت اعراب سني نگران قدرت گرفتن شيعيان و ايران در منطقه هستند.علاوه بر موانع مذهبي اختلافات ريشه دار تاريخي نيز مزيد بر علت شده است. اختلافات تاريخي قرون گذشته در اينجا مورد نظر نيست بلکه آن مواردی است که در همين دوره 50 ساله گذشته و عمدتاً در اوايل دهه 1950 (1332 به بعد) با اوج گيری ناسيوناليسم عرب در منطقه شروع شده است.در اين دوره ابتدا به ابتکار مصر، نام خليج فارس را به خليج عربي تغيير دادند. از قرن‌ها پيش از زمانی که تاريخ به ياد دارد، اقيانوس هند، درياي عمان، درياي عربي و خليج فارس با همين نام‌ها خوانده مي شده است. هيچ کس ادعا نکرده است که چرا اين اقيانوس بزرگ به نام هند يا چرا درياي عمان که بخش اصلي سواحل آن مرز ايران است، به اين نام خوانده شده است. از اوايل دهه 1950 - بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 و روي کار آمدن يک دولت استبدادي منصوب از جانب قدرت هاي خارجي - دولت جديد مصر در تقابل با ايران و امريکا و انگليس حامي شاه و براي تحريک عواطف ملي گرايانه اعراب نام خليج فارس را تغيير داد و امروز اين امر به شکل يک گره کور در روابط ايران و اعراب درآمده است.علاوه بر اين براساس همين تمايلات افراطي ملي گرايانه کشورهاي عربي، مصر، سوريه، ليبي، عراق، يمن، در دوران قبل از انقلاب اين کشورها از گروه هاي جدايي طلب حمايت مي کردند. در روزهاي پرآشوب بعد از انقلاب، عناصري وابسته به اين گروه ها، از مبداء ليبي دارالطريق سوريه، به مقصد خرمشهر، همراه با مقاديري اسلحه وارد تهران شدند که شناسايي و متواري شدند. بعد از انقلاب اعضاي همين گروه‌ها به تخريب و انفجار لوله‌های نفت و اماکن و مراکزي در خوزستان پرداختند. دولت ليبي با صراحت از جنبش‌هاي جدايي طلب حمايت مي کرده است. دولت عراق، ماه ها قبل از حمله نظامي به ايران، به طور مرتب افرادي را براي تخريب به خرمشهر و اهواز و آبادان اعزام مي کرده است.علاوه بر اينها، مساله بحرين و جزاير سه گانه در خليج فارس را نيز بايد به اين فهرست افزود. بحرين و شيخ نشين هاي سواحل جنوبي خليج فارس قرن ها بخشي از ايران بوده و حاکم نشين آنها توسط ايران منصوب مي شده است. ورود استعمار انگليس به خليج فارس و ضعف دولت مرکزي در ايران، معادله را به ضرر ايران برهم زد. پيگيري تثبيت حاکميت ايران بر بحرين و جزاير تا سال 1971 يکي از دعاوي ايران عليه انگليس بود. در اين سال دولت انگليس تصميم گرفت از خليج فارس بيرون برود. لذا در مذاکرات با شاه ايران توافق کردند که ايران استقلال بحرين و اعراب و انگليس استقرار مجدد حاکميت ايران بر جزاير سه گانه را به رسميت بشناسند. طبق اين توافق مديريت جزيره ابوموسي مشترکاً توسط ايران و امارات خواهد بود. اين توافقنامه در سازمان ملل متحد به ثبت رسيد. دولت هاي عربي خليج فارس آن را پذيرفتند و هيچ اعتراضي صورت نگرفت. تنها تک معترض قذافي و دولت ليبي بود که در غياب عبدالناصر داعيه رهبري ناسيوناليسم عرب را داشت و در اعتراض به اين توافق روابط ديپلماتيک خود را با ايران قطع کرد. (برخلاف ادعاي برخي از ايرانيان هوادار قذافي، ليبي روابط خود را با ايران در اعتراض به استبداد شاه قطع نکرده بود.) متاسفانه در آن زمان، روابط دولت شاه با انگلستان به گونه‌يي بود که اين توافق‌هاي نه چندان شفاف پذيرفته شد و دولت ايران به مديريت مشترک ابوموسي تن در داد. به طوري که وقتي انگليس خليج فارس را ترک کرد، موضوعي براي ادامه اختلاف و نزاع ميان اعراب و ايران باقي ماند

به اين ترتيب موانع بهبود روابط ميان اعراب و ايران با ريشه هاي سياسي و مذهبي همچنان پابرجا باقي مانده است.اما عوامل ديگري نيز مانع بهبود روابط هستند، از جمله اينکه دولت هاي عربي منطقه اکثراً روابطي بسيار نزديک با دولت هاي انگليس و امريکا دارند و سياست‌هاي ملي و منطقه‌يي آنان مستقيماً با اولويت‌هاي سياسي و اقتصادي اين دولت‌ها هماهنگ است و در حال حاضر که ايران در تقابل و رويارويي با دولت امريکا قرار گرفته است و طرفين هنوز نتوانسته‌اند هنوز اختلافات خود را حل کنند يا آنها را کاهش دهند سياست‌هاي دولت هاي عربي نيز علي الاصول در ضديت با ايران است. به عنوان مثال مي توان به اقدامات اقتصادی جديد دولت امارات در فشار بر بازرگانان ايران، هماهنگ با تشديد تحريم ها عليه ايران اشاره کرد

بعد از انقلاب اسلامي، دولت ايران، براساس اولويت‌هاي جديد کوشش کرده است که به رغم سوابق نامطلوب و سياست هاي غيردوستانه برخي از کشورهاي عربي، روابط خود را با همسايگان عرب بهبود بخشد. اما به جز دوره کوتاهي بعد از انقلاب، سياست خارجي و مناسبات ديپلماتيک ايران با اعراب دچار يک نوع سردرگمي و نوسانات ضد و نقيض زيانبار بوده است

ايران نمي تواند به دور خود ديواري بکشد و از تعامل و هم کنشي‌های دوستانه سياسی، فرهنگی و اقتصادی با دنيای بيرون خودداری ورزد يا به جای بهبود روابط با همسايگان و هم کيشان خود، به ماورای قاره و منطقه برود و در کشورهای دوردست، که نه در سطح جهانی و نه منطقه‌يی قادر به کمک به ايران نيستند، روابط نزديک و سخاوتمندانه يک طرفه برقرار سازد. به‌رغم تمامی موانع تاريخی، سياسی و مذهبی، هم ايران و هم کشورهای عربی منطقه به همزيستی مسالمت‌آميز و حسن همجواری و همکاری‌های سياسی، فرهنگی و اقتصادی با يکديگر نيازمندند. حضور ايران در کنفرانس سران اتحاديه عرب ممکن است اين نگرش را نشان بدهد. اما اين کافي نيست. در روابط ميان اعراب و ايران هم تعارضات و تناقضات جدي وجود دارد (منطقه سرخ) و هم منطقه سبز يا منافع مشترک ديني، سياسي و اقتصادي. بهره مندي از منافع و همکاري هاي مشترک نياز به يک برنامه کلان دارد. حرکت هاي مقطعي و تاکتيکي نه تنها جوابگو نيست، بلکه برعکس موجب زيان و کاهش اعتبار ايران مي شود.به عنوان مثال، ايران مي تواند به جاي درخواست عضويت در اتحاديه عرب، اقدامات ديپلماتيک خود را در راستاي طرح و برنامه ريزي براي ايجاد يک پيمان امنيتي منطقه يي و عضويت در شوراي همکاري خليج فارس فعال سازد. اتحاديه عرب نيازی به حضور ايران ندارد اما شورای همکاری خليج فارس بدون حضور و مشارکت فعال ايران سترون است. تلاش برای عضويت ايران در شورای همکاری خليج فارس بر يک منطق اساسی و اصولی استوار است. تحقق اين امر با موانع جدي روبه رو است اما حل يا کنار آمدن طرفين با اين موانع خود می‌تواند هدف بخشی از تلاش‌های ديپلماتيک قرار بگيرد


Report Page