بازجوئی دکتر ابراهیم یزدی
جلسه پانزدهمجلسه پانزدهم
بعد از سلام و احوالپرسی، درباره ابلاغ احكام صادره توسط شعبه ۲۱ بحث شد.
بازجو مدعی بود كه بر طبق ماده ۲۱۲ قانون آیین دادرسی كیفری در پایان دادرسی و محاكمه، رأی دادگاه صادر و حضوری ابلاغ می شود.
كتاب قانون را همراه داشتم. ماده ۲۱۲ را با هم خواندیم:
” دادگاه پس از ختم رسیدگی با استعانت از خداوند متعال و تكیه بر شرف و وجدان و با توجه به محتویات پرونده و ادله موجود، در همان جلسه مبادرت به صدور رأی مینماید. مگر این كه انشاء رأی متوقف به تمهید مقدماتی باشد كه در این صورت در اولین فرصت، حداكثر ظرف مدت یك هفته، مبادرت به صدور رأی مینماید.“
به بازجو گفتم قانون روشن است دادگاه میبایستی در پایان جلسه دادرسی رأی خود را صادر می كرد. ماده ۱۷ قانون تشكیل دادگاهای عمومی و انقلاب میگوید: قاضی دادگاه پس از اعلام ختم دادرسی ظرف یك هفته مكلف به انشاء رأی می باشد. صدور رأی با ابلاغ رأی فرق دارد. علاوه بر این دادگاه از مفاد این ماده تخلف كرده است. به موجب این ماده از قانون، دادگاه موظف بوده است حداكثر یك هفته بعد از پایان محاكمه رأی صادر می كرد. اما ماهها از پایان محاكمه گذشته است و تازه میگویند رأی صادر شده است.
بازجو در مورد ابلاغ حضوری رأی به متهم به ماده ۲۱۶ قانون استناد كرد:
” رأی دادگاه در صورت مجلس قید و در دفتر مخصوص ثبت می شود و در صورتی كه قاضی دادگاه حضوری رأی را به طرفین اعلام و ابلاغ نماید. دادن رونوشت رأی به آنان بدون اشكال است.“
به بازجو گفتم اولا" این مربوط است به هنگامی كه به موجب ماده ۲۱۲ در پایان جلسه دادرسی قاضی رأی خود را صادر كند. و صورت جلسهای تنظیم گردد. اما دادگاه بعد از پایان هر محاكمهای صورت جلسهای تنظیم نكرده است. و رأی خود را حضوری اعلام و ابلاغ ننموده است.
بازجو سپس به بیانیه نهضت و بحث وفاق ملی پرداخت و از مواضع عسگراولادی و محبیان دفاع نمود.
جواب دادم كه وفاق ملی، برمحور ” همه با هم“ معنا دارد و می تواند راه گشای خروج از انسدادهای كنونی باشد. اما این آقایان وفاق بر محور ” همه بامن“ رامی خواهند. و این نه عملی است و نه مفید.
اولا: آنها معنای ولایت مطلقه فقیه را برخورداری رهبر از اختیارات نامحدود و فراقانونی میدانند. در حالی كه ما معتقدیم اختیارات نامحدود ولی فقیه، از دیدگاه بعضی از صاحبنظران جریان راست، یك بحث نظری است. اما این اختیارات در قانون اساسی تعریف و تحدید شده است. و هیچ مقامی حق ندارد گامی فراتر از قانون بردارد یا دیدگاه های نظری و كلامی خود را به هنگام اجرای قانون دخالت بدهد. اما این آقایان این محدودیت قانونی را قبول ندارند. یعنی قانون اساسی را قبول ندارند.
ثانیا: آنها دومقوله اعتقاد و التزام را با هم خلط كرده اند.
بازجو گفت چطور شما می توانید به قانون التزام داشته باشید، اگر به آن اعتقاد نداشته باشید. این نفاق و ریاكاری است.
جواب دادم چنین نیست. اگر شما به مشروح مذاكرات مجلس بررسی قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ و یا به مشروح مذاكرات گروه مأمور به بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مراجعه كنید خواهید دید كه كمتر اصلی از اصول قانون اساسی باتفاق آراء تصویب شده است. آنهایی كه رأی مخالف دادهاند، قطعا اعتقاد نداشته اند كه رأی ندادهاند. اما وقتی اصلی به تصویب رسید، همه، موافق و مخالف، معتقد و غیر معتقد، موظف به تبعیت از قانون هستند. در مجلس شورای اسلامی، لوایح و طرحها به بحث گذاشته میشوند. مخالف و موافق صحبت میكنند. مخالفین چون اعتقاد ندارند، مخالفت میكنند و رأی نمیدهند. اما وقتی تصویب شد، میشود قانون و همه به آن باید التزام داشته باشند.
بازجو گفت: اما شما با اصولی از قانون اساسی از جمله اصل ولایت فقیه مخالفت میكنید.
پاسخ: هركس حق دارد عقیده خود را درباره هر موضوعی، اظهار نماید. برخی از نظریه پردازان و شخصیتهای برجسته خط راست و محافظه كاران به مردم سالاری و به حقوق و آزادیهای اساسی مردم اعتقاد ندارند. در مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی با آن اصول مخالفت كردهاند و رأی ندادهاند و از هر فرصتی هم، استفاده كرده و با این اصول مخالفت میكنند. بنابراین ابراز عقیده آزاد است اما كسی حق ندارد، با قانون به مقابله برخیزد.
بازجو: شما می گویید به نظام جمهوری وفادارید، آیا تا بحال از برخی از مواضع رهبری، كه به نظر شما درست بوده است حمایت كردهاید؟
پاسخ: مقام رهبری به نامه مؤدبانه و مشفقانه مرحوم دكتر یدالله سحابی پاسخ ندادند و قاضی مرتضوی به آقای شمس الواعظین گفته بود كه شما چرا نامه دكتر را چاپ كردید و علت اصلی توقیف روزنامه شما چاپ آن نامه است! علاوه بر این معنای حرف شما این است كه در قضاوت نسبت به افراد و مقامات جنبه های مثبت را هم ببینیم و اگر انتقادی میكنیم نكات مثبت را هم یادآور شویم. این یك نگاه خوب و منطقی است اما شما كه این توصیه را میكنید چرا خود عمل نمی كنید؟ آیا مرحوم مهندس بازرگان و نهضت آزادی هیچ خدمتی به این مردم و مرزوبوم نكردهاند كه شایسته تجلیل باشند؟ و آیا سزاوار است كه از هر فرصتی در صدا وسیما و منبرهای نماز جمعه به ما حمله شود و نسبتهایی بدهند كه هرگز درست نبوده و نیست؟
بازجو: آیا شما دنبال بازنگری در قانون اساسی نخواهید رفت؟
پاسخ: بی تردید قانون اساسی دچار تناقضات درونی است. برخی از اصول با هم همخوانی ندارند. و شاید لازم باشد بازنگریهایی صورت گیرد!
بازجو: فكر می كنید كدام اصول باید بازنگری شوند! از سخنان او چنین استنباط كردم كه می خواهد من به ضرورت بازنگری در اصل ۱۱۰ بپردازم. اما من مثال دیگری زدم و به او گفتم، قانون اساسی رئیس جمهور را مسئول اجرای قانون اساسی دانسته است و رئیس جمهور در پیشگاه خداوند و ملت به قرآن كریم سوگند خورده است. این سوگندی است دینی و قانونی. اما قانون اساسی روشن نكرده است كه رئیس جمهور چگونه باید این وظیفه خود را انجام دهد.
بازجو در مورد بازداشت و محاكمه نهضت گفت كه نهضت مشكلی نداشته است و فعالیت می كرده اید. مشكل شما از ائتلاف با نیروهای ملی ـ مذهبی شروع شده است.
پاسخ: این توجیه خوبی نیست و واقعیت ندارد. از سالهای ۱۳۶۰ به بعد، گروههای فشار مورد حمایت نهادهای اجرایی به جلسات نهضت آزادی حمله میكردند. در تبریز و در چالوس حمله كردند. در بهشت زهرا، بازرگان و سحابی را بهمراه سایر دوستان نهضتی كه در مراسم فاتحه خوانی، در سالگرد تأسیس نهضت بر سر مزار طالقانی حاضر شده بودند، ربودند و چشم بسته به محل مخروبهای بردند و با آنها چه رفتارهای زشتی كه نكردند، در نمازهای جمعه، به اشاره و رهنمود بزرگان به سب و لعن بازرگان و نهضت پرداختند. در سال ۱۳۶۳ دفتر نهضت را اشغال كردند، در سال ۱۳۶۷ و۱۳۶۹ جمعی از فعالان را بازداشت و شكنجه كردند، در هیچ یك از آن موارد ائتلافی با سایر نیروهای ملی ـ مذهبی مطرح نبود، حالا چه شده است كه شما این حرفها را مطرح می كنید.
بازجو:، افرادی از نیروهای ملی ـ مذهبی در بازجوییها گفتهاند ما یزدی را قبول نداریم، او دنبال قدرت سیاسی است!
پاسخ: اولا: این ادعای شماست.
ثانیا: اگر چنین است و آنها ما را قبول ندارند، چرا نگرانید؟
بازجو: اگر مسئله ائتلاف با عناصر معاند و مسئله دار نیروهای ملی ـ مذهبی نبود، امروز در این شرایط نبودید.
پاسخ: ما با هیچ فرد یا گروهی كه معاند و یا مسئله دار باشد و از حقوق اجتماعی محروم شده باشد ائتلاف نكردهایم. ما با گروههای شناسنامه دار، برای یك هدف معین، شركت در انتخابات، برای یك دوره معین ـ ۶ ماه ـ ائتلاف كرده بودیم و محورهای این ائتلاف هم در آئین نامه شورای هماهنگی ائتلاف با صراحت ذكر و امضاء شده بود.
بازجو مسئله ساختمان را مطرح كرد و گفت بنیاد فرهنگی بازرگان قانونی نیست و حق فعالیت ندارد.
پاسخ: مگر شما مسئول رسیدگی به بنیادها و احزاب و انجمنها هستید؟ وزارت كشور و وزارت ارشاد قانوناً حق دخالت و اظهار نظر دارند.
از بازجو پرسیدم چرا دفتر انجمن اسلامی مهندسین را لاك و مهر كرده بودید؟
گفت: آنها غیر قانونی هستند. انجمن اسلامی مهندسین به ثبت نرسیده است.
پاسخ: به دادگاه انقلاب چه مربوط است. در كجای قانون تشكیل دادگاههای انقلاب چنین وظیفهای به عهده دادگاه انقلاب محول شده است.
از بازجو پرسیدم چرا دفتر كار مهندس صباغیان را لاك و مهر كرده اید.
بازجو گفت باید سند بیاورد كه به نهضت آزادی تعلق ندارد!
پاسخ: عجیب است كه در قوه قضائیه جمهوری اسلامی، سند مالكیت را قبول ندارید و از متهم می خواهید كه سند بیاورد كه آپارتمان مال نهضت نیست!!
بازجو ادعا كرد كه اگر شما اعترافات دوستان ملی ـ مذهبی ها را ببینید اینطور از آنها دفاع نمی كنید.
پاسخ: اعترافات زندانیان، در سلولهای انفرادی، همراه با فشارهای جسمی و روحی به هیچ وجه معتبر نیست.
بازجویی كتبی
پرسش: در مورد آشنایی و ارتباط خود با اتباع تركیه بنویسید.
پاسخ: از سالهای قبل با نجم الدین اربكان، طبیب اردوغان، رجایی قوتان و عبدالله گل از رهبران حزب رفاه تركیه آشنا هستم و ارتباط داریم.
پرسش: درمورد نحوه آشنایی و ارتباط با كمال گلر بنویسید.
پاسخ:كمال گلر بهنگامی كه در انگلیس تحصیل می كرد با انجمن اسلامی دانشجویان همكاری داشت. و هنگامی كه برای شركت در یك كنفرانس اسلامی، در ۱۹۶۸ به استانبول رفتم با او از نزدیك آشنا شدم.
پرسش: نحوه دعوت شما به كنفرانس چگونه بود؟
پاسخ: شورای اسلامی اروپا با من تماس گرفت و بعد از جواب موافق من، دعوت نامه فرستاد.
پرسش: در سفری به تركیه با اعضای حزب رفاه در ازمیر، آنكارا دیدار داشته اید، موضوع مذاكرات چه بوده است؟
پاسخ: در ازمیر با شورای مركزی حزب جلسهای داشتیم و درباره نقش ایدئولوژی در فعالیتهای سیاسی و موضع گیری اسلامی حزب رفاه بحث كردیم. آنها از ما درباره مواضع نهضت آزادی سؤال كردند و جواب دادیم. در آنكارا، با رئیس فراكسیون نمایندگان حزب رفاه در مجلس، آقای عبدالله گل دیدار و مذاكره داشتیم.
پرسش: در منزل شما یك دسته كلید با نام آپارتمان كمال گلر پیدا شده است. توضیح بدهید.
پاسخ: آقای كمال گلر كه ساكن ازمیر است كلید یكی از آپارتمانهای خود را به ما داده بود كه هر وقت به ازمیر رفتیم از آن استفاده كنیم.
پرسش: چرا در مورد فشار به نهضت با حزب رفاه صحبت كردید؟
پاسخ: آنها به مسائل ایران علاقمندند و حوادث را پیگیری میكنند و سوابق نهضت را میدانند و از آنچه بر سر نهضت آزادی، در جمهوری اسلامی میگذرد نگرانند، پرسیدند ما هم توضیح دادیم.
پرسش: منظور شما از فشارها چیست؟ شرح دهید.
پاسخ: عدم صدور پروانه، فشارها و تهدید بر روی اعضاء و علاقمندان نهضت، و اخراج از دانشگاه یا عدم تمدید جواز كسب و.... حملات در روزنامه، در صدا وسیما .......
پرسش: ( بازجو از روی اوراقی كه در پیشرو دارد، سؤالها را مینویسد.) چرا اینها را برای آنها شرح دادید.
پاسخ: احزاب اسلامی نسبت به سرنوشت هم علاقمندند. همانطور كه ما نسبت به آنچه در الجزایر، مصر، سودان، تركیه و پاكستان می گذرد علاقمندیم و در موارد ضروری به عملكردهای غیر اخلاقی یا خلاف قانون علیه احزاب اسلامی اعتراض میكنیم آنها هم علاقمندند و مسائل ایران را پیگیری میكنند.
بازجو، شفاهی: در مورد وضعیت عراق، تهدیدهای آمریكا، موقعیت ایران را چطور میبینید؟ آیا ایران نقشی دارد؟ اگر ایران هم وارد شود چه میشود؟
پاسخ: برنامه آمریكا برای عراق قطعی است و دیر یا زود وارد اجرا خواهد شد. ایران متاسفانه نتوانسته است از فرصتهای مناسب درست استفاده كند. هنوز هیچ پیمان صلحی میان ایران و عراق امضاء نشده است. و مسئله غرامت جنگ نیز هم چنان پادرهواست. تصور نمیكنم ایران بتواند نقش درستی در عراق ایفا نماید. در افغانستان كه اقدامات و همكاری ایران با آمریكا به مراتب شفافتر و روشنتر بود، ایران نتوانست بهرهبرداری مناسب را داشته باشد.
پرسش: آیا آمریكا به ایران هم حمله می كند؟
پاسخ: حمله نظامی خیر. ممكن است بعضی جاها را بزند. اما نه حمله نظامی گسترده. مهم این است كه بدانیم تهدیدهای خارجی جدی است. و برای مقابله با آن تنها راه كاهش تشنجات و تنش های سیاسی داخلی است.
رفتاری كه با مخالفین حاكمیت می شود، موجب كاهش تنشها نیست بلكه برعكس بر ابعاد آن می افزاید.
بازجو مطلبی را از مرحوم مطهری درباره سه نفر نقل كرد كه بعد از سفر به پاریس و برگشت به ایران از او درباره سه نفرـ بنی صدر، قطب زاده و یزدی پرسیدند، او گفت بنی صدر غیر از خودش هیچكس را قبول ندارد، صادق قطب زاده را با یك جلسه دیدار می توان شناخت. اما یزدی چنین نیست.
جوابی به بازجو ندادم.
ادامه بازجویی به جلسه بعد، روز دوشنبه ۱۳۸۱/۰۴/۰۳ ساعت ۹:۳۰ موكول گردید.
