"Divala"
فرزندان روحِ ازلی طبیعتخاندانی که پیش از تولد نخستین تمدنها، پیش از آنکه جادوگران نخستین طلسمهای خود را بیاموزند، نگهبان روحِ طبیعت بودند.
آنها هرگز خود را «فرمانروای طبیعت» نمینامند.
زیرا باور دارند هیچ موجودی توانایی فرمان دادن به طبیعت را ندارد.
تنها کسانی که طبیعت آنها را بپذیرد، میتوانند صدای باد را بشنوند، تپش زمین را احساس کنند و با درختان سخن بگویند.
به همین دلیل، اعضای خاندان دیوالا نه جادوگران، بلکه فرزندان طبیعت نامیده میشوند.

در آغاز آفرینش، جهان تنها از نور و تاریکی تشکیل نشده بود.
در اعماق جنگلهای نخستین، نیرویی بسیار کهنتر از هر جادو زندگی میکرد؛ نیرویی که روح تمام گیاهان، جانوران، کوهها، بادها و شعلههای نخستین از آن زاده شده بودند.
جادوگران باستان آن نیرو را «قلب طبیعت» مینامیدند.
هزاران سال، قلب طبیعت در سکوت به جهان جان میبخشید.
اما زمانی رسید که انسانها برای نخستین بار جنگلهای مقدس را به آتش کشیدند، کوهها را شکافتند و تعادل جهان را بر هم زدند.
قلب طبیعت که دیگر توان تحمل رنج زمین را نداشت، بخشی از روح خود را از میان ریشههای کهنترین درخت جهان بیرون کشید.
از آن ریشهها، کودکی متولد شد.
نه در قصر...
نه در خانه...
بلکه در میان شاخههای درختی که هزاران سال عمر داشت.
زمانی که آن کودک نخستین نفسش را کشید، باد برای لحظهای از حرکت ایستاد.
گلهای خشک دوباره شکوفه دادند.
پرندگان خاموش آواز خواندند.
و حیوانات وحشی، بدون کوچکترین ترسی، اطراف او زانو زدند.
او نخستین دیوالا بود.
از نسل او، خاندانی به وجود آمد که روح طبیعت برای همیشه در خونشان جریان پیدا کرد.
اعضای خاندان دیوالا، حتی بدون استفاده از جادو نیز با دیگران تفاوت دارند.
چشمانشان معمولاً سبز زمردی، کهربایی، آبی روشن یا قهوهای عمیق است؛ رنگهایی که یادآور جنگل، نور خورشید، آسمان و خاک بارانخوردهاند.
موهایشان در طیف مشکی، قهوهای، طلایی یا سبز تیره دیده میشود و زیر نور خورشید، درخششی شبیه برگهای تازه پیدا میکند.
پوست آنها همیشه اندکی گرمتر از انسانهای عادی است و رایحهای بسیار ملایم از چوب، باران یا گیاهان تازه از وجودشان احساس میشود.
حیوانات از حضور آنها نمیترسند.
پرندگان روی شانههایشان مینشینند.
گرگها کنارشان آرام میگیرند.
و حتی خشنترین موجودات جنگل نیز تا زمانی که دیوالا قصد آسیب رساندن نداشته باشد، به او حمله نمیکنند.
دیوالاها وارث چهار نیروی مقدس طبیعت هستند.
باد...
زمین...
آتش...
و گیاهان..
اما آنها این عناصر را کنترل نمیکنند.
آنها با عناصر همزیستی دارند.
باد خواستههایشان را میشنود.
زمین قدمهایشان را احساس میکند.
شعلهها خشمشان را بازتاب میدهند.
و ریشههای درختان، همچون رگهای زمین، به ندای آنها پاسخ میدهند.
هرچه پیوند یک دیوالا با طبیعت عمیقتر باشد، قدرت عناصر نیز بیشتر خواهد شد.
باد برای دیوالاها تنها جریان هوا نیست.
باد، پیامآور طبیعت است.
آنها میتوانند صدای افراد را از کیلومترها دورتر بشنوند، بوی دشمن را با نسیم احساس کنند و حتی جهت حرکت موجودات را از تغییرات باد تشخیص دهند.
در نبرد، باد به سلاح آنها تبدیل میشود.
تیغههای نامرئی هوا، صخرهها را میشکافند.
گردبادهای عظیم، ارتشها را از زمین جدا میکنند.
و نسیمهای آرام، تیرهای دشمن را از مسیر منحرف میسازند.
استادان بزرگ خاندان حتی میتوانند برای چند لحظه، هوای اطراف دشمن را از حرکت بازدارند و او را در سکوتی سنگین محبوس کنند.
برخلاف دیگر جادوگران آتش، شعلههای دیوالا تنها برای ویرانی نیست.
آتش آنها موجودی زنده است.
در آرامش، شعلههایشان گرم و طلایی است.
اما هنگامی که خشمگین شوند، رنگ آتش به سبز و سفید تغییر میکند؛ شعلههایی که حتی سنگ را ذوب میکنند و بسیاری از سپرهای جادویی را از بین میبرند.
قدیمیها میگویند:
«اگر آتش دیوالا سبز شود، دیگر هیچ پناهگاهی امن نیست.»
زمین، قدیمیترین دوست خاندان دیوالاست.
آنها میتوانند دیوارهایی عظیم از سنگ بسازند، زمین را بشکافند، ستونهای سنگی از دل خاک بیرون بیاورند یا زرهی از سنگ و ریشه بر تن خود ایجاد کنند.
استادان خاندان قادرند موجوداتی سنگی به نام نگهبانان کوه خلق کنند؛ غولهایی عظیم که تنها وظیفهشان محافظت از اعضای خاندان است.
این موجودات احساس درد ندارند، خسته نمیشوند و تا نابودی کامل از جای خود عقبنشینی نمیکنند.
یکی از مقدسترین تواناییهای خاندان، توانایی برقراری ارتباط با جانوران است.
نه با کلمات...
بلکه با روح..
یک دیوالا میتواند احساسات حیوانات را درک کند، از آنها کمک بخواهد یا از طریق نگاهشان محیط اطراف را ببیند.
عقابها دیدهبان آسمانشان هستند.
گرگها محافظ شب.
خرسها نگهبان جنگل.
و موجودات جادویی باستان، تنها در برابر خاندان دیوالا زانو میزنند.

آخرین و خطرناکترین قدرت خاندان، «تجلی روح طبیعت» نام دارد.
قدرتی که تنها معدودی از بزرگان خاندان در طول تاریخ موفق به بیدار کردن آن شدهاند.
در این حالت، بدن دیوالا دیگر شبیه یک انسان معمولی نیست.
چشمانش همچون زمرد میدرخشند.
موهایش با باد حرکت میکنند، حتی اگر هوا کاملاً ساکن باشد.
ردایی از برگها، شاخهها و ریشههای نورانی اطراف او شکل میگیرد.
هر قدمی که برمیدارد، گلها از زمین میرویند.
زمین زیر پایش جان میگیرد.
باد همچون سپری نامرئی از او محافظت میکند.
درختان به فرمانش حرکت میکنند.
صخرهها مسیرشان را تغییر میدهند.
و شعلههای سبز، هر آنچه تعادل طبیعت را تهدید کند، نابود میکنند.
در این حالت، گفته میشود خودِ طبیعت از طریق بدن دیوالا میجنگد.
اما حتی طبیعت نیز قانون دارد.
قدرت دیوالا از محیط اطرافش سرچشمه میگیرد.
اگر برای مدت طولانی در سرزمینهای خشک، بیجان یا مکانهایی که طبیعت نابود شده حضور داشته باشد، ارتباط او با روح طبیعت ضعیف میشود.
هرچه این فاصله بیشتر شود، استفاده از جادو دشوارتر خواهد شد.
به همین دلیل، اعضای خاندان هرگز برای مدت طولانی از جنگلهای مقدس خود دور نمیمانند.
در سراسر آکادمی، دیوالاها به عنوان محافظان تعادل طبیعت شناخته میشوند.
آنها آغازگر هیچ جنگی نیستند، اما اگر جنگلی مقدس، جانوری بیگناه یا تعادل جهان تهدید شود، نخستین کسانی خواهند بود که در میدان نبرد ظاهر میشوند.
استادان آکادمی همیشه جملهای را دربارهٔ آنها تکرار میکنند:
«اگر با یک دیوالا بجنگی، بدان که با یک نفر روبهرو نیستی... تمام طبیعت در کنار او خواهد جنگید.»
و به همین دلیل، در تاریخ آکادمی نام خاندان دیوالا با این لقب جاودانه شده است:
«فرزندان قلب طبیعت؛ آنان که با نفسشان جنگلها جان میگیرند و با خشمشان زمین به لرزه درمیآید.»