Distance
Blue signبعد از قطع شدن تماسش با جی، موبایلش رو پایین آورد و به صفحه موبایلش خیره شد، نفسش رو بیرون داد و موبایلش رو کنار گذاشت
+الان وقت مهمونیه؟
زیر لب غر زد و ماشینش رو روشن کرد، جاده رو دور زد و چون تازه این مسیر رو طی کرده بود و حالا باز این مسیر باید تکرار میشد عصبی شده بود
شاید اگه تازه از سرکار برنگشته بود عصبی نمیشد، اما حالا که خسته ترین حالت ممکنش بود
موسیقی رو قطع کرد و به مسیرش ادامه داد، وقتی که جلوی کلوب رسید ماشین رو پارک کرد و لبخندش رو حفظ کرد، از ماشین پیاده شد و قفلش کرد
به سرعت سمت کلوب قدم برداشت و در براش باز شد، داخل شد و به محض داخل شدن چشماش رو به اطراف چرخوند تا جی و هیسونگ رو پیدا کنه، هیسونگ براش دست تکون داد و همین باعث شد لبخند بزنه و قدم هاش رو سمتشون برداره
شخص سومی که همراهشون بود پشتش بهش بود و اصلا نمیتونست ببینه که کیه، اما با هرچی نزدیک تر شدن بیشتر متوجه این میشد که اون شخص چقدر آشنا به نظر میرسه
به محض اینکه صورت شخص سمتش چرخید ایستاد، قلبش شروع کرد به تند تند تپیدن، حالا باید نزدیک تر میشد تا مطلع شه که این واقعیته یا یک رویاست
همونطور که نگاهش بهش بود روی صندلی نشست، اما اون به صورتش نگاه نمیکرد، سرش پایین بود و دستاش به هم قفل شده بود
چهرش غمگین به نظر میرسید و این باعث غمگین بودنش میشد
+اینجا چه خبره؟
-چه خبره؟ بازم مثل قبل کنار هم جمع شدیم
جی با لبخند گفت و دستش رو روی سر هیسونگی که روی شونش بود گذاشت
+میبینم.. اما..
سونگهون شیشه ی آبجو رو برداشت و لیوان شیشه ای ای که داخل دستش بود رو پر کرد و به یکباره نوشیدش، جیک ادامه حرفش رو نزد و تکیش رو به صندلی داد
-حالا فقط باید جو قدیم رو برگردونیم..
جیک لبخندی زد و سرش رو تکون داد، سونگهون اون سونگهون قدیم نبود، چهرش مثل قبل نمیخندید، مثل قدیم بهش نگاه نمیکرد و خیلی فرق کرده بود
+آمریکا..
نگاهش روی سونگهون بود و لبخند روی لب هاش، باید جو درست میشد و سونگهون از سکوت کردن دست بر میداشت
+چطور بود؟ فکر میکنم اونجا درس خوندن خیلی متفاوت تر و سطح بالاتر باشه، درسته؟
سونگهون به سرعت چشم هاش پر شد اما فقط سرش رو تکون داد و نوشیدنیش رو خورد، لیوانش رو روی میز گذاشت و لبخند محوی زد
-خیلی متفاوت..
جیک تکخنده ای کرد و کمی به جلو خم شد تا آرنج دستاش رو روی زانوهاش بذاره
+فکر کنم سخت بود بخوای بعد از چند سال از اونجا برگردی.. اینکه خانوادت هم آمریکا باشن و تو بخوای برگردی کره..
-به هر حال فقط چند روزه
جیک لبخندش خشک شد، سونگهون دوباره میخواست بره آمریکا؟ دوباره لبخند زد و توجهش به دست سونگهون که سمت شیشه ی آبجو میرفت جلب شد و شیشه ی آبجو رو بلافاصله از جلوش برداشت
+اوه پسر حدس میزنم این برات خوب باشه، اما..
-وقتی نبودی جیک دیوونمون کرد، تا یک ماه هیچ ارتباطی باهامون نداشت انگار مقصر ما بودیم که تو رفتی آمریکا تحصیل کنی
جیک نگاهش جدی شد و مستقیم بهش خیره شد، جی ابروهاش رو بالا انداخت و با حرکات لب هاش «چیه» ای گفت
سونگهون برای برداشتن شیشه ی آبجو نیم خیز شد و برداشتش، دوباره لیوانش رو پر کرد و نیم نگاهی به جیک کرد
+خودم برات میریختم
سونگهون لیوانش رو برداشت و به یکباره کل محتویات داخل لیوان رو نوشید، گلوش سوخت و باعث شد چهرش در هم بره، همین حین لیوانش رو روی میز گذاشت و نفسش رو بیرون داد
+خب.. یکم از آمریکا بگو، از خودت بگو، اوضاع چطور بود؟ این مدت چیکار میکردی؟
جیک خیلی سوال ها داشت، دوست داشت بدونه سونگهون این مدت زندگیش رو چطور گذرونده، حالش این مدت چطور بوده و میخواست همه رو بدونه
سونگهون نیشخندی زد و نگاهش رو به جیک داد، حالا که جی هم مثل هیسونگ مست شده بود و جفتشون چشم هاشون بسته بود میتونست راحت صحبت کنه
-خودت چی فکر میکنی؟
سونگهون عصبی به نظر میرسید، جیک باز لبخند زد و هومی گفت
+تا وقتی خودت نگی نمیفهمم که چطور بودی
-چرا جلوم رو نگرفتی که به آمریکا نرم؟ چون ازم متنفری؟ متنفری چون یکدفعه ای به آمریکا رفتم؟ چون ارتباطم رو به یکباره ریشه کن کردم و خبری ازم نشد؟
سونگهون مست بود، عصبی بود، چشم هاش پر بود اما باز با لحن تندی داشت صحبت میکرد
-نمیخوای چیزی بگی؟
+سونگهون
نگاهش رو از روی جیک برداشت و برای نوشیدن بیشتر شیشه رو برداشت و لیوانش رو پر کرد
+ازت متنفر نیستم، من..
سونگهون دیوانه وار نوشیدنی میخورد، همین حالا هم خیلی مست بود اما باز میخواست نوشیدنی بخوره، به همین خاطر جیک زبونش قفل شده بود
+من یکبار هم فکر اینکه ازت متنفر باشم به ذهنم خطور نکرد
لیوانش رو روی میز کوبید و حالا که چشم هاش لحظه به لحظه پر تر میشد و کنترلی روی احساساتش نداشت عصبی تر شده بود
-اگه فقط اون شایعه لعنتی نمیپیچید..
زیر لب گفت و جیک ابروهاش بالا رفت، سونگهون آهی کشید و سرش رو با دستش گرفت، شقیقه هاش رو ماساژ داد و از روی صندلی بلند شد
شایعه ای که با پیچیده شدن داخل مدرسشون همه چیز رو به هم ریخته بود، شایعه ی قرار گذاشتن جیک و سونگهون، گرچه اون دو فقط به هیسونگ و جی گفته بودنش، اما باز افرادی پیدا میشدن که از این کریان با خبر بشن و پخشش کنن
پدر سونگهون هموفوبیک بود، برای حفظ آبروش سونگهون رو بدون در نظر گرفتن خواستش به آمریکا برده بود و خانوادگی چند سالی داخل آمریکا زندگی میکردن، بدون اینکه به سونگهون فرصت خداحافظی کردن با دوست هاش و جیک رو بدن
اما بعد از گذشت سال ها سونگهون خودش برگشته بود و همین باعث شده بود بیشتر درک کنه که چقدر دلتنگ اینجا بوده، اینجا پیش دوست هاش و جیک بودن
-من الان حالم خوب نیست..
+داری فرار میکنی.. دوباره، دوباره داری فرار میکنی
جیک تکخنده ای کرد و از روی صندلی بلند شد، نگاهش رو مستقیما به چشم های سونگهون داد و مچ دستش رو گرفت، همراه خودش بیرون کشیدش و از کلوب بیرون بردش، سونگهون ایستاد و دستش رو بیرون کشید
-چیکار میکنی؟
+مشخص نیست؟
سونگهون سکوت کرد، جیک رو عصبی کرده بود و حالا تحمل جیکی که عصبی بود رو نداشت، لحظه ای بعد جیک نفس عمیقی کشید و با دوبار گرفتن دستش سمت ماشینش بردش
سوار ماشین که شدن سونگهون به آرومی چشم هاش رو پاک کرد و سرش رو پایین انداخت
+وقتی ناراحتی، باید بگی ناراحتی، باید کمک بخوای و حرفایی که میخوای بزنی رو بزنی، نه اینکه فرار کنی، اما هربار همینکارو میکنی..
لحنش آروم تر شده بود اما باز عصبی بود، نیم نگاهی به سونگهون کرد و سرش رو به صندلی ماشین تکیه داد و بعد از فشردن چشم هاش روی هم دوباره نگاهش رو به سونگهون داد
+ببخشید دستت رو کشیدم و سرت داد زدم، قصدم این نبود که ناراحتت کنم
سونگهون سرش رو بالا آورد و نگاهش رو به جیک داد، دست جیک رو گرفت و نگاهش رو به دستش داد
-دلم برات تنگ شده بود، خیلی دلم برات تنگ شده بود اما خیلی طول کشید تا دوباره برگردم پیشت
جیک لبخندی زد و دست دیگش رو بالا آورد و روی گونه ی سونگهون گذاشت، انگشت شصتش رو روی گونش کشید و دستش رو سمت گوش سونگهون برد و نوازشش کرد
+منم دلم برات تنگ شده بود
نگاهش رو به جیک داد و بیشتر از این نتونست خودش رو کنترل کنه تا نبوستش، بلافاصله جلو رفت و لب هاش رو روی لب های جیک گذاشت و به آرومی بوسیدش، کمی بعد دستاش به بالا اومدن و بوسه سریع تر و خشن تر شد
جیک هومی کشید و دست هاش رو روی دست های سونگهون گذاشت و عقب کشید، تکخنده ای کرد به چشم های سونگهون نگاه کرد
دستاش رو عقب کشید و سریعا ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد، سونگهون متعجب بهش خیره شد اما جیک سریع وارد خیابونی شد و ایستاد
+خلوته.. نه؟
سونگهون که حالا متوجه کار جیک شده بود سمتش خم شد تا دوباره لب هاش رو ببوسه، جیک صندلی رو عقب کشید و سونگهون به آرومی روی پاهاش قرار گرفت
دست هاش صورت جیک رو لمس میکردن و لب هاش بی وقفه در حال بوسیدنش بودن، جیک دست هاش رو سمت پایین تنش برد و در کمال تعجب با عضو سخت شدش مواجه شد، انتظارش رو نداشت و همین باعث شد پوزخندی بزنه، دست هاش روی باسنش حرکت کردن و بلافاصله به سمت بالا حرکت کردن، پیرهن سفید رنگش رو از شلوارش بیرون کشید و دست هاش رو روی پوست کمرش کشید
سونگهون لرزی کرد و قوسی به کمرش داد، سرش رو کج کرد و کمی بعد ازش جدا شد، بوسه هاش رو از کنار لب هاش تا خط فکش ادامه داد و دستش رو بین موهای جیک برد
جیک دستاش رو جلو آورد و کمربندش رو باز کرد، بلافاصله زیپش شلوارش رو پایین کشید و بعد از باز کرد دکمه شلوارش اون رو کمی پایین کشید
سونگهون گردنش رو گازی گرفت و همین باعث شد ناله ی کوتاه و آرومی بکنه، دست هاش رو از زیر شلوار داخل برد و با کمی بلند کردن سونگهون شلوارش رو پایین تر کشید تا دسترسی بیشتری داشته باشه، دستش رو بالا آورد و دو انگشتش رو داخل دهنش برد، به خوبی خیسشون کرد و با دوباره پایین بردنشون سمت حفره ی سونگهون بردشون، همه چیز سریع داشت پیش میرفت و جفتشون نمیتونستن صبر کنن، به خصوص جیک که تمام مدت منتظر این لحظه بود، اینکه سونگهون رو تمام و کمال مال خودش کنه
انگشتش رو داخل برد و سونگهون هیسی از درد کشید که بعد انگشت دوم داخلش شد، آهی کشید و بوسه ای زیر گوش جیک گذاشت
جیک انگشت هاش رو داخلش حرکت میداد و سونگهون کنار گوشش ناله میکرد، جیک نیشخندی زد و بعد انگشت سوم رو بی مقدمه داخلش کرد
سونگهون خودش رو حرکت داد و حفرش رو تنگ تر کرد تا انگشت های جیک رو بیشتر حس کنه، دست هاش رو پایین برد تا زیپ شلوار جیک رو باز کنه و همین حین انگشت چهارم باعث شد چشم هاش سفیدی بره و بیشتر بلرزه، اولین بار بود که این حس رو تجربه میکرد و همه چیز براش تازگی داشت
جیک دست دیگش رو سمت شلوارش برد و زیپش رو پایین کشید، عضوش سخت شده بود و شلوارش بهش فشار میاورد پس هرچه سریعتر دکمش رو باز کرد و عضو سخت شدش رو از شلوارش بیرون کشید
به یکبار انگشت هاش رو از داخل سونگهون بیرون آورد و باعث ناله ی سونگهون از نارضایتی شد، دستاش رو سمت باسنش برد و سمت خودش کشید، به سونگهون خیره شد و باسنش رو از هم فاصله داد، به جلو کشیدش و یکی از دست هاش رو سمت عضوش برد، کمی عضوش رو هندجاب کرد و بعد روی حفرش تنظیمش کرد
سونگهون آهی کشید و دست هاش رو روی شونه های جیک گذاشت و بقیه کار رو به دست گرفت، با کمی داخل شدن عضو جیک داخلش برای بیشتر حس کردنش پایین تر رفت و لبش رو گاز گرفت تا نالش زیاد بالا نره، جیک دستاش رو روی باسنش گذاشت و به آرومی سونگهون رو حرکت داد، سونگهون پیشونیش رو روی شونه ی جیک قرار داد و با حفرش رو تنگ کرد، اینکار باعث شد جفتشون ناله ی بلندی کنن و جیک بیشتر پایین بیارتش
سونگهون کامل روی عضوش نشست و سرش عقب رفت کنترل نالش رو از دست داد، اینبار بدون اینکه جیک دخالتی کنه همه چیز رو به سونگهون سپرد و لب هاش رو سمت گردنش که حالا با عقب بودن سرش بیشتر نمایان بود برد، سیب گلوش رو بوسید و مک عمیقی زد، بوسه هایی روی گردنش گذاشت و گاز های ریزی گرفت
اینکار فقط باعث میشد سونگهون حساس تر بشه و هر لحظه به کام شدن نزدیکتر، به سرعت خودش رو روی عضو جیک حرکت داد و با هر بار برخورد عضو جیک به پروستاتش ناله ی بلندی بکشه
جیک سرش رو عقب کشید و اسپنکی به باسن سونگهون زد، نگاهش رو به گردن سونگهون داد و خرسند از کبودی هایی که روی گردنش گذاشته بود نیشخندی زد، جیک نزدیک بود پس خودش رو حرکت داد
با هر لحظه نزدیک شدن به کام شدنش ناله هاش بیشتر میشدن، سونگهون ناله ی بلندی کشید و کام شد و بلافاصله ناله هاش ساکت شد، به راحتی پیشونیش رو روی شونه جیک گذاشت
جیک کمی بعد از سونگهون کام شد و بعد از خالی کردن کامش داخل سونگهون سرش رو به صندلی تکیه داد، چند لحظه ای همونطور موندن و بعد سونگهون دوباره شروع به حرکت کرد
سرش رو بالا آورد و به جیک خیره شد، جیک سوالی نگاهش کرد، چرا که سونگهون هیچ جونی برای ادامه دادن نداشت و حالا داشت به زور خودش رو حرکت میداد
-تو مطمئنی میخوای ادامه بدیم؟ هیچ جونی نداری..
+پس نظرت چیه عقب ماشین بریم تا جوری که میخوای به فاکم بدی؟
جیک ناباور نیشخندی زد و هومی کشید، بلافاصله سونگهون رو بلند کرد و برای ادامه کارشون به عقب ماشین بردش، روش خیمه زد و با کمی پایین کشیدن شلوارش اون رو از تنش خارج کرد
+میخوام ببینم چند راند میتونی دووم بیاری
زمزمه وار گفت و بلافاصله به آرومی صورتش رو به صورت سونگهون نزدیک کرد و لب هاش رو روی لب های سونگهون قرار داد.