Dirty mind

Dirty mind

Blue sign

روز های هفته مثل باد گذشته بود و پنجشنبه رسیده بود، پنجشنبه هایی که با وجود اون معلم طولانی میگذشت، سونگهون از اول هم موافق نبود که معلم خصوصی داشته باشه و با این وجود هر پنجشنبه اون پسر به خونشون میومد


نگاهش رو از سقف گرفت و به ساعت داد، روی تخت نشست و با تکیه گاه قرار داد دست هاش از روی تخت بلند شد، دست هاش رو کمی تاب داد و از اتاقش خارج شد، فضا ساکتِ ساکت بود و تنها صدایی که وجود داشت، صدای افکار سونگهون بود


چند جلسه‌ای میشد که کلاس های خصوصیش طبق روال قبل پیش نمیرفتن، از طرف معلمش هیچ تشویقی نمیشنید و حتی اینکه پسرفت کرده باشه هم به ذهنش خطور کرده بود، از اینکه نمره هاش هم افت کنه ترس داشت، از اینکه یکدفعه سقوط کنه ترس داشت


افکارش رو کنار زد و لیوان رو پر از آب کرد و ازش نوشید، لیوان رو داخل سینک گذاشت، زنگ آیفون به صدا در اومد و سونگهون کامل سمت در چرخید، نفسش رو بیرون داد و چند سوال رو که از قبل تمرین کرده بود داخل ذهنش مرور کرد و سمت در حرکت کرد

در رو باز کرد و بلافاصله جی رو با همون جدیت همیشگی جلوی در دید، در رو کامل باز کرد و بعد از داخل شدن جی در رو بست


-با این حساب انگار تنهایی


سونگهون هومی گفت و سرش رو به آرومی تکون داد


+شما برید داخل اتاقم من هم میام


تفاوت سنی زیادی نداشتن اما سونگهون از همون ابتدا باهاش رسمی صحبت میکرد


جی سرش رو تکون داد و سمت اتاقش حرکت کرد، سونگهون نفسش رو بیرون داد و دستش رو به دیوار تکیه داد، دست دیگش رو روی پیشونیش قرار داد و چند ثانیه همون‌طور موند، در آخر اولین قدم رو سمت اتاق برداشت و بعد سمت اتاقش راهی شد


کتاب ریاضیش روی میز بود و داشت کتاب رو نگاه میکرد، باز تا وقتی که پنجشنبه بشه و جی بیاد داشت تمرین میکرد، به آرومی دستش رو روی پشتی صندلیش قرار داد و روی صندلیش نشست، نیم نگاهی بهش انداخت تا واکنشش رو بررسی کنه و در آخر جی سرش رو تکون داد


-نسبت به قبل اشتباهاتت کمتر شده


سونگهون نفس راحتی کشید که باعث خنده ی جی شد، جی صفحه ی جدیدی از کتاب دیگری رو باز کرد و روی کتاب تمرینش گذاشت


دستش رو روی پشتی صندلی سونگهون قرار داد و کمی نزدیک شد


-امروز میخوایم این بخش رو یاد بگیریم، اما.. قبلش میخوام که باز چند تا تمرین از درس های قبلی رو برام حل کنی


سونگهون سرش رو به تفهیم تکون داد و عینکش رو از روی میز برداشت، جی تک تک حرکات سونگهون رو زیر نظر داشت، موقع انجام تمریناتش استرس داشت، بلافاصله داخل ذهنش رو در نظر میگرفت و فکر هایی که احتمال داشت به ذهنش بیاد رو در نظر میگرفت، هربار که تشویق میشد نفسش با لرزش بیرون میومد اما بعدش راحت تمرینات رو حل میکرد، وقتی نوبت به بررسی تمریناتش میشد تمام توجهش به صورت جی بود تا واکنشش رو ببینه


سونگهون اولین تمرین رو حل کرد و نیم نگاهی به جی کرد، دوباره نگاهش رو به کتابش داد و بلافاصله بعد از فشردن مداد به کتاب نوکِ مداد شکسته شد


-آروم باش


دستش رو پشتش گذاشت و کتاب تمرین رو کمی سمت خودش کشید


-هربار مسئله ای رو اشتباه حل کرد بدون جزو مراحل یادگیریه، میدونی که ریاضی آنچنان راحت هم نیست


انگشتاش رو برای گرفتن مداد نوکی سمت سونگهون گرفت و سونگهون مداد نوکی رو دستش داد


جی دستش رو از پشت سونگهون برداشت و روی میز گذاشت، نگاه سونگهون روی دست جی موند و کم کم سمت بالا رفت و به خودش نگاه کرد، جدیت چهرش، اینکه تمرکزش کامل روی تمرین بود و زبونش که گاه گاه روی لب لبش میکشید، حواس سونگهون رو پرت کرده بودن


جی اولین سوال رو بررسی کرد و بلافاصله تیکی کنارش کشید


-ادامش


با صدای جی حواسش سر جاش قرار گرفت و کتاب سمتش کشیده شد و نگاهش رو به سونگهون داد، دستش رو روی پای لخت سونگهون گذاشت تا آرومش کنه و فشار مداد رو به کتاب کم کنه، اما سونگهون تمام حواسش سمت دستی که رو پاش قرار گرفته بود رفت و نیم نگاهی به جی کرد


«آروم باش»


داخل ذهنش به خودش گفت و بلافاصله حواسش رو سمت درس برد، جی باز متوجه شد، سونگهون کنارش پر استرس ترین و حواس پرت ترین آدم بود


-استرس داری؟


سونگهون دست از حل کردن سوال برداشت و با کمی مکث سرش رو تکون داد، دست جی بالاتر حرکت کرد و روی شلوارکش قرار گرفت، قسمت پر تر رون پاش رو لمس کرد و آروم پرسید


-پس مشکل چیه؟


سونگهون گر گرفته بود، دست جی برای اولین بار روی پاش بود و تو اون وضع مستقیم بهش زل زده بود و ازش سوال میپرسید


-حواست کجاست سونگهون؟


نفس های سونگهون باز نظم خودشون رو از دست داده بودن و به سختی نفس هاش رو بیرون میداد


-اگه حواست به درس نیست، پس حواست کجاست؟


انگشت های جی روی پاش به حرکت در اومدن و حتی بیشتر از قبل دیوونش کردن، نگاهش هنوز به صفحه ی کتابش بود و هیچ جوره جرعت نمیکرد سرش رو بالا بیاره و بهش نگاه کنه


-سونگهون


لحنش این بار جدی تر شده بود، نفسش رو در فشار بیرون داد و پاش رو از زیر دستش کشید


+حواسم.. هست.. حواسم سر جاشه


جی مستقیما به سونگهون نگاه میکرد و اینکه سونگهون نمیخواست چشم تو چشم بشن باعث پوزخند زدنش شد


-هست؟


سونگهون هومی گفت و ناگهان چونش توسط جی گرفته شد و سمتش چرخیده شد، لب های جی روی لب هاش قرار گرفت و دست دیگش روی رون پاش قرار گرفت


جی آرومی بوسیدش و عقب کشید، سونگهون ناخودآگاه با عقب رفتن جی سمتش رفت و تا نگاه جی رو به خودش دید سرش رو چرخوند


-جالب شد.. الان حواست بیشتر پرت شده..


سونگهون خواست پاش رو از زیر دست جی بیرون بکشه که جی محکم رون پاش رو چنگی زد و ثابت نگهش داشت


-من حواست رو پرت میکنم؟


سوالش رو مستقیم پرسید و نگاهش رو به به جی داد


+درس..


-چه تصوراتی داخل ذهنت داری؟


سونگهون ثانیه ای نفسش قطع شد و پلک هاش تند تند باز و بسته شدن


-بهم‌ نمیگی؟


جی از روی صندلی بلند شد و دستش رو روی دسته ی صندلی سونگهون قرار داد و سمت خودش چرخوندش، دست هاش رو روی دسته های صندلی گذاشت و کمی خم شد


سونگهون سریع کنار هولش داد و از روی صندلی بلند شد تا ازش فاصله بگیره، اما مچ دستش گرفته شد و بلافاصله به دیوار کوبیده شد


جی دست هاش رو دو طرف سونگهون قرار داد و بعد یک سانتی صورت سونگهون قرار گرفت، کامل چشم هاش رو بست و لب هاش رو روی لب های سونگهون گذاشت، سونگهون با بوسیده شدن دوبارش نرم شد و پیرهنش رو بین انگشتاش گرفت و دستش رو محکم مشت کرد، سر جی سریع سمت دیگه ای کج شد و بوسه سریع تر شد، دست جی روی گردنش قرار گرفت و کمی کجش کرد و همین حین بوسه هاش رو سمت گردنش برد، سونگهون گر گرفته تر از هرموقعی بود و حالا که تصوراتش تبدیل به واقعیت شده بود هنوز خیال میکرد که تصوری بیشتر نیست، جی گازی از گردنش گرفت و سونگهون ناخودآگاه ناله ای از بین لب هاش بیرون رفت


جی بوسه ای رو گردنش گذاشت و سونگهون برای بیشتر حس کردن بوسه ها روی گردنش جی رو سمت بیشتر سمت خودش کشید، لب زیرینش رو بین دندوناش برد تا صداش رو کنترل کنه و دست های جی روی کمرش قرار گرفت و به آرومی خودش رو سمتش کشید


برخورد عضو جی به عضوش باعث بیرون اومدن ناله ای از بین لب هاش شد، جی عضوش رو روی عضو سونگهون حرکت داد و سونگهون زانوهاش خالی شد و بدنش آروم لرزید


ناله ای از بین لب هاش خارج شد و بلافاصله جی عقب کشید، عقب کشیدن جی مصادف شد با ناله ی اعتراض سونگهون و جی پوزخندی زد


-میخوام فراتر از تصوراتت پیش برم..


دست هاش رو روی کمربندش گذاشت و کمربندش رو باز کرد، بلافاصله دکمه ی شلوارش رو باز کرد و به سونگهون چشم دوخت، ابروهاش رو بالا انداخت و پیرهن سونگهون رو گرفت و روی زمین انداختش


سونگهون مستقیم روی زانوهاش فرود اومد و نگاهش رو به جی داد، جی زیپ شلوارش رو پایین کشید و عضوش رو از داخل شلوارش بیرون آورد


سونگهون آب دهنش رو قورت داد و بدنش داغ تر از قبل شد، درست مثل حرفی که جی زده بود فراتر از تصورش بود، کمی خودش رو بالا کشید و دست هاش رو روی رون پاهای جی گذاشت و به آرومی سر عضوش رو لیس زد


جی آهی کشید و سونگهون نگاهش رو دوباره به جی داد


مستقیم با نگاه کردن به جی سرش رو جلو برد و بعد نگاهش رو از روی جی برداشت و عضو جی رو تا نصفه داخل دهنش برد و سرش رو به حرکت در آورد، عضو جی هربار به حلقش کشیده میشد و باعث میشد اوق بزنه، اولین بارش بود و نمیدونست چطور باید انجامش بده، اما تمام سعی خودش رو میکرد که خوب انجامش بده


عضو جی رو از دهنش خارج کرد و زبونش رو روی سرش کشید، زبونش رو در امتداد عضو جی کشید و همین حین پای جی رو روی عضو خودش حس کرد، ناله ای کرد و بعد لب هاش رو روی عضو جی قرار داد و کامل عضوش رو با زبونش لیس زد، با دوباره رسیدن به سر عضوش، عضوش رو داخل دهنش کرد و سر عضوش رو مک زد، دست جی روی سرش قرار گرفت و موهاش رو گرفت و به یکباره سرش رو جلو آورد


عضو جی از حلقش هم رد شد و لحظه ای نفسش رو برید، اما مطیعانه همونطور موند و دست دیگه ی جی موهاش رو گرفت، سرش رو عقب جلو برد و پاش رو بیشتر به عضو سونگهون فشرد، صدای نامفهومی از دهن سونگهون در اومد و جی سرعت دستاش رو بیشتر کرد، سونگهون دستش رو روی دست جی گذاشت تا کمی از سرعتش کم کنه اما جی میخواست از‌ دهن سونگهون بیشتر استفاده کنه


حلقه لب های سونگهون دور عضوش تنگ شده بود و حالا بدون حواس خودش رو به جی سپرده بود، با وجود اینکه نفس کشیدن براش سخت شده بود و گاهی حتی نمیتونست نفس بکشه اعتراضی نداشت و میخواست جی رو راضی نگه داره


پای جی در امتداد عضوش حرکت میکرد و سونگهون رو به کام شدن نزدیک تر میکرد


«الان نه، الان نه»


داخل ذهنش به خودش گفت و دستش رو از روی دست جی برداشت و سمت پاش برد، سرعتش رو باید بیشتر میکرد و این رو نمیتونست به زبون بیاره


جی سرعت پاش رو بیشتر کرد و همزمان سر سونگهون رو سریع به جلو آورد و تمام عضوش رو داخل دهن سونگهون جا داد، سرش رو ثابت نگه داشت و حرکت پاش روی عضوش رو متوقف کرد، سونگهون نفس کشیدن براش غیر ممکن بود و حالا هم که نزدیک به کام شدم بود و جی حرکت پاش رو متوقف کرده بود بیشتر آزارش میداد


جی با ثابت نگه داشتن سر سونگهون بیشتر به کام شدن نزدیک شده بود و بالاخره سرش رو دوباره به حرکت در آورد، سونگهون چشم هاش توان باز شدن رو نداشت اما نگاهش رو به جی داد و جی نگاهش به صحنه ی روبه روش افتاد و تا چشم های نیمه باز سونگهون رو مقابلش دید سرعتش کم شد اما پاش رو به حرکت در آورد و ناله ی بلندی بیرون داد


به وضوح گرمی زیر پاش رو حس کرد و متوجه کام شدن سونگهون شد، داخل دهن سونگهون کام شد و پاش رو روی زمین گذاشت، تمام مایع سفید رنگ رو داخل دهنش ریخت و عقب کشید


روی زانوهاش نیمه نشست و چونه ی سونگهون رو به دست گرفت و دهنش رو بسته نگه داشت، سونگهون مایع سفید رنگ داخلش رو قورت داد و جی همزمان با پوزخندی که زد، انگشت شصتش رو روی لب ملتهب سونگهون کشید و کمی صورتش رو نزدیک کرد


-آفرین سونگهونا.. کارت خوب بود


هجوم خون رو به صورتش حس کرد و لحظه ی دیگه سرش رو پایین انداخت، سونگهون خیلی خجالتی بود و همین جمله باعث شده بود دیگه نتونه ‌به چشم های معلمش نگاه کنه


میدونست به معلمش یکسری احساسات داره، چون هیچکسی نیست که تصورات کثیفی راجب معلمش داشته باشه، هیچکس نیست که با حضور کسی پیشش دست و پاش رو گم کنه و نتونه تمرکزی روی درسش داشته باشه، به خصوص اگر اون شخص سونگهون باشه، باهوش ترین و درس خون ترین دانشجوی کلاس، کسی که همه سر رتبه اول بودنش غصه بخورن و آرزو کنن که درسشون مثل اون خوب باشه


اما همین پسر، کنار اون شخص، دست و پا چلفتی ترین آدم بود و نمیدونست باید چیکار کنه و چیکار نکنه، تماما خودش رو گم میکرد، بدون اینکه دست خودش باشه.

Report Page