December 17th
Cheshire Catوقتی دارم اینو مینویسم، که تمام برنامه ریزی های دو هفته ی آینده رو انجام دادم.
دو هفته ای که قراره بهترین و آخرین روزهای عمرم باشه. درست در روز 30 دسامبر 2024 ساعت 12 ظهر، من میمیرم.
در حالی که هیچکس قرار نیست برای من عزاداری کنه. یا سالگردم عود روشن کنه و به رسم احترام سوجو بنوشه.
به زودی قراره مادربزرگمو ملاقات کنم. و این خوشحالم میکنه. امیدوارم تو این دو هفته حداقل بتونم یک نفر رو پیدا کنم تا باهاش حرف بزنم. از تمام چیزهایی که نداشتم و نخواهم داشت.
میخوام یه دوست پیدا کنم که بعد از مرگم به خاطر این که هیچ دوستی نداشتم، حسرت نخورم. میخوام گرونترین غذای به رستوران معروف رو سفارش بدم. میخوام به دختر بچه دست فروشی که هر روز تو پارک میبینمش، پول زیادی بدم تا بتونم بالاخره لبخندشو ببینم. میخوام براش غذا بخرم و فقط در حد یک روز خوشحالش کنم. باید برای خودم به مزار سفارش بدم. نمیخوام جنازم بوی گند بگیره و مردم رو اذیت کنه.
باید یادم باشه که قبل از مرگم به پلیس زنگ بزنم. درست پنج دقیقه طول میکشه تا برسن، پس باید به روش خوب برای مرگم رو انتخاب کنم، که هم سر و صدایی نداشته باشه و هم بتونم در عرض پنج دقیقه بمیرم.
باید به یه نفر بسپرم تا حتما جنازم سوزونده، بشه درست مثل مادربزرگ.
دوست دارم این دو هفته زودتر بگذره. خیلی مشتاقم.
پارک جونگسونگ
دوازده و چهار دقیقه ی شب
دفترش رو بست. توی کشو گذاشتش و به سمت تختش رفت.
به پانسمانش که خونی شده بود اهمیتی نداد و فقط سعی کرد بخوابه. که البته این کار به لطف قرص های آرامبخشی که خورده بود، سخت نبود.