Dear Mx

گوشیشو از کوله ی سبز رنگش بیرون اورد و رفت توی پیام رسانش؛ عکس مقتول جدیدش روی اسکرین گوشیش نقش بست.
نفس عمیقی کشید و اسکرین گوشی رو خاموش کرد، زیر لب زمزمه کرد
-قول داده بودم به اینجا برسم
کولشو روی کاناپه انداخت و دستاشو از هم باز کرد؛ با صدای بلند جوری که عذاب وجدانش خاموش شه داد زد
-در هرصورت، با خاطره هام بمیرم بهتر از مرگ با ارزوهامه