Dear ☀️

Dear ☀️


روی لبه ی دیوار نشست و لیوان ابمیوش رو کنارش گذاشت؛ دستاشو بالای سرش برد و بدنشو کشید.
با اخم کمرنگی به خیابون روبه روش نگاهی انداخت و لب زد:
- امروز روی ماشین های سفید شرط میبندم
لیوان ابمیوشو توی یه جرعه نصفه کرد و نگاهشو به ساعت داد
- تا یک ساعت دیگه، اگه کمتر از ده تا ماشین سفید رد شه پول امروزمو به یکی از زندانی های بدهکار میدم تا ازاد شه
یکی از ابروهاشو بالا داد و نگاهشو به خیابون داد:
- و اگه بیشتر از ده تا ماشین سفید رد شه با پولم بنزین میخرم و زندان رو آتیش میزن


Report Page