Dark Souls 2 Pharros

Dark Souls 2 Pharros

Souls Abyss

فروز شخصیتی عجیب است. افسانه‌ها او را به‌عنوان مردی به یاد می‌آورند که در سراسر جهان سفر می‌کرد و دستگاه‌ها و سازوکارهای گوناگونی از خود به جا می‌گذاشت. این سازوکارها تقریباً همیشه شامل چهره‌ای عجیب هستند؛ دو سوراخ گرد در بالای یک سوراخ مربعی. دهان این چهره همان جایی است که لاک‌استون را برای فعال کردن سازوکار در آن قرار می‌دهیم.

در اتاق پیش از باس‌فایت مایثا بینفول، اگر سازوکار فروز را فعال کنیم، پس از سوزاندن آسیاب، میزان پویزن در اریای باس‌فایت کاهش می‌یابد؛ اما مقدار کمی از آن همچنان باقی می‌ماند که با فعال کردن سازوکار فروز، به آب شفابخش تبدیل می‌شود و می‌توان با ایستادن در آن، به‌تدریج سلامتی خود را بازیابی کرد.

پس از فعال شدن، دستگاه می‌تواند یکی از بی‌شمار واکنش‌ها را ایجاد کند؛ برای مثال، چهره ممکن است اشک خود را درون یک حوضچه جاری کند. این تصویر را در ماسک فروز می‌بینیم؛ پیکرهٔ مردی ریش‌دار که پیوسته اشک‌های خود را بر سر کسی که ماسک را بر چهره دارد می‌ریزد.

فارغ از منطق و فیزیک پشت این اختراع عجیب، این وسواس پرسش‌هایی درباره خود این جهانگرد به وجود می‌آورد: آیا این مرد ریش‌دار می‌تواند خود فروز باشد؟ مردی با گذشته‌ای تراژیک که از این سرگرمی عجیب به‌عنوان راهی برای کنار آمدن با اندوهش استفاده می‌کرد؟

سازوکارهای او اغلب به درخواست‌های محلی افراد گرفتار پاسخ می‌دهند؛ برای مثال، ایجاد حوضچه‌های آب برای محافظت از مردم در برابر آتش سوزان. هرچند آن‌ها برای بهره‌مند شدن از کمک او همچنان به سنگی مخصوص نیاز دارند.

با این حال، گستردگی خیره‌کننده این آثار باعث شده برخی باور داشته باشند که فروز در حقیقت یک نفر نبوده، بلکه گروهی از افراد بوده‌اند که همگی تحت نامی مستعار فعالیت می‌کردند. در واقع، می‌توان ردپای کارهای این افسانه را در گوشه‌وکنار درنگلیک پیدا کرد؛ مکان‌هایی مانند Doors of Pharros که نام خود را از همین جهت گرفته‌اند، چراکه سازوکارهای او کنترل تعداد زیادی از درها و همچنین تله‌های مختلف آن منطقه را بر عهده دارند.

این سازوکارها همیشه نوعی کاربرد عملی دارند و گاهی حتی تا آنجا پیش می‌روند که در سامانه‌های روشنایی مناطق مختلف ادغام شده‌اند. به بیان دیگر، دشوار است تصور کنیم یک نفر بتواند چنین پروژه‌های ساخت‌وساز گسترده و پیچیده‌ای را در مناطق خطرناک، آن هم در حالی که بسیاری از این سازوکارها هنوز فعال هستند، بدون آنکه انسان یا هیولایی متوجه حضورش شود، به انجام رسانده باشد.

اگر فروز نه یک فرد، بلکه گروهی بوده که همگی از یک نام یا نشان مشترک استفاده می‌کردند، دست‌کم ساخت سریع این سازوکارها منطقی‌تر به نظر می‌رسد. با این حال، حتی در این فرض نیز این تصور ضمنی باقی می‌ماند که هر سازوکار همچنان توسط یک فرد ساخته شده و تنها به لطف وجود این گروه، آثار او در نقاط مختلف پراکنده شده‌اند.

در نتیجه، همچنان این پرسش باقی می‌ماند که چنین دستاوردهایی دقیقاً چگونه ممکن بوده‌اند؛ شاید فروز واقعاً تا این اندازه فردی استثنایی بوده باشد.

البته، نتیجه نهایی این سازوکارها به‌خاطر برخی قابلیت‌هایشان واقعاً چشمگیر است؛ از جمله ایجاد حوضچه‌هایی از آب شفابخش که حتی یک آندد نیز می‌تواند از آن بهره ببرد. در برخی موارد، این سازوکارها رازهایی را آشکار می‌کنند؛ به این شکل که چهره روی دیوارهای اطراف می‌درخشد و ما می‌توانیم با تنها یک ضربه آن را محو کنیم.

این تنها نمونه ایلوژری وال در بازی است، با وجود اینکه چنین دیوارهایی در دارک سولز یک تقریباً همه‌جا دیده می‌شدند. درنگلیک در سایر موارد به فیک وال‌های متعارف‌تری متکی است که پس از تعامل غیرخشونت‌آمیز با آن‌ها، به کمک یک سازوکار معمولی کنار می‌روند.

هر دو روش برای پنهان کردن مسیرهای مخفی یا انبارهایی از آیتم‌های مرتبط با همان منطقه به کار می‌روند، اما تنها سازوکارهای فروز هستند که این روش جادویی را حفظ کرده‌اند. شاید همین موضوع نشان دهد که فروز نوعی جادوگر بسیار ماهر بوده است.

در همین راستا، سازوکارهای او را در مموری آو اورو نیز پیدا می‌کنیم؛ درون یک تأسیسات نظامی به‌شدت محافظت‌شده که درست در میانهٔ یک تهاجم قرار دارد. احتمالا فروز در دوران شکوه این دژ زنده بوده.

در هر دو صورت، این امر نیازمند آن است که او مهارت‌هایی در مخفی‌کاری و نفوذ داشته باشد که با بزرگ‌ترین دزدان برابری کند؛ خواه این توانایی‌ها از جادو سرچشمه گرفته باشند و خواه حاصل استعداد طبیعی و ذاتی خودش باشند.

هیچ تردیدی نمی‌توان داشت که فروز به‌عنوان یک فرد، شخصیتی فراتر از حد معمول بوده است؛ و اگر فرض کنیم با یک گروه کامل طرف باشیم، باور کردن این ماجرا حتی دشوارتر می‌شود. نبوغ او که تنها با توانایی‌های جسمانی‌اش برابری می‌کند، باعث شده این جهانگرد واقعاً شایستهٔ شهرتی باشد که به‌عنوان یک معمای حل‌ناشدنی به دست آورده است.

سرنوشت نهایی او نیز به همان اندازه مبهم باقی مانده است. این مخترع، با توجه به شمار زیاد سازوکارهایی که در مناطقی تحت کنترل رت کینگ قرار دارند، زمان زیادی را صرف جلب رضایت او کرده بود. حتی خود شاه نیز اعضای کاوننتش را تشویق می‌کند که از این سازوکارها استفاده کنند؛ هرچند از دید این فرمانروای جوندگان، فروز چیزی بیش از یک انسان معمولی نیست.

با این حال، آن انسان علاقه خاصی به موش‌ها داشت؛ موجوداتی که احتمالاً خودشان بیش از هر چیز دیگری، طعمهٔ سرگردانانی بودند که در سرزمین‌ها پرسه می‌زدند. اما اینکه آیا سفر فروز در همان‌جا به پایان رسیده یا نه، پرسش دیگری است.

ماسک فروز را بر پیکر مرده‌ای در انتهای ایرن پسیج پیدا می‌کنیم. آیا این خود فروز بوده که سرانجام در طول سفرش از پا افتاده است؟ یا صرفاً فرد دیگری بوده که آثار و سازوکارهای او را به دست آورده؟ شاید این پرسش برای همیشه بی‌پاسخ بماند.

اما همان‌طور که از نام او برمی‌آید، برای مسافرانی که در سرزمین‌های ناشناخته قدم می‌گذارند، همچون چراغی درخشان است؛ چراغی که رد آن را می‌توان در سراسر منطقه، میان انبوه لاک‌استون‌های پراکنده، دنبال کرد. برای آنان، همین میراث چیزی است که اهمیت دارد.

ممنون از اینکه تا آخر مقاله همراه ما بودید.


Report Page