Daredevil.
𝖣𝗂𝗏𝗂𝗇𝖾صدایِ جمعیتی که با هیجان خودشون رو با ریتم موزیک هماهنگ کرده بودن کل اون محوطه رو پر کرده بود.
هوا کمی خنک بود و نسیمِ ملایمی بین جمعیتی که خودشون رو توی اون مکان و اون لحظه غرق کرده بودن، در جریان بود.
درست در مرکز اون محوطهی عظیم، استیجی دایرهای شکل قرار گرفته بود و روی استیج، سه پسر با کتهای چرم مشکی، تتوهایی که دستهاشون رو کاور کرده بود و انرژی بالایی که از سمتشون حس میشد، جمعیت رو با موسیقی به وجد میآوردن.
جیک، ریکی و جی، راک استار هایی بودن که به واسطهی سبک خاصشون، طرفدارهای زیادی داشتن.
ریکی با گیتار الکتریک شاهکار خلق میکرد. جی با صدای بم و خوش آهنگش جمعیت رو مجذوب میکرد و جیک، در حالی که لیریکهایی که مخصوص خودش بودن رو با صدای خشدار میخوند، با درام زدنش، ترکیبی بی نظیر و خاص رو با صدای جی و گیتار الکتریک نیکی، به وجود میآورد.
هر سه پسر به قدری با موسیقی یکی میشدن که انگار وقتی پا روی استیج میذاشتن، وارد قلمرویی میشدن که مختص اونها بود؛ دنیایی که بهشون این اجازه رو میداد تا خودشون رو تو اون لحظات و احساس بی نظیری که تجربه میکردن، غرق کنن.
ریکی همینطور که با هیجان انگشتهاش رو با سرعت روی سیمها حرکت میداد، به سمت دوست پسرش که سمت دیگهی استیج با موهای بلوند کوتاه و میکاپ اسموکیای که زیادی به صورتش میاومد و به چشم ریکی شبیه به الهههایِ افسانهای به نظر میرسید، برگشت. با دیدن جیک که چطور با لبخند عمیق و سرخوشی روی لبهاش، درامز استیکهاش رو با قدرت روی درامزها میکوبید، قلبش از علاقه نسبت به دوست پسرش، پر شد.
ریکی دیوانه وار عاشق جیک بود، انقدر که حاضر بود برای پسر دنیا رو به آتش بکشه.
هربار دیدن خوشحالی دوست پسرش و آزادیای که از حرکات و لبخندش کاملا مشخص میشد، خوشحالی غیر قابل وصفی رو به وجودش تزریق میکرد. عاشق دیدن دوست پسرش در حالی که رو استیج خودش رو رها میکرد و با سرخوشی لبخند میزد، بود.
لبخند سرخوشی، مثل لبخند دوست پسرش روی لبهاش نشست و حواسش رو به لیریکی که با صدای بم جی خونده میشد، داد.
"Baby likes it messy
And she loves to cause a scene
Touchin' me in public
"Like she wants the world to see"
با شنیدن لیریک، ریکی به سمت جیک برگشت تا چشمکی نثار دوست پسرش بکنه و اوه...
شاید بهتر بود تمرکزش رو روی گیتار الکتریکش نگه میداشت.
با دیدن جیک که با نگاهی سرکش در حالی که به چشمهاش خیره شده بود، درامز استیکش رو بالا آورد، زبونش رو بیرون آورد و با حالتی کاملا اغواگرانه روی طول درامز استیک حرکتش داد، باعث شد تنگ شدن شلوارش رو حس کنه.
درسته.
ریکی انقدر در برابر دوست پسرش ضعف داشت که با کوچیکترین حرکت از سمتش، تحريک میشد. فرقی نداشت توی پاساژ در حال خرید کردن، خونهی دوستهاشون در حال پارتی گرفتن یا وسط جمعیتی که بی وقفه اسمشون رو فریاد میزدن باشن، ریکی و جیک همیشه راهی برای نشون دادن کشش عمیق بینشون و لمس کردن هم، پیدا میکردن.
هیچ ترسی از اینکه گیر بیافتن نداشتن و حتی از اینکه به بقیه نشون بدن چطور برای هم بیقرارن و در برابر هم هیچ کنترلی روی خودشون ندارن، لذت میبردن.
به طور دقیقتر، از اینکه مالکیت و تسلطشون روی همدیگه رو به بقیه نشون بدن، لذت میبردن.
ریکی لبش رو گاز گرفت و با گرفتن نگاه از دوست پسرش، سعی کرد تمرکزش رو روی اجراشون پیدا کنه. میتونست بعد از اجرا از خجالت دوست پسرش در بیاد و همونطور که دوست داشت، دوست پسرش رو هارد و عمیق، به فاک میداد.
اما مثل اینکه جیک نقشههایِ بیشتری داشت. چون این بار، وقتی نوبت به پارتی که باید میخوند، رسید، درامز استیکهاش رو رها کرد و با برداشتن میکروفون با نیشخندی که روی لبهای قرمز و حجیمش نشسته بود، بلند شد و مرکز استیج ایستاد.
جی که میدونست باید منتظر چه چیزی باشه، چشمهاش رو تو حدقه چرخوند. از اون دو نفر خسته بود.
"All the things you do to me
I don't care if you're using me
I just wanna ruin these sheets
Oh yeah"
جیک همینطور با صدایی که حالا میشد شیطنت رو از توش حس کرد، در حال خوندن اون قسمت از لیریک به سمت دوست پسرش قدم برداشت.
ریکی نمیتونست چشمهاش رو ازش بگیره چون دوست پسرش به چه جراتی با اون موهای بلوند و چشمهایی که برق میزدن در حالی که با زبون، با پیرسینگ گوشهی لبش بازی میکرد و با خوندن اون جملههای اغواگر درست خیره به چشمهای ریکی انقدر جذاب و خواستنی به نظر میرسید؟
ریکی کاملا متوجه قطرههای عرقی که از کنار شقیقهش روی پوستش سر میخوردن، دمای بندش که با هر حرکت جیک بالاتر میرفت و عضوی که لحظه به لحظه برآمده تر میشد، بود.
جیک حالا به فاصلهی یک قدیمش رسیده بود.
"I want to kiss you on the mouth
Take my tongue and lead it southbound."
جلوی ریکی قرار گرفت و با حلقه کردن دست آزادش دور گردن ریکی، پایین تنه و کمرش رو با ریتم اهنگ و با فاصلهای نزدیک از بدن دوست پسرش، درست مقابل چشمهای گرسنهی ریکی حرکت داد.
صدای فریادِ هیجانزدهیِ طرفدارها به گوشش رسید.
ریکی که حالا کاملا مجذوب دوست پسرش شده بود، یکی از دستهاش رو از دور گیتار رها کرد و با گرفتن کمر جیک، پسر رو به خودش چسبوند صورتش رو تو فاصلهی کمی از صورت جیک قرار داد.
دوست پسرش میخواست بازی کنه و ریکی کی بود که به بهش نه بگه؟
لبخند شیطنت آمیز جیک پررنگ تر شد. یقهی ریکی بین انگشتهاش مشت شد و با حرکن دادن صورتش سمت ریکی درست مماس با لبهای دوست پسرش پارت بعدی رو خوند:
"Baby, put some faith in me
Put your waist in my face
Come on, violate me
I want you to violate me"
ریکی به سختی تونست خودش رو کنترل کنه و در لحظه به سمت لبهای دوست پسرش جمله نکنه.
جیک یقهی ریکی رو رها کرد و شروع به چرخیدن دور پسر کرد، البته نامحسوس کشیدن انگشتهاش روی عضو برجستهی ریکی از روی شلوار رو فراموش نکرد.
با این حرکت، صدای نوت بلندی از گیتار ریکی بلند شد، دلیلش هم چیزی نبود جز خشونتی که ریکی موقع نواختن اون نت، به کار برده بود.
بهش حق بدین، چطور میتونست خونسردیش رو حفظ کنه وقتی اون الههی اغواگر اینطور مالکانه لمسش میکرد.
انگشتهاش رو به نرمی از پشت روی گردن ریکی کشید، سرش رو سمت گوش ریکی برد و ریکی از حس گرمای نفسهای دوست پسرش، بیاختیار چشمهاش رو بست و سیخ شدن موهای بدنش رو حس کرد.
"Bite my lip, I'm fallin' for you
If you ask, I'm crawlin' on my knees, watch your feet"
صدای جمعیت جوری بلند شده بود که صدای اون سه پسر حالا به سختی قابل شنیدن بود. همهی افرادی که اونجا حضور داشتن از دیدن نمایش روبهروشون بیوقفه فریاد میزدن. عاشق صحنهی جلوی چشمهاشون بودن.
جی که همچنان با بیتفاوتی به اون دو پسر نگاه میکرد، نفسش رو آه مانند بیرون داد. شاید باید هردو پسر رو تو اسید غرق میکرد چون، چرا که نه.
همینطور که با صدایی که پس زمینهی صدایِ جیک بود، لیریکها رو با پسر همراهی میکرد، نگاهش رو بین جمعیت چرخوند. صورت تکتکشون رو از نظر گذروند و لبخند کوچیکی روی لبهاش نشست. بودن روی صحنه و اجرا کردن همراه با اون دو دائم الهورنی که بخش مهمی از زندگیش بودن _ حقیقتی که نمیتونست انکارش کنه _ وجودش رو لبریز از حس رهایی میکرد، به جی اجازه میداد خودش باشه و برای چند ساعت از تمام مشکلاتش دور بشه.
تو همین افکار بود که ناگهان با حس کردن نگاه خیرهی شخصی که از بین اون حجم از افراد، با نگاهی تیز و متمرکز بهش خیره بود، انگار چیزی جز جی رو نمیدید، سیخ شدن موهای بدنش رو حس کرد.
صورت پسر به خاطر نورهای نئونی و چشمک زنِ و لیزرها قابل تشخیص نبود اما جوری روی جی زوم شده بود انگار قصد داشت به روحش نفوذ کنه.
جی ناگهان حس کرد گلوش خشک شده. سعی کرد به نگاهی که داشت مثل لیزر وجودش رو از نظر میگذروند، بیتفاوت به نظر برسه.
احتمالا اون شخص یکی از دیگه از فنهایِ کریپی و عجیب غریبشون یا یکی از استاکرها بود. بودن توی یک بند موسیقی معروف این دردسرها رو هم به همراه داشت.
به یاد شخص ناشناسی که مدتی بود بیوقفه بهش پیام میداد و با عکسهایی از جی تو موقعیتهای مختلف، پیوی جی رو از پیامهاش پُر میکرد، افتاد. البته اون عکسها، از اون نوعی که تو پابلیک و یا کنسرتها و یا حتی به دست ساسنگها گرفته میشدن نبود. عکسها کاملا از فضای شخصی جی گرفته شده بودن، مثل وقتی که داخل آشپزخونه مشغول آشپزی یا تو کتابخونهی بزرگ خونهش در حال خوندن کتاب بود.
حتی از استودیویِ پرایوتشون که هیچکس جز اون سه نفر ازش باخبر نبود هم عکسهایی برای جی فرستاده بود.
جی باز هم سعی کرده بود بیاهمیت باشه و با وجود ضربان قلب بالا رفتهش، استرس، ناامنی و احساس دیگهای که اسمی نداشت _ جی هم ترجیه میداد بهش فکر نکنه _ که کل وجودش رو پر ميکرد، فقط هربار شماره رو بلاک میکرد اما روز بعد پیویش با عکسهای بیشتر و خصوصتری از شمارهای جدید پر میشد.
به ریکی و جیک چیزی در این باره نگفته بود چون نمیخواست نگرانشون کنه. از طرفی جی شخصیتی کاملا درونگرا داشت و این موضوع از نظرش انقدری پر اهمیت نبود که قصد داشته باشه حتی بهش اشارهای بکنه. اما شاید بهتر بود با یکی از اون دو نفر در موردش صحبت میکرد، فقط محض احتیاط.
نفس عمیقی کشید و با گرفتن نگاهش از پسر، تمرکزش رو به اجرا برگردوند. امکان نداشت اون شخص، همون ناشناس مزاحم باشه. دوست داشت اینطور به خودش دلداری بده. جی کارهای مهمتری نسبت به فکر کردن و نگران شدن برای یک استاکرِ کریپی داشت.
" I can help you with your demons
I'm gonna bring 'em to life
Don't keep them buried inside"
Just wanna fuck you all night, like a porn star"
سمت دیگهیِ استیج، جیک بعد از خوندن آخرین پارتش در حالی که نفس داغش رو روی گردن ریکی خالی میکرد، از دوست پسرش فاصله گرفت و به سمت درامزهاش حرکت کرد. از اینکه که باعث شده بود ریکی بهش عکس العمل نشون بده و جوری که همراهیش کرده بود، واقعا هیچان زده شده بود. خوش گذروندن رو استیج با دوست پسرش یکی از تفریحات مورد علاقهش بود هرچند میدونست که ریکی قرار نیست به سادگی در برابر شیطنتهاش کوتاه بیاد.
__
هر سه در حالی که از شدت فعالیت نفس نفس میزدن و چتریهای خیسشون روی پیشونیشون ریخته بود، تعظیمی به نشونهیِ تشکر رو به طرفدارها کردن.
اجراشون تموم شده بود و وقت برگشتن به بک استیج بود اما ریکی که نزدیک جیک ایستاده بود، برنامهی دیگهای داشت. دوست پسرش قرار بود سوپرایز بشه.
رو به جمعیت چشمکی زد، با یک حرکت دستش رو از پشت دور گردن جیک حلقه کرد و با بالا کشیدن صورت پسر، لبهاش رو محکم روی لبهای پسر کوبید.
جمعیت دیوونه شدن. با صدایی بلند با تمام وجود اسم دو پسر رو فریاد میزدن و با دوربینهاشون از صحنهی بینقص روبهروشون عکس و فیلم میگرفتن.
جیک و ریکی قبلا بارها روی استیج هم رو لمس کرده بودن، حتی گاهی لاس زدنهاشون به قدری پیش میرفت که جی مجبور میشد با کشیدن یقهی یکی از اون دو نفر، از هم دورشون کنه، اما هیچ وقت تا حالا، همدیگه رو روی صحنه نبوسیده بودن.
ریکی لب بالایی دوست پسرش که شوکه شده بود رو بین دندونهاش کشید و با کشیدن زبونش روی پیرسینگش، بوسهی روی لبهاش گذاشت و صورتش رو عقب کشید.
جیک به خودش اومد. کمی به صورت ریکی خیره شد و آروم آروم لبخندی که کاملا نشون میداد چه افکاری توی ذهنش شکل گرفته، روی لبهاش نشست.
میکروفونش رو بالا آورد و لب زد:
"Wanna play, baby? Then show me what you've got."
و بار دیگه فریاد طرفدارها کل محوطه رو پر کرد.
__
در با شدت باز و به دیوار کوبیده شد. جیک و ریکی که لبهاشون درگیر بوسهای بود که چیزی زبون و آب دهنشون نبود، درحالی که کتهاشون رو شلخته وار روی زمین میانداختن، وارد خونه شدن.
انگشتهای جیک کت ریکی و موهاش رو چنگ زده بودن و دستهای ریکی دور کمر جیک حلقه شده و بودن و هر چند لحظه باسن دوست پسرش رو بین انگشتهاش فشار میداد.
با قدمهایی ناهماهنگ و سریع به سمت کاناپهی پشت سرشون حرکت کردن و توجهی به اتاقشون که دو قدم باهاشون فاصله داشت، نکردن. تا اینجا هم زیادی صبر کرده بودن. اگر جی موقع میک اوت کردن تو اتاق پرو مچشون رو نگرفته بود و فحشهاش رو نسیبشون نکرده بود، لازم نبود تا الان منتظر بمونن و همونجا کار رو تموم میکردن.
جیک لبهاش رو با صدا از لبهای ریکی جدا کرد و به صورت پسر که به دنبال لبهاش کشیده شد، لبخندی زد. به چشمهایِ منتظر پسر نگاهی انداخت و با گذاشتن کف دو دستش روی سینهش، پسر رو روی کاناپهای که حالا تو فاصلهی یک قدمی ریکی پشت سرش قرار داشت، هول داد.
ریکی با افتادن روی کاناپه، پاهایی باز و نفسهایی تند شده به دوست پسرش خیره موند.
جیک با قدمهایی نرم و آروم به سمت پسر رفت و خیره به چشمهاش دکمهی شلوارش رو باز کرد و با پایین کشیدنش، رونهای پرش رو تقدیم نگاه گرسنهی ریکی کرد.
با رسیدن به ریکی، روی رونهاش نشست. دستهای ریکی بلافاصله روی رونهای خواستنی جیک نشستن اما جیک با گرفتن هردو مچ پسر، اونها رو دو طرف سرش روی مبل پین کرد. به سمتش خم شد و لبهاش رو روی پوست گردنش کشید و بعد از خیس کردن اون قسمت با زبونش، دندونهاش رو محکم روی پوستش فشار داد. صدای بم ریکی رو شنید.
نیشخندی زد و به جای دندونهاش که از همین الان شروع به کبود شدن کرده بود، نگاهی انداخت.
صورتش رو کمی عقب کشید، گردنش رو خم کرد و رو به دوست پسرش که با چشمهایی پر از خواستن بهش خیره شد بود زمزمه کرد:" امشب قرار نیست اجازه بدم لمسم کنی."
ریکی لبش رو گاز گرفت و از پایین به دوست پسرش با چشمهایی که از الان میشد عطش رو توشون دید، نگاه کرد. مچ دستهاش رو کمی تکون داد که نتیجهش سفتتر شدنِ حلقهی انگشتهای جیک بود.
لبهاش رو با زبون خیس کرد و با لحنی که نشونهای از تسلیم شدن داخلش نبود گفت:" هردومون خوب میدونیم این قراره به کجا ختم بشه، عشقم. آخر شب، این تویی که زیر لمسهام، از هم میپاشی."
جیک نیشخند از خود راضیای زد. پاهاش رو دور طرف رونهای ریکی گذاشت، جوری که با هر حرکت، حفره و عضوش به شلوار ریکی کشیده بشه و بعد در حالی که شروع به کشیدن لبهاش روی سیب گلوی ریکی میکرد، پایین تنهش رو حرکت داد و شروع به راید کردنِ رون دوست پسرش کرد.
پارچهی شلوارِ ریکی به پوست حساس باسن وحفرهش کشیده میشد و باعث پیچ خوردن زیر شکمش میشد.
کمرش رو قوس داد و با سریعتر کردن ریتمش، زبون خیسش رو روی گردن ریکی میکشید و مارکهاش رو روی پوستش به جا میذاشت.
عضو ریکی تو اون وضعیت، هر لحظه برآمدهتر میشد و طاقتش برای کوبیدن دوست پسرش به مبل و بلعیدنش، کمتر و کمتر میشد.
پایین تنهش رو بلندتر کرد تا تماس بیشتری رو حس کنه. دستهاش رو مشت کرد و با نفس نفس به جیک خیره شد. دوست پسرش تو اون حالت، با موهای آشفته و خیس، چشمهایی خمار و سرکش و لبهایی که بین دندونهاش گاز گرفته میشد، بیش از اندازه خواستنی به نظر میرسید و ریکی در حال از دست دادن کنترلش بود و صدای نالههای جیک زیر گوشش کمکی به وضعیتش نمیکرد.
جیک سرش رو بالا آورد، همینطور که با ریتمی ثایت روی رون ریکی حرکت میکرد، یکی از دستهاش رو که باهاش مچ ریکی رو گرفته بود بالا آورد. نگاهش رو به چشمهای تیرهی ریکی دوخت و با فرو کردن دو تا از انگشتهاش داخل دهنش، زبونش رو با اشتیاق و حالتی که خوب برای ریکی آشنا بود، روشون کشید و شروع به خیس کردنشون کرد.
ریکی فحشی زیر لب داد. سرش رو به کاناپه تکیه داد و از صحنهی غیر واقعی جلوش، بالاتر رفتن دمای بدنش رو حس کرد. شلوار و باکسرش هر لحظه تنگتر میشد و دردی که تو عضوش حس میکرد، داشت غیر قابل تحمل میشد.
دیدن جیکی که انگشتهای خیسش رو با صدا از بین لبهاش بیرون کشید و به سمت پایین تنهش برد، باعث شد مقاومت ریکی در هم بشکنه و چیزی وحشیانه رو که تو تکتک سلولهاش پیچید، حس کنه. با حرکتی سریع، مچهاش رو آزاد کرد، دستش رو دور کمر پسر حلقه کرد و با چرخوندنش و کوبیدن کمرش به کاناپه، روش خیمه زد.
دستهای جیک رو با با یک دست قفل کرد، وزنش رو روی بدن دوست پسرش انداخت و با چشمهایی تیره و صدایی که حالا بم و خشن شده بوده با لحنی محکم جیک رو مخاطب قرار داد:" اجازهی لمس کردن خودت رو نداری، عزیزم. تنها کسی که میتونه تو رو با لمسهاش مارک کنه، جوری که تا مدتها تو ذهنت تکرار بشه و وجودت رو از خواستن پر کنه، فقط منم."
جیک لبش رو گاز گرفت. پاهاش رو دور کمر ریکی حلقه کرد و با قوس دادن به کمرش، عضو سخت شدهش رو به ریکی فشرد. لبهاش رو خیس کرد و با لحنی که ریکی رو به چالش میکشید زمزمه کرد:"اوه جدا؟ پس بهم نشون بده چطور قراره انجامش بدی."
ریکی با فشار لبهاش رو روی لبهای جیک کوبید. با عطشی که تو کل وجودش شعله میکشید شروع به بوسیدن و گاز گرفتن لبهای دوست پسرش کرد. زبونش تو دهن جیک حرکت میکرد و با رها کردن دستهای جیک، با انگشتهاش باسن پسر رو با هر بوسه، محکم چنگ میزد.
دست دیگهش رو بالا آورد و تیشرت مشکی جیک رو با حرکتی سریع از سرش بیرون کشید. لبهای جیک همونطور که میخواست، کبود و متورم شده بودن پس الان نوبت پوست گندمیش بود تا با هیکیهای ریکی، رنگ آمیزی بشه.
تک تک نقاط بدن دوست پسرش رو بوسید، گاز گرفت و با زبون خیس کرد. نیپلهاش رو با زبونش بازی داد و پوست حساس گردنش رو با گرفتن بین دندونهاش، مارک و کبود کرد. هیچ قسمتی از بدنش باقی نموند که اثری از ریکی، روش دیده نشده.
جیک فقط میتونست کمرش رو قوس بده، اسم ریکی رو بلند ناله کنه و از حس سوزش پوستش، لبش رو گاز بگیره.
ریکی بعد از مطمئن شدن از اینکه هیچ نقطهای از بدن دوست پسرش بدون مارک و هیکیهاش باقی نمونده، سرش رو بلند کرد و به تن نقاشی شدهی دوست پسرش نگاه خیرهای انداخت و لبخندی از رضایت روی لبش نشست.
با حرکاتی سریع، رکابیش، شلوارش و باکسر خودش و جیک رو در آورد. دوباره وزنش رو روی بدنش انداخت و با کشیدن دو تا از انگشتهاش روی لبهای جیک، هردو رو وارد دهن پسر کرد.
" برام خیسشون کن، عزیزم. بهم نشون بده چقدر خوب میتونی انجامش بدی." و بعد هردو انگشت رو روی زبونش کشید.
جیک لبهاش رو دور انگشتهای ریکی حلقه کرد. گاهی زبونش رو دور انگشتهاش دایرهوار حرکت میداد و گاهی با کشیدنش روی طول انگشتهاش، گازهای ریزی ازشون میگرفت.
ریکی بعد از اینکه مطمئن شد انگشتهاش به اندازهی کافی خیس شدن، اونها رو از بین لبهای دوست پسرش بیرون کشید و رشتهی نازکی از بزاق جیک که از سمت لبهاش به سمت انگشتهای خودش کشیده شد رو دید.
انگشتهای خیس شدهش رو پایین برد و با کشیدن روی حفرهی جیک، هردو رو با فشاری سریع، داخل کرد و از همون ابتدا به پروستاتش کوبید.
بدن جیک بالا پرید، نالهی بلندی از بین لبهاش بیرون اومد و اسم ریکی رو با صدایی لرزون، صدا زد.
ریکی بهش فرصت فکر کردن نداد. با ریتمی سریع شروع به کوبیدن انگشتهاش داخل حفرهی پسر کرد. با هر ضربه، پروستانش رو لمس میکرد و به لرزش بدن جیک زیر بدن خودش، لبخند رضایت آمیزی میزد.
وقتی حس کرد به اندازهی کافی حفرهی دوست پسرش رو آماده کرده، انگشتهاش رو بیرون کشید.
روی صورت جیک خم شد و با تنظیم کردن عضوش روی ورودی پسر، با فشاری که وارد کرد، نصفی از عضوش رو داخل جیک کوبید.
از حس دیوارههاش که به عضو سختشدهش فشار میاوردن، لبش رو گاز گرفت. بعد از گذشت چند سال از رابطهشون، دوست پسرش هنوز هم مثل روز اول تنگ بود.
نفس جیک تو سینه حبس شد. گردنش به عقب خم شد و چشمهاش بسته شدن. لبهای ریکی که روی گونهش کشیده شدن رو حس کرد و صدای زمزمه وارش رو شنید:" هیششش، آروم عزیزم."
پلکهاش رو کمی باز کرد و با دیدن صورت ریکی تو فاصلهای کم، موهاش رو بین انگشتهاش چنگ زد و محکم کشید، با صدایی که به واسطهی عضو ریکی تو حفرهش، لرزشش حس میشد لب زد:
"آروم باشم عوضی؟ چطور میتونم با یه دیک بزرگ کوفتی تو حفرهام آروم باشم؟"
خندهی بیصدایی از بین لبهای نیکی خارج شد.
"تا چند لحظهی دیگه همین دیک بزرگ کوفتی کاری میکنه تا ستارهها رو جلوی چشمهات ببینی."
بعد با بدجنسی کف دستش رو روی لبهاش جیک گذاشت و با یک حرکت، بقیهی عضوش رو داخل پسر کوبید و ادامه داد:" دارم چیزی رو که موقع اجرا براش مشتاق بودی رو بهت میدم، عزیزم."
نالهای که به واسطهی دست ریکی خفه به گوش رسید، از سمت جیک شنیده شد. چشمهاش کمی خیس شدن، مشتش بین موهای ریکی و رونهاش دور کمرش محکمتر شدن.
میدونست بعدا چطور حساب این دیکهد عوضی رو برسه اما برای الان، سعی کرد به سوزش کم حفرهش بی توجهی کنه و تمرکزش رو بذاره روی عضو دوست پسرش که بدون حتی لحظهای مکث کردن، شروع به کوبیدن عضوش به پروستاتش کرده بود.
درد و سوزش کمی که تو پایین تنهش حس میشد، در حال محو شدن بود و فقط لذت خالصی رو حس میکرد که بدنش رو سست کرده بود.
ریکی همینطور که ضربات محکم و عمیقش رو داخل پسر میکوبید، کنار گوشش با صدایی بم به جیک یادآوری میکرد که چقدر عاشقشه، که چقدر تو اون حالت زیبا به نظر میرسه و اینکه چطور نمیتونست در برابر میل و خواستنش نسبت به جیک، مقاومت کنه.
نگاهش رو پایین آورد و با دیدن جوری که حفرهی جیک، عضوش رو میبلعید، کنترلش رو از دست داد.
ضرباتش محکمتر و کمی خشنتر شدن و بیقفه پایین تنهش رو به رونها و باسن دوست پسرش میکوبید.
جیک با نالههایی که گاهی عمیق و گاهی انقدر بلند بودن که باعث میشد فکر کنه شاید همسایهها میتونن صداش رو بشنون، با قوس دادن به پایین تنهش برای بهتر حس کردن ضربات ریکی، دوست پسرش رو همراهی میکرد.
حالا صدای نالههای بم و آروم ریکی هم به صدای جیک اضافه شده بود. هر دو غرق در لذتی بودن که ذهنشون رو از هرچیزی دور و در همین لحظه، همین مکان و حس لمس بدنهاشون، قفل کرده بود.
جیک پیچشی رو زیر دلش حس کرد. با نفس نفس ریکی رو مخاطب قرار داد:" ریک... ریکی... نزدیکم. خ... خیلی نزدیکم."
ریکی هم که حس میکرد نزدیکه، ریتم ضرباتش کمی بهم ریخت. همینطور که داخل جیک میکوبید، عضو پسر رو بین دستش گرفت و با کشیدن کف دستش روی طول عضوش زمزمه کرد:" برام بیا، عزیزم."
همین یک جمله و حس دستهای ریکی کافی بود تا لرزش بیشتر رونهاش رو حس کنه و با حسی که زیر شکمش پیچید، با شدت و با نالهای بلند کام بشه و رونها و شکم ریکی رو خیس کنه.
عضلات حفرهش دور عضو ریکی منقبض شدن و ریکی هم بعد از چند ضربهی دیگه، با شدت کامش رو داخل دوست پسرش خالی کرد.
با نفس نفس بدنش رو روی جیک انداخت و سرش رو روی سینهش گذاشت. جیک انگشتهاش رو نوازشوار داخل موهای ریکی کشید و بوسهی روی سرش گذاشت.
هردو چند ثانیه تو همون حالت موندن و از گرمای بدن و حضور همدیگه، آروم شدن.
ریکی سرش رو بلند کرد. به جیکی که میکاپش رو صورتش پخش شده بود و بدنش پر بود از مارکها و هیکیهای خودش نگاهی انداخت. با بوسیدن پیشونی جیک زمزمه کرد:" عاشقتم جیک. انقدر عاشقتم که حتی کلمات نمیتونن شدتش رو بیان کنن."
جیک لبخند زیبایی زد. خیره به چشمهای ریکی لب زد:" عاشقتم ریکی."
لبهاشون به نرمی هم رو لمس کردن. تماسی کوتاه و پر احساس از سر عشقی که قلبهاشون رو به تپش مینداخت.
ریکی بعد از جدا کردن لبهاش از جیک، به نرمی عضوش رو بیرون کشید. جیک با حس کردن کام ریکی که از حفرهش بیرون ریخت، لبش رو گاز گرفت گفت:" اون دیک بزرگ کوفتیت واقعا کارش رو خوب بلده."
جملهش جفتشون رو به خنده انداخت.
ریکی بلند شد و بدون اینکه چیزی تن کنه، به سمت حموم رفت و بعد از چند دقیقه با رکابیای که پوشیده بود حولهای خیس برگشت. مثل اینکه خودش رو هم تمیز کرده بود.
روی کاناپه کنار بدن جیک نشست و همینطور که انگشتهاش رو دیوارهوار روی پوست شکم جیک میکشید، با حولهی خیس بدن دوست پسرش رو تمیز کرد و زمزمه کرد:" فعلا به همین راضی باش، چون راند بعدی داخل حموم قراره طولانیتر و کثیفتر باشه، عزیزم."