وانهاده!
جامعه نوشورای سردبیری: اگر ایرانیان، بهویژه جوانان ایرانی، از ارتش آلمان در فاصلۀ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ کسی را بشناسند آن شخص معمولاً ژنرال رومل است. از دریادار کاناریس یا ژنرال بک یا حتی کلاوسفوناشتوفنبرگ که از تلاش و سرنوشت دردناکش برای ترور هیتلر فیلمهایی هم ساخته شده است، چیزی نمیدانند. البته سرنوشت کل ارتش آلمان، موسوم به ورماخت دردناک است: ارتشی مرکب از فرماندهان وطنپرست که به انقیاد هیتلر و نازیهای آدمکشِ اساس و اسدی درآمد و از جایگاهش در مقام ارتشِ مردمِ آلمان تنزل یافت؛ حالا دیگر ارتش هیتلر بود نه مردم آلمان. بنابراین چنان از ارزشهای خود تهی شد که با شکست هیتلر، از نهاد ارتش و نظامیگریِ سنتیِ آلمان چیزی باقی نماند. از ارزشهای خود تهی شد چون هیتلر آن را از آنِ خود کرده بود. دیکتاتورها عادت دارند داراییهای عمومی را به نام خود سند بزنند!
پدیدۀ «ازآنِخودسازی» نه فقط خاص هیتلر بود و نه فقط محدود به ارتش. داراییهای عینی و غیرعینی دیگری هم هستند که دیکتاتورها سعی میکنند به از آن خود سازند. یک موردِ دستبهنقدش، فوتبال است که در هفتههای اخیر و در ایران، محققانِ بسیاری برای نشان دادنِ علاقۀ دیکتاتورها به تملک آن و علل سیاسی و اجتماعیِ این تمایل، با ذکر نمونههایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و آرژانتین به خوانندگانشان، همت به خرج دادهاند (پاینده باشند). زمینههای دیگری نیز هست: از تاریخ و اسطورههای ملی، مذهب و عقیده، هنر و ادبیات، ابتکارات و پیشرفتهای علمی گرفته تا تسخیر ذهن و روحِ جوانان و در نهایت ذهنِ یک ملت که غایتِ امر و هدفِ نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»هاست. سلطه با هدفِ تسخیر اذهان و ماشینی کردنِ آدمها، جز با این قبیل ازآنِخودسازیها شدنی نیست.
جالب اینجاست: استالین، دیکتاتور شوروی فقط مفسرِ مارکسیسم نبود بلکه هنرشناس و قوۀ ممیزۀ اصل از بدل و هنر از شبههنر نیز بود. قبض و بسطدهندۀ حضور و نفوذِ مذهب، شاقولِ معماری در روسیۀ شوروی و تعیینکنندهی رشتههای علمیِ لازم و پسزنندۀ علوم منحط(!) نیز بود. همه جنبههای حیات اجتماعیِ شوروی از آنِ او بود. هیتلر که نیمچهنقاش هم بود طبیعتاً هنر و بهویژه موسیقی را در آلمان از آنِ خود ساخت و هر هنرِ بهزعم خودش منحط را از عرصه راند. ملحد بود و در برابر پروتستانها تحمل بیشتری نشان میداد اما ایشان را برای ازآنِخودسازی آلمانیهای کاتولیک، به خدمت میگرفت و حتی در صدد آن بود که یک عیسای آریایی (که یهود او را کشته) برایشان بتراشد. طبیعتاً مانند استالین، در پیشرفتِ علمی هم فرمان به دست او بود و خودش تعیین میکرد کدام زمینۀ علمی، مثلاً ژنتیک، (برای نازیها) مفید است و کدام نیست. درحالیکه استالین مخالف سرسخت علم ژنتیک بود. باید حوصله داشته باشید تا همۀ این تصرفات را برایتان بازگوییم. ولی میگذریم. وجه دوم این ماجرا شنیدنیتر است: وانهادگی.
وانهادنِ داراییهای ملی به دیکتاتورها تا از آن، به طریقی که میخواهند سود ببرند، آن روی سکۀ این معاملۀ حکومت ـ ملت است. یعنی گاهی ملتها نیز بهاشتباه، آنچه را متعلق به آنهاست به حکومتها وامیگذارند. شاید اگر از ایرانیها نیز مثالی بزنیم، بد نباشد که هنوز مقبرۀ کورش را به موج تازۀ ملیگراییِ حکومتی که درحال آشتی با اسطوره های ایرانی و کاوه وآرش است واننهادهاند و بر سر زیارتِ آن با دستگاه حکومت کشمکش دارند اما همین هفتۀ پیش تیم ملی فوتبالشان را به واسطهگریِ یأجوج و مأجوجِ واشنگتن و لندن به حکومت وانهادند تا از آنِ خود کند. همان نمونۀ ابتدای این مقال بسیار آموزنده بود: هنگامی که آدمکشهای اساس و اسدی، بازیگرِ اصلیِ نظامیگری و امنیتِ آلمان شدند، آلمانیها ارتش را که پس از تحقیر جنگ جهانی اول در شرایط سخت و بر مبنای روحِ نظامیگریِ آلمانی بهتدریج بازسازی کرده بودند، برای هیتلر وانهادند. نتیجۀ آن سرخوردگیِ شدید و بیانگیزگیِ ارتش در نگاه و قضاوت دربارۀ مردم و درون آلمان بود. هیتلر ارتش را از یک نیروی ملیِ دفاعی به یک ماشینِ جنگیِ شخصیِ تجاوزکار بدل ساخت که همراه با مرگ هیتلر مُرد و آلمان، هنوز بقایای اشغال سال ۱۹۴۵ را در خود دارد. مرگِ روحِ سلحشوریِ آلمانی نتیجۀ تبدیلِ ارتش آن به آلتِ دستِ هیتلر و افتادنِ اختیارِ آلمان به دست فاتحانِ جنگ جهانی بود. در دوران ما، ارتش عراق نیز یک داراییِ ملیِ وانهاده شده به دارودستۀ صدام بود که به همین دلیل در بادِ پیشرویِ تانکهای آمریکا به سمت بغداد، تبخیر شد.
اما فارغ از این نمونههای تاریخی، ازآنِخودسازی و وانهادگیهای ملتها بیشتر جنبۀ داخلی دارد و به روابط حکومت-ملت برمیگردد. مسلماً دیکتاتورها از سر علاقه به ورزش و مثلاً فوتبال نیست که تلاش میکنند آن را از آنِ خود سازند و وجههای دولتی و حکومتی به آن ببخشند. هدف نهاییِ همۀ «ازآنِخودسازی»ها، هموار شدن مسیر برای اِعمال سلطه و خلع سلاحِ جامعه است. سلطه بر علائق مردم معادل سلطه بر ذهن آنان است و با تصرف روندها در هر ساحتی از جمله هنر، مذهب، ورزش، رسوم و باورها میتوان آنها را کنترل کرد. این تلقیِ عامیانه که حکومتها میخواهند سر مردم را به رقابت ورزشی گرم کنند که فلان مقصود را پیش ببرند ریشه در واقعیت ندارد: حکومتها علائق طبیعیِ مردم را به گروگان میگیرند تا آنها را به سمتی که میخواهند هدایت کنند.
«دارایی ملی» مفهوم گستردهای است که معمولاً همگان ابعاد آن را نمیشناسند. دارایی ملی فقط نفت و جنگل و پیروز و نیروی دانشگاهرفته نیست. باورها، سنتها و اخلاق جامعه نیز هست؛ ادب و نزاکتِ مردمان نیز هست؛ باور و اعتماد آنان به خود و به همدیگر نیز هست؛ شامل عقلا و اندیشهورزان جامعه نیز میشود. نتیجهی واگذاردنِ اینها به تصمیمات یأجوج و مأجوجها و حکومتها، فقط زیان و از کف دادن نیست، استقبال از فریب، جهل، جنگ و فروپاشیِ واحدهای اجتماعی و در نهایت، کلِ نظام آن نیز هست. باختنِ یک تیم فوتبال در یک دوره، به کسی که نباید آن را مالک شود قابل گذشت است اما سرنوشت ملی را به قمارِ ناکسان بردن، وانهادگیِ بزرگترین دارایی کشور و آیندۀ آن است!