معضل بدیل!

معضل بدیل!

جامعه نو



شورای سردبیری: حدود یک ماه از شروع اعتراضات اجتماعی و سیاسی می‌گذرد و زمانِ ارزیابیِ دوبارۀ موقعیت برای جامعه‌نو است که در ناصیه جنبش تداوم یافته کنونی بارقه چندانی از عافیت و عاقبت تعیین کننده ندیده است . بدون ارزیابیِ واقع‌بینانه و فارغ از خوشبینی یا بدبینی افراطی، امکانِ پیش‌بینیِ روندِ آتی مشکل و هزینه‌ها زیاد خواهد بود. این ارزیابی را می‌توان با بررسیِ میزانِ تمرکز در سه محورِ مرتبط با موضوع انجام داد:

۱- تمرکز بر هدفِ جنبش اعتراضی 2- یگانگی و تمرکز جامعۀ عامل  ۳- میزان تمرکزِ رویکردِ پاسخ‌دهیِ و واکنش حکومت.


۱- اکنون دیگر روشن است فارغ از شعار عمومی آزادی، برآمد شهریور هدف مشخص واحدی ندارد. هدف زنان و دختران کسب حقوق فردی برای آزادیِ پوشش، هدف دانشجویان اعلام نارضایتیِ سیاسی و آزادیِ دیگر دانشجویان، و پیشرانۀ اقشار دیگر از جمله کارگران، خشم عمومی ناشی ازفشارهای ناروای حکومت و اوضاع نابسامان کشور در قالب درگیری خیابانی است. این پیشرانه‌ها همپوشانی دارند اما این همپوشانی‌ها در حدی نیست که یک مطالبه واحد(نفی و طرد بنیادین حکومت به کنار) ، جبهه یکپارچه اجتماعی ، شعارهای همسو و تحرکِ هماهنگ پدید آورد. جنبش‌های اجتماعیِ فاقدِ حجمِ کافی از همپوشانی و هم‌افزاییِ اجزا، فاقد پتانسیلِ فشاری به حکومت‌اند که آن را آمادۀ دادن امتیازاتی در سطح ملی میکند. نمونه‌های بارزِ کاراییِ تمرکز بر هدف و موفقیت در تحقق مطالبات اجتماعی، موفقیت اعتصاب رانندگان کامیون در سال۹۷ و رسیدن به نقطۀ مطلوبِ نسبی در مطالبات فرهنگیان و بازنشستگان در سال جاری است که مطالباتی صنفی امابا رنگ‌آمیزی سیاسی بوده‌اند.


۲- یگانگی و تمرکز جماعت اصلی‌ترین عاملِ به نتیجه رساندنِ تحرکات اجتماعی است. در شرایطی که در یک تحرکِ عام، اقشار اجتماعی در صفوف جداگانه خواست‌های خود را پیگیری می‌کنند، شکستگی، پیشاپیش در پیکرۀ جماعت وجود دارد که تهی‌کنندۀ جنبش از توانِ تأثیرگذاری بر سیاستِ حکومت‌هاو بویژه معادله قدرت است. معمولاوقتی فصل مشترک مطالبات ماهیت سیاسی آنها و موضوع قدرت هست، نیل به این تمرکز آسان است . این فصل مشترک یا لولای اجتماعی به مثابه ستون‌مهره‌ها اجزا را به هم متصل ، وهماهنگ و تحرک آفرین میکند . در جنبش حاضر ، به دلیلی که خواهیم گفت این لولا وجود ندارد و چتر عام مطالبه آزادی ، جماعت را همپوش نمیکند. رفع این مشکل دو راه دارد؛ یا باید اهداف هر قشر و گروه و طبقۀ اجتماعی ماهیتاً ترکیبی و دارای فصول مشترک قوی شوند تا جماعت را به‌صورتی طبیعی یک‌کاسه کنند و یا رهبری و سازمان‌دهیِ پیشاپیشی وجود داشته و فعال شده باشد تا جماعت در صف واحد بایستند. در وضعیت کنونی هیچ‌یک از این دو عامل وجود ندارند. ویادمان باشد پراکندگی یک امتیاز نیست، هرچند پراکندگیِ تاکتیکی گاهی می‌تواند یک روشِ مناسب عملیاتی در جنگ وگریز خیابانی باشد.


۳- تمرکز و رویکرد حکومت: هر برآمدی که یا با منافع حکومت در تعارض باشد و یا مطالبۀ غیرقابل برآوردی در برابرش قرار دهد، نیازمند مدیریت و کنترل توسط سازوکارهای حکمرانی است. در جامعۀ ایران که حکومتی یکه‌سالار و ناپاسخگو و متنافر با منافع عمومی دارد، معمولاً مدیریت و کنترل هر نوع مطالبه‌ای به یک مسئلۀ امنیتی تبدیل می‌شود. همۀ مطالبات مطرح کنونی نیز چنین سرشتی دارند و مجموعۀ آن‌ها یک بحران امنیتی در دامان حکومت گذاشته است. بحران امنیتی زمانی پدید می‌آید که ماشینِ امنیتیِ حکومت‌ها در تشخیص موقعیت دچار مشکلِ درک می‌شود و در واکنشِ مناسب مسیر اشتباه می‌رود و یا در واکنشِ مناسب، تأخیر دارد و بر اشتباهات پافشاری می‌کند. در چنین مواردی تمرکزِ حکومت‌ها به هم می‌ریزد، تصمیم‌های کاملاً اشتباه می‌گیرند، زود دست به ماشه و ملتمسِ لات‌های خرده‌پا و لمپن‌ها می‌شوند و به چرخۀ مرگبارِ سرکوب و نرمش می‌افتند. حکومت ایران از روز دفن مهسا دچار گیجی و از زمان کشیده شدنِ دامنۀ تظاهرات به دانشگاه‌ها و مدارسِ دخترانه دچار عدم تمرکز ذهنی و در نتیجه فرورفت در بحران امنیتی شده است. ورود طبقۀ کارگر احتمالاً حکومت را دچار فلج مغزی می‌کند. در چنین وضعیتی، دستان سرکوب و زبان مذاکره از یکدیگر بی‌خبر و بی‌ارتباط می‌مانند و بحران امنیتی تشدید می‌شود. این بحران لزوماً به نفع جامعه نیست. بلاهتِ حکومت در مسئله‌سازیِ مرزی در کردستان برای پیدا کردنِ مسیرِ دررو از رویاروییِ داخلی، یکی از نتایج عدم تمرکزِ ذهنی و فلج مغزیِ آن است.


با این توصیفات، در صورتی که حکومت برای کاهش تنش به دادن امتیازهای اجتماعی قابل ارائه راضی نشود یا دادن امتیاز سیاسی (تغییر مختصات معادله قدرت) را بکلی منتفی بداند و مقاومت کند، ممکن است کشور به دوره‌ای طولانی از عدم تمرکز و پراکندگیِ فرساینده دچار شود که در نهایت به هرج‌ومرج و ناتوانیِ حکومت از حفظ تعادل خودش و ثبات در موقعیتِ کلیِ کشور بینجامد(تقریبا مشابه وضعیت تابستان و پاییز سال۵۷). به این فاز از رویارویی، موقعیت "توقف روند که بر که" میگوئیم که در آن هیچیک از طرفین توان کافی برای کسب برتری تعیین‌کننده بر دیگری ندارد. دراین حالت، و با توجه به فقدان یک هدف سیاسی - اجتماعی - اقتصادی همپوش یا یک رهبر معتمد پرنفوذ ، کشور به سمت یک دورۀ گذار به حکومتی نوین نمی‌رود بلکه در نهایت ، درنقطه بن‌بست و خستگی، معمولاً بخشی خاص از پستوی حکومتها سر برمی‌آورد و هیئت حاکمۀ موجود را برکنار می‌کند تا به قول ژنرال‌های این موقعیت‌ها «کشور را نجات دهند و امنیت را برقرار کنند». علت اصلیِ این روند فقدانِ یک نظمِ بدیلِ مورد توافقِ جامعه و سازمان‌دار برای جانشینی است که تحرکاتِ ملی را در حالت آچمز نگه می‌دارد و عوامل تغییر درونی رژیمها را فعال میکند و مهم‌ترین معضل تحول سیاسیِ کم‌هزینه در کشورما به شمار می‌رود. همان‌طور که پیش‌تر گفته‌ایم، برای کسانی که دربارۀ سرنوشت کشور دغدغۀ جدی دارند وجود این بدیل پیش‌شرطِ هرگونه تحول غیر از اصلاحاتِ درونیِ نظام کنونی است و بدون آن کشور به درون یک خلأ سیاسی پرتاب می‌شود. خلأ سیاسی، هم احتمالِ برون‌زا شدنِ تغییر را افزایش می‌دهد و هم جامعه را به وضعیتی بدتر از آنچه از آن می‌گریزد دچار می‌کند.


فایده دیگر وجود بدیل و سازمان آن ، پدید آوردن امکان مذاکره است: این هم امروز باور نمیشود، ولی هر حکومتی در یک نقطه ، لحظه فلج شدن پا و دست ، پیشنهاد مذاکره و دادن امتیاز و برآوردن مطالبات میدهد. جنبش ها هم باید همواره آمادگی مذاکره و بردن توان خیابان به زیر سقف و پشت میز مذاکره داشته باشند. البته در شرایط فعلی ایران و به دلایل گوناگون، امکان نیل به این مرحله منتفی است. بخشی از ناکامی محتمل این جنبش نیز به همین علت است.


از سوی دیگر ، معمولا جریانی در عمق یک جنبش ناتوان از اعمال تغییر بنیادین پدید میآید : هرچند باورپذیر خیلی از آدمها نیست اما جنبش اعتراضی ادامه‌دار اما کم‌توان هم به این نتیجه خواهد رسید که باید متحدانی تاکتیکی از درون سیستم برای کمک به کامیابی خود فراهم کند. این متحدان واقعا وجود دارند و در مراحل جنینی بیشتر تمایل به اصلاح رفتار رژیمها برای حفظ ثبات و منافع خودشان دارند. انعکاس جستجوی این متحدان را فعلا و در هفته های اخیردر قالب تمنای برخی اشخاص موثر (ورزشکار، سیاستمدار)برای مداخله ارتش در دفاع از مردم دیده‌ایم. در واقع، گذشت زمان و خستگی دوطرف به جستجوی راه برون رفت از وضعیت آچمز و بن بست ختم خواهد شد و ترکیب نیروهای روند"که بر که" را تغییر خواهد داد. برای انداختن نورافکن بر مسیر تحول در آینده ، باید دید هر طرف چه توان معرفی یا مصرف نشده‌ای دارد که در خیابان نیست. کدام نیروی موثر، کدام قشر پر نفوذ، کدام صنف قدرتمند، وکدام سلاح تعیین‌کننده هست که در جریانات حاضر هنوز سمت و سویی نگرفته و توانش را به میان نیاورده است و.... آیا خواهد آورد؟

Report Page