کودتا؛ پایان مشروطه خواهی
مجتبی رحیمی
«فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانه ی خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران ناگهان به پا خیزد و کودتاچیان را نابود کند.»[1] این بخشی از احساسات خلیل ملکی، شب پس از کودتای 28 مرداد در مخفیگاه است؛ همان کسی که روزی گفته بود«تا جهنم به دنبال شما{مصدق} خواهیم آمد.»[2] جهنم فرارسید و امید برای استقلال و برچیدن استبداد برای بار دوم بیثمر ماند. بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد گذشته است و همچنان اکثر کسانی که به آن وقایع نگاه میکنند، دست خوش همان احساسات رمانتیکی هستند که از ذهن خلیل ملکی میگذشت. ماجرای نفت و کودتا از یک واقعه تاریخی فراتر رفته است و انگار هرسال و هربار دوره کردن آن، نوعی تسکین برای دردهای کهنه شده و ....است. آیا میشد جلوی کودتا را گرفت؟ چرا حزب توده از نیروی نظامی خود بر ضد کودتا استفاده نکرد؟ مسبب اصلی شکست جنبش ملی کردن نفت، غرور مصدق بود و یا خیانت یاران قدیم؟ همه این سئوالها بارها پرسیده میشوند و پاسخها به آنها انگار کودتای مرداد 1332 را در ذهن ادامه میدهند. بیهوده نیست که چندتن از اعضای جبهه ملی، پس از آن به تاریخ نویسی رویآوردند، [3] و حجم خاطرات درباره آن دوران از تمامی حوادث معاصر بیشتر است. 28 مردادماه برای همه طرفهای ایرانی حاضر در حادثه یک شکست عمیق بود و تبعات آن تا امروز نیز برجای ماندهاست.
در این نوشته سعی خواهیم کرد، بسیار کوتاه عوامل موثر در کودتا و همچنین نقش و جایگاه هر یک از نیروها در آن را مشخص و نتایج و «میراث» کودتای 28 مرداد را بررسی کنیم. کم و بیش صف آرایی نیروهای حاضر در جبهه ملی و حامیان آن در مقابل استبداد و استعمار از همان الگویی تبعیت میکند که کاتوزیان آن را درباره تاریخ جنبشهای ایران مطرح کردهاست.[4] مانند نهضت مشروطه جنبش ملی شدن نفت از ائتلاف گستردهای شکل گرفتهبود. مشارکت دانشجویان، کارگران صنعتی، پیشه وران، مغازهداران، بازرگانان، روحانیون، زنان شهری و ایلات که علیه استبداد متحد شدهبودند. در مقابل این اتحاد شاه به عنوان نماد استبداد ایرانی و انگلیس و آمریکا به عنوان نیروهای استعمارگر خارجی قرار داشتند. تمامی نیروها در شکل گیری اولیه جنبش و کودتا نقش داشتند؛ اگرچه نقش برخی از آنها پر رنگتر از دیگران بود. با تعیین نقش و جایگاه نیروها شاید بتوان چشم انداز بهتری از کودتای 28 مرداد را ترسیم کرد.
دموکراسی و استقلال؛ اهداف جبهه ملی
با پایان یافتن عمر حکومت رضاشاه پهلوی در شهریور 1320 فضای سیاسی ایران بازتر شد و چندین حزب و گروه سیاسی و نشریات آنها در سطح جامعه فعال شدند. این فضای آزاد همچنین بیثباتی سیاسی را نیز تشدید کرد. طی دوسال 5 نخست وزیر تغییر کردند. مانند دوره مشروطه نبود، شاه مقتدر این امکان را برای فعالیت سیاسی گروههای مختلف پدید آورد. جبهه ملی نیز در این شرایط و در رهگذر اعتراض دوگانه منتقدان به تقلب در انتخابات مجلس(1328) و قرارداد الحاقی نفت پدید آمد.[5] مصدق یک راهپیمایی را از خانه خود در خیابان کاخ(فلسطین کنونی) به طرف کاخ مرمر ترتیب داد.[6] «بلافاصله پس از این تحصن، چهرههای برجسته این اعتراض در خانه مصدق گرد آمدند و تشکیل جبهه ملی را اعلام کردند.» در برنامه جبهه ملی که نوشتن آن را حسین فاطمی برعهده داشت، بر ضرورت انتخابات سالم و بدون تقلب، مطبوعات آزاد، خاتمه دادن به حکومت نظامی و اجرای قانون اساسی 1285 تاکید شدهبود.[7] درواقع برنامه مصدق«حول سه موضوع شکل گرفت:ملی کردن منابع ایران، برقراری دموکراسی پارلمانی و اصلاحات داخلی به منظور بهبود وضعیت اقتصادی.[8] مصدق معتقد بود که تشکلهایی با ساختار منسجم و انضباط سخت و دقیق مناسب ایران نیست.[9]
مصدق دریافته بود که برای رسیدن به دموکراسی باید ائتلافی فراگیر شکل داد. به نظر میرسد که مصدق و جبهه ملی همان اهدافی را دنبال میکردند که نسل پیش از آن در مشروطه در پی آن بودند. ملی کردن نفت و بحران حاصل از آن تنها میتوانست به عنوان یک نیروی اثر بخش در اتحاد همه جامعه به آنها کمک کند.
از نیروهای مهم تشکیلدهنده جبهه ملی به حزب ایران و حزب زحمتکشان باید اشاره کرد. حزب ایران شامل گروهی از روشنفکران، فن سالاران، دانشجویان و مشاغل رده بالا میشد که غیرکمونیست و متمایل به چپ بودند. حزب زحتمکشان به رهبری مظفر بقایی و خلیل ملکی هم مانند حزب ایران بیشتر از طبقه متوسط جدید ایران شکل گرفته بود. اگرچه باید به آن هواداران لوطی مظفر بقایی را هم اضافه کرد. حزب زحمتکشان، برخلاف حزب ایران از ساختار نسبتاً وسیعتری برخوردار بود و رابطه خود را با مردم عادی تا حدودی برقرار کردهبود؛ اما حزب ایران، هیچ وقت به سمت فراگیر شدن نرفت. اگرچه بسیاری از نیروهایی که در ابتدا از مصدق حمایت میکردند، پس از سال 31 به علل مختلف از او جدا شدند.[10]
گروه اجتماعی مهم دیگری که رابطه سیالتری با جبهه ملی داشت، روحانیّت بود که پشت سر آن مجموعه بازار قرار میگرفت. روحانیت در این دوره به گروههای گوناگونی تقسیم میشد. بخشی از روحانیت به دلیل مخالفت آیتالله بروجردی از فعالیت در احزاب و گروههای سیاسی فاصله گرفتند؛ اما در این میان، روحانیون جوان از جنبش ملی شدن نفت و مصدق حمایت کردند. کسانی چون آیت الله زنجانی، سید محمود طالقانی، آیت الله خوانساری و از همه آنها صاحب نفوذتر آیت الله کاشانی.[11] گروه مجاهدین اسلام به رهبری شمس قنات آبادی و آیت الله کاشانی که عمدتاً حول محور بازار شکل گرفته بود، از موثرترین گروههای روحانی حامی مصدق محسوب میشد؛ البته روابط مصدق و آیت الله کاشانی، پس از سال 31 به سردی گرایید و در آستانه کودتا کاشانی در صف مخالفان مصدق قرار گرفت.
حزب توده، یکی دیگر از متحدین جنبش ملی شدن صنعت نفت بود. اگرچه این حزب تا پیش از سال 1331 از مخالفان سرسخت مصدق و جبهه ملی شمرده میشد. حزب توده، جبهه ملی را نماینده«بورژوازی کمپرادور» ی که به آمریکا وابسته بود، می شناخت.[12] این موضع تا حدود بسیار زیادی پس از سال31 تغییر کرد. آنها در راهاندازی اعتصابات نفتی، نقش مهمی را ایفا کردند و همچنین در افشای کودتای اول علیه مصدق نیز تاثیرگذاربودند.[13]
ملی شدن نفت، مذاکرات، کودتا
در مجلس شانزدهم که در اوایل سال1329 برگزار شد، جبهه ملی یازده کرسی را به دست آورد؛ اما قدرت واقعی جبهه ملی، خیلی بیشتر از این یازده نفر بود. این عده به رهبری مصدق، آنچنان قدرت عمومی را همراه خود داشتند که میتوانستند بر تمامی مجلس مسلط شوند. وقتی قرارداد گس_گلشاییان امضا شد، مصدق ریاست کمیته ویژه نفت مجلس را برعهده داشت. به محض برملا شدن جزییات قرارداد تازه ایران و انگلیس، مصدق، پرچم مبارزه با این قرارداد را در دست گرفت. این قرارداد بدون رای موافق در مجلس رد شد. روی کار آمدن رزم آرا هم نتوانست مشکل قرارداد نفتی را حل کند و مدتی پس از ترور او، نوبت رهبر جبهه ملی بود تا این نقش تاریخی خود را این بار با در دست گرفتن نخست وزیری ایفا کند. در 19 اردیبهشت 1330 محمد مصدق به شرطی پیشنهاد تشکیل کابینه و نخست وزیری را پذیرفت که هم زمان با رای تمایل به او، قانون ملی کردن نفت هم به تصویب نهایی برسد؛ در واقع جبهه ملی و مصدق با این کار از حمایت گسترده عمومی برخوردار شدند و راه استقرار دموکراسی واقعی را از درهای نفت باز گشودند. این آغاز دوسال مبارزه پرشور برای استقلال و دموکراسی بود. شاه و حامیان خارجی او از آغاز روی کارآمدن دولت مصدق برنامههای خود را برای شکست جنبش سامان دادند. از نظر شاه، جبهه ملی و مصدق، دشمنی خطرناکتر از حزب توده بودند.[14] انگلیس علاوه بر تهدید نظامی ایران تحرکات مخفی خود را برای سقوط دولت مصدق شروع کرد.[15] با روی کار آمدن دولت مصدق و تصویب طرح ملی شدن صنایع نفتی ایران و شکایت انگلیس از ایران مذاکرات بین ایران و انگلیس آغاز شد. ملی کردن صنعت نفت آغاز یک مبارزه مجموع صفر بود.برای مصدق و ایران، ملی شدن به معنای حاکمیت ملی و کنترل اکتشاف، استخراج و صدور نفت بود. برای بریتانیا این مساله به معنای از دست دادن کنترل کامل نفت در ایران بود.[16] برخی از تاریخ نویسان معتقدند که مصدق پیشنهادات سازش را نپذیرفت؛ اما از آنجا که مبارزه بر سر کنترل نفت بود، حصول سازش به نظر غیر ممکن میرسید. هرچه روابط مصدق و انگلیس تیره تر میشد، تنشش با شاه فزونی میگرفت. شاه به هیچ عنوان علاقهای به مصدق و جنبش ملی شدن نفت نداشت؛ اما جرات ابراز آن را هم نداشت.«شاه در عین حال نگران بود که در میان مردم به عنوان عامل انگلیس شناخته شود.»[17] برخلاف ظاهر، آمریکا نیز تمایل چندانی به ملی شدن صنعت نفت ایران نداشت. مک گی، دستیار وزیر خارجه آمریکا به صراحت گفته بود که:«هم ما و هم انگلیسیها، هردو بسیار مایل بودیم که از ملی شدن امتیاز شرکت نفت انگلیس و ایران اجتناب کنیم.»[18] با اوج گیری اختلافات مصدق و شاه بر سر قانون اساسی و اختیارات نخست وزیر و به وجود آمدن اختلافهای داخلی در جنبش ملی زمان کودتا فرا رسیده بود. برای بار دوم پس از محمد علی شاه، استبداد و استعمار برای شکست جنبش مردمی ایران متحد شدند.
در روز 25 مرداد ماه سال 1332 کودتای اول رخ داد. در نمایشی تلخ، این بار حکم عزل مصدق را با تانک به خانهاش فرستاند. یک افسر جوان، عضو گارد شاهنشاهی به نام سروان محمد همایونی، عضو سازمان نظامی مخفی حزب توده، راجع به کودتایی که در شرف وقوع است، به مسئولان بالاتر حزبی هشدار میدهد.[19] و آنها نیز مصدق را در جریان وقوع یک کودتا قرار میدهند. با اطلاع مصدق،کودتای 25 مرداد شکست می خورد و شاه از کشور میگریزد. این صف آرایی نهایی جنبش ملی در مقابل استبداد و استعمار است. به مدت دو روز، ایران در آزادی کامل و روی دیگر آن هرج و مرج قرار میگیرد.
اما مهمترین اتفاقی که کودتای دوم را رقم میزند و موجب پیروزی آن میشود، دیدار هندرسون سفیر آمریکا با مصدق است.
هندرسون پس از شکست کودتای اول خود را سراسیمه به تهران میرساند و درخواست یک ملاقات فوری و رسمی را با مصدق میکند. او از اوضاع هرج و مرج گلایه میکند و«مصدق درخواست کرد که مردم خیابانها را ترک کنند» این کار دست ارتش را برای کودتا باز گذاشت.[20]
سرانجام در روز 28 مرداد کودتای دوم رخ داد و با اینکه برخی از هواداران جنبش، او را ترغیب به رویارویی کرده بودند؛ اما مصدق آن را نپذیرفت و مشخص هم نیست که در صورت پذیرش تا چه میزان شانس پیروزی داشت.[21] شاه به ایران برگشت و اصرار همیشگی خود را بر اینکه«هم اسماً و هم عملاً فرمانده کل نیروهای مسلح باشد» را تکرار کرد.[22] استبداد دوباره خود را بازیافته بود. همراه آن استعمار نیز جای پای خود را محکم کرد. شاه در سال 33 با کارتل بینالمللی نفت یا کنسرسیوم به توافقی دست یافت که شرایط آن بهمراتب پایینتر از شرایط ملی شدن بود.[23]
میراث کودتا
درهم شکستن جنبش ملی در نتیجه کودتا سریع و قطعی بود، فروپاشی جبهه ملی نسبتاً آسان بود؛ چون هم از درون دچار اختلافات زیادی شدهبود و «هم ستون اصلی آن، حزب ایران از تاسیس و ایجاد سازمان های مردم نهاد و متشکل از افراد عادی خودداری کرده بود.» حزب توده نیز پس از کودتا سرکوب شد. رژیم کودتا 1200 عضو حزب را بازداشت کرد که پس از کشف سازمان نظامی این رقم به حدود 3000 نفر رسید.[24]
کودتا تاثیری ماندگار در ذهنیت ایرانیان برجای گذاشت،«شهروندانی که از لحاظ سیاسی آگاه بودند، بیش از هرزمان متقاعد شده بودند که قدرت واقعی در دستان مخفی نهفته است.»[25] این ذهنیت محل تلاقی تفاسیر ساده و پارانویای استبداد و مردم از وقایع را شکل داد. سالها بعد محمد رضا شاه در کتاب پاسخ به تاریخ این ذهنیت را به خوبی نشان میدهد.[26]
با بررسی علل مختلف کودتا و همچنین نقش نیروهای مختلف، میتوان نتیجه گرفت که کودتا یکی از پیامدهای برخورد این نیروها بود؛ در واقع سیاست در سال 32 به بن بست رسیده بود. شاه به صورت سنتی علاقه داشت تا همان نقشی را ایفا کند که پدرش سال ها به عنوان یک مستبد برعهده داشت. او به همان گونه که بعد از سال 32 نشان داد، هیچ علاقهای به تقسیم قدرت و یا اجرای قانون مشروطیت نداشت. استعمار نیز نقش بزرگی در به قدرت رسیدن دوباره استبداد ایفا کرد. برای آمریکا و انگلیس، ثبات یک حکومت مستبد، بسیار خوشایندتر از تن دادن به تبعات پیشبینی ناپذیر دموکراسی ایرانی بود.
برای نیروهای مترقی و دموکراسی خواه جبهه ملی هم راه دشواری بود. اعتقاد نداشتن مصدق به تشکلی منسجم و دقیق، نشانهی دیگری از این واقعیت بود که نبود دموکراسی پایدار از دوران مشروطه تاکنون فضای یادگیری قواعد درست را برای گروههای مختلف سیاسی درون جبهه مشکل کرده بود. در نهایت مصدق که زمانی در مخالفت با روی کار آمدن رضا شاه به عنوان یک مستبد در مجلس تلاش کرده بود،[27] این بار نبرد را به پسر او واگذار کرد و نتوانست مجلس را نزد مردم نگاه دارد.[28] شاید سئوالهای اصلی دربارهی اتفاقات آن دوره این نباشد که چرا اتحاد مصدق و کاشانی از بین رفت و یا چرا برخی از یاران مصدق به دشمنانش تبدیل شدند و یا چرا حزب توده از ابزار نظامی خود برای جلوگیری از کودتا استفاده نکرد؟ بلکه سئوال اساسی این باشد:آیا برداشت مصدق از قانون اساسی مشروطه و دموکراسی پارلمانی_حتی بدون بحران نفت_ میتوانست مقابل روایت استبدادی شاه از قانوناساسی دوام آورد؟
[1] همایون کاتوزیان،خاطرات سیاسی خلیل ملکی،شرکت سهامی انتشار،1392 ص97
[2] همان،ص22
[3] کسانی چون اسماعیل رایین و مکی و مفتح از جمله آن ها هستند.
[4] نگاه کنید به:همایون کاتوزیان،اقتصاد سیاسی ایران
[5] جان فوران،مقاومت شکننده،موسسه رسا،چاپ چهارم1382ص425
[6] یرواند آبراهامیان، کودتا،انتشارات نگاه،چاپ چهارم1393ص81
[7] همان،ص83
[8] جان فوران،مقاومت شکننده،ص426
[9] آبراهامیان،کودتا،ص84
[10] برای انتقادهای آن ها و پاسخ هواداران مصدق نگاه کنید به:همایون کاتوزیان،استبداد،دموکراسی و نهضت ملی در ایران،نشر مرکز1372
[11] فوران،مقاومت شکننده،ص426
[12] آبراهیمیان،کودتاص89
[13] همان،ص242
[14] نگاهی به شاه،نشر پرشین،1392ص182
[15] همان،ص184
[16] آبراهامیان،کودتا،ص115
[17] میلانی،نگاهی به شاه،ص187
[18] آبراهامیان،کودتاص149
[19] همان،ص242
[20] همان،ص249
[21] همان،ص258
[22] همان،ص261
[23]فوران،مقاومت شکننده،ص443
[24] ابراهامیان،کودتا،ص279
[25] همان،ص287
[26] او اعتقاد داشت که انگلیسی ها در ایجاد حزب توده دست داشته اند. آن ها همچنین پنهانی به مصدق نیز کمک می کردند.
[27] نطق محمد مصدق در مخالفت با تغییر سلطنت در مجلس پنجم، مذاکرات مجلس.«در مملکت مشروطه رییس الوزراء مهم است نه پادشاه.»
[28] یادآور این جمله مشهور مصدق است که«هرجا مردم هستند مجلس همان جاست.»دیبا،مصدق،ص130