Cost-Effective Long-Range Strike
By hadi
پیش زمینه و مقدمه
این مطلب بحثی در ارتباط با چگونگی کسب بیشترین اثرگذاری رزمی به ازای هزینه کرد در تهاجم دوربرد با تمرکز بر تسلیحات و سکو های حامل آنهاست.
ابتکار نیروی زمینی (همان ارتش ایالات متحده آمریکا) برای ضربات دوربرد زمانیکه مقابل گزینههای تهاجمی نیروی هوایی و دریایی قرار میگیرد، مزیت هزینه-اثرگذاری خود را از دست میدهد. تغییر استراتژیک وزارت دفاع به سمت نبرد قدرت های بزرگ به طور چشمگیری الزامات ساختار نیرو، به ویژه موارد مورد نیاز برای تهاجم دوربرد را تغییر داد. امروز، اجماع گسترده ای در مورد نیاز به افزایش ظرفیت حمله بلند برد وجود دارد، اما بحث بزرگی در مورد اینکه کدام سرمایه گذاری بیشترین بازده و اثرگذاری رزمی را برای ماشین نبرد آمریکایی به ارمغان می آورد، وجود دارد.
چه در حمله چین به تایوان -فرماندهی Indo-Pacific ایالات متحده هشدار داده ممکن است در این دهه رخ دهد- یا حمله روسیه به بالتیک در امتداد جبهه شرقی ناتو، نیاز به درگیر شدن فوری با نیروهای دشمن در آغاز تهاجم ضروریست، این مستلزم ترکیبی از نیروهای مستقر در صحنه درگیری و حملات دوربرد برای جلوگیری از دستیابی دشمنان به اهداف خود است. همه سرویس های نظامی ایالات متحده در حال سرمایه گذاری در سیستم های تهاجم بلند برد جدید برای رفع این نیاز هستند:

همچنین ارتش برنامه تهاجم میانبرد 1500km با سلاح هایپر سونیک Opfire و موشک کروز فروصوتی تاماهاوک را در کنار تهاجم کوتاه برد سریع (500km+) با موشک هایپر سونیک PrSM و SM-6 در سیستم های HIMARS و لانچر های تایفون دنبال میکند.
ارتش در حال سرمایهگذاری بر روی موشکهای زمین به زمین در برد ها و تنوع مناسب برای تجهیز گروههای ویژه Indo-Pacific و اروپا (MDTF) است.
نیروی هوایی که مدتهاست برتری ظرفیت حمله دوربرد خود را در اختیار وزارت دفاع آمریکا قرار داده است، در حال دستیابی به بمبافکن پنهانکار B-21، موشکهای کروز نسل بعدی (پنهانکار/هایپرسونیک) و سایر مهمات ویژه است همچنین نیروی دریایی و تفنگداران دریایی در حال کار روی مهمات ضربتی جدید برای سلطه و ایجاد منطقه غیرقابل دسترسی در Indo-Pacific هستند، از جمله نمونه دریایی LRHW یعنی IRCPS و موشکهای میانبرد تهاجمی/ضد کشتی پرتاب شونده از های هوشمند مستقر در ساحل...
به طور کلی آنها در حال افزایش برد، اثرگذاری و ظرفیت «زنجیره کشتار» مورد نیاز با تلاش برای کشف، هدفگذاری، رهگیری و حمله به اهداف دوربرد هستند.

میدان نبرد اروپا در مقایسه با اقیانوس آرام
طرح حملات دوربرد و میانبرد ارتش بازدارندگی را بهبود میبخشند و توانایی ناتو برای عقب راندن نیرو های متجاوز را افزایش میدهد. تسلیحات ارتش با برد 3000+ و 1500+ کیلومتر، برای حمله به اهداف مهم در سراسر جغرافیای بسیار فشرده ی اروپا کافی است. در واقع، بیشتر حملات ارتش نقاطی را در چند صد کیلومتری پرتابگرها هدف قرار می دهد. برای نمونه، شهر Gdansk در شمال لهستان تنها 60 کیلومتر با مرز کالنینگراد روسیه در دریای بالتیک فاصله دارد.
اما Indo-Pacific داستان دیگری دارد و چالش مسافت تحمیل شده بخاطر گستره وسیع منطقه، پایگاه های جایگزین کمتر در مقایسه با اروپا و تهدیدات موشکی (A2/AD) چین، DOD (وزارت دفاع ایالات متحده) را ملزم میکند تا ظرفیت خود را برای انجام حملات دقیق از بیش از 1000 کیلومتر را افزایش دهد. برای مثال موشک های LRHW مستقر در گوام، برای رسیدن به چین به برد حداقل 2900 کیلومتر نیاز دارند. موشک های ارتش در امتداد زنجیره جزایر اول (بدون در نظر گرفتن استقرار در تایوان) نیز به برد حداقل 400 الی 500 کیلومتر یا بیشتر نیاز دارند تا فقط به خط ساحلی چین برسند هرچند موشک هایی با برد کمتر میتوانند علیه کشتی های نزدیکتر یا متجاوز استفاده شوند...

با این حال، هواپیماهای پنهانکار (رادارگریز/Stealth) میتوانند برای حمله به اهداف از بردهای بسیار کوتاهتر به حریم هوایی چین نفوذ کنند همچنین سلاحهایی که توسط کشتیهای سرنشین دار و بدون سرنشین شلیک میشوند نیز میتوانند به مناطق هدف نزدیکتر شوند. همچنین این گزینهها برای استقرار و تهاجم نیازی به کسب مجوز از متحدان یا تأیید کشور میزبان ندارند.
ارتش قصد دارد نه تنها موشکهای جدید، بلکه آنچه برای تکمیل زنجیره کشتار برد بلند نیاز است مانند نظارت با هواگرد ها و ماهواره ها، شناسایی، ارتباطات و کنترل آتش را هم در اختیار داشته باشد؛ طرح حملات دقیق دوربرد (LRPF) یکی از «شش طرح بزرگ» نوسازی مورد نیاز برای اطمینان از توانایی در عملیات چند دامنه ای (MDO) است به گفته رییس ستاد ارتش ژنرال مککانویل، ارتش به دنبال توسعه سه توانایی است که در کنار هم به آن اجازه میدهد «به A2/AD دشمن نفوذ کرده و آنها را خنثی کند»

موشک تهاجمی دقیق (PrSM) توانایی کوتاه برد
این موشک که جایگزین بخشی از موشک های قدیمی MGM-140 (ATACMS) میشود دارای برد 500+ کیلومتر و کلاهک 200 پوندی (90 کیلوگرم) blast/fragmentation است و با وجود اینکه از کلاهک ATACMS کمتر است اما به جای یک عدد از آن، دو عدد PrSM در هر غلاف قرار میگیرد و توسط M270 با دو غلاف یا M142 با یک غلاف شلیک میشود همچنین دارای یک سیستم هدایت GPS/INS برای حمله به سیستم های پدافندی و رادار ها، لانچر های انواع موشک ها، مراکز فرماندهی و کنترل (C2) و مناطق استقرار نیروها و پشتیبانی/سوخت رسانی و سایر اهداف «نرم» مناسب است. هر موشک PrSM تولید اولیه تقریباً 1.2 میلیون دلار هزینه دارد.
این موشک در کنار ATACMS با برد 150 الی 300 کیلومتر در نسخه های مختلف و کلاهک سنگین تر و همچنین راکت های هدایت شونده GMLRS با شش عدد در هر غلاف، بردی تا 80+ کیلومتر و در نسخه ER و GLSDB جدید 150+ کیلومتر و کلاهک 200 پوندی یا SDB تسلیحات توپخانه ی راکتی/موشکی تاکتیکی و کوتاه برد ارتش را تشکیل میدهند.

قابلیت برد متوسط (MRC) توانایی میانبرد
به عنوان یک راه حل موقت، ارتش در حال تهیه موشک های SM-6 Block I/IA و Tomahawk Block V با برد 500 و 1500+ کیلومتر و هزینه ی واحد 4.3 و 1.5 میلیون دلار برای هر موشک؛ هر دو می توانند به کشتی ها و اهداف ساحلی نیز حمله کنند. با سرمایه گذاری بیشتر در کنترل آتش، ارتش می تواند از SM-6 های خود در برابر تهدیدات هوایی/موشکی نیز استفاده کند و نیز ممکن است ارتش SM-6 block IB شش میلیون دلاری هایپرسونیک (متوسط سرعت) و برد کمتر از 1000 کیلومتر را تهیه کند. با این حال راه حل ترجیحی ارتش در دراز مدت یک PrSM با پیشران ارتقا یافته در inc 4 و برد دو برابر یا بیشتر (1000 تا 1500+ کیلومتر) و مجهز شده به جستجوگر چند حالته برای حمله به اهداف دریایی و سیستم های پدافندی یکپارچه است. این موشک جدید ممکن است 2 تا 3 میلیون دلار هزینه داشته باشد همچنین ارتش گزینه ی OpFire با برد 1500+ کیلومتر را با انواع کلاهک ها (گلایدر هایپرسونیک یا کلاهک معمولی و MaRV..) در نظر دارد که میتواند هزینه 10+ میلیون دلار داشته باشد.

سلاح هایپرسونیک برد بلند(LRHW) توانایی دوربرد
این سلاح یک بوستر قدرتمند را با گلایدر هایپرسونیک (C-HGB) که به طور مشترک توسط نیروی دریایی و ارتش ساخته شده مسلح می کند. C-HGB پس از جدایش در یک مسیر پروازی کمتر قابل پیش بینی و غیر بالستیک به سمت هدف خود سر می خورد. میتوان آنرا بسته به پلتفرم گلاید در برد کمتر یا بیشتر از 3000 کیلومتر استفاده کرد؛ یک آتشبار LRHW می تواند شامل یک مرکز عملیات و چهار پرتابگر متحرک TEL با هر کدام دو موشک (جمعا 8 موشک) باشد. موشک LRHW که برای حمله ی سریع به اهداف A2/AD با حساسیت زمانی بالا مانند سیستم های برد بلند پدافندی و... طراحی شده است، می تواند تا 40 میلیون دلار یا بیشتر هزینه داشته باشد هر چند این برآورد بدبینانه هزینه ها توسط CBO است که بارها هزینه ی نهایی بسیار کمتر از هزینه ی اعلامی آن شده است برای مثال هزینه اولین دسته ی تولیدی از ARRW قیمت واحدی حدود 13 میلیون دلار دارد اما پیش بینی های قبلی آنرا 18+ میلیون دلار برای 100 موشک اول برآورد میکرد در حالیکه با تعداد تولیدی 300، به 15 میلیون دلار کاهش مییافت این نشان میدهد برآورد هزینه میتواند حداقل 50 درصد فراتر از آنچه در عمل رخ میدهد باشد...

ژنرال میگوید این سامانهها حجم آتش شدیداً مورد نیاز را برای نبرد با چین یا روسیه به ارمغان میآورند، اما منتقدان و مخالفان ، موشکهای دوربرد جدید ارتش را هم گرانتر و هم محدود تر (علیه اهداف متحرک یا استحکامات) به نسبت حملات هوایی دوربرد میدانند؛ «حجم آتش» یا تعداد کلاهک هایی که میتوان به اهداف دوربرد شلیک کرد تا حد زیادی به این بستگی دارد که پرتابگر های موشک در کجا یا در واقع در چه فاصله ای نسبت به اهداف قرارگیرند. ظرفیت ارتش برای تهاجم به مقرون به صرفه بودن و شبکه تدارکات میدان نبرد برای پشتیبانی از آتشبارها بستگی دارد. سلاحهای surface to surface یا (زمین/دریا به زمین/دریا) بزرگتر از سلاحهای هواپرتاب با کلاهک و برد برابرند زیرا باید از بوستر های بزرگتر و گرانتر برای رسیدن به اهداف دوربرد استفاده کنند در حالی که هواپیما، موشک ها را تا نزدیک هدف حمل میکند. تداوم عملیات آتشبارهای زمینی و تامین مجدد موشک به ظرفیت حمل و نقل هوایی، دریایی و زمینی بیشتری نیاز دارند نسبت به آنچه برای پشتیبانی از انبارهای تسلیحات هواپرتاب در یک میدان نبرد لازم است.

در مقایسه، برد طولانی، پنهانکاری و سایر ویژگی های بمب افکن های رادارگریز به آنها اجازه می دهد تا از پایگاه های هوایی در امتداد زنجیره جزایر دوم، شمال استرالیا، دیگو گارسیا در اقیانوس هند و حتی ایالات متحده با بردی هزاران کیلومتری که با سوختگیری هوایی نیز افزایش مییابد از چندین جهت حمله کنند؛ علاوه بر این میتوانند تعداد بیشتری از سلاحهای با برد کوتاهتر، با اندازه کوچکتر و بسیار کمهزینه تر را برای حمله به چندین هدف در هر پرواز حمل کنند؛ برای مثال B-2 Spirit می تواند 80 بمب SDB II را با برد 70+ کیلومتر و هزینه 200000~ دلار برای هر بمب پرتاب کند همچنین آنها مجهز به سنسورهایی برای حمله به اهداف متحرک نیز هستند اگر نیاز به حمله علیه اهداف دوربرد تر یا محافظت شده تر توسط B-1/B-52/B-2 باشد آنها می توانند 16، 20 یا 24 فروند JASSM-ER را با برد 900+ کیلومتر و هزینه 1.1 میلیون دلاری حمل و پرتاب کنند. دینامیک مشابهی برای تسلیحات شناور و زیردریایی ها اعمال می شود. شناور های نیروی دریایی موشکهایی از جمله Tomahawk و SM-6 حمل میکنند و زیردریایی های تهاجمی با VLS هایشان میتوانند به مراتب نزدیک تر شده و برای حمله به اهداف دریایی با موشک یا اژدر یا استفاده از گزینه دوربردتر مانند Tomahawk برای افزایش عمق حملات خود به چین عمل کنند.

مقایسه هزینه
سه قاعده کلی یا حساب سرانگشتی به توضیح روابط بین برد، اندازه و هزینه ی واحد موشک ها و سایر مهمات کمک می کند:
1- : با افزایش برد، اندازه موشک نیز افزایش می یابد. برد بیشتر، به معنای سوخت بیشتر برای پیشرانه ای قوی تر و پرواز بیشتر سیستم های هدایت پیچیده برای حفظ مسیر و... که همگی هزینه ها را افزایش میدهد.
2- : موشکهای زمین/دریا پرتاب معمولاً بزرگتر و گرانتر از هواپرتاب با برد و محمولههای مشابه هستند، زیرا باید مسافتی را که هواپیما موشک را حمل و به هدف نزدیک میکند را با پیشرانه ی خود جبران کنند.
3- : سریعتر یعنی گرانتر ؛ بدیهی به نظر میرسد.
چیزی مثل LRHW مستقر در گوام و... توانایی حمله دقیق و سریع به چین را میدهد اما هزینه آن می تواند به چند ده میلیون دلار برسد و از هزینه خرید، بهره برداری و پشتیبانی از بمب افکن های پنهانکار بیشتر با تسلیحات آنها مانند SiAW در یک دوره 30 ساله فراتر رود؛ علاوه بر این، بر خلاف LRHW یکبار مصرف، بمب افکن ها دارایی هایی چند منظوره و قابل استفاده مجدد هستند، همین طور یک بمب افکن غیر پنهانکار B-52 می تواند موشک های کروز هایپر سونیک اسکرم جت را با هزینه واحد 3 تا 4 میلیون دلار پرتاب کند که تنها کسری از هزینه های LRHW و آتشبار آنهاست.

اثرگذاری تسلیحات مختلف علیه اهداف چالش برانگیز مانند پرتابگرهای موشکی متحرک، تاسیسات مستحکم و یا عمیقا مدفون شده و اهدافی با فاصله زیاد درون عمق خاک دشمن نیز عاملی کلیدی و مهم است. هر چه ضربه به هدف تعیین شده بیشتر طول بکشد، کارایی سلاح کمتر خواهد بود. بسته به سرعت و مسیر حرکت، یک موشک بالستیک ارتش از ژاپن ممکن است 10+ دقیقه طول بکشد تا به یک تهدید متحرک در چین، مانند HQ-9 SAM برسد. ممکن است زمان بیشتری در فرایند تکمیل زنجیره کشتار، مانند انتقال داده ها از سنسور ها به مرکز فرماندهی و کنترل مشترک، ارزیابی دادهها و در نهایت فرمان پرتاب مورد نیاز باشد.
تنها 5 دقیقه پس از پرتاب برای جابهجایی HQ-9 نیاز است در نتیجه موشک ممکن است هنگام رسیدن به هدف آنرا از دست داده باشد؛ اما بمب افکن و جنگنده های پنهانکار، زمان پاسخگویی کوتاه تری ارائه کرده و با نفوذ به حریم هوایی و حمله از بردهای کوتاه تر، آماده ی درگیری با اهداف متحرک و چابک اند. همچنین B-2، F-22، و F-35 ها و B-21 های آینده می توانند از سیستم و سنسور های داخلی برای کشف، هدفگذاری، رهگیری و درگیری با اهداف بدون پشتیبانی خارجی استفاده کنند که باعث کاهش بیشتر تاخیر و هزینه در زنجیره کشتار آنها می شود.

مهمات را می توان برای حمله به اهداف متحرک پس از تعیین موقعیت جدید آنها توسط هواگرد، به سنسور های فعال مانند رادار موج میلیمتری (SDB II) و یا مادون قرمز و نوری و... تجهیز کرده و تطبیق داد؛ همچنین آنها باید بتوانند علیه موقعیت جدید اهداف تغییر مسیر دهند چیزی که برای موشک های بالستیک در آخرین مرحله پروازشان غیرممکن یا بسیار محدود است. برخلاف موشکهای کروز یا تسلیحات مشابه که میتوانند در منطقه هدف در حالی که منتظر کشف اهداف متحرک هستند پرسه بزنند، موشکهای بالستیک توان بسیار محدود تری در این زمینه دارند حتی آنها که به کلاهک های MaRV مجهز هستند... همچنین عموما تسلیحات دورایستا نمیتوانند کلاهک های بسیار بزرگ و سنگین مورد نیاز برای تخریب استحکامات و تأسیسات مدفون شده را حمل کنند اما بمبافکن ها میتوانند بمب های 5000 پوندی و حتی 30000 پوندی GBU-57A/B را تحویل دهند. البته اینکه چنین سلاح های سنگینی با پیشران خودشان پرتاب و در برد های طولانی استفاده شوند واهی به نظر میرسد.

مسائل عملیاتی دیگر
تمایل کشورهای متحد برای میزبانی از تسلیحات و موشک های جدید ارتش یک مسئله است. مککانویل میگوید که استقرار آنها «یک تصمیم سیاسی است که به سیاستگذاران و دیپلماتها بستگی دارد». با این حال، موشکهای MRC باید در غرب ژاپن و دیگر مکانهای زنجیره جزیره اول مستقر شوند که چالش های مهمی را ایجاد میکند؛ حتی با وجود مجوز استقرار، هنگام بحران کشور میزبان میتواند مجوز پرتاب را به دلایل مختلفی از جمله عدم تمایل به خطر تقابل با چین رد کرده یا به صورت موردی یا حتی سلاح به سلاح صادر کند.
در مقابل اما، الزامات پایه ای و اساسی برای هواپیما های جنگی انعطاف پذیرتر هستند. پایگاه ها را می توان بر اساس برد هواپیما و در دسترس بودن سوخت گیری هوایی انتخاب کرد. بمب افکن های مستقر در ایالات متحده، گوام یا سایر مناطق مثل دیگو گارسیا و... می توانند به اهدافی در سراسر چین از جهات و مسیر های مختلف حمله کنند همچنین به فرماندهان در صورت مخالفت سیاسی یک متحد خاص، گزینه های جایگزین می دهد. کشتیها در دریا نیز توانایی عملیات مستقل بدون از نگرانیهای کشور میزبان را دارند.

افزایش قابلیت های سنسور ها و شبکه
برای تکمیل زنجیره کشتار میانبرد و دوربرد، ارتش در حال توسعه یا همگرایی در پلتفرمهای هوا و فضا پایه جدید، شبکه های ارتباطی و ابزارهای پشتیبانی است.
سیستم هوشمند قابل تحرک TLS-Large یک قابلیت مدیریتی و جنگ الکترومغناطیسی (EW) است که دو پهپاد MQ-1 Grey Eagle ارتش میتوانند سیستمهای هواپایه TLS را حمل کنند. برای نظارت و هدفگذاری ارتش روی پهپاد های کوچک پرتاب شونده از هلیکوپتر در کلاس سبک وزن و برای این قابلیت در برد متوسط، در حال توسعه ARTEMIS است که می تواند در ارتفاع 12 کیلومتری اهدافی را در فاصله بیش از 400 کیلومتری شناسایی کند و از پهپادهای موجود نیروی دریایی و هوایی ارتفاع و استقامت بالا (HALE) مانند MQ-4 Global Hawk و Triton استفاده می کند. برای هدفگذاری دوربرد، ارتش به دنبال سیستمهای سنجش فضایی مانند ماهواره Gunsmoke-J است. مانند ARTEMIS، این ماهوارههای کوچک چندین سیستم سنجش فضایی موجود، و همچنین مجموعه رو به رشد ماهوارههای تجاری و نظامی در مدار LEO شامل میشوند: سیستم ردیابی و نظارت هایپرسونیک و بالستیک آژانس دفاع موشکی (HBTSS)، بلک جک دارپا و سیستم اطلاعاتی سیگنال HawkEye360 ...

حملات موشکی چین نه تنها پایگاه های هوایی/دریایی، بلکه آتشبار های تهاجمی دوربرد ارتش را نیز تهدید می کند. هر چند هدفگذاری پرتابگرهای متحرک ارتش برای چینی ها بسیار دشوار است و به دلیل بعد مسافت اقیانوس آرام و تسلط ایالات متحده بر آن تکمیل زنجیره کشتار برای تسلیحات دوربرد چینی یک چالش جدی و محدود کننده است البته بعد مسافت و شرایط میدانی برای ذخیره سازی تسلیحات ایالات متحده در فواصل بیشتر از چین جایی که در امان هستند یا حمله به آنها از نظر هزینه به ازای اثرگذاری غیرمعقول یا کم اثر جلوه میکند مفید است. در نهایت دفاع موشکی یک گزینه ی کلیدی علیه تهدیدات چین است و امروزه به صورت چند لایه هم به شکل زمین پایه و هم دریاپایه به طور گسترده در مقابل حملات سنگین تجهیز شده است و با حفاظت از دارایی ها، حملات دوربرد و بسیار پر هزینه چینی ها (به دلیل عدم وجود گزینه هایی جهت کاهش برد و هزینه سلاح) را کم اثر میکند.
تغییر ساختار ارتش برای رویارویی با چالشها در دوره جدید رقابت قدرتهای بزرگ، مستلزم آن است که DoD روی قابلیتهای اساساً متفاوتی نسبت به آنچه در عملیاتهای ضد ترور و ضد شورش در دو دهه گذشته ارائه کرده بود، سرمایهگذاری کند...

جمع بندی کوتاه
یک ارزیابی جامع هزینه به ازای اثرگذاری رزمی برای تعیین ارزش واقعی هر سلاح نیاز است تا آنرا نسبت به گزینه های دیگر با پلتفرم پرتاب و شرایط متفاوت مقایسه کند و ترکیب بهینه از کمیت تسلیحات را که در کنار یکدیگر بیشترین اثرگذاری و مزیت رزمی با کمترین چالش ها و هزینه دارند مشخص کند.
استقلال، تنوع و پراکندگی در روش ها و مکان های استقرار تسلیحات عنصری مهم در حفظ بقاپذیری و افزایش اثرگذاری رزمی آنها به نسبت هزینه هایشان است و پلتفرم های زمینی، دریایی و هواپرتاب هر کدام مزیت های خود را با توجه به شرایط میدان نبرد دارند. همچنین ترکیب توانمندی های قوای چند گانه در توان نظارتی و شناسایی، حملات سریع یا برد بلند یا دقیق و... در یک ماشین نبرد یکپارچه میتواند یک ضرب کننده ی نیرو باشد؛ نقاط ضعف را پوشش و مزیت ها را بسیار برجسته کند.
اطمینان از عملیات یکپارچه و مقرونبهصرفه با حداکثر اثرگذاری رزمی در ازای هزینه، الزامیست...

لینک مرجع در (اینجا)