Corrupt ep2

Corrupt ep2

E N H A V E R S E



بعد از مدتها بود که بالاخره چهارنفرشون زیر یه سقف قرار میگرفتن

حتی اخرین بار رو به خاطر نمیاوردن

هیسونگ اولین نفری بود که وارد شد

کت طوسیشو از تنش در نیاورده بود

با همون خونسردی همیشگیش سمت مبل ها رفت و خیلی نرم گوشه اش نشست

پاشو روی پای دیگه اش انداخت و با صبری پر از لذت به راهرو رو به روش که به دری سلطنتی و بزرگ وصل میشد خیره موند

هنوز درست جاگیر نشده بود که در با صدای سهمگینی باز شد

تا موهای قرمزشو دید نیشخندش بیشتر شد

بدون اینکه حتی سلامی رد و بدل بشه سمت طاقچه بزرگ کنار دیوار رفت که با قاب عکس بزرگی که روش قرار داشت مزین شده بود

گلسی از شراب خونی رنگی برای خودش ریخت و گوشه ی دیگه مبل بدنش رو پرت کرد

قبل اینکه لبش مزه ی تلخی شراب رو حس کنه روی شیشه جام لب زد

نیکی: کار توعه؟

هیسونگ انگار تازه صداشو شنیده باشه تمرکزش رو از راهرو برداشت و با همون لبخندی که نمیتونست از هیجان جمعش کنه بهش نگاه کرد

هیسونگ: هنوز زوده شروع کنیم صبرکن بقیه هم برسن

نیکی کلافه از این سکوت با انگشت اشاره اش زیر ابروش رو خاروند

و بالاخره جی وارد شد

همینطور که توی راهرو داشت به سمتشون قدم برمیداشت دستاش به پشت کمربند شلوارش بود و مرتبش میکرد

وقتی رسید جفتشون ایستادن

بااینکه هیچ رابطه ی دوستانه نیست اما قانون هنوز هم چیزیه که همشون ازش پیروی میکردن

و قانون، خانواده جی رو راس قدرت چهار خاندان قرار میداد

بدون اینکه حتی نگاهی بهشون بندازه روی مبل تک نفره ای که تاجش تقریبا به سقف میرسید نشست

ارنجاشو روی زانوهاش گذاشت و به جلو خم شد

سیگاری از باکس نفره ایش دراورد و بین لباش گذاشت

اون هم ساکت بود

تا اینکه بالاخره نفر اخر رسید

سونگهون که حتی قدم زدنش توی همین راهروی کوتاه نشون میداد چقدر توی شغل ظاهریش حرفه ایه با قدم های بلند و کمری صاف جلو اومد

دوپله ی کوتاهی که راهرو رو به سالن وصل میکرد رو پایین پرید و گوشه ی دیوار نزدیکش تکیه داد


جی با نیم نگاهی بهش حواسشو سمت جمع برگردوند

جی: کی جز ما میدونست قراره کجا جلسه داشته باشن؟

نیکی: سرپرستای خانوادها میدونستن، از نیشیمورا منشی جه و چندتا بادیگارد قدیمیمون

هیسونگ فقط مردمک چشمشو بین بقیه تکون میداد

و سونگهون توی همون سکوت همیشگیش که تا وقتی سوالی واضح ازش پرسیده نمیشد موند

جی: اونا دلیلی برای کشتن سران ندارن

هیسونگ با شکی که باعث میشد نیشخند بزنه کتشو از تنش کمی فاصله داد

هیسونگ: اونوقت از کجا میدونی؟

جی بی اهمیت نسبت به رفتارهای جنون امیز هیسونگ بالاخره فندک طلایی رنگشو زیر سیگارش گرفت و با اخمی سنگین چند پک برای روشن شدنش زد

دود سیگارو به بیرون داد و بالاخره به هسیونگ نگاه کرد

جی: چون اگه سودی براشون داشت الان اونا اینجا نشسته بودن

نیکی چشماشو ریز کرد

نیکی: خب پس فقط یکی از شما میمونه

سونگهون سرشو به دیوار تکیه داده بود و توی همون حالت کمی به سمت نیکی چرخوندش

جی: اینکه کار یکی از شما دوتا باشه احتمالش خیلی بیشتره، چون من نه دیوونه ام نه ادا در میارم که عاشق بابام بودم


اینبار نیکی نیشخند صداداری زد و با لبای خیس شده بدنشو روی مبل جلوتر کشید

نیکی: خب پس بذار با منطق خودت جلو بریم، اینجا بیشترین سودو کی از حذف شدن سران به دست میاره؟

سر جاش برگشت و نوک زبونشو به داخل لپش کوتاه فشار داد

نیکی: در هر صورت اونی که رییس چهار خاندان میشه همیشه از خانواده شما بوده


جی با لبخندی که انگار داشت به پسربچه‌ای بازیگوش نگاه میکنه دود سیگارشو دوباره پخش کرد

جی: اگه میخواستم قدرت به دست بیارم خودمو درگیر سه تا خاندان دیگه نمیکردم، دلیلی برای زنده موندن شما هم نداشتم


هیسونگ سرشو کج کردو به حالتی که انگار تازه داره حرفای جی رو هضم میکنه پشت گردنش رو خاروند و با بشکنی که توی هوا زد به جلو خم شد

هیسونگ: نفهمیدم الان داری تهدید میکنی؟ یا کردی تموم شد؟

نگاه جی سمت هیسونگ چرخید

جی: هرجور دوست داری میتونی فکر کنی

اینبار هیسونگ نگاهش سمت دیگه ای رفت

هیسونگ: جالبه منو نیشیمورا تارگت شدیم اما سونگهون هیچوقت هدف قرار نگرفت، قضیه چیه؟ چون فامیل محسوب میشید تخفیف قائل شدی؟


سونگهون بالاخره تکیه اش رو از دیوار برداشت

نگاهش رنگ جدیتی به خودش گرفت که با دیدنش هیسونگ بلافاصله دستاشو به نشونه تسلیم بالا برد و ابروشو با شیطنت بالا انداخت

جی: سونگهون نمیتونه اون شخص باشه

هیسونگ: عا؟ از کجا مطمئنی؟ دلم میخواد راجع به شواهد و مدارکی که پیدا کردی بیشتر صحبت کنم

جی نمیتونست راجع به دیشب حرفی بزنه

و حتی نمیخواست بهش فکر کنه که لازمه به این دو نفر توضیح بده

البته که ارامش چیزیه که جی به سختی از دستش میداد

جی: چون اگه کار اون بود نه لازم بود نقشه بکشه نه لازم بود اینجا باشه، اگه میخواست میتونست هر زمان دیگه ای اینکارو بکنه


همه میدونستن سونگهون رابطه نزدیکی با چهار سران داشت


اونا بهش احترام میذاشتن و از استعدادهاش تعریف میکردن

این موضوع حتی گاهی براشون آزاردهنده هم بود

قبل از اینکه بحث باز بشه صدای در دوباره بلند شد

سر خدمتکار با کمری خمیده جلو اومد و پاکت نامه ای رو به جی تحویل داد

جی: این چیه

خدمتکار: به محض ورودتون جلوی در رسیده

پاکت رو گرفت

هیچ اسم و نشونه ای نبود

فقط یه علامت کوچیک نقره ای گوشه پاکت به شکل یه نت موسیقی

هیسونگ: بازش کن دیگه

پاکت و باز کرد و تنها چیزی که ازش بیرون اومد یه کارت قرمز رنگ براق بود

نه توضیح

و نه اسمی

فقط چند خط نت از موسیقی

نیکی خودشو به جی رسوند و کارتو از دستش کشید

کنجکاوی باعث شده بود همشون دایره وار دور هم جمع بشن

نیکی: این چیه؟

لبای سونگهون درست کنار سرش از هم باز شدن

سونگهون: ویوالدی

نیکی از نزدیکی یهویی و زیادی سونگهون تکونی خورد و سرشو عقب کشید تا سونگهون راحتر کارتو ببینه

حالا سر هیسونگ از سمت دیگه ای به نیکی نزدیک شد

هیسونگ: این چیه زیرش؟ کده؟

نیکی و جی برای چند ثانیه به هم خیره شدن و سعی کردن لبخندشونو پنهان کنن

نیکی از بینشون عقب کشید تا کارتو بهتر چک کنه

نیکی: شبیه مختصاته

گوشیشو بیرون اورد

و بعد از چند ثانیه ادرس جایی رو از روی مپ به بقیه نشون داد

نیکی: اینجاست، اونجایی که میگه شما هم بیایین که بکشمتون


جی نیم نگاهی به نقطه قرمز روی مپ گوشی نیکی انداخت و سیگارشو که خیلی وقته به اخر رسیده بود بالاخره توی جاسیگاری رها کرد

جی: با این تفاوت که ممکنه کشتن پدرامون اسون بوده باشه، اما ما نه

هیسونگ شروع به جوییدن لب پایینش کرد

هیسونگ: میریم پس؟

همه ی سلول های بدنش فریاد هیجان رو میزد

قبل اینکه جی حرفی بزنه صدای باز شدن در حواس همه رو به سمتش برگردوند

سونگهون اولین نفری بود که خارج شد

و چند ثانیه بعد یکی یکی پشت سرهم از سالن خارج شدن.




بارون ریزی میزد و همین برای خیس کردن کل آسفالت کافی بود، نور چراغ های زرد خیابون روی زمین هم میدرخشید

و جی‌کلاس مشکی رنگی چند متر دورتر از ورودی ساختمون خاموش ایستاده بود

جی پشت فرمون، آرنجشو روی لبه‌ی پنجره تکیه دادو نگاهشو روی ساختمون قفل کرد


صدای سونگهون از بی‌سیم پیچید.


سونگهون: طبقه‌ی اول خالیه... دو پنجره سمت دومم چیزی نشون نمیده، و فقط یه راه خروجی پشت ساختمونه، که صدرصد نشون میده یه چیز درست نیست

جی سرشو بیشتر خم کرد تا انتهای ساختمون رو ببینه

جی: نظرت؟


صدای کلیک اروم دوربین تفنگ از بیسیم توی گوشش شنیده شد


سونگهون: نسبت به اینکه هیچ نگهبانی نیست یا اینکه زیر بارون دارم خیس میشم؟

در جواب، جی فقط صورتشو سمت پنجره چرخوند تا لبخندش از دید بقیه پنهان بمونه


هیسونگ که تمام مدت بیرون ماشین به درش لم داده بود سرش رو کمی بالا برد

کت بلند طوسیش زیر بارون خیس شده بود، اما حتی یک لحظه هم به خودش زحمت پاک کردن قطره‌ها رو نمیداد و سکه‌ی قدیمیش رو بین انگشتاش میچرخوند

لبخند خیلی کوتاهی زد.

هیسونگ: زیادی مشتاقه که واردش بشیم

نیکی در حالی که دستاشو توی جیب پالتوش فرو کرده بود از سمت دیگه ماشین بیرون اومدو به همون مسیر سه نفر دیگه نگاه کرد


نیکی: میگه بیایید بالا اگه مردین

جی: بحثو تموم کنین پنج دقیقه وقت داریم

سونگهون: چهار دقیقه و سی ثانیه، اگه درگیری بشه

جی دوباره به ساعتش نگاه کرد

جی: پنج دقیقه

سونگهون: من از بالا بهتر میبینم!

این بار بدون اینکه به روی خودش بیاره سمت نیکی و هیسونگ برگشت

جی: چهار دقیقه و سی ثانیه واستون کافیه؟

نیکی همزمان که با تلفنش بازی میکرد سمت ورودی حرکت کرد

نیکی: اضافم میاد


قبل اینکه هیسونگ دستگیره در رو پایین بکشه نیکی گوشیش رو بالا اورد و چندتا گزینه رو لمس کرد


قفل باز شد.

هیسونگ: درم حتی قفل نکردن

نیکی بدون اینکه از کارش چیزی بگه قیافه متعجب به خودش گرفت

نیکی: عه؟


و بالاخره وارد راهرو خدماتی داخل ساختمون شدن،

انگار سمت دیگه دیوار کسی با گرامافون دیسکی از قطعه فصل چهارم ویوالدی رو گذاشته بود

به ریلکس ترین حالت ممکن قدم میزدن تا اینکه هیسونگ یهو ایستاد و سرشو سمت دری که به راهرو بعدی ختم میشد کمی کج کرد

انقدر سریع اینکارو انجام داد که نیکی تقریبا از پشت بهش برخورد کرد


نیکی: هیونگ پیر شدی عضلاتت میگیره خبر بده


هیسونگ فقط دستشو بالا اورد تا صدای نیکی رو قطع کنه

هیسونگ: چند نفر داخلن

نیکی کنجکاو سعی کرد به نقطه ای که هیسونگ خیره شده نگاهی یندازه

نیکی: چند نفر؟

هیسونگ: سه.

نیکی: دوتان که

هیسونگ: سومی پشت دره.

نیکی نگاهی با تک ابروی بالا رفته بهش انداخت

نیکی: مطمئنی؟

هیسونگ: صدای نفس کشیدنشو میشنوم

با شنیدن حرف هیسونگ که توی جدی ترین حالت ممکنش بود نیکی چهره ی کرینج شده ای به خودش گرفت

نیکی: نکشیمون خدا..


قبل اینکه جوابی بشنوه هیسونگ وارد اتاق شد

سری از تاسف تکون دادو پشت سرش رفت

هیسونگ توی یه حرکت دست مرد اول رو به پشت سرش چرخوند و با ضربه ای که به گردنش زد اونو روی زمین انداخت

مرد بعدی قبل از اینکه ایده ای به ذهنش برسه زیر فشار مشت های هیسونگ قرار گرفت

صدای برخورد بدن هاشون به دیوار بین صدای گرامافون گم شده بود

حتی چند ثانیه طول نکشید

و درست همون لحظه

مرد سوم ظاهر شد

حضورش انقدر عجیب بود که نیکی برای چند ثانیه قفل کرد

و هدف مرد دقیقا همین چند ثانیه مکث نیکی بود

قبل اینکه چاقوش حتی سمت نیکی برسه

صدای شلیک خفه‌ای جنازشو روی زمین انداخت


نیکی سرشو سمت پنجره سوراخ شده بالا گرفت


صدای اروم سونگهون توی بی‌سیم پیچید

سونگهون: خواهش میکنم

نیکی سمت پنجره رفت و به جایی که سونگهون در بالاترین نقطه برج چند خیابون اون طرف تر، روی پشت بومش دراز کشیده بود خیره شد


نیکی: هیونگ، فکر کنم عاشقم شدی

صدای چیلیک از پیچیدن دکمه ای از اسلحه همزمان با ظاهر شدن لیزر قرمزی بین پیشونی نیکی باعث شد با خنده دستاشو بالا بگیره و عقب بکشه


هیسونگ: هنوز داری نگامون می‌کنی؟

سونگهون: من همیشه نگاتون میکنم

نیکی: چقدر ترسناکه.

سونگهون: برای شما؟

نیکی: برای کسی که قراره باهات ازدواج کنه

سونگهون: هیچکس انقدر بدشانس نیست


جی ناخودآگاه از شنیدن این حرفا توی گوشش پوزخندی زد

هیسونگ دستای قرمزشو با دستمال توی جیبش کمی پاک کرد

هیسونگ: من میرم بالا تو بمون

چشمک ریزی با صورت تقریباً خونیش به نیکی زد

از اتاق بیرون زدو و مستقیم به سمت طبقه بالا حرکت کرد


با شنیدن قدم های پشت سرش با یه حرکت چرخید و خواست نفر پشتیشو به دیوار بکوبه که در یه ثانیه به دیوار پین شد

نیکی که نمیدونم از کجا خلال دندونی گیر اورده بودو لای لباش نگه داشته بود با اخم غلیظی فاصله صورتشو باهاش کم کرد

صداش از عصبانیت دورگه شده بود و تقریباً میغرید

نیکی: هیونگ؟ من اصلا شبیه اون پسر بچه هایی نیستم که باهاشون بازی میکنی و بهت خوش میگذره، و شک نکن به محافظت هیچکس هم نیاز ندارم

هیسونگ برای اولین بار هیچ عکس‌العملی نشون نداد

نگاهش فقط به چشمای عصبانی نیکی قفل بود

یه حس عجیب که باعث میشد کنجکاوی وجودش تحریک بشه


سونگهون: یک دقیقه و بیست ثانیه


یهو به خودشون اومدن و سربع طبقه هارو بالا رفتن

درست اخرین طبقه میز بزرگی قرار داشت که پوشه زردی روش میدرخشید

صدای روشن کردن ماشین از بی سیم جی بلند شد

جی: بیایین بیرون

به چند ثانیه نکشید که صدای اژیر خطر ساختمون بلند شد


...

و لاستیک هایی که روی اسفالت خط مشکی به جا گذاشتن

...

سونگهون به ارومی مشغول جدا کردن اسلحه اش از هم بود و دراخر کوله اش رو روی شونه اش انداخت و ریلکس از پله های ساختمون پایین رفت


Report Page