گونهگونی و همسویی
فاروق نجمالدینحضور گرایشهای متفاوت در یک حرکت اجتماعی اگر چه امری طبیعی و حتی ناگزیر است اما موضعگیریها علیه گرایشهای همسو گاه چنان بالا میگیرد که با نوعی از رانش نیرو همراه میشود.
اظهار نظر اخیر اقای بهزاد نبوی که میتوان او را یکی از پیشگامان انتقاد از وضع موجود شمرد، یکی از همین موضعگیریها است که گونهگونی و تنوع دیدگاهها را به اثبات میرساند. موضعگیری او اما با واکنشهای متفاوتی روبرو بود که بسیاری از انها حتی ذهنیت همافزایی را نیز زیر سؤال میبرد ...
در نگاه من نقد و ایرادی از این جهت متوجه اقای بهزاد نبوی نیست که چرا او میخواهد نظام را اصلاح کند یا اینکه چرا حاضر نیست با کسانی همراه شود که به قول او "میخواهند دینامیت زیر نظام بگذارند"!
اصلا رویه اعلامشده اقای بهزاد نبوی و دیگر اصلاحطلبان همین بوده و هست. بنابراین دلیلی وجود ندارد که منتقدانش او را از این بابت شماتت کنند و یا از او بخواهند که از این نگاه عدول کند. به نظر من، این نقطه قوت اقای بهزاد نبوی است که میگوید "دیگر به انقلاب از هیچ نوعش اعتقاد ندارم". مرحوم بازرگان تا واپسین روزهای رژیم سلطنتی چنین اعتقادی داشت. او حتی پس از انقلاب نیز با تبیین شجاعانه "خط مشی گام به گام"، مخالفت خود را با روشهای تند و خشونتآمیز بیان میکرد. اگرچه افکار عمومی آن روزها همراهی چندانی با این نوع تفکر نداشت (یا اجازه داده نشد که بیان شود) اما بعدها اغلب نخبگان جامعه به این ضرورت پی برده و مرتبا از زیانهایی انتقاد میکردند که از قبَلِ تندرویها (از هر نوعش) بر جامعه وارد آمده است. الان هم به نظر میرسد که ما در مرحلهی مشابهی به سر میبریم. خیلیها نظام سلطنتی را سیاهی مطلق میدیدند اما این یک اشتباه مطلق بود. نگاه صفر وصد به جمهوری اسلامی نیز به همان اندازه، نگاهی نابخردانه است.
از این رو میتوان گفت که اقای نبوی یا اقای خاتمی، روحانی، جهانگیری، کرباسچی، قوچانی، آرمین و ... حق دارند این نقطه نظر را (صرفنظر از درستی یا نادرستی) با قوت تبیین کنند و همچنان خواهان اصلاح نظام از درون باشند. منصفانه نیست که انها را از این بابت شماتت کنیم و یا اینکه اتهام "حفظ منافع" را به انها بچسبانیم.
به گمان من بدنه جامعه و حتی بدنه اصلی و البته سالم معترضان (علیرغم شعارهای تندشان) ترجیح میدهند که خواستههایشان (زن، زندگی آزادی .. و در یک کلام چندصدایی در بیان و چندگونگی در سبک زندگی) توسط همین نظام برآورده شود.
سر دادن شعارهای عبور از نظام دلیل ان نیست که باور قطعی و برگشتناپذیر جامعه و یا حتی یکایک معترضان چنین باشد. اگر دقت کنیم، چندین سال بود که شعار "رضا شاه روحت شاد" از سوی معترضان سر داده میشد اما این شعار در مرحله فعلی گویی کاملا منسوخ شده است. کاملا آشکار است که آوردن نام رضا شاه را نمیتوان و نباید به نشانهی "سلطنتدوستی" معترضان تلقی کرد. بسیاری از انها اساسا معترضان صنفی بودند. در حقیقت قصد معترضان از آوردن نام رضا شاه تاکید بر ناکارآمدی و بیعرضهگی زمامداران فعلی در سازندگی است، نه بازگرداندن سلطنت!
این شعار در حقیقت نوعی تعریض و نقد بود.
به گمان من حتی اصرار روی آوردن نام کوروش و یا برگزاری روز کوروش و امثال ان نیز متضمن همین تعریض و نقد است؛ نه تبیین یک آرمان. آینده را نمیتوان به دقت پیشبینی کرد اما ناممکن نیست که شعارهای عبور از نظام در صورت اصلاح رویههای لجبازانه، به تدریج رنگ ببازد.
با این توصیفات، جانبداری اقای بهزاد نبوی و دیگران از اصلاحات امری منطقی است و نمیتوان ان را صرفا برامده از حفظ منافع و یا حتی نوستالژی قلمداد کرد (طبیعتا نه همه). این امر برای انها و بخش بزرگی از جامعه یک باور و یک راهبرد است؛ نه یارگیری.
من مشخصا از جزئیات باور اقای نبوی اطلاع ندارم اما تصور میکنم که بسیاری از نظریهپردازان اصلاحطلب نظیر تاجزاده و زیدآبادی و حتی قوچانی، در عین حال که رویکرد "عبور از نظام" را قبول ندارند اما ان را یک تابو تلقی نمیکنند مگر انکه از سوی یک نیروی بیگانه تحمیل شده باشد. مثلا اقای تاجزاده در باره "رویکرد عبور از نظام" میگوید که صرفا به این دلیل این راهکار را نفی میکند که هیچ چشمانداز روشنی در انتهای این راهکار دیده نمیبیند؛ سهل است که او خطر تجزیه و فروپاشی اجتماعی را هم محتمل میداند. بنابراین بیانصافی است که مخالفت اقای نبوی و دیگران با این مشی را انگیزه "حفظ منافع" تلقی کنیم.... درست یا غلط؛ دغدغهی اصلی انها چیزی جز ضمانت تداوم و تعالی جامعه نیست.
منتهای مراتب به نظر من بر بیانات اقای نبوی (و نیز بیانیه اقای خاتمی) این انتقاد وارد است که او معترضان را مخاطب گفتمان انتقادیاش قرار داده است. گویی گزینهی اصلاحات، گزینهی در دسترسی است و این معترضان هستند که "گزینهی در دسترس اصلاحطلبی" را کنار گذشته و راه "دینامیتگذاری" را از روی تفنن و یا از روی افراطیگری برگزیدهاند ...!
واقعیت اما چنین نیست. آن کس مقصر است که راهها را میبندد تا راه چارهای جز "دینامیتگذاشتن" نماند. اقای نبوی میبایست پیش از انکه معترضان را مورد عتاب قرار دهد، مخاطبش را در درون قدرت جستجو کند که چرا کار را به اینجا رساندهاید و چرا دست از این رویهها برنمیدارید؟!
از باب مقایسه و به عنوان مثال، تحلیل آقای ارمین را در کنار تحلیل اقای نبوی بگذاریم. اقای آرمین نیز قطعا با روش و منش ساختارشگنانه همدل و همراه نیست اما نوک حمله انتقاداتش متوجه معترضان نیست بلکه قدرت را مخاطب خودش قرار میدهد. اقای تاجزاده نیز از زندان سرسختانه راس هرم قدرت را مورد سرسختترین انتقادات میکند در حالی که بارها و بارها و اکنون هم مخالف راه و رسم ساختارشکنانه است. او نیز قطعا مانند اقای نبوی نگاهی آسیبشناسانه به جنبش معترضان دارد اما راهش را جدا نمیکند. به گمان من اقای زیدآبادی و محمد قوچانی و .. نیز کم و بیش چنین تفکری دارند اما نسبت به نبوی، شماخت بهتری از مخاطب سیاسی خود دارند. اقای نبوی در یک کلام شاید آدرس را اشتباه گرفته باشد.