Complex Love Story
𝘢𝘵𝘭𝘢𝘴



-FlashBack to 6 years ago-


































ناله هاش انقدر بلند و پشت سر هم بود که واقعا حس میکرد داره پاره میشه. ضربه های یونگی محکم و عمیق بود. جوری که تمام عضوش رو میتونست توی خودش حس کنه.
_ یو- آه- من دارم میا-
وقتی یونگی شدت ضرباتش رو بیشتر کرد ادامه حرفش به یک ناله شهوت انگیز تغییر یافت.
_ خب که چی؟
مرد خم شد و بوسه های متعدد و وحشیانه ای روی گردن و سینه هاش گذاشت.
_ من که هنوز کارم باهات تموم نشده شیرینم!
ناخن های جیمین کاملا درون پوست کمر و کتف مرد رو خراش میدادن و مطمئن میشدن که ردشون تا مدت ها باقی بمونه.
_ حتی اگه کام بشی و پاهات انقدر بلرزه که نتونی وایستی باید بدونی که تا خود صبح این بدن رو انقدر بفاک میدم که مطمئن شم تا یک هفته نخوای بری بیرون.
جیمین که حالا تمام پوست بدنش میسوخت و لب ها و جای گاز و کبودی ها ورم کرده بود و گرمش شده بود.
_ مگه کار اشتباهی کردم؟
_ برای اینکه بخوام باهات سکس کنم باید کار اشتباهی کرده باشی؟
یونگی که گرم شدن بدنش رو حس میکرد میتونست بفهمه که به کام شدن نزدیکه.
_ پس کلا باید خشن باشی هاه؟
_ خشن هات تر نیست؟ وقتی که تمام بدنت رو کنترل میکنم و هیچ کاری در برابرم انجام نمیدی خیلی هات و وسوسهکننده نیست؟
_ نمیشه یه بار اروم انجامش ب- اه.
با حس گرمای کام مرد توی خودش، بلافاصله خودش هم خالی شد و تمام شکمش با مایع لزج پر شد.
_ اروم؟ پس تمام اون دستبند ها و چوکرهای تو کشو رو باید چیکار کنیم مینی؟


-end of FlashBacks-
-Now-
پیشونی ارا رو بوسید و بعد از بالا کشیدن پتو، نگاه اخری بهش انداخت و از اتاق بیرون اومد. کتش رو روی پیراهنش پوشید، کیفش رو برداشت و خواست بره که صدای یونگی رو شنید.
_ داری میری؟
به سمتش برگشت و یونگی رو در حالی که به دیوار تکیه داده و لیوان نوشیدنی دستشه دید.
_ اگه کور نباشی آره.
_ دیروقته.
و اون کلمه یا حتی اون لحن به قدری آشنا بود که جیمین رو عصبی میکرد.
_ مهم نیس-
ادامه حرفش با دیدن گوشیش توی جیب یونگی قطع شد و لحنش این بار عصبی به گوش میرسید.
_ تو واقعا این عادت زشتتو کنار نزاشتی مگه نه؟
مرد با بی خیالی حینی که داشت نوشیدنیش رو سر میکشید ابروهاش رو بالا انداخت و لیوان رو روی عسلی گذاشت.
_ اه واقعا که... تو خیلی بی حیایی!
_ بی حیای من تو بودی. از تو یاد گرفتم.
صداش دورگه و خیلی بم بود. به قدری که اگر اون جیمین سابق می بود مطمئنا جلوش براش زانو میزد. ولی کی میگفت امگای درونش عوض شده؟ اون گرگ احمق هنوز هم تشنه سکس کردن با این مرد بود.
_ این حرفای تکراری رو بس کن. واقعا حالم رو بهم میزنی.
یونگی نیشخند بی حالی زد. به وضوح مشخص بود که الکل تو رگ هاش داره جریان پیدا میکنه.
_ حالت رو بهم میزنم؟ متاسفم جیمینی.. خیلی متاسفم که این احساسو بهم داری؛ شیرینم.
اون برق حاصل از اشک توی چشم های یونگی چه معنایی رو میداد؟ جیمین باید چه احساس می داشت؟ هرگز یونگی رو اینطوری ندیده بود. هرگز!
_ بمون خونه جیمین.
اهی از بین لب های امگا خارج شد. حتی اگه یه لحظه فکر میکرد که یونگی مسته با این جمله آشنا متوجه میشد که واقعا نیست. اون فقط میخواست سلطه اش رو نشون بده.
_ گوشیم رو پس بده یونگی.
قاطعانه گفت و لرزش خفیف دستاش رو نادیده گرفت.
_ بیا اینجا و ازم بگیرش خوشگلم.
_ یون-
_ کاریت ندارم. فقط بگیرش...
جیمین بار دیگه اه کشید و به سمتش رفت. دستش رو دراز کرد تا گوشی رو بگیره اما مچ دستش کشیده شد و بلافاصله لب هاش روی لب های مرد برخورد کرد. چشم هاش در آنی گشاد شدند و بدنش جمع شد. اینکه اون بوسه انقدر اروم و ملایم باشه واقعا تعجب برانگیز بود.
_ تا حالا انقدر آروم بودیم کوچولو؟
یونگی در حالی که چشم هاش نیمه بسته بود بعد از جدا شدن با لحنی اروم ازش پرسید.
_ تا حالا انقدر آروم بوسیده بودمت؟ طوری که حس کنی یه الهه ای؟
یونگی مچ دست دیگه ی جیمین رو گرفت و این بار بوسه اش رو روی گوشه لب هاش کاشت.
_ تا حالا یونگی انقدر آروم پوستت رو نوازش کرده بود شیرینم؟
امگا متوجه نمیشد. نه! میفهمید ولی میخواست احمقانه رفتار کنه چون یک بار دیگه نمیتونست به این مرد اعتماد کنه. جیمینی که یونگی می بوسید، دیگه اون امگای قدیمی نبود. قلبش خیلی خورد شده بود و شاید تمام جای اون زخم ها و کبودی ها ازش یک ادم دیگه ساخته بودن.
_ نه!
با بغض حاصل از حس لب های داغ یونگی روی پوستش زمزمه کرد.
_ هرگز انقدر باهام آروم نبودی.
_ متاسفم! بابتش خیلی متاسفم قلب کوچولوی مین یونگی.
بار دیگه بوسه ای روی چشم هاش گذاشت و این بار با رها کردن دست هاش صورتش رو قاب گرفت.
_ میتونی امشب باهام بمونی؟ اون وقت میتونم برات تمام اون لحظاتی که درد کشیدی رو جبران کنم. تمام شب هایی که با غم و اشک خوابیدی و من پیشت نبودم. یا تمام روزهایی که هرگز توش احساس خوشحال بودن نداشتی. همش رو برات جبران میکنم جیمینی...
اون ها واقعا کلمات یونگی بودن؟ اون چیزهایی که میشنید واقعا داشت از زبون مردی بیرون می اومد که سردیش وجود ادم هارو منجمد میساخت؟ اون اشک ها چی؟ اون رد شور و براق اشک واقعا برای مین یونگی بود؟
_ یونگی تو مستی. لطفا برو بخواب.
_ مستم. مست عطریم که دو سال بخاطرش رویا دیدم. من مست توام جیمین.
دستش به ارومی و نامحسوس روی کمر باریک امگا نشست و به خودش نزدیکترش کرد.
_ من حتی از تصور لب هات بین لبهام ، تنت توی آغوشم و دستای کوچیکت لای موهام میمیرم. از پیشم نرو... خواهش میکنم!
_ من-
یونگی حرفش رو به سرعت قطع کرد.
_ اگه فقط ذره ای بهت اسیب رسوندم باور کن میزارم که بری.



_________________________
Atlas is on the air!
لذت بردید؟ والا من که شیره وجودم از بدنم کشیده شد بیرون. شما دوستش داشته باشید. انقدر حمایت کنید خوابم بپره...
دوستدار شما، اتلس'💕