Complex Love Story

Complex Love Story

𝘢𝘵𝘭𝘢𝘴


در رو با کلید باز کرد و واردش شد. کفشاشو با دمپایی عوض کرد و خواست به سمت اتاقش بره که صدای یونگی متوقفش کرد.

_ چقدر زود برگشتی. توقع داشتم یکم دیگه اون بیرون به جنده بازیات ادامه بدی اما مثل اینکه یادت افتاد یه شوهریم هست که تو خونه منتظرته.

شوکه از جملاتی که شنیده بود، اخم ظریفی کرد و انگار که گوشاش اشتباه کرده باشن زمزمه کرد:

_ چی؟ چی داری میگی؟

یونگی نزدیکتر اومد.

_ اوه؟ نمیدونی جیمینی؟

گوشیش رو از توی جیب شلوار راحتیش درآورد و عکس های همسرش رو نشونش داد.

_ بنظر مامان وویونگ آدمای زیادی رو برای تشکری ازت دعوت کرده نه؟

جیمین با دیدن اون توییت ها آب دهنشو قورت داد. انگار روش آب یخ ریخته باشن چون کم کم داشت میلرزید. یونگی اصلا شبیه آدمی که میشناخت نبود.

_ اونطوری-اونطوری که میبینی نیست یون-

_ اوه البته که نیست..

وقتی لبخند مرد رو دید احساس کرد یونگی قراره به حرفاش گوش بده اما وقتی سیلی محکمی توی گوشش خورد، فهمید سخت در اشتباهه.

_ شاید حتی بدتر باشه!

جیمین با چشمای گشاد شده از ترس و شوکه بودن دستشو روی گونه اش گذاشت. اشک توی چشماش جمع شده بود و نیاز به یک تلنگر دیگه داشت تا گریه کنه. اینطور نبود که لوس باشه اما آخرین باری که همچین سیلی محکمی خورده بود توسط هیونگش بود که از اون قضیه هم مدت زیادی میگذشت.

هرگز انتظار نداشت یونگی بخواد اینکارو کنه.

_ دروغ گفتنو خوب یاد گرفتی جیمین. کی یادت داده؟ اون دوستای احمق تر و هرزه تر از خودت؟

_ یونگی چرا داری اینطوری میکنی؟ مشکلی وجود داره؟ چرا نمیای با صحبت کردن حلش کنیم؟ اینکارا برای چیه؟

با بیچارگی پرسید و وقتی یونگی بازوشو کشید و روی زمین پرتش کرد فهمید اوضاع واقعا جدیه و حرف زدن با این یونگی مثل حرف زدن با دیواره.

_ حرف نزن. خفه شو! یک بار دیگه حرف بزنی یه بلایی سر جفتمون میارم جیمین. هیس!

یونگی در حالی که داشت با صدای بلند داد میزد، مقابل صورتش گفت و انگشت اشارش رو روی لب های امگایی گذاشت که کل چهره اش با اشک خیس شده بود.

_ چرا میزاری یه مرد دیگه لمست کنه؟

یونگی کمربند چرمشو درآورد و با ادای جملش، اون رو محکم روی پوست شکم امگا فرود آورد.

_ انقدر بی صاحاب شدی که الکل میخوری و میزاری اون همه آدم بهت نزدیک شن؟ انقدر جنده بودی و خبر نداشتم؟

یک بار دیگه ضربه کمربند روی بدن امگا نشست و صدای جیغش با گریه همراه شد.

_ صد بار جیمین...صد بار بهت نگفتم اون روی منو بالا نیار؟ من لعنتی به تو نگفتم کاری نکن که از کرده ات پشیمون شی؟ چرا باز دوباره همه چیو برامون سخت میکنی؟

_______________________

Atlas is on the air!

لذت بردید؟🫢💙


Report Page