معادلۀ انطباق!
جامعه نوشورای سردبیری: ایرانیها غالباً در حیرتاند که اعمال متناقضِ حکومتِ خود را چگونه درک کنند یا توضیح دهند. برخی مفسران جز اینکه ریشۀ رفتار حکومت را فقه شیعه و باورهای اسلامی بدانند چیزی در چنته ندارند، که بسیار سادهلوحانه است. برخی دیگر با ذهنیتِ دایی جان ناپلئونی وضعیت کشور را صرفاً نتیجۀ وابستگیِ حکمرانان به ارادۀ کشوری دیگر میدانند. نداشتنِ سواد و نشناختنِ زمانه توضیح دیگری است که البته درست است اما پاسخ کاملی نیست. علت این است که در هر تصمیم و حرکتِ حکومتِ فعلی، پیشرانهها و مؤلفههای متعددی هست هرچند که معمولاً بود و نبودِ یک مؤلفه و متغیر بیشتر به چشم میآید؛ مثلاً در همین ماجرای اخیرِ حجاب، رفتار حکومت را نه میتوان با پیشرانۀ عقیدتی توضیح داد، نه با انگیزۀ سیاسی و نه امنیتی؛ اما ترکیبی از همۀ آنها در پس این ماجرا بود که مقاصد امنیتی و کنترلِ اجتماعی در آن پررنگتر است. چگونه باید با تصمیمها و اعمالِ درست و غلطِ حکومت مواجه شد؟ باید مؤلفههای اصلیِ تصمیمسازیِ حکومت را بازشناخت!
برای یافتنِ این مؤلفهها باید رفتارِ حکمرانِ جمهوری اسلامی را در برخورد با مسائل پیشِرویش وارسی کرد. این رفتارها الزاماً اشتباه نیستند و مجموعهای از تصمیمها و رفتارها این مؤلفهها را در خود متبلور میکنند. بهعنوان نمونهای از تصمیمهای درست، میتوان دو مورد را که اتفاقاً هر دو به افغانستان مربوط میشود ذکر کرد: کنار گذاشتنِ ملاحظاتِ قدیمی و ظاهراً عقیدتی دربارۀ ایالاتمتحده و راه دادن به ارتش آن برای آنکه در سال ۲۰۰۱ ریشۀ طالبان را از همسایگیِ ایران بکند. مورد دوم هم به طالبان مربوط میشود و آن تصمیم درست وقتی بود که حکومت فهمید آمریکا و طالبان برای برگشتِ طالبان به قدرت توافق کردهاند و ایران خواهینخواهی، دوباره همسایۀ طالبان میشود و بهتر است با آن کنار بیاید.
برای آنکه توضیح دهیم چرا این تصمیمات، درست و به نفع کشور بودند باید مشترکاتِ دو تصمیم را بدانیم تا از آن میان قاعدۀ تصمیمسازی در این حکومت را درک کنیم. این مشترکات عبارتاند از اینکه اولاً هر دو تصمیم ماهیت ایدئولوژیک نداشتند؛ یعنی تصمیمساز حساب نکرد که آمریکا خصم آشتیناپذیرِ ابدیِ ماست و نباید به کشور مسلمان حمله کند و در مورد دوم میدانست «خصم ابدی» و طالبانِ خبیث چه در سر دارند و فارغ از پیشرانۀ عقیدتی، تصمیمِ سیاستمدارانه گرفت. همۀ این چشمپوشیها، از یکسو ایدئولوژیزدایی شدهاند و از سوی دیگر کاملاً عملگرایانهاند و حکومت در آنها با سیمایی پراگماتیست و منطقی ظاهر میشود: نتیجهگرا، سرد از جنبۀ احساسی و کمسخن و پوشیده! همۀ اینها کیفیات سیاستمداریِ خردمندانهاند که معمولاً در سیاستورزی و تصمیمسازیِ حکومتهای نامتکی بر اجماع و حاکمیت مردم دیده نمیشود.
در رفتارهای اشتباهِ زیانبار و پرشمارِ حکومت نیز این دو کفۀ جزماندیشیِ ایدئولوژیمحور و پراگماتیسمِ محاسبهگرا در توازناند؛ مثلاً در همین مسئلۀ حجاب، ترجیح حکومت به حفظ شنلِ عقیدتی بر دوش، کلاه تعقلِ حسابگرایانه را از سرش برداشته است: رکوپوستکنده میگوید میدانم باید مسئلۀ حجابِ زنان را به عرف روزگارِ امروز بسپارم و نه فقهِ متوقف در اعماق تاریخ اما فعلاً شاهستونِ نمایشِ ایدئولوژیکِ من، همین سختگیری بر ظاهر زنان است؛ این دفعه، این عملگرایی در حفظ ثبات کشور است که فدای جزماندیشی برای حفظِ خشنِ سلطه میشود!
اما غیر از دو عامل یا مؤلفۀ ایدئولوژیک و عملگرایانه در ساخت واکنشهای حکومت ایران نسبت به رخدادها، یک متغیر دیگر هم در شکلدهی به واکنشها مؤثر است: نفوذ بیگانه! کسی نمیتواند میزان این نفوذ را برآورد کند زیرا امری پوشیده است و درست مانند شاخصِ فساد در کشورها (که در واقع بر احساس فساد استوار است)، نمیتوان آن را اندازهگیریِ کمّی کرد. نمیتوان اندازهگیری کرد اما میتوان بهوضوح دید و نهفقط در مواردِ افشاشدۀ مستقیم، که در مواردی که اثر انگشتِ نفوذ خارجی آشکار است و اعمال حکومت بسیار احمقانهتر از آن است که حاصل نادانی و بلاهت اشخاص باشد! مواردی مانند سرقت اسناد هستهای که انجام آنها بدون مشارکتِ شبکهای از اشخاصِ معتمد و مهمِ حکومت ممکن نیست، موارد مستقیم و افشاشدۀ نفوذ و دهها مورد عملیاتِ داخلی و خارجیِ مضر به حال سیاست خارجی مواردی هستند که باید ایدۀ بیگانه را در طراحیِ آنها دید. اگر هوا کردنِ موشک با نوشتۀ عبری حاصل لجبازی ایدئولوژیک بود، زدن کشتی ژاپنی در زمان سفر نخستوزیر ژاپن به تهران جز با القائات نفوذیها قابل توضیح نبود. همچنین است به خاکی زدنهای امنیتی که اسرائیلپسند است و به نظر میرسد خودش طراحی میکند و خودش لو میدهد!
استعداد حکومت در عمل بر اساس هر یک از سه مؤلفۀ فوق شگفتآور است. میتواند اجزایی از فقه شیعه را به کدها و آموزههای اکیدِ ایدئولوژیک تبدیل و کشور را با آن قفل کند، درحالیکه ذاتِ هستۀ مرکزیِ حکمرانیاش اساساً ایدئولوژیک نیست (در کلِ حکومت ۴۴ساله، فقط یک فردِ خالصِ ایدئولوژیک با عقیده و عملِ کاملاً «باوربنیان» بوده است: مصطفی چمران). معنایش این است که هر وقت لازم شده، حکومت به طرز شگفتآور پراگماتیست شده: توجیهپذیر کردنِ بهره، پس زدنِ احکامِ جزمی از طریق نظریۀ احکام ثانویه، سازش قهرمانانه، مثالهایی که در ابتدای مقال گفتیم، و....
نتایجِ نظریِ این شناوریِ عملی میتواند مهم باشد. مهمترینِ آنها وجود غلظتی بالا از استعداد انطباقپذیریِ سیاسی (conformism) در پیکرۀ حکومت است. میتواند اصلاحپذیر باشد، میتواند خود را با زمانه منطبق کند و میتواند جبهۀ جهانیِ خود را بهکلی تغییر دهد. نکتۀ مهم این است که مشکلاتِ موجودِ ملموس و آشکارش، تنها بر اساس همین انطباقپذیری حلشدنیاند. بخشی از پیکرۀ حکومت اکنون این نکته را از طریق تجربه درک کرده و ضرورتِ انطباقپذیری و تغییر برای حفظ موقعیت و جایگاه و امکانات را فهمیده است. نتیجۀ نهاییِ معادله این است که در صورت رویاروییِ حاد و توقفناپذیرِ حکومت با جامعه و همچنین تداومِ تخاصم با بخشهایی از جهان، گسلِ بخشِ یادشده فعال و تغییر (احتمالاً بهصورت یکباره) آغاز میشود. ممکن است بخشِ دوراندیشِ حکومت (یونیفرمپوش در کنار مکلا) در نگرانی از شورشهای بنیانکن، بخش مصّر به ستیزهجوییِ داخلی و خارجی را به طریقی برکنار کند. روشنتر بگوییم، یکدستیِ این حکومت زیر سؤال است و نقطۀ افتراقش آنجاست که بخشِ ثروتاندوختۀ حکومت، از اعمال بخشی که به هر قیمتی خواهانِ سلطۀ خشونتبار هستند به تنگ آید و علیه نادانی و بیاحتیاطیاش، در سیمایی بناپارتی وارد عمل شود. حقیقتِ چندان پوشیدهای نیست که جانبرکفیِ یونیفرمپوشهای دغدغهدارِ شاخص بورس، برای حفظ زعامت روحانیون، بنیان عقیدتی ندارد و آنهم کاملاً عملگرایانه است! نیست؟
نکتۀ دیگری که هر چند تعیینکننده نیست اما مهم است موضع خطِ نفوذ (مؤلفۀ نفوذ) در آن نقطۀ افتراق و فعال شدنِ گسل است: انتظار میرود دو کشورِ پر نفوذ در حکومت (اسرائیل و روسیه) ترجیح دهند شیوۀ حکمرانی در ایران به طریق مسلطِ کنونی ادامه یابد و بنابراین با رسیدن به نقطۀ عطفِ موصوف، بر ضدِ بخشِ حسابگرِ نظام وارد عمل میشوند (بریگاد قزاق به طرفداری از ارادۀ محمدعلی شاه به یاد میآید!) تا فقط یک مسیرِ محتملِ برونزا در مقابل کشور بگذارند.
ایران آبستن تحولاتی است عمیق و بسیار مؤثر. از این تحولات جز شِماهایی کلی و تصوراتی مات وجود ندارد. افزایشِ وضوحِ موقعیت به ما نشان میدهد صرفاً دو مسیر در مقابل این کشور نیست زیرا نیروها و رویکردهای متنوعی در لایهبندیهای اجتماع و بطنِ نظام هست و با رسیدن به حوالیِ روز واقعه، متناسب با تواناییِ خود وارد عمل خواهند شد.