Club

Club


با صدای زنگ گوشیش،هوفی کشید و تماسو جواب داد.

"بله جیا؟"

"هیسونگ،امشب بیا کلاب جونگوون"

"جیا،خودت میدونی که..."

"حرف نه نشنوم،ساعت هشت میام دنبالت"

"آخه..."

با صدای بوقی که شنید،هوفی کشید و گوشیشو کنار گذاشت،نگاهی به ساعت کرد،هنوز یک ساعت وقت داشت.

بعد از بیست دقیقه،از حموم خارج شد و همانطور که موهاشو با حوله خشک میکرد،نگاهی به تنها ساعت اتاق کرد.

با دیدن ساعت،حولشو کنار گذاشت و کت و شلوار مشکیشو،از داخل کمد خارج کرد.

لباساشو،به تن کرد و عطر تندش رو زد،با صدای زنگ گوشیش،بار آخر به آینه نگاهی کرد و به سمت در خروج قدم گذاشت.

در ماشین،رو باز کرد و روی صندلی شاگرد،نشست.

"سلام،چه خوشتیپ شدی خبریه؟"

"سلام جی،باز شروع نکن،حوصله ندارم"

"چیشده؟"

"هیچی،فعلا راه بیافت"

پسر دوم،ماشین رو به حرکت درآورد،بعد از بیست دقیقه به کلاب یانگ،رسیدند.

هر دو پسر از ماشین،خارج شدند و به سمت در ورودی کلاب،قدم گذاشتند،بعد از وارد شدن به سمت میز بزرگی رفتند.

"سلام بچه ها،هیسونگ امشب چه خوشتیپ شدی،خبریه؟"

"مگه حتما باید خبری باشه،که آدم خوشتیپ باشه؟"

سونگهون از لحن سرد بهترین دوستش،ناراحت شد و به زمین خیره شد.

"هیسونگ،چیشده؟چرا انقدر کلافه ای؟"

"نمیدونم،چند روزه حوصله ندارم،معذرت میخوام اگه از دستم ناراحت میشین"

"راهکارش دست منه"

پسر،بشکنی زد و به سمت قفسه پر از الکل،قدم گذاشت،الکل مد نظرشو،برداشت و به سمت میزشون دوید که ناگهان به پسر مو مشکی،برخورد کرد و الکل از دستش،سقوط کرد و به هزار تیکه تبدیل شد.

"معذرت میخوام ازتون جناب یانگ،لطفا اخراجم نکنید،هزینشو پرداخت میکنم"

پسر،زانو زد و طلب بخشش میکرد.

جونگوون،لبخندی زد و پسر رو بلند کرد.

"ایرادی نداره،جیک"

"بازم ازتون،عذرخواهی میکنم"

تعظیمی کرد و به سمت اتاق بالا،قدم گذاشت.

جونگوون،با دیدن خرده شیشه ها،آهی از ناامیدی کشید و دوباره به سمت قفسه الکل ها،قدم گذاشت و با شیشه الکل دیگری،به سمت میز بزرگ رفت.

"چیزی شد جونگوون؟"

"نه،فقط شیشه الکل شکست چیز مهمی نیست،فعلا بیاین بنوشیم"

در شیشه رو باز کرد و لیواناشونو پر کرد،همه لیواناشونو بالا آوردند.

"بزنیم به افتخار هیسونگ"

هیسونگ،خنده نامحسوسی کرد که از چشم جونگوون،دور نموند.

صدای برخورد لیوان،به گوش رسید،ناگهان چراغ های سالن،خاموش شد و نور سفید رنگی،روی سن روشن شد.

صدای موسیقی،بالا رفت و پسر مو مشکی،با لباس سفید و توری،روی سن شروع به رقصیدن کرد.

هیسونگ،کاملا محو حرکات پسر،رو به روش بود و لبخندی،روی لباش نمایان شد.

لیوان شیشه ای،رو سر کشید و توی ذهنش،به چیزی فکر کرد.

"همین امشب،مال خودم میشی"

بلافاصله،بعد از حرفش بلند شد و دست پسر رو،محکم گرفت و بی اهمیت به نگاه های بقیه،پسر رو به سمت،اتاق وی آی پی برد.





Report Page