Class B
Lune Homeهاروآ از اتاق پرو بیرون اومده و صداش صاف کرد تا ماکی متوجه حضورش بشه، پسردورگه روزنامه توی دستش کنار زد و باعث شد با کنار رفتن اون روزنامه بزرگ بیشتر ماکی خود هاروآ شوکه بشه، چند قدمی از شوک عقب رفت و روی نیم صندلی سفید چرمی پشت سرش نشست، ماکی یه پیرهن مردونه مشکی پوشیده بود روش کت مشکی که با شلوارش ست بود و به خاطر سنگ های ریز مشکی برق میزد موهای مشکیش جوری شینیون شده بود که داد میزد این پسر یه پسر معمولی ژاپنی نیست اون پسر ماکی مائوس پسر دورگه ژاپنی آلمانیه، به واکنش هاروآ خندید و گفت:
- بلند شو وایسا ببینمش خب.
هاروآ آروم و آهسته بلند شد ایستاد، پیرهن سفید روش کت سفید پوشیده بود که نوار های مشکی داشت و شلوارک سفید ساده.
- عه دوقلو شدیم
تاکی اعلام حضور کرد و باعث شد دوستش سمتش برگرده استایلش دقیقا شبیه به استایل هاروآ بود پیرهن سفید کت سفید که خطوط مشکی روش کار شده تنها فرقی که داشت کتش از پشت بلند بود و شلوار سفید ساده پوشیده بود نه شلوارک.
- اگه دوقلو نمیشدین منو به سه قسمت مساوی تقسیم میکردی آقای تاکایاما.
این دفعه یودای بود که اعلام حضور میکرد البته که طراح کت و شلوار هارو دوباره یودای انتخاب کرده بودن وگرنه هاروآ ترجیح میداد شلوار بپوشه تا شلوارک.
- منظورت به خاطر پریشبه که گفتم دودولت گاز...
یودای خیلی آروم از پشت تاکی چرخید و دستش روی دهن تاکی گذاشت.
- یکم ادب داشته باش
تاکی دست مردبزرگتر کنار زد و گفت:
- گمشو بابا من بی ادب بودم عاشقم شدی
همین جمله تاکی باعث شد هاروآ و ماکی قهقه بلندی بزنن با چرخیدن یودای تونستن کت و شلوارش بهتر ببینن کوگا یودای همیشه باید خاص باشه یه پیراهن لیمویی با کت و شلوار آبیسرمهای پوشیده بود و شینیونی انجام نداده بود.
- زل نزن!
یودای خطاب به تاکی گفت و تاکی هم جواب داد.
- دارم فکر میکنم کار خوبی کردم گفتم موهات شینیون نکنن
یودای با ناباوری سمت تاکی برگشت و گفت :
- چرا؟
- چون بهت نمیاد و منم عاشق اینم که موهای مشکی طلاییت همینجوری صاف باشه
هاروآ وقتی دید دوستش و یودای توی حال خودشونن رفت و روی پای ماکی نشست.
- هرکی ندونه فکر میکنه تاکی ساقدوشه
با حرف ماکی هاروآ دوباره نگاهی به دوستش انداخت و گفت:
- باورم نمیشه این همه اصرار کرد عروسیش رو با ما بگیره
- چون تهدیدم کرد که باید یا زودتر هاروآ عروسی کنم یا دیگه منو نمیبینی
حرف یودای باعث شد هاروآ بخنده و تاکی غرغر کنه، هاروآ دوستش خوب میشناخت حسود نبود باید میدید یودای چه واکنشی داره.
- یه چیزی گفتم حالا
جواب تاکی مهر تاییدی روی افکار هاروآ زد، در اتاق باز شد و جو با کت و شلوار سفید مشکی و موهای شینیون شده مشکی وارد شد و پشت سرش فوما هم با همون کت شلوار وارد شد.
- آقایون اگه گب زدنتون تموم شد مهمونا منتظرن
- وایسید ببینم شما ها الان ساقدوشین؟
تاکی بدون توجه به حرف جو سوالش پرسید ولی جو تا خواست جواب یکی از پشت هولشون داد و جو و فوما هردو به داخل اتاق پرت شدن و نانسی بالاخره تونست داخل میاد.
- خیلی بلندین! نمیبینن منم هستم ایش!
حالا نانسی مشخص بود یه کت دامن سفید مشکی شبیه کت و شلوار فوما و جو پوشیده بود و موهای بلند و لخت قهوهایش رو دم اسبی با گلاسری که با ربان سفید مشکی شکل پاپیون گرفته بود و ریسه مروارید سفید بهش آویزون بود بسته بود و جلوی موهاش خیلی قشنگ شینیون کرده بود چتری هاش از هم جدا کرده بودن.
- خوشگل شدی
با جمله ماکی هاروآ که روی پاهاش نشسته بود برگشت نگاهش کرد و نانسی هم ذوقی کرد و چرخید.
- بچه ها یه بوی عجیبی حس نمیکنید
یودای این حرف رو زد و بعد تاکی، جو، فوما و نانسی رو هدایت کرد تا از اتاق بیرون برن، هاروآ عصبی نمیشد ولی وقتی یه چیزی واقعا رو مخش میرفت واکنش هاش جالب بود وقتی همه از اتاق بیرون رفتن ماکی سمت هاروآ برگشت و دید که خیره نگاهش میکنه.
- چی شده؟
- خوشگل شده؟
ماکی تازه فهمید چرا هاروآ اینجوری نگاهش میکنه و تک خندهای کرد.
- ببین عزیز...
هاروآ تن صداش کمی بالا رفت و وسط حرف ماکی پرید و گفت:
- من رو پاهات نشستم! داری با من ازدواج میکنی بعد اون خوشگله شده؟
ماکی که توقع همچین چیزی نداشت ساکت شد و به پشتی مبلی که نشسته بود تکیه داد.
- خب ادامه بده.
- من چی ام اینجا؟ حتی هنوز به من نگفتی خوشگل شدم یا نه بعد نانسی خوشگل شده؟
هاروآ خواست بلند بشه که ماکی دستش گرفت و برش گردوند سرجاش.
- کجا با این عجله؟
- ولم کن ماکی!
پسر اینبار مچ دست هاروآ رو فشار داد که باعث شد از درد آخ بلندی بکشه و ماکی هم از فرصت استفاده کنه ببوستش.
تاکی که نگران دوستش شده بود بدون توجه به حرف های یودای در رو باز کرد و وقتی با صحنه توی اتاق روبه رو شد گونههاش قرمز شد عقب اومد و در رو آروم بست.
بقیه گیج به تاکی خیره شدن و فقط یودای به لطف قد بلندش و کنار در بودن فهمید که تاکی چی دیده، تاکی کامل سمت یودای برگشت و با لبخند مرد بزرگتر فحشی زیر لب به خودش داد و سرش تو سینه یودای پنهان کرد و باعث قهقه مرد شد.
- وایسا ببینم چی شد؟
جو که گیج شده بود و پرسید.
- هرچی بود تاکی خیلی بد خجالت کشید این برادر کوچیکه منو اینجوری نبین دودول همه رو پاپیون میکنه خجالتم نمیکشه.
تاکی همینجوری که سرش توی سینه یودای پنهان بود غر زد.
- فوما تو نمیخوای ازدواج کنی؟
- با کی؟
لازم نبود تاکی ادامه اش رو بره، یودای دستش بلند کرد و پشت تاکی گذاشت و بغلش کرد.
- رفیق شرمنده ام ولی... جدیدا خیلی با رفیق کوچولوی من میگردی تاکی مشکوک شده
فوما برگشت به جو نگاه کرد که نفهمیده بود و با نگاه فوما همه چیو فهمید سمت یودای برگشت.
- چرت و پرت نگو کوگا یودای!
بعدشم راهش کشید رفت و فوما هم دنبالش رفت.
- ادامه نقشهات بزار برای ماه عسل
یودای خطاب به تاکی گفت، تاکی توی همون حالت جواب داد.
- مگه قراره بیان؟
- من کوگا یودایم شک داری مگه؟ میگم میان یعنی میان.
---
- یووهووو
دوباره مسافرت و دوباره ساحل.
- من حس میکنم این دفعه همه کارها عجلهای شد
تاکی به دوست خوشحالش گفت و باعث شد هاروآ سمتش برگرده.
- منظورت چیه؟
- جواب مثبت، عروسی، ماه عسل
هاروآ گیج به تاکی نگاه کرد و ماکی از کنار هاروآ جواب داد.
- دو هفته خیلی سریعه؟
- شاید
یودای جواب داد و دوتایی خندیدن.
- خفه شین تا دولتون بهم گره نزدم!
هاروآ چشم غره ای به تاکی رفت.
- بهم گره میزنی؟
- اوه نه!
تاکی وقتی یهو به حرفش فکر کرد منحرف شد و سریع گفت نه.
- هیچی نگو دو دقیقه خب
ماشینی کنار ماشینشون نگهداشت و باعث توجهشون شد.
- خب بیا پایین عزیزم رسیدیم
فوما از ماشین پیاده شد و تنها کسایی که شوکه کرد تاکی و هاروآ بودن.
- فوما؟؟
- عزیزم؟ پیاده نمیشی؟
فوما بدون توجه به شوکه شدن اون دوتا پسر کوچولو دوباره از کسی که تو ماشین بود سوال پرسید، یودای و تاکی هم توقع داشتن جو رو ببینن ولی وقتی در ماشین باز شد و شخص مورد نظر پایین اومد همه شوکه شدن حتی ماکی که بیخیال بود.
- چی؟ اینجا چه خبره؟
ماکی به بقیه نگاه کرد انگار اوناهم مثل خودش بی خبر بودن.