«کودکسرباز» را چگونه میتوان دید؟
داریوش محمدپورمستند «کودک سرباز» پگاه آهنگرانی، کار مهمی است. مهم از این جهت که روایتی انسانی از رنجهای آدمیان به دست میدهد. اما همین مستند که به خیال من اثر مهمی است، دقیقاً به خاطر موقعیت اجتماعی و سیاسی خاصی که در آن واقعایم به ویژه از سوی ایرانیان داخل و خارج کشور از منظرهای مختلفی نگریسته میشود که شاید در این منظرها آن. عامل انسانی، آن رویکرد انسانگرایانه گم میشود.
این مستند پایی در سیاست دارد ولی به خیال من آن را نباید سیاسی - یا فقط سیاسی - دید. باید آن را انسانی دید. سیاسی دیدن آن یعنی اینکه دربارهی مضمون آن و سخنانی که در آن میرود از پیش موضعی سیاسی داشته باشیم و خطکشیهای رایج این روزها را اختیار کنیم. این مستند به همان اندازه برای جمهوری اسلامی مضر است که هر مستند دیگری برای هر کشور دیگری که درگیر جنگ بوده است مضر است. برای برجسته کردن عیوب جمهوری اسلامی، نیازی به این مستند نداریم. کارنامهی این چند دههی جمهوری اسلامی مشحون است از خطاهای متعدد دولتمردان و زمامدارانی که انسان را قربانی سیاست یا دین خواستهاند. اما این چیز زیادی دربارهی موقعیتی که در آن واقعایم نمیگوید. در واقع بخشی از جزییات مهم ماجرا را به محاق میبرد.
فهرستوار بگویم:
۱. ایران مثل بسیاری از کشورهای مختلف جهان در قرن بیستم درگیر جنگ بوده است. و جنگ علیالاصول ویرانگر است و در جنگ اتفاقهایی میافتد که هرگز در حالت عادی رخ نمیدهد. آدمها در جنگ تصمیمهایی میگیرند که هیچ وقت در حال عادی به مخیلهشان هم خطور نمیکند. چه آدمهای تصمیمگیرنده حاکمان و زمامداران باشند چه مردم عادی و شهروندان معمولی یک کشور. لذا وقتی «کودکسرباز» را میبینیم خوب است بتوانیم همزمان تصور کنیم در نمونههای مختلف بروز جنگ در کشورهای مختلف جهان – از جمله در کشورهای مثلاً مترقی و دموکراتیک – چه اتفاقهایی رخ داده است. آیا وضع ایران از این حیث تفاوت دارد؟ به خیال من ندارد. تفاوتی مهم ندارد. فرهنگ و شرایط سیاسی اجتماعی کشورهای مختلف انگیزههای متفاوتی برای حضور افراد مختلف – از جمله کودکان و زنان و کهنسالان – در جنگ فراهم میکند. در ایران این انگیزهها به وضوح برآمده از فهمی دینی بوده است که محصول مستقیم انقلاب ۵۷ بوده. اگر انقلاب ۵۷ رخ نمیداد و جنگ رخ میداد شاید اتفاقهای مشابهی با انگیزههای دیگری رخ میداد. اما در هر صورت، جنگ هولناک است و پیامدهایی مخرب و ویرانگر کرد. جنگ هیچ وقت و هیچجا انسان را بر صدر نمینشاند؛ در همهی جنگها اول از همه انسان است که عزت و کرامتاش را از دست میدهد. و این به باد رفتن کرامت و عزت انسانی اختصاص به ایران یا کشورهای خاورمیانه ندارد. همهجای دنیا رخ میدهد. کافی است کمی با دقت، حساسیت و مسئولیت بیشتری به ماجرا بنگریم.
۲. جنگ ایران و عراق علل مختلفی داشته است. بخشی از این علل به خاطر رفتارهای سران انقلابی جمهوری اسلامی بوده است. اما این تمام قصه نیست. نه شروع جنگ و نه ادامهی جنگ یکسره مسئولیت رهبران جمهوری اسلامی نبوده و نیست. آنها در آن سهم داشتهاند. از پایینترین سطح تا بالاترین سطح. اما درست در کنار همینها، صدام هم نقش داشته است. آمریکا هم نقش داشته است. بسیاری از کشورهای اروپایی هم که عراق را تا بن دندان مسلح میکردند نقش داشتهاند. قربانی این جنگ و قربانی بیخردی رهبران سیاسی و خودخواهی زمامداران شرق و غرب، فقط «کودکسرباز»ها نبودند. نسلهای متمادی ایرانیان قربانی این بیمسئولیتی بودند. کسانی که سنشان قد میدهد و بمبارانهای شهرهای ایران – و موشکبارانهای تهران – را به یاد دارند به خوبی میدانند که آسیبهای روانی این جنگ فقط منحصر به کودکی که به هر دلیلی سر از جبههی جنگ در آورده نبوده است. بگردید در خانوادههایتان. بپرسید از نسلهای مختلف که شنیدن صدای آژیر چگونه برای بسیاری که هرگز پا به جبهه نگذاشته بودند و کودک هم بودند، همچنان امروز کابوس است.
۳. فروکاستن مسئولیت فجایع جنگ – هر جنگی، چه جنگ ایران و عراق باشد چه جنگهای دیگر – به فقط یک سوی جنگ، خامی است و ندیدن پیچیدگیهای دنیای واقعی و معضلاتی که همهی آدمیان فارغ از پیشینههایشان گرفتار آن هستند. در این قصه، اهریمن ماجرا فقط جمهوری اسلامی نیست. این اهریمن در یکایک ما خانه دارد. این اهریمن هم در ایران بود هم در عراق. این اهریمن در اروپا و آمریکا هم بود. آیا شهامت این را داریم که جلوی آینه بایستیم و بگوییم جایی که انسان پایمال میشود، ما پیش وجدان خودمان سرفراز و راضی هستیم؟ راه دور نمیرود. کاری که امروز اسراییل در جهان میکند، از شرمآورترین نمونههای آن سویهی پلید انسان است. وقتی به مستند کودکسرباز فکر میکنیم به توحش اسراییل هم فکر میکنیم؟ یا در خیال ما چنین میگذرد که اگر جمهوری اسلامی از اول نبود و این انقلاب اتفاق نیفتاده بود دنیا گلستان میبود و همه چیز خوب میبود؟
۴. مستند «کودکسرباز» را باید انسانی دید. باید آن را آسیبشناسانه دید. مستند را نباید دستمایهی حب و بعض شخصی یا تسویهحساب با این و آن کرد. این رفتارها به گمان من هم توهین است به سازنده و هم به مصاحبهشوندگانی که رنج انسانیشان از میان تکتک کلماتشان در این مستند فوران میزند و روان آدمی را مجروح میکند. سعی کنیم انسان باشیم. سعی کنیم در مواجهه با سیاست، در برخورد با پلیدیها، در رویارویی با شر، انسان بودنمان را فراموش نکنیم. برای مقابله با شر، خودمان نباید شرور باشیم.
۵. توصیهی اکید میکنم که هم مستند مزبور را ببینید. هم سخنان حسین باستانی را بشنوید و هم مصاحبهی فرناز قاضیزاده را با رضا شکراللهی. و فراموش نکنیم ما همه انسان هستیم. هیچ کدام از ما قدیس نیستیم. دنیای پیرامونمان را سیاه و سفید نبینیم. به ظلم و جنایت همه جا به یک اندازه حساسیت داشته باشیم.