Cherry Blossom

Cherry Blossom

https://t.me/mevapio yuki

_یونگی کجایی؟!

_دارم میام صبر کن جیمینی.

_تو منو دو ساعت اینجا گذاشتی هنوز نیومدی آخه خسته شدم.

_گیلاس کوچولو آروم باش دارم میام.

_تو فقط اینجا برسی میکشمت مین یونگی.

جیمین عصبی زیر لب غرید و تماس رو یا یونگی قطع کرد پاهاش رو محکم روی زمین میکوبند و بهش دوست پسر بد قولش فحش میداد.

_داری به کی فحش میدی؟!

جیمین با شنیدن صدای یونگی سرش رو بالا گرفت و از روی نیمکت بلند شد و سمن یونگی حمله ور شد ، تند تند و عصبی پشت سر هم داد میزد.

_مگه من مسخره تو هستم یونگی، میدونی چند ساعته منو اینجا گذاشتی رو رفتی ها؟! اصلا خبر داری چقدر منتظرت هستم تا تو بیایی؟؟ دیگه صبر رو تموم کردی یونگی چرا همیشه اینقدر بد قول هستی آخه.

یونگی اصلا فرصت نمیکرد که از خودش دفاع کنه و چیزی بگه و جیمین مثل جوجه ی صورتی رنگی که از عصبانی قرمز شده بود بهش هی نزدیک میشد و مشت های رو بهش میزد.

وقتی جیمین خسته شد دست از داد زدن برداشت و فقط با چهره عصبانی به یونگی نگاه میکرد.

_اجازه هست که من حرف بزنم؟!

جیمین دست هاش رو توی سینه ای جمع کرد و با تکون دادن سرش فهموند که توضیح بده ببینم.

_اول از همه من واقعا از گیلاس کوچولو معذرت میخوام که همیشه کلی اذیتت میکنم، و اینکه من واقعا نمیدونم چرا این جوریه آخه هرموقع خواستم بیام یه مشکلی پیش میاد که هیچ وقت نمیزاره زود برسم.

_چه اتفاق هایی؟!

_الان چند تا رو بهت میگم. اینکه هرموقع وقتی داریم میام سر جایی که قرار داریم دزد پیدا میشه و کادویی مه برات خریدم و میدزدن، یا با ماشین تصادف میکنم، پلیس اشتباهی دستگیرم میکنه، یا به زن بارداری برخورد میکنم و یا وقتی ک...

_بسه یونگی فهمیدم، حالا امروز چه بلایی سرت اومد؟!

_پلیس دستگیرم کرد.

_چرا؟!

یونگی کلاه مشکی رنگش رو از سرش برداشت و دستی داخل موهای نعنایی رنگش کشید.

_چون شبیه یکی از مزدور ها بودم.

_واقعا بهت میاد یون.

_من به خاطر تو همه کاری میکنم جیمین.

_بسه دیگه حالا خودتو جمع کن.

یونگی دست جیمین رو گرفت و باهم شروع کردن به راه رفتن.

_شکوفه های گیلاس خیلی خوشگلن.

_آره خیلی، مثل خودت خوشگلن جیمین.

_میشه دو دقیقه باهام لاس نزنی.

جیمین با خنده گفت و سرش رو تکون داد.

_آخه من با تو لاس نزنم با کی لاس بزنم؟! خوبه بریم با یه نفر دیگه لاس بزنم؟؟

_تو اگه جرئت داری برو با یکی دیکه به غیر از من لاس بزن.

یونگی از بامزگی جیمین خنده اش گرفته بود و موهای صورتی رنگش رو نوازش کرد.

_گلبرگ های شکوفه ها وقتی که میوفتن خیلی خوشگلن، مثل خس بارش برف رو بارون میمونه.

یونگی سرش رو تکون داد دستش رو داخل جیب شلوارش کرد و گوشیش رو بیرون اورد.

_چرا گوشیت داغون شده؟!

_کار پلیسه، میخواستن بببین که کیه همش داره زنگ میزنه فکر میکردن شاید همدستی داشته باشم. منم میگفتم که نیستم تو هستی باور نکردن آخرش هم شد این.

_یون تو خیلی بدبختی.

یونگی خنده ی ریزی کرد .

_اهوم ولی خب دوربینش سالمه. جیمین بیا بریم اونجا عکس بگیرم.

یونگی همون طور که دست جیمین رو نگه داشته بود به سمت درختی رفت و دوربین سلفی رو باز کرد و فضای پشت رو تنظیم کرد و جیمین هم کنارش قرار داد و بعد خودش، و بعد بارش ریزش گلبرگ های شکوفه های گیلاس شروع شد.

_یک، دو، سه.

یونگی با گفتن شماره سه عکس رو گرفت و بعد چندتا پشت سر هم گرفت.

_اوه.

یونگی یه جیمین نگاه کرد که یدونه گل شکوفه افتاده بود روی صورتش خندید و سریع عکس گرفت تا این صحنه ی قشنگ رو داشته باشه.

بعد از اینکه یونگی از عکس گرفتن راضی شد به عکس ها نگاه کرد و از جیمین داخل عکس ها تعریف میکرد.

_یون بسه دیگه.

_آخه چرا وقتی که اینقدر خوشگل شدی. این یکی رو خیلی دوست دارم.

_ببینم.

یونگی گوشی رو طرف جیمین گرفت و عکسی که گرفته بود نشون جیمین داد، جیمین از قیافه ی خودش خنده اش گرفته بود .

_خیلی نامردی که این عکس رو گرفتی.

_چرا به نظرم خیلی قشنگه. توی این عکس دوتا شکوفه گیلاس وجود داره.

_و یه نعنا.

_تشبیه قشنگی بود.

_ولی تو همیشه بوی نعنا میدی یون.

_میشه حداقل یه بار ضایعن نکنی جیمین.

_نه چون تو پیشی کوچولوی نعنایی خودم هستی.

_گربه ها گیلاس دوست دارن ها.

جیمین با این حرف یونگی خنده اش گرفت و بلند بلند میخندید.

جیمین یکدفعه پرید داخل بغل یونگی رو محکم بغلش کرد.

_گیلاس ها هم گربه ی نعنایی رو دوست دارن، مخصوصا این گیلاسی که اینجاست.

یونگی لبخندی آدامسی بامزه شو زد و دست هاش رو دور کمر جیمین حلقه کرد.

_گربه نعنایی خبر داره. فقط یدونه گیلاس هست که میتونه منو دوست داشته باشه.

The End.

🍓

Report Page