Character Story 5

Character Story 5

Mobina Sh 🌙

خونه یعنی پذیرفته شدن.

فراست مون از آسمان دروغین گذشت و در تیوت ماندگار شد. این دنیا کلمبینا هایپوسلنیا رو هم پذیرفت. حالا نوبت اون بود که سعی کنه این دنیا رو بپذیره.

اولین کاری که کرد این بود که تخته‌سنگ عظیمی رو که ورودی Silvermoon Hall رو مسدود کرده بود، کنار زد. قبلاً اون سنگ برای این اون‌جا بود که Frostmoon Scions و فتویی نتونن پیداش کنن. اما حالا دیگه نیازی بهش نبود.

دوست‌هاش توی نادکرای، همیشه بهش می‌گفتن می‌تونه هر وقت که خواست به خونه‌هاشون سر بزنه. پس طبیعی بود که اون هم در خونه‌ش رو به روی دوستاش و «خانواده‌ش» باز کنه.

خونه یعنی آزادی.

دیگه هیچ قانونی که وجودش رو انکار کنه درکار نبود. رفتنش به هیچ جایی ممنوع نبود. هیچ‌کس هم نمی‌اومد که دستگیرش کنه…

می‌تونست هر جا دلش می‌خواست بره و هر کاری که دوست داشت انجام بده.

البته یاد گرفتن روش برخورد با دیگران بدون دردسر هم نبود. یه بار وقتی توی Nasha Town قدم می‌زد، نزدیک بود توی دام کلاهبردارهای بدخواه بیفته و آخرسر، نِفر که نجاتش داده بود، حسابی ملامتش کرد. یه بار دیگه هم وقتی داشت آزادانه توی نادکرای پرسه می‌زد، تصادفی وارد یکی از مناطق ممنوعه Piramida شد و ایتلوا مجبور شد با احترام تا بیرون همراهیش کنه…

خب ملامت شدن هم بخشی از زندگی کنار خانواده بود. کلمبینا حالا این رو خوب می‌فهمید.

و البته یاد گرفتن جبران اشتباهات هم همین‌طوری بود.

خونه یعنی…

کلمبینا با خودش فکر کرد: خونه می‌تونه خیلی چیزها باشه.

خونه توی جزئیات کوچیک زندگی روزمره‌ست؛ توی همه چیزهای تازه و ناآشنایی که تازه داره بهشون توجه و تجربه‌شون می‌کنه.

و چیزیه که از این به بعد همیشه، در تمام مسیر زندگیش توی این دنیا، همراهش می‌مونه.


Report Page