Chapter02 part2
مثلابرای جشن تولد ناین، دسته گلهای پولی مجلل و هدایههای برند از سر تا پا وجود داشت.
هر چی که بخواد، طرفداراش میخرن. به ندرت پول خودشو خرج میکنه و توی هر مراسمی که شرکت میکنه، این نوع برخورد باهاش میشه. پول، و فقط پول، همه چیز رو کنترل میکنه.این طبیعیه. همه پول میخوان چون فقر وحشتناکه. با این حال، یه حقیقت در مورد این صنعت هست که همه موفق نمیشن. فقط ده تا بیست درصد میتونن به اون سطح برسن و حتی در اوج خود، حرفه اونها معمولاً فقط چهار تا پنج سال طول میکشه تا ثابت بشه و محبوبیت اونها به تدریج با گذشت زمان محو میشه. این صنعت خیلی رقابتیه، به خصوص بخش بیال، جایی که هر روز چهرههای جدیدی ظاهر میشن.
مصرفکنندها این روزها انتخابهای بیشماری دارن، ریسک بالا با پاداش بالا همراهه، بخاطرهمینه که همه میخوان شانس خودشونو امتحان کننن.
فکر نمیکنم من یکی از آن خوش شانسها باشم. همین امروز که ناین رو دیدم، و ازش تشویق گرفتم، اسممو شنیدم و حتی ازم تعریف کرد، زندگیام از همین الان کامل شد!
'ووووز'، گوشیم توی کیفم لرزید یه پیام جدید اومد، وقتی اونو بیرون آوردم، دیدم از جیه که درخواست اپدیت داره
[انتخاب بازیگر رو تموم کردی؟]
[زود بگو، میخوام خبر رو بشنوم.]
[تموم کردم. ناین رو هم دیدم.]
[لعنتی، خوششانس عوضی. خب، چطور بودی؟ داورا چی گفتن؟]
[بعضیها ازم تعریف کردن، احتمالاً موفق نمیشم. آدمهای بااستعداد و خوشقیافه زیادی هستن]
[هی! اگه ازت تعریف کردن، یعنی تو رو زیر نظر دارن. بهم اعتماد کن، شانسی داری!]
به پیام دوستم لبخند زدم. جی مطمئناً میدونه چطور همه چیز رو بزرگ جلوه بده. شرط میبندم که واقعاً یک دوست سلبریتی میخواد.
[نتایج هفتهی دیگه منتشر میشه. بیا صبر کنیم و ببینیم.]
[اما صدها نفر برای نقش من تست دادن. احتمالاً هیچ شانسی ندارم. اه موفق بشم، غذای سگ میخورم.]
با اطمینان تایپ کردم. یک درصد احتمال قبولی.
نود و نه درصد احتمال شکست. اگه این قرعهکشی بود، قطعاً این دور برنده میشدم!
[فهمیدم!]
[دارم اسکرینشات میگیرم، وان. حتی اگه بعداً اونو پاک کنی، خیلی دیر شده.55555.]
اذیت کردن جی ذرهای نگرانم نکرد. بذار هر چقدر میخواد اذیت کنه. در هر صورت، هیچوقت مجبور نمیشم غذای سگ بخورم!
بارها و بارها این اصل معروف زندگی رو شنیده بودم که مردم میگت:
«تنها قطعیت، عدم قطعیت است»، ولی هیچوقت فکر نمیکردم که امروز در مورد من صدق کنه...
«وای وای! وان، چی دوست داری بخوری؟ طعم گوشت گاو؟ طعم جگر؟ یا غذای مرطوب چطور؟ مرغ با سس هم هست. چی دوست داری؟ ههههه.»
جی از ته دل خندید و در حالی که بعد از کلاس در یکه فروشگاه لوازم حیوانات خونگی نزدیک دانشگاهمون وایساده بودیم، حسابی از خودش لذت برد.
«هی، هی، این یکی چطوره؟ طعم ماهی سالمون با فرمول تقویت کننده خز!»
در حالی که قفسهها رو بررسی میکردم، از بین دندونهای به هم فشردهام گفتم:
«خودم انتخابش میکنم.» اره. گفته بودم اگه توی تست بازیگری قبول بشم، غذای سگ میخورم و حالا این اتفاق داره میافته.
دیروز عصر، شرکت تهیهکننده نتایج انتخاب بازیگر رو توی صفحه فیسبوک منتشر کرد.
معلوم شد که نقش «اسکای»، یک شخصیت فرعی در سریال «شیرجه عمیق: به درون قلب تو»، به من رسید
آچاوین سوکوسون. لعنتی، واقعاً قبول شدم! چطور همچین اتفاقی افتاد؟ وقتی اسممو دیدم، اوننقدر جیغ زدم که خواهر کوچیکم با یک چوب بیسبال داخل دوید، فکر کرد دزدی اومده. ولی وقتی فهمید توی تست بازیگری قبول شدم، بلندتر از من جیغ زد:
"پی وان!!! چی! چطور! کی! کی تست دادی و چطور قبول شدی؟ بگو، بگو!"
"نمیدونم!!"
نمیدونستم چطور جوابشو بدم چون واقعاً نمیدونستم چطور قبول شدم. اول فکر کردم یک خطای فنی رخ داده، شاید اسمنو اشتباه نوشتن. ولی حدود یک ساعت بعد از اعلام، از طرف تیم تولید باهام تماس گرفتن و ازم دعوت کردن تا فردا برای امضای قرارداد صحبت کنیم.
بعد، هیچ اشتباهی رخ نداده. توی تست بازیگری قبول شدم و رسماً قراره توی یه سریال بازی کنم.
"خب، چی میخوای بخوری؟" به زمان حال برگشتیم، جی دست به سینه وایساده بود، پوزخندی میزد و منو تحت فشار قرار میداد تا غذای سگی رو که قول داده بودم بخورم، انتخاب کنم. اشتباه کردن بخشی از انسان بودنه. یه بار اشتباه کردم ولی دیگه اشتباه نمیکنم.
خب،یکم در مورد غذای سگ که انسانها میتونن با خیال راحت و بدون آسیب رسوندن به جوانههای چشاییشون بخورن، تحقیق کردم.
و اون رو پیدا کردم!
" این یکی رومیخورم،" گفتم و پوزخندی زدم و یک بسته قرص شیر بز رو از قفسه برداشتم. انسانها هم میتونن شیر بز بنوشن، درسته؟ و بررسی کردم، این برند فقط از مواد بیخطر برای انسان استفاده میکنه.
"هی، هی، این چیه؟" چهره جی تغییر کرد و با نگاه خیره بهم گفت.
"داری تقلب میکنی، وان."
"این چطور تقلبه؟ این غذای سگه، جی، این قرص شیر بز برای سگهاست، درسته؟"
صاحب فروشگاه از پشت پیشخوان تأیید کرد:
"اره،" پیروزمندانه لبخند زدم و رفتم تا پول را بپردازم. دیدی؟ به قولم عمل کردم. جی در حالی که از فروشگاه بیرون میرفتیم ، فحش داد. "
چی؟ من قولمو نشکستم. گفتم غذای سگ میخورم اما هیچوقت نگفتم چه نوعی."
بسته رو پاره کردم و یک قرص شیر بز رو توی دهنم گذاشتم و با بیخیالی علامت پیروزی نشون دادم.
شرط میبندم جی میخواست ویدیویی ضبط کنه تا منو توی فضای مجازی ضایع کنه، ولی ببخشید، من برای این کار زیادی باهوشم. ههههه.
«واقعاً خوشمزهست. یکی میخوای؟».
«...واقعاً آدمها میتونن اینو بخورن؟»
«البته. شیرینه.»
یه قرص دیگه خوردم و از طعمش لذت بردم. راستشو بخوای، مثل هر قرص شیر معمولی بود.بچهها خودتون اینو امتحان نکنین. قرصهای شیر معمولی از نوع مخصوص سگها ارزونترن.
جی، مثل همیشه کنجکاو، یکی برداشت و امتحانش کرد. خب، حالا دو تا پسر سال چهارمی دانشگاه جلوی یه فروشگاه حیوانات خانگی وایساده بودن و غذای سگ میخوردن.
چه منظرهای.
"با این حال، کی فکر میکرد که واقعاً توی تست بازیگری قبول میشی؟"
"صبر کن، مگه نگفتی که قطعاً نقشو میگیرم؟"
"من فقط داشتم دوستمو تشویق میکردم. دیدم چقدر سخت کار کردی،"
در حالی که شونهامو نوازش میکرد، چشماش از شادی واقعی میدرخشید، گفت.
"ولی وقتی فهمیدم که قبول شدی، خیلی خیالم راحت شد! این شانسته، وان. اگه خوش شانس باشی و سریال معروف بشه، آماده میشی، این اولین قدمیه که میتونه فرصتهای خیلی بیشتری رو برات باز کنه"
"...صادقانه بگم، جی، هنوز مطمئن نیستم،"
آهی کشیدم. منظورم اینه که خوشحالم البته که هستم. ولی راستشو بخوای، هیچوقت واقعاً نمیخواستم بازیگر بشم.
حالا که این فرصت پیش اومده، مطمئن نیستم. نمیدونم این مسیر درسته یا اینکه بعداً باید چه کار کنم.
" جی گفت، انگار که میتونست ذهنمو بخونه و لبخندی آرامشبخش زد.
"اشکالی نداره. زندگی همه چیز در مورد آزمون و خطاست."
"...اره، حق با توئه."
بالاخره موفق شدم لبخند بزنم. بالاخره این نقش رو درست و حسابی گرفتم. بدون هیچ رابطهای، بدون هیچ راه میونبری. از اونجایی که این فرصت بهم داده شده، باید تمام تلاشمو بکنم. چه کسی میدونه؟ شاید در این مسیر رویای جدیدی کشف کنم. به علاوه، این یک فرصت طلایی برامه تا ناین رو بیشتر از رابطهی هنرمند-طرفدار بشناسم.
میتونیم با هم صحبت کنیم، کار کنیم. این چیزی بیشتر از یه رویاست که به حقیقت پیوسته، اینطور نیست؟ دارم هیجانزده میشم. بیصبرانه منتظرم فیلمبرداری این سریال رو شروع کنم!!!