Chapter 9 : What is Right?
True North
فصل نهم : راست چیست
این فصل بررسی اسکروتن از بنیادهای فکری و فلسفی محافظهکاری، همراه با نقد او از ایدئولوژیهای چپگرا است که هم جامع و هم پیچیده است.
مالکیت و آزادی: مبنای اقتصادی محافظهکاری
مالکیت به عنوان پایه آزادی
اسکروتن یکی از اصول کلیدی محافظهکاری را بیان میکند: پیوند بین مالکیت خصوصی و آزادی فردی. مالکیت به افراد نقش و مسئولیتی در جامعه میدهد و احساس مسئولیت و استقلال را تقویت میکند.
نقد ژیژک از مالکیت خصوصی: اسلاوی ژیژک، نماینده سنت نئومارکسیستی، این ارتباط بین مالکیت و آزادی را نقد میکند و معتقد است که مالکیت خصوصی اغلب به تداوم نابرابریهای نظاممند و بیگانگی منجر میشود. اسکروتن پاسخ میدهد که رویکرد ژیژک نقش تثبیتکننده مالکیت را در تقویت مسئولیت شخصی و جمعی نادیده میگیرد.
نقد توزیع مجدد سوسیالیستی
اسکروتن استدلال میکند که طرحهای سوسیالیستی برای برابر کردن ثروت اغلب انگیزههایی را که موجب بهرهوری اقتصادی و نوآوری میشود، تضعیف میکند.
ژیژک و برابریطلبی: اسکروتن این موضوع را با اصرار ژیژک بر اینکه توزیع مجدد برای چالش با ساختارهای قدرت تثبیتشده ضروری است، مقایسه میکند و تاکید میکند که چنین اقداماتی، هرچند از نظر ایدئولوژیک جذاب هستند، به پیامدهای ناخواستهای مانند ناکارآمدی و وابستگی منجر میشوند.
بُعد اخلاقی مالکیت
برای اسکروتن، مالکیت صرفاً یک دارایی اقتصادی نیست بلکه یک نهاد اخلاقی است. مالکیت نمایانگر کار و خلاقیت فرد است و باید از مصادره خودسرانه محافظت شود.
مفهوم "خشونت" ایدئولوژیکی ژیژک: اسکروتن مفهوم ژیژک از مالکیت به عنوان ابزاری برای "خشونت نظاممند" را نقد میکند، که ژیژک معتقد است باعث استثمار سرمایهداری میشود. اسکروتن استدلال میکند که این دیدگاه چارچوب اخلاقی که مالکیت را پشتیبانی میکند و نقش آن در حفظ نظم اجتماعی را نادیده میگیرد.
جامعه و مالکیت
حقوق مالکیت همچنین به احساس تعلق و جامعه مرتبط است. مالکیت محلی باعث مراقبت از محیط اطراف میشود، در حالی که مالکیت متمرکز اغلب به بیتوجهی و بیگانگی منجر میشود.
نقد ژیژک از جامعه و مالکیت: ژیژک استدلال میکند که حقوق مالکیت سرمایهداری جوامع را با اولویت دادن به منافع فردی بر رفاه جمعی تکهتکه میکند. اسکروتن از مالکیت به عنوان مکانیسمی که سرپرستی و پاسخگویی را در زمینههای محلی تقویت میکند، دفاع میکند.
1. درک محافظهکاری: فراتر از واکنش
سوءتفاهم درباره محافظهکاری
اسکروتن با چالش کشیدن تصور رایج که محافظهکاری صرفاً یک موضع واکنشی بدون فلسفه منسجم است، آغاز میکند. او استدلال میکند که این سوءتفاهم توسط تسلط فکری چپ که اغلب محافظهکاری را به عنوان استاتیک، واپسگرا یا حتی خودخواهانه کاریکاتوری میکند، تداوم مییابد.
محافظهکاری به عنوان حفظ:
محافظهکاری به طور کلی با تغییر مخالف نیست، بلکه اصرار دارد که تغییرات باید به تدریج، به صورت ارگانیک و با احترام به نهادهای موجود و سنتهای فرهنگی صورت گیرد.
استدلال اسکروتن: نهادهایی مانند خانواده، حقوق مالکیت و حاکمیت قانون، سازههای دلخواهانه نیستند، بلکه نتیجه قرنها آزمون و خطای انسانی هستند. آنها راهحلهایی برای چالشهای همیشگی همزیستی انسانی هستند.
مثال: اسکروتن احترام محافظهکارانه به سیستمهای حقوقی تکاملیافته مانند حقوق عرفی انگلیسی را با تلاشهای مهندسی رادیکال از بالا به پایین مانند اصلاحات قانونی انقلابی فرانسه مقایسه میکند.
محافظهکاری به عنوان یک فلسفه اخلاقی
به جای ریشه داشتن در منافع شخصی، محافظهکاری تأکید میکند که محافظت از میراث نسلهای گذشته به خاطر نسلهای آینده یک تعهد اخلاقی است.
تحلیل: این دیدگاه اتمیسم فردگرایانهای که منتقدان چپگرا به محافظهکاری نسبت میدهند را رد میکند. در عوض، محافظهکاری فلسفهای از سرپرستی است که بر مسئولیت بیش از حقوق تأکید دارد.
2. مبانی فلسفی محافظهکاری
میراث ادموند برک
اسکروتن به طور گسترده از نقد برک از انقلاب فرانسه برای نشان دادن عمق فلسفی محافظهکاری استفاده میکند. هشدارهای برک در مورد خطرات استدلال انتزاعی جدا از بافت تاریخی همچنان در اندیشه محافظهکارانه مرکزی هستند.
"قرارداد اجتماعی" به عنوان مشارکتی میان نسلها:
برای برک، جامعه صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه مشارکتی میان زندگان، مردگان و کسانی که هنوز به دنیا نیامدهاند است.
دیدگاه اسکروتن: رادیکالهای مدرن با تمرکز صرف بر حال، این تداوم را تضعیف میکنند که منجر به فروپاشی فرهنگی میشود.
مثال: رژیمهای انقلابی که تلاش میکنند گذشته فرهنگی خود را پاک کنند—مانند ژاکوبنهای فرانسوی یا چین مائوئیستی—به عنوان مثالهایی از ویرانگری چنین تفکر غیرتاریخی ذکر میشوند.
مایکل اوکشات: دانش عملی بر عقلگرایی
اسکروتن از تمایز اوکشات بین "دانش فنی" و "دانش عملی" برای نقد ایدئولوژیهای عقلگرا استفاده میکند.
دانش فنی: دانشی نظری و انتزاعی که رادیکالها اغلب در طرحهای آرمانگرایانه خود اولویت میدهند.
دانش عملی: ریشه در سنتها، آداب و رسوم و عادات دارد؛ این نوع حکمت قابل بیان کامل نیست اما برای انسجام اجتماعی ضروری است.
مثال: اسکروتن به شکست اقتصادهای کمونیستی به عنوان شواهدی از محدودیتهای رویکردهای صرفاً فنی به مشکلات انسانی اشاره میکند.
3. دیدگاه محافظهکارانه از طبیعت انسان
انسانها به عنوان موجوداتی ناقص و محدود
محافظهکاران ایده چپگرایانه کمالپذیری انسان را رد میکنند. در عوض، آنها انسانها را ذاتاً ناقص میدانند، با گرایشهایی به سمت خودخواهی، حرص و بیمنطقی.
پیامدها برای جامعه:
به دلیل این محدودیتها، محافظهکاران بر نیاز به نهادهای پایدار و چارچوبهای اخلاقی برای هدایت رفتار انسانی به شیوهای سازنده تأکید میکنند.
مثال:
اسکروتن مارکسیسم را به خاطر فرضیهاش که طبیعت انسان میتواند تحت سوسیالیسم به طور رادیکال تغییر یابد، نقد میکند و به شکستهای مکرر رژیمهای کمونیستی به عنوان شواهدی از نادرستی این فرضیه اشاره دارد.
خطر آرمانگرایی
ایدئولوژیهای رادیکال اغلب به دیدگاههای آرمانگرایانهای تکیه میکنند که محدودیتهای انسانی را نادیده میگیرند و در نتیجه به پیامدهای فاجعهباری منجر میشوند.
مثال:
تلاشهای اتحاد جماهیر شوروی برای خلق یک "جامعه بیطبقه" نه به برابری، بلکه به استبداد، قحطی گسترده و رنجهای فراگیر منجر شد.
تحلیل اسکروتن:
این پروژهها به دلیل نادیده گرفتن پیچیدگیهای طبیعت و جامعه انسانی شکست میخورند و افراد را به اجزای سادهای در یک ماشین ایدئولوژیکی تقلیل میدهند.
4. نقد چپ: آرمانهای گمراهکننده و پیامدهای زیانبار
وسواس برابری
در حالی که محافظهکاران به برابری در برابر قانون ارزش میگذارند، چپگرایان اغلب به دنبال برابری مادی هستند که نیازمند مداخله و اجبار مداوم است.
آزادی در برابر برابری:
اسکروتن استدلال میکند که پیگیری برابری توسط چپ اغلب آزادی فردی و بهرهوری اقتصادی را تضعیف میکند.
مثال:
سیاستهای توزیع مجدد که مالیاتهای سنگین اعمال میکنند یا ثروت را مصادره میکنند، نوآوری و سختکوشی را دلسرد کرده و منجر به رکود میشوند.
تحلیل:
برای اسکروتن، نابرابری در نتایج به خودی خود غیرعادلانه نیست، بلکه نتیجه طبیعی تفاوتهای استعداد، تلاش و شرایط است.
نسبیگرایی اخلاقی و نیهیلیسم فرهنگی
ایدئولوژیهای چپگرایانه، به گفته اسکروتن، بنیانهای اخلاقی و فرهنگی مشترکی که جوامع را در کنار یکدیگر نگه میدارند، تضعیف میکنند.
مثال:
او گرایشهای واسازی (Deconstructionist) چپ نو را نقد میکند که ارزشهای سنتی غربی را به عنوان سازههای سرکوبگر رد میکند.
هشدار اسکروتن:
بدون چارچوبهای اخلاقی مشترک، جوامع به سمت تکهتکه شدن و درگیری میروند.
شکست جنبشهای انقلابی
انقلابها اغلب نمیتوانند عدالت و برابری وعده داده شده خود را به بار آورند و به جای آن به هرجومرج و سرکوب منجر میشوند.
مثال:
اسکروتن به فجایع انقلاب فرانسه، وحشت پاکسازیهای استالینیستی و نابودی فرهنگی در دوران انقلاب فرهنگی مائو به عنوان نمونههایی اشاره میکند.
5. نقش سنت و فرهنگ
سنت به عنوان خزانهای از حکمت
محافظهکاران سنتها را به عنوان حکمت تقطیر شدهی نسلهای بیشمار میبینند. سنتها ثبات و احساس تعلق را در دنیایی که به طور فزایندهای نامطمئن است، فراهم میکنند.
تداوم فرهنگی:
اسکروتن بر اهمیت نهادهای فرهنگی—هنر، دین و آموزش—در حفظ جامعهای منسجم تأکید میکند.
مثال:
او از سلطنت بریتانیا و کلیسای انگلستان به عنوان نمادهای وحدت فرهنگی ستایش میکند.
میهنپرستی در برابر ناسیونالیسم
اسکروتن بین میهنپرستی سالم و ناسیونالیسم تهاجمی تمایز قائل میشود.
میهنپرستی: عشق به کشور که در تاریخ و فرهنگ مشترک ریشه دارد.
ناسیونالیسم: یک ایدئولوژی طردکننده و اغلب جنگطلبانه.
مثال:
احترام بریتانیا به نظام سلطنت مشروطهاش به عنوان مدلی از احساس میهنپرستانه که انسجام اجتماعی را تقویت میکند، ارائه میشود.
6. محافظهکاری و تغییر
تدریجیگرایی و احتیاط
محافظهکاران ذاتاً با تغییر مخالف نیستند بلکه از اصلاحات تدریجی و گامبهگام که به ساختارها و ارزشهای موجود احترام میگذارند، حمایت میکنند.
مثال:
اسکروتن توسعه تدریجی دموکراسی در بریتانیا را با دگرگونیهای انقلابی در فرانسه و روسیه مقایسه میکند.
خطرات بلندپروازی بیش از حد
تلاشهای رادیکال برای بازسازی جامعه اغلب پیامدهای ناخواستهای به دنبال دارند.
مثال:
دولتهای رفاه، در حالی که به نیازهای فوری پاسخ میدهند، میتوانند وابستگی ایجاد کرده و مسئولیت فردی را تضعیف کنند.
تحلیل:
محافظهکاران راهکارهای مبتنی بر جامعه را نسبت به مداخلات بوروکراتیک متمرکز ترجیح میدهند.
7. نتیجهگیری: محافظهکاری به عنوان یک چشمانداز اخلاقی
اسکروتن با معرفی محافظهکاری به عنوان یک چشمانداز اخلاقی مبتنی بر واقعگرایی، مسئولیتپذیری و احترام به گذشته، به پایان میرسد. او آن را به عنوان پادزهری برای تکبر و ویرانگری ایدئولوژیهای رادیکال توصیف میکند.
زندگی عادی به عنوان مقدس
برای اسکروتن، جوهر محافظهکاری در دفاع از جنبههای "عادی" زندگی نهفته است—خانواده، جامعه و کار. اینها پایههایی هستند که بر روی آنها زندگیهای معنادار انسانی ساخته میشوند.
دیدگاهی متعادل
در حالی که اسکروتن جذابیت آرمانهای چپگرا مانند برابری و عدالت را میپذیرد، او اصرار دارد که این اهداف باید در چارچوب محدودیتهای طبیعت انسانی و تجربه تاریخی دنبال شوند.
این متن بطور خلاصه، استدلالهای پیچیده اسکرون را منتقل میکند و بر دقت فلسفی و بینشهای عملی محافظهکاری تأکید میکند، در حالی که به بررسی نقصهای ایدئولوژیهای چپگرا میپردازد.
8. تأکید محافظهکاری بر ثبات و نظم
اسکروتن به طور عمیقی به موضوع دلمشغولی محافظهکاران با ثبات و نظم اجتماعی میپردازد که آنها آن را برای شکوفایی افراد و جوامع ضروری میدانند. او چپ را به دلیل اولویت دادن به آرمانهای انتزاعی بر واقعیتهای زندگی اجتماعی انسانی نقد میکند.
شکنندگی هماهنگی اجتماعی
اسکروتن تأکید میکند که هماهنگی اجتماعی یک وضعیت طبیعی نیست بلکه دستاوردی است که نیاز به تلاش و نگهداری مداوم دارد.
بنیانهای نهادی:
محافظهکاران استدلال میکنند که نهادهایی مانند خانواده، سیستمهای حقوقی و سنتهای دینی به عنوان واسطههایی در حفظ ثبات اجتماعی عمل میکنند. این ساختارها رفتار انسان را به طور سازنده هدایت میکنند و از هرجومرج و درگیری جلوگیری میکنند.
مثال:
اسکروتن به فروپاشی قانون و نظم در فرانسه انقلابی اشاره میکند، جایی که شور و شوق ایدئولوژیک ژاکوبنها به خشونت و وحشت گسترده منجر شد.
اقتدار به عنوان یک خیر ضروری
بر خلاف رادیکالهایی که اغلب اقتدار را سرکوبگر میدانند، محافظهکاران آن را به عنوان نیرویی تثبیتکننده میبینند. اقتدار، زمانی که در چارچوب قانون و سنت اعمال شود، اعتماد و همکاری را تقویت میکند.
نقد اسکروتن از چپ:
با تضعیف منابع سنتی اقتدار—خواه از طریق انقلاب فرهنگی یا نقدهای واسازانه—چپ بیاعتمادی را میافزاید و جوامع را بیثبات میکند.
مثال:
تضعیف اقتدار والدین در دموکراسیهای لیبرال مدرن، که اغلب به نام حقوق کودکان توجیه میشود، به فروپاشی خانواده و تکهتکه شدن اجتماعی منجر شده است.
آداب و تعصبات به عنوان راهنما
اسکروتن به طور تحریکآمیز از "تعصب" در معنای اصلی آن—به عنوان حکمت اجتماعی انباشته شده که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است—دفاع میکند. او این مفهوم را از تعصب غیرمنطقی متمایز میکند و استدلال میکند که بسیاری از سنتها و رسوم که به عنوان "تعصب" نادیده گرفته میشوند، اهداف عملی دارند.
مثال از تعصب عملی:
رسوم اجتماعی پیرامون ازدواج و تربیت فرزند، هرچند که اغلب توسط مترقیها به عنوان کهنه و بیفایده رد میشوند، بینشهای عمیقی در مورد روابط انسانی و نیازهای کودکان دارند.
9. مالکیت و آزادی: مبنای اقتصادی محافظهکاری
مالکیت به عنوان پایه آزادی
اسکروتن یکی از اصول کلیدی محافظهکاری را بیان میکند: پیوند بین مالکیت خصوصی و آزادی فردی. مالکیت به افراد نقش و مسئولیتی در جامعه میدهد و احساس مسئولیت و استقلال را تقویت میکند.
نقد توزیع مجدد سوسیالیستی:
اسکروتن استدلال میکند که طرحهای سوسیالیستی برای برابر کردن ثروت اغلب انگیزههایی را که موجب بهرهوری اقتصادی و نوآوری میشود، تضعیف میکند.
مثال:
او به شکستهای کشاورزی جمعی در اتحاد جماهیر شوروی اشاره میکند، جایی که الغای مالکیت خصوصی منجر به ناکارآمدی و قحطی شد.
بُعد اخلاقی مالکیت
برای اسکروتن، مالکیت صرفاً یک دارایی اقتصادی نیست بلکه یک نهاد اخلاقی است. مالکیت نمایانگر کار و خلاقیت فرد است و باید از مصادره خودسرانه محافظت شود.
تحلیل:
او این دیدگاه را با نقدهای مارکسیستی که مالکیت را ابزاری برای ستم میدانند مقایسه میکند. اسکروتن استدلال میکند که چنین نقدهایی راههایی که مالکیت افراد و جوامع را توانمند میسازد، نادیده میگیرند.
جامعه و مالکیت:
حقوق مالکیت همچنین به احساس تعلق و جامعه مرتبط است. مالکیت محلی باعث مراقبت از محیط اطراف میشود، در حالی که مالکیت متمرکز اغلب به بیتوجهی و بیگانگی منجر میشود.
مثال:
اسکروتن مالکان زمینهای روستایی را تحسین میکند که املاک خود را به عنوان سرپرستان زمین حفظ میکنند و به حفاظت از محیط زیست و تداوم فرهنگی کمک میکنند.
10. نقد محافظهکارانه از آرمانهای انقلابی
افسانه صفحه خالی (Tabula Rasa)
اسکروتن این فرض انقلابی را نقد میکند که جوامع میتوانند از نو ساخته شوند، گویی انسانها بینهایت قابل تغییر و انعطافپذیر هستند.
مثال:
تلاش انقلاب فرانسه برای جایگزینی نهادهای سنتی با آرمانهای انتزاعی—مانند پرستش عقل—به سردرگمی و هرجومرج انجامید.
استدلال اسکروتن:
طبیعت انسان عمیقاً در تاریخ، فرهنگ و سنت ریشه دارد. نادیده گرفتن این واقعیتها به شکست منجر میشود.
استبداد ایدئولوژی
ایدئولوژیهای رادیکال اغلب اصول انتزاعی را بر نیازهای واقعی انسانی اولویت میدهند، که منجر به سرکوب مخالفت و فرسایش آزادیهای فردی میشود.
مثال:
اسکروتن به استفاده از اردوگاههای بازآموزی در چین مائوئیستی به عنوان نمونهای از استبداد ایدئولوژیکی افراطی اشاره میکند.
تحلیل:
او استدلال میکند که چنین رژیمهایی در پی آرمانشهر، انسانیتی را که ادعا میکنند آزاد میکنند، نابود میکنند.
11. محافظهکاری به عنوان فلسفهای زیباییشناسانه و فرهنگی
بُعد زیباییشناسانه محافظهکاری
اسکروتن تأکید میکند که محافظهکاری تنها یک فلسفه سیاسی نیست بلکه یک فلسفه زیباییشناسانه نیز هست که در قدردانی از زیبایی، نظم و هماهنگی ریشه دارد.
میراث فرهنگی:
محافظهکاران دستاوردهای فرهنگی—هنر، موسیقی، معماری—را به عنوان گنجینههایی برای حفظ و بزرگداشت میبینند.
مثال:
اسکروتن معماری مدرن را به خاطر اولویت دادن به کارکرد بر زیبایی نقد میکند و آن را با ظرافت جاودانه طرحهای سنتی مقایسه میکند.
نقش دین در محافظهکاری
دین، برای اسکروتن، سنگبنای اندیشه محافظهکارانه است. دین راهنمای اخلاقی، انسجام اجتماعی و حس تقدس را فراهم میکند.
نقد سکولاریسم:
در حالی که اسکروتن مخالف حکومت سکولار نیست، او هشدار میدهد که رد کامل دین به نسبیگرایی اخلاقی و افول فرهنگی منجر میشود.
مثال:
او به کاهش حضور در کلیسا در جوامع غربی به عنوان عاملی در بیگانگی اجتماعی و فقدان ارزشهای مشترک اشاره میکند.
12. دیدگاه محافظهکارانه از مدرنیته
تعادل بین پیشرفت و تداوم
اسکروتن اذعان میکند که مدرنیته اجتنابناپذیر است اما استدلال میکند که باید با احتیاط به آن نزدیک شد. محافظهکاران به دنبال ایجاد تعادل بین مزایای پیشرفت و حفظ تداوم فرهنگی و اجتماعی هستند.
مثال:
انقلاب صنعتی، هر چند تحولآفرین، در بریتانیا—جایی که نهادهای موجود تأثیر آن را میانجیگری کردند—موفقتر مدیریت شد تا در فرانسه یا روسیه انقلابی.
خطر حکومت تکنوکراتیک
دولتهای مدرن اغلب رویکردهای تکنوکراتیک اتخاذ میکنند که کارایی را بر ارزشهای انسانی اولویت میدهند.
نقد:
اسکروتن هشدار میدهد که چنین رویکردهایی میتواند افراد را بیگانه کند و اعتماد به نهادهای عمومی را فرسایش دهد.
مثال:
پروژههای برنامهریزی شهری متمرکز، که اغلب جوامع را از بین میبرند و نیازهای محلی را نادیده میگیرند، به دلیل تأثیرات غیرانسانیشان مورد انتقاد قرار میگیرند.
13. افکار نهایی: ارتباط محافظهکاری در دنیای امروز
فلسفهای از واقعگرایی و مسئولیتپذیری
اسکروتن در پایان ادعا میکند که محافظهکاری همچنان در مواجهه با چالشهای معاصر مرتبط است. تأکید آن بر واقعگرایی، مسئولیتپذیری و احترام به سنت، تعادلی را در برابر غرور ایدئولوژیهای رادیکال ارائه میدهد.
امید از طریق احتیاط:
در حالی که اسکروتن به نواقص حکمرانی محافظهکارانه اذعان دارد، او استدلال میکند که تمرکز آن بر اصلاح تدریجی و وضوح اخلاقی، محافظهکاری را به پایدارترین رویکرد برای توسعه اجتماعی تبدیل میکند.
دعوت اسکروتن به اقدام:
او محافظهکاران را تشویق میکند تا فلسفه خود را مؤثرتر بیان کنند و از آن در برابر سلطه فکری و فرهنگی چپ دفاع کنند.