Chapter 6
KitaWarnin: smut.
«انقدر کصشر تف نده نیشیمورا»
سونو که نسبت به لمس شدن حساس بود، کمی تکون خورد و از لمسِ نیکی جاخورد، که البته از چشم نیکی دور نموند.
نیکی تک خندهای کرد، ذرهای از حرفی که زده بود و کاری که کرده بود پشیمون نبود.
هیسونگ که تمام مدت نظارهگره صحنهی روبهروش بود، خیلی با دقت بهشون زل زده بود.
اصلا دخالت نمیکرد، ولی تماشا میکرد، انگار که اومده باشه سینما.
ذهن هیسونگ پر از سوال بیجواب شده بود، شاید نیکی بخاطر تاثیرات الکل اینجوری شده؟
اما نه.
نیکی ظرفیتش بالاست، و حتی زیادم نخورده بود.
پس یهو چرا اینجوری شده بود...؟
نیکی مثل قبل پوزخند کشیدهای زد، کاملا متوجه شده بود لمسش داره سونو رو، اذیت میکنه، اما بجای اینکه عقب بکشه، بدون ذرهای پشیمونی، دستشرو، محکم تر دور سونو حلقه کرد و اونرو، روی پاهاش کشوند.
«رابرت نظرت چیه بری پیش فاحشه هایی که دورت جمع کردی و دست از منو پارتنرم برداری؟ داری میبینی که فقط برای واننایت نیست»
نیکی با دستش پهلوی سونو رو، فشار داد تا بهش بفهمونه که حرفشرو، تایید کنه.
که البته از چشم هیسونگ دور نموند و تکتک حرکتای اون دونفر رو، زیر نظر داشت.
سونو که متوجه منظور نیکی شد، حرف نیکیرو، تایید کرد و گفت.
«get lost.»
رابرت که از شدت عصبانیت میتونست کل کلابرو، به آتیش بکشه، فقط برای حفظ آبروش، اون فیس تخمیشرو، حفظ کرد و با اون لبخند حال به هم زنش، از میز اون سهنفر دور شد.
سونو که شدیدا معذب بود و احساس خجالت میکرد، میخواست از روی پای نیکی بلند بشه، اما دستای نیکی اینبار محکمتر دورش حلقه شدن و این اجازهرو، بهش ندادن.
نیکی با خونسردی، کنار گوشِ سونو با لحن جدی و هات زمزمه کرد.
«دارلینگ، اگه میخوای نزدیکت نشن و جون سالم ازین کلاب بیای بیرون، واقعا بهتره وانمود کنی دوستپسرمی، اینجوری بهت حتی نگاهم نمیکنن»
دوباره پهلوشرو، فشار داد اما این دفعه دستِ سردشرو، زیر لباس سونو برد تا پوست نرمشرو، لمس کنه.
«میدونی که نمیخوام با صدای نالههای دوستپسرم خودارضایی کنن»
سونو با چشمای روباهیش که از همون اول داشتن نیکیرو، دیوونه میکردن، بهش زل زد.
لبخند ملیحی زد و با تکون داد سرش، حرفشرو، تایید کرد.
و تصمیم گرفت بقیهی شبشرو، با نوشیدن ادامه بده.
10:30 PM.
با صدای ناگهانی نوتیف گوشیش، از جا پرید.
معمولا با هیچکسی جز نیکی چت نمیکرد، نیکیم که الان پیشش بود، پس دقیقا کی بهش تکست داده بود.
وارد صفحهی اینستاگرامش شد، و با دیدن اسم:
«Park sunghoon»
کنجکاوی کل وجودشرو، گرفت.
چرا سونگهون باید بهش تکست میداد؟ چه دلیلی داشت؟ اصلا آیدیشرو، از کجا آورده بود؟
sunghoon's text:
«میدونم دیروقته، اما میای همو ببینیم؟ اگه میای لوکیشن بفرستم»
هیسونگ ازین حرفش واقعا جا خورد.
چه دلیلی داشت که این موقع شب، کسی که تازه چندروز میشناختش، بخواد ببینتش؟
قطعا نمیتونست نه بگه.
باید میفهمید چرا سونگهون میخواد ببینتش.
«میام.»
هنوز پیامش ارسال نشه بود، که متوجه لوکیشن شد، انگار سونگهون از قبل میدونست که قرار نیست از هیسونگ "نه" بشنوه.
لیوان ویسکیرو، محکم روی میز گذاشت و بلند شد.
جوری صدای بلندی داد که سونو و نیکی، نگاهشونرو، بهش دادن.
«کجا میری هیونگ؟»
«یه کاری برام پیش اومده باید برم، شمام زودتر اتاقتونرو، رزرو کنین»
خندهی دندون نمایی زد و با چشمکی گفت.
«نیکی حواست باشه حتما ویآیپی، باشه ها☝🏻»
نیکی از پایه بودن هیونگی خندید و گفت.
«مرسی بابت یادآوری»
سونو بعد از رفتن هیسونگ، حس عجیبی کل وجودشرو، گرفت.
یه چیزی شبیه ترس؟
از نیکی میترسید؟
نه که بشه اسمشرو، ترس گذاشت، فقط از چندساعت پیش نیکیرو، میشناخت و از نظرش خیلی باحال اومد.
دروغه اگه بگیم به اینکه زیر نیکی باشه فکر نمیکرد.
هم ذوق داشت، و هم میترسید.
قطعا به نیکی بیشتر از اون مردای کثیف توی کلاب اعتماد داشت، اما از تنها بودنش با نیکی، یه حس داشتی که نمیدونست اسمشرو، چی بذاره.
خجالت؟
مخصوصا با حرفای آخری که هیسونگ زد.
«هی خوشگله چرا انقدر تو خودتی؟»
با شنیدن صدای دیپ نیکی، از افکارش اومد بیرون و به واقعیت برگشت.
«هیچی فقط...»
«فقط چی؟»
انگار نیکی پیگیر تر از این حرفا بود.
«اگه بخوام باهات روراست باشم... فقط یکم خجالت میکشم...»
نیکی کنار گوشِ سونو خندید.
«خجالت؟ خجالتِ چی»
سونو به وضوح میتونست سرخی گونههاشرو، حس کنه.
«از تو هیونگ...»
نیکی پوزخندی زد، پوزخندی که حالا واقعا از نظر سونو ترسناک بود.
با چشمای خمارش به چشمای مظلوم سونو زل زد.
«این سرخی لبات و گونههات، تضاد زیادی با پوست سفیدت دارن، جوری که آدمو وسوسه میکنی بخواد همهجاترو، گاز بگیره.»
با زمزمه آرومی که کنار گوش سونو کرد، جوری که به سختی شنیده میشد ادامه داد:
«الان روی پاهام نشستی و خیلی خودمرو، کنترل کردم تا کاری باهات نکنم... دلم به حال بقیه میسوزه که تو فکر به فاک دادنتن..»
سونو دستاشرو، دور گردن نیکی حلقه کرد.
این ینی موافقت کرده بود؟ ینی اونم نیکیرو، میخواست؟
خودشرو، بیشتر توی بغل نیکی فشرد، کامل میتونست دیک برآمده نیکیرو، زیرش حس کنه.
بین لبهاشون، به اندازه یک تار مو فاصله بود، که با جلو اومدن صورت نیکی، این فاصله شکست.
دهنشرو، به دهن سونو کوبید.
مدل بوسیدنش جوری که انگار کل مدت، داشته این لحظهرو، توی ذهنش تصور میکرده.
انگار تمام مدت تشنهی لب های سونو بوده.
بوسه عمیقی بود، حتما عمیقتر از کل تصورات سونو.
هیچوقت فکرنمیکرد روزی قراره از دست کسی که فقط چندساعت میشناستش، اینجوری بوسیده بشه.
اما یهو...
نیکی بوسهرو، قطع کرد.
دست سونو رو، محکم گرفت و اونرو، به سمت بارمن کشوند.
«بهترین اتاقرو، میخوام»
مرد با نیمنگاهه مغروری به اون دونفر، کمی بین کلیدا گشت، و کلید بهترین اتاق.
دقیقا همونی که نیکی میخواسترو، بهش داد.
نیکی چندین دلار روی میز گذاشت، و بعد از برداشتن کلید، دست سونو رو، محکم فشرد و باهم سمت پلهها رفتن.
سونو تمام مدت استرس داشت.
و خجالت میکشید، اصلا فکرنمیکرد قراره اولین ملاقاتش با یکنفر اینجوری پیش بره.
اما مهم اینه که خودشم نیکیرو، میخواست.
وقتی به خودش اومد، توی اتاق توسط نیکی هل داده شد، و نیکی چندین بار قفل رو بین در چرخوند، تا مطمئن بشه که حتما قفله.
تخت دونفره و کینگسایزی وسط اتاق قرار داشت، انقدر بزرگ بود که چهارنفر، راحت جا میشدن.
«نیک-»
تا میخواست ادامهی حرفشرو، بزنه، حرفش توسط نیکی قطع شد و با شدت محکمی به سمت دیوار هل داده شد.
اصلا اهمیتی نداشت که همدیگهرو، نمیشناسن، و اصلا اهمیتی نداشت که چه حسی نسبت به هم دارن.
تنها چیزی که مهم بود، نیاز اون لحظه بود.
نیکی همینطور که داشت سونو رو، میبلعید، دستشرو، سمت پاییت تنش برد، زیپ شلوارشرو، باز کرد و دستشرو، از باکسرش رد کرد و شروع به لمس کردن خودش کرد.
ناله های مردونهای از دهنش خارج میشد.
بالاخره از اون لبهای مستکننده دلکند و سمت گردنِ بینقص رفت.
تمام تایمی که مشغول تمیز کردن گالری بودن، تنها چیزی که نیکی بهش فکر میکرد، این بود که سرشرو، داخل گردن سونو ببره و اون عطر بهشتی رو بو کنه.
میتونست قسم بخوره که داشت گردن یک فرشته رو، بو میکرد.
نفس های داغشرو، روی گردن سونو خالی کرد و شروع به بوسیدنش کرد، همزمان دست آزادشرو، از زیر لباس سونو رد کرد تا بتونه پوست لخت و گرمشرو، لمس کنه.
سونو که به کوچیکترین لمسها حساس بود، و با هرلمسی از طرف هرکسی دوری میکرد با این لمس نیکی، تنها کاری که از دستش برمیاومد ناله کردن بود.
بلند نفس میکشید.
و دقیقا همون چیزی که بود روح نیکیرو، ارضا میکرد.
سونو که دیگه کاملا تعادلشرو، از دست داده بود و فقط به لطف دست نیکی که دور کمرش بود، تونسته بود صاف بایسته.
با صدای لرزون زمزمه کرد.
«نیک.. نیکی... تخت-»
نیکی که کاملا متوجه منظور سونو شده بود، دسترپ نیشخند صداداری زد، دستشرو، از پاهای سونو رد کرد و یه دستم دور کمرش گذاشت تا براید استایل بغلش کنه و سمت تخت ببرتش.
آروم روی تخت گذاشتش.
لعنتی.
چشماش کامل خیس بودن، لباش از شدت بوسه ورم کرده بود، گونههاش از خجالت قرمز شده بود، و از پایین تنهاش، کامل مشخص بود که تحریک شده.
افرین نیشیمورا.
کارترو، خوب انجام دادی.
به دو دقیقه نکشید، که هم کل لباسای خودش، و هم کل لباسای سونو رو، در آورد.
هر قسمتی از بدنش که لخت میشد رو بوسه میزد.
سونو چشماشرو، بسته بود و غرق لذت بود.
تنها کاری که از دستش برمیاومد، این بود که خودشرو، به دست نیکی بسپره، و ناله کنه.
ترقوهاش رو، از سمت راست بدنش، تا سمت چپ بدنش، انقدر مکید و گاز گرفت تا مزه خونرو، بتونه بچشه.
نیکی نیپل سونو رو، به دندونش گرفت، محکم گاز میگرفت و میمکید که باعث جیغی از طرف سونو شد.
سونو میتونست قسم بخوره که الان نیپلش کنده میشه.
دستاشرو، سمت موهای نیکی برد و محکم فشار میداد.
هرچی نیکی پایین تر میرفت، بوسههاش خیستر، سرعتش بیشتر، و کیسمارک ها بیشتر میشدن.
دیگه نتونست خودشرو، کنترل کنه.
شروع به خوردن و مکیدن شکم نرم سونو شد.
به جرئت میتونست بگه پوست تنش از پوست تن یه بچههم نرمتر و شیرین تره...
با هر مک عمیقی که از شکمش میرفت، شدت نفس کشیدن هاش بلندتر میشد.
نیم ساعتی شده بود که رسما درحال خوردن نصف بدنش بود.
سرشرو، آورد بالا و به شاهکاری که روی بدن سونو گذاشته بود خیره شد.
عالیه!
وجببهوجب بدنش مارک تیره بود.
انگار که سونو یه بوم نقاشی باشه!
خیلی از این مارکها لذت میبرد، احتمالا تا چندماه از بین نمیرفتن.
نمیتونست تصور کنه اگه سونگهونهیونگش متوجه این موضوع بشه، چقدر قراره ازش حرف بشنوه.
ولی حقیقت اینکه اون از این لذت میبرد رو، هیچکس نمیتونست انکار کنه.
سمت گوش سونو رفت، لیسی که به لاله گوش سونو زد که باعث لرزیدنش شد.
آروم با صدای دیپ، داغ و سکسیش زمرمه کرد.
«پوستت خیلی خوشمزه بود ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم، ولی مطمئنم که اون پایین خوشمزهتره»
باکسر سونو رو درآورد، و کامل بهش زل زد.
این نگاهش داشت سونو رو، از خجالت آب میکرد.
سونو سرش رو، توی بالشت فرو برد تا بلکه بتونه حتی ذرهای از این، لحظه خجالت آور فرار کنه اما طولی نکشید که فهمید توی دهن یکیه.
نیکی چندبار دیکِ سونو رو، هندجاب کرد و بعد، کل حجمشرو، وارد دهنش کرد.
سونو توی حس غرق شده بود.
لذت.
هیچوقت توی عمرش همچین حس لذتبخشیرو، حس نکرده بود.
عمرا میتونست این لحظهرو، فراموش کنه.
نیکی دستشرو، سمت دهن سونو برد، و بهش فهموند چیکار کنه.
سونو انگشتای نیکیرو، داخل دهنش برد و شروع به ساک زدن انگشتای بلندش کرد.
انگشتاشرو، با زبونش کامل خیس کرد.
که یهو نیکی انگشتاتش از دهن داغِ سونو بیرون کشید و داخل یه جای داغتر و تنگتر برد.
از سوزش کمش، سونو هیسی کشید.
اما زیاد طولی نکشید که کمکم، حسشرو، به لذت داد.
نیکی همینطور که داشت دیک سونو رو، ساک میزد، انگشتاتشرو، قیچی وار داخل حفره سونو حرکت میداد.
سونو از لذت زیاد واقعا نمیدونست باید چیکار کنه.
تااینکه نیکی انگشتاشرو، از حفره سونو بیرون کشید که باعث ناله اعتراض آمیزی از طرف سونو شد.
دستشرو، سمت باکسرش برد و کامل از پاش بیرون کشید.
دست سونو رو گرفت، و روی دیکش گذاشت.
«Touch me»
سونو که چیز زیادی بلد نبود، فقط از نیکی تقلید کرد.
دستشرو، دور دیک نیکی بالا پایین میکرد.
نیکی از حسی که اون لحظه اینجاد شده بود، آهِ بلندی کشید و سرشرو، به عقب پرت کرد.
اما این حس زیاد طول نکشید تاجایی که متوجه شد سونو، دیکشرو، داره وارد خودش میکنه.
«زودتر پرم کن دیگه اصلا طاقت ندارم»
«انقدر بیصبر نباش»
نیکی عوضشرو، با سونو هماهنگ کرد و واردش شد.
.با وارد شدن کلحجمِ نیکی داخلش، جیغ بلندی سر داد
به پتو چنگی زد و چشماشرو، محکم روی هم فشار داد،
نیکی دستشرو، دور کمر سونو حلقه کرد و کمی ماساژش داد، و یکم دیگه واردش شد.
و ایندفعه سونو جیغ بلندتری کشید.
نیکی صورت سونو رو، با ملایمت نوازش کرد و گفت.
«خیلی تایتی»
وقتی دید کاری نمیتونه بکنه، یکم مکث کرد و بعد دوباره واردش شد.
صورت سونو سرخ شده بود و نفساش بریده بود.
نیکی برای اینکه حواسشرو، پرت کنه شروع به بوسیدن صورتش کرد، و با یک دستش، کمرشرو، آروم ماساژ میداد تا شاید یکم از دردش کم کنه.
کمی بعد، نالههای سونو دوباره اوج گرفت.
ولی ایندفعه از لذت.
چشماشرو، بست و نفس عمیقی کشید.
و الان مطمئن بود که سونو مال خودشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بنظرتون سونگهون چه کاری با هیسونگ داشته؟
ریکت و کامنت یادتوت نره انجین/اورز:) 💋