ChanIn's Dorm ⋆

ChanIn's Dorm ⋆




خوابگاه چانین

چان مشغول تمیز کردن آشپزخونه برای بار ۸۷۴۸۷۳ ام بود و جونگین از توی هال روی صندلی میز ناهارخوری نشسته بود داشت نگاهش می‌کرد.

+هیونگ، یکم دیگه ادامه بدی دیگه چیزی از آشپزخونه نمیمونه.

-آخه هنوز کثیفه نمیبینی؟

+اون چیزایی که تو میبینی نیاز به میکروسکوپ یا چشم سوم داره. باور کن تمیزه از تمیزیش چشمام داره کور میشه...


یکم مکث کرد.

چان نگاهش رو به جونگین داد و دید تو فکره.

-به چی فکر میکنی بچه نون؟


+نگرانم... اینکه چانگبین و سونگمین فردا چی در انتظارشونه؟


-نمی‌دونم فردا چی می‌شه.

+پس چرا انقدر آرومی؟ یعنی میدونم که از استرست داری آشپزخونه رو تمیز میکنی و کاشکی جور دیگه ای استرست رو خالی میکردی ولی خب.


-آروم نیستم. فقط نمی‌خوام اونا بفهمن منم می‌ترسم. و راجب خالی کردن استرس...

نمیدونم شاید چون جور دیگه ای بلد نیستم؟؟بچه نون برو بخواب منم یکم دیگه میام

+ من که میدونم تو بازم شب نمیخوابی مرد تنهای شب. ولی خب شب بخیر من میرم اتاق.


جونگین رفت سمت اتاق و چان دوباره نگاهی به آشپزخونه انداخت.

دستمال رو برداشت و شروع کرد به تمیز کردن گوشه‌ای که حتی خودش هم نمی‌دونست واقعاً کثیفه یا نه.

Report Page