Celebrate
EWANاگه ازم بپرسن بهترین حسی که تجربه کردی چی بود، جوابم همیشه یکیه.
موقع جشن اخر سال دانشگاه، تو تنها کسی بودی که میتونستم باهاش برم. فقط من و تو بودیم که توی دانشگاه کره ای بودیم و تو تنها کسی بودی که من میشناختم.
تو کلی دوست داشتی اما من فقط تورو داشتم. اولش فکر میکردم اگه بهت بگم، قراره ردم کنی و مسخرم کنی که چرا باید با ادمی مثل من بیای جشن وقتی این همه ادم بهت درخواست دادن.
اما کاملا برعکس تصورم وقتی اومدم نزدیکت که واسه همراهی توی جشنی که به زور مادرم و اسرار اون حاضر شدم بیام درخواست بدم، تو قبل از گفتن من دستمو گرفتی و گفتی باهام میای.
اون لحظه که دستمو گرفتی، احساس کردم تمام پروانه هایی که یه روزی خودم با دست خودم دفنشون کردم، دوباره بیدار شدن و دارن پرواز میکنن.
روز جشن، منتظرت ایستاده بودم دم سالن جشن تا بیای، هی این پا و اون پا میکردم که اگه نیای چی؟
چند دقیقه بعد، بلاخره رسیدی. با پیراهن سفید و پلیور نازک ابی همراه شلوار جین. شاید به نظر بقیه اون یه استایل ساده باشه اما برای من، همون استایل ساده تورو شبیه الهه ها کرده بود.
شبی که فکر میکردم قراره به مزخرف ترین حالت ممکن بگذره، بهترین شب عمرم بود. وقتی بهم اعتراف کردی و گفتی چه حسی داری، دوباره پرواز پروانه های توی دلم رو حس کردم. اونجا بود که فهمیدم منم چقدر دوستت دارم اما دیر فهمیدم.
بوسه ای که تو بهم هدیه کردی، بهترین حس عمرم بود سونو هیونگ.
احساسات جونگوون بعد از جشن اخر سال