Cats

Cats

Translated by Han

The original work under the same title is uploaded by chanslaptop on ao3.


—

گاهی وقت‌ها هیسونگ و جیک فکر می‌کنن که سونگهون یک گربه‌ست. یک گربه‌ی خیلی کیوت. و حالا چرا همچین فکری می‌کنن؟


۱) اون همیشه گرسنه‌شه.

هیسونگ با صدای به هم خوردن ظروف از خواب بیدار شد. توی جاش چرخی زد و جیک رو در کنار خودش، توی خواب ناز دید. اما به نظر می‌رسید سونگهون توی اتاق نیست.

"جیکی" هیسونگ درحالی که سرش رو نوازش می‌کرد گفت. "هوم؟" جیک چشم‌هاش رو باز کرد و اونارو بهم مالید. "صبر کن این بوی رامنه؟" هوا رو بو کشید. هیسونگ هم کارش رو تکرار کرد. بله، واقعا بوی رامن بود. هر دوی اون‌ها به سمت آشپزخونه رفتن، و سونگهون رو درحالی که وسط آشپزخونه منتظر آماده شدن رامن بود پیدا کردن.

هیسونگ از پشت بغلش کرد و سرش رو به سر سونگهون تکیه داد. "بیبی الان ساعت دوی نصفه شبه. چرا داری رامن درست می‌کنی؟" جیک پرسید. "خیلی گشنمه." سونگهون جواب داد. "ولی ما ساعت دوازده شام خوردیم" "هنوز گشنمه"


۲) اونو توی رندوم‌ترین جاهای ممکن پیدا می‌کنید.

"هونی" هیسونگ صداش کرد. اون و جیک دنبال سونگهون می‌گشتن. اما انگار سونگهون آب شده بود رفته بود توی زمین. "من اینجام!" صدای ظریفی از داخل اتاق تمرین به گوششون رسید. هیسونگ و جیک وارد اتاق شدن، و جیک دستشو از تعجب روی دهنش گذاشت.

"اصلا چطوری رفتی اونجا؟؟"

جیک ترسیده بود، سریع به سمت سونگهون رفت تا کمکش کنه. "می‌خواستم ببینم می‌تونم جا بشم یا نه." با لبخند گفت. هیسونگ آهی از روی اوقات تلخی کشید.

سونگهون بین دیوار و میله‌ی فلزیِ اتاق تمرین گیر افتاده بود.

۳)اون وسایل گرون قیمت زیادی داره، اما ترجیح میده از چیزای دیگه استفاده کنه.

"بیبی ما مبل داریم." جیک به سونگهونی که داشت روی زمین می‌خوابید نگاه کرد. "جام راحته." سونگهون در جواب گفت. "بعدا سردرد میگیری." هیسونگ سرش غر زد. سونگهون دست درازی کرد و بالشی از روی مبل برداشت. درحالی که بالش رو زیر سرش می‌ذاشت و با لبخندی گفت: " نه نمی‌گیرم." جیک به لبای افتاده‌ی سونگهون خندید.

اون واقع شبیه به گربه بود.


۴) راحت میشه سرش رو گرم کرد.

"بیبی چی داری نگاه می‌کنی؟" جیک پرسید. "ماهی" سونگهون گفت. جیک تعجب کرد. "بیبی ما که ماهی ندا-" چشم جیک به صفحه‌ی نمایش تلویزیون افتاد.

اوه.

جیک ماهی‌هایی روی صفحه دید که در جهت عقربه‌های ساعت می‌چرخیدن. "بیبی نمیخوای چیز دیگه‌ای نگاه کنی؟" سونگهون نزدیک به یک ساعت فقط ماهی‌هارو تماشا کرد. "نه اوکیه بیب." سونگهون به سمت جیک چرخید و بوسه‌ای روی بینی‌ش گذاشت.


۵) سونگهون از اینکه لپش رو به بقیه بماله خوشش میاد.

"هونی؟" هیسونگ متوجه سونگهونی که جلوی در ایستاده بود شد و به سمتش رفت. سونگهون هیسونگ رو توی بغلش کشید و لپش رو به شونه‌ش مالید. این کار رو با جیک هم انجام داد و بعد از اونجا دور شد.

"چ-" هیسونگ دیگه حتی سعی نکرد ادامه‌ی حرفش رو به زبون بیاره. این فقط گوشه‌ای از روش‌های عجیب اما خیلی کیوت سونگهون برای نشون دادن عشقش بود. حتی نمی‌دونست چرا، اما اون خیلی شبیه به گربه رفتار می‌کنه.


۶) بخش جایزه.


" بیبی؟" جیک همراه با خمیازه گفت. متوجه شد که توی بغل سونگهونه. سونگهون مدام گونه‌ش رو به هودی‌ تن جیک می‌کشید. "بیبی من" سر سونگهون رو نوازش کرد. سونگهون خمیازه کشید و به جای اصلیش برگشت‌. اما بعدش به طرف هیسونگ خزید و دوباره همون کار رو تکرار کرد.

جیک متوجه چیز جدیدی درمورد دوست‌پسرش شده بود. اون حتی موقع خواب هم به دیگران محبت می‌کرد.

هیسونگ و جیک واقعا فکر می‌کنن که سونگهون مثل گربه‌هاست. اما خب، کیه که ناراضی باشه؟

—


Report Page