𝗖𝗮𝘀𝗲 𝗡𝗼. 𝟴𝟬𝟴
https://t.me/VkookExploreبعد از متن، توییت هست. توجه کنید.
"بالاخره اومدی وکیل کیم، منتظرت بودم."
تهیونگ شونههاشو عقب داد و دستاشو داخل جیبای شلوارش فرو برد، نگاه عمیق و مستقیمش رو به پسر رو به روش داد، دقیقا طوری که جونگکوک اونو نگاه میکرد.
"پس میدونستی قراره بیام."
"خب میدونی من اصلا اهمیت نمیدادم کی قراره بیاد اما انگار تو اینجا زیادی معروفی کیم."
"متوجه منظورت نمیشم؟!"
"اونایی که به لطفت اینجا گیر افتادن زیادی به خونت تشنن و خبر اینکه تو برای اولین بار وکالت یه قاتل و به عهده گرفتی اینجا مثل یه بمب ترکیده. اونم بعد سه سال! چرا قبول کردی؟ اوپس، نکنه تو هم جذب فیس جذابم شدی؟"
تهیونگ از خودشیفتگی پسر پوزخندی زد و سرشو تکون داد، همچنان ایستاده بود و قصد نداشت بشینه چون اون همیشه تو حالت ایستاده تمرکز بیشتری داشت. اون بخش که آدمای اینجا به خونش تشنن حقیقت داشت، در اصل کل حرفش حقیقت داشت. تهیونگ وکیل عدالت بود و هیچوقت وکالت قاتلارو به عهده نمیگرفت و همیشه سمت خانوادههای قربانی بود. اما حالا، بعد سه سال و برای اولین بار وکالت یه قاتل، اونم از نوع سیاسیشو به عهده گرفته بود و دلیلشم فقط خودش میدونست.
"حاشیه بسه، میریم سر اصل مطلب."
"حواست باشه حوصلم و سر نبری کیم."
تهیونگ در حالی که داشت پرونده داخل کیفش و درمیاورد ابروهاشو بالا داد و به پسر خیره شد.
"ببخشید؟"
"حوصلمو سر ببری کلافه میشم، کلافه بشم اتفاق جالبی نمیفته."
"واقعا جالبه انگار اونی که تو مخمصه افتاده و نیاز به نجات از اینجا داره منم نه شما آقای جئون."
"من با جام مشکلی ندارم."
"پس چرا وکیل گرفتید؟"
"یونگی برام وکیل گرفت، خودم هیچ علاقهای نداشتم."
تهیونگ داشت عصبی میشد و خیره به پسر لب پایینشو به دندون گرفت.
"اوه. چه تیک عصبی جذابی."
جونگکوک با نیشخند شیطنت آمیز گفت و نمیدونست با اینکارش چقدر داره رو اعصاب تهیونگ میره. تهیونگ همیشه ظاهر آرومی داشته و همین باعث میشد خیلیا فکر کنن عصبی شدن تو کارش نیست اما نمیدونستن وقتی به مرحلهی انفجار برسه دیگه هیچی جلودارش نیست و همه چیز و با خاک یکسان میکنه. نفس عمیقی کشید و لباشو از اسارت دندوناش درآورد. کتشو از تنش درآورد و روی صندلی آویزون کرد. آستینای پیراهنشو تا روی ساعداش تا زد و صندلی رو با دست راستش عقب کشید و روش نشست.
جونگکوک با دیدن حرکات تهیونگ سرشو عقب داد و نالهای سر داد.
"محض فاک، زیادی اتو کشیده و حوصله سر بری."
تهیونگ بیتوجه به حرف پسر پروندهی رو به روش و باز کرد. بعد از نگاه اجمالیای که به پروندهای که دیشب بالغ بر هزاربار زیر و روش کرده بود انداخت، آرنجای دو دستش و روی میز قرار داد و دستاشو جلوی صورتش قفل هم کرد. نگاه جدیشو به پسر داد.
"برای چی نام ته مین و به قتل رسوندی؟"
جونگکوک که از نادیده گرفته شدن اذیتاش حرصی شده بود، نگاه تیزشو به سمت وکیلش کشید و پیرسینگ لبشو بین دندوناش به بازی گرفت. از اینکه کسی بخواد بهش بیتوجهی کنه عصبی میشد.
"چون دوست داشتم."
"آقای جئون، برای اینکه بتونم از اینجا بیارمتون بیرون نیاز دارم که باهام صادق باشید. انگیزتون از قتل نام ته مین چی بوده؟"
"انگیزه تو از قبول کردن پروندهی من چیه؟ اونم بعد اینکه سه سال وکالت و گذاشته بودی کنار."
"این یه مسئلهی شخصیه و به شما مربوط نیست آقای جئون."
"انگیزهی منم شخصیه به شما مربوط نیست جوجه وکیل."
جونگکوک گفت و از جاش بلند شد، میخواست نگهبان و صدا کنه تا بیاد و ببرتش که تهیونگم بلند شد و مانعش شد.
"صبر کن."
این پسر چی بود؟ دیوونه بود؟ اگه هم نبود قطعا میخواست تهیونگ و دیوونه کنه. اینکه الان تو چه جهنمی گرفتار شده براش مهم نبود و بیشتر تهیونگ میخواست نجاتش بده تا خودش بخواد نجات پیدا کنه.
"مین یونگی، همون کسی که منو استخدام کرد منو با دوستام تهدید کرده، اینکه اگه وکالتت و قبول نکنم بهشون آسیب میزنه."
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و به تهیونگ خیره شد.
"و تو بخاطر محافظت از دوستات قبول کردی؟"
تهیونگ سرشو تکون داد و منتظر به پسر خیره شد.
"و من الان باید دلم برات بسوزه؟ فکر میکنی یه قاتل همچین چیزی براش مهمه؟"
"همچین فکری نمیکنم و ازت دلسوزی نمیخوام، اما بیا به عمق داستان پیش بریم."
تهیونگ ولوم صداشو پایینتر آورد و رفت مقابل جونگکوک ایستاد.
"قتلهای سیاسی هیچوقت اتفاقی نیستن و مقتولین سیاسی در 99 درصد مواقع بیگناه نیستن. در اصل انگیزهی قاتل و خود اون مقتولین سیاسی به وجود میارن. خودت میدونی منظورم چیه. بالاخره سیاست کثیفه، نه؟"
صفحهی سفید ذهن جونگکوک با حرفای تهیونگ به یکباره مورد حمله طرحهایی به رنگ سیاه قرار گرفت. تهیونگ تونسته بود بالاخره حواسِ بیاحساس جونگکوک و به بازی بگیره.
"زیاد طول نکشه، خوابم میاد."
پسر زندانی گفت و دوباره روی صندلی نشست.
تهیونگ لبخند پیروزمندانهای زد و روی صندلی خودش قرار گرفت.
"انگیزت برای قتل نام ته مین چی بوده؟"
"چند بار تکرارش میکنی؟ میخواستم جواب بدم همون اول میدادم. خودت با اون سخنرانی دو دقیقه پیشت که برام کردی میدونی پایه و زیرساختش و."
"پس من باید بدون کامل دونستن جواب این سوال تو این پرونده پیروز بشم؟"
"یه چالشه خودش، باحاله نه؟"
با چشمک و حرف جونگکوک تهیونگ عصبی خندید.
"بسیار خب، پلیس جنازهی نام ته مین و غرق خون داخل وان حمام اتاق هتلی که داخلش سکونت داشته پیدا کرده و ...."
" و؟ "
جونگکوک اون سوال و که جوابشو خوب میدونست با لبخند موزیانهای پرسید. تهیونگ که انگار احساس انزجار از گفتن بقیه جمله گرفته شده باشه ادامه داد.
"و آلت تناسلیشون بریده شده و داخل دهانشون گذاشته شده."
"بینگوووو."
جونگکوک مثل پسربچهای که انگار یه کار خوب کرده و با ذوق داره از شنیدنش توسط پدر مادرش لذت میبره و به خودش افتخار میکنه با خنده داد زد و دستای دستبند زدهشو برد بالا.
تهیونگ شوکه از رفتار پسر ابروهاشو بالا داد و گیج نگاهش کرد.
"چیه وکیل جون؟ خوشت نیومد؟ یه اثر هنری خلق کردم رسما."
تهیونگ سرشو تکون داد و صحبتش و ادامه داد.
"این حرکت خودش نشون دهندهی همینه که یه انگیزه به شدت قوی، پررنگ و با مضمون خاص پشت این قتل بوده. آقای جئون. من ازتون یه سرنخ میخوام. یه سرنخ برام کافیه تا تهش برم و نجاتتون بدم. من میدونم که یه چیزی این وسط درست نیست و شما مجبور شدید. پس خواهش میکنم اون سرنخ و بهم بدید."
جونگکوک تو سکوت به تهیونگ خیره شده بود. غم، شجاعت و همزمان ترس و میتونست تو چشمای وکیل رو به روش ببینه و نمیدونست دلیلش دقیقا چی میتونه باشه اما اونم حس میکرد که چیزی راجب اون وکیل درست نیست. دیگه کلافه شده بود و حوصلش سر رفته بود. آهی کشید و از جاش بلند شد. تهیونگ از جاش پرید و التماس وارانه نگاهش کرد.
"آقای جئون. فقط یه سرنخ."
"به یونگی زنگ میزنم و میگم به دوستات کاری نداشته باشه، دیگه اینجا نیا، حوصلمو خیلی سر بردی؛ سرم درد گرفت."
تهیونگ شوکه از حرف پسر داد زد و از پشت میز اومد بیرون.
"فکر کردی فقط به خاطر اوناست که میخوام نجاتت بدم؟"
جونگکوک سوالی نگاهش کرد.
"بهت مدیونم، اگه نجاتت ندم روانم قرار نیست راحتم بزاره. دیوونه میشم."
"مدیون؟ برای چی باید بهم مدیون باشی؟"
"بهم سرنخ بده تا نجاتت بدم، اونوقت وقتی اومدی از اینجا بیرون بهت میگم."
جونگکوک خنده عصبی و صداداری سر داد.
"بهت میگم چرا بهم مدیونی؟"
تهیونگ جوابی بهش نداد و فقط تو سکوت نگاهش کرد. کاش اینکارو نمیکرد چون صبر جونگکوک تموم شد و به سمت وکیل هجوم برد. یقهی تهیونگ و بین مشتهای دستبند زدش گرفت و کمرشو به دیوار پشتش محکم کوبید. صورت تهیونگ از درد جمع شد و آخی گفت. به قدری قدرت پسر زندانی زیاد بود که جسم تهیونگ و بالا برده بود و پاهای وکیل از زمین فاصله گرفته بود. جونگکوک تو صورتش داد میزد.
"بهت میگم چرا بهم مدیونی؟"
تهیونگ نگاهشو به دوربین مداربسته کنج سقف اتاق ملاقات داد، منتظر بود تا نگهبانا بریزن داخل و نجاتش بدن ولی انگار قرار نبود همچین اتفاقی بیفته چون هیچ خبری نبود. همین موضوع باعث تعجبش شد و فهمید یه چیزی این وسط درست نیست. جونگکوک مشتاشو بیشتر به گلوی تهیونگ فشار میداد و میتونست از نگاهش التماس و بخونه.
"فکر...فکر میکنم...دوستت...مین یونگی....که منو استخدام کرد...بدونه، اصلا...حدسم اینه...برای همین...منو انتخاب کرده، من...نمیتونم همه چیزو...اینجا بهت بگم...خودت میدونی چرا...نه؟"
با سر به دوربین اشارهای زد و جونگکوک منظورشو فهمید. وقتی دید صورت وکیل به سمت کبودی میره یقهاشو ول کرد و تهیونگ کف اتاق افتاد. دولا شده بود و گلوشو گرفته بود. سرفه میکرد و به نفس نفس افتاده بود.
"امیدوارم بالاخره جوابمو بگیرم وگرنه قاتل توام میشم وکیل کیم."
تهیونگ به سختی از روی زمین بلند شد و به دیوار تکیه داد، به چشمای وحشی پسر رو به روش خیره شده.
"میگیری، فقط.. فقط یه سرنخ بهم بده."
جونگکوک دستای دستبند زدشو بالا آورد و با یک انگشت گوشهی ابروش و خاروند.
"خیلی سمج و رو مخی."
تهیونگ با نگاه ملتمسانه بیشتر بهش خیره شد.
"لطفا."
جونگکوک زبونی به پیرسینگ لبش زد و با اخم نگاهش کرد.
"به نظرم خانوادهها باید مراقب دختر و پسرای جوونشون باشن که پاشون و داخل هر هتلی نزارن و با هر آدم پولداری رفیق نشن، چونکه میدونی؟ ممکنه براشون اتفاقای بدی بیفته."
تهیونگ شوکه و متعجب به پسر زندانی خیره شده بود.
"اما وکیل کیم، تلاشات بیفایدس. یونگی با انتخاب کردن تو برای من و فرستادنت اینجا حکم مرگ منو امضا کرده. من امشب اینجا جون سالم به در نمیبرم."
پسر کوچیکتر خشک و سرد، خالی از هر احساسی اون جملات و بیان کرد.
تهیونگ متوجه منظورش شد، قطعا رئیس جمهور نمیخواست قاتل پسرش از زندان آزاد بشه و قطعا هم تا الان فهمیده بودن تهیونگ وکیلش شده پس خودشون به قول جونگکوک سرشو میبردن زیر آب.
جونگکوک به سمت در برگشت و خواست نگهبان و صدا بزنه بره که باز تهیونگ با صدای آرومش مانعش شد.
"یه بسته داری."
جونگکوک به سمتش برگشت و سوالی نگاهش کرد.
"آقای مین یه بسته برام فرستاد و گفت وقتی اومدم ملاقاتت بهت بدمش."
جونگکوک ابروهاشو بالا انداخت و منتظر نگاهش کرد. تهیونگ آستیناشو پایین داد و کتش و از روی صندلی برداشت تنش کرد. پرونده رو داخل کیفش گذاشت و از روی میز برداشتش، جلوی جونگکوک ایستاد. خواست دستشو داخل کیفش بکنه و بسته رو دربیاره که جونگکوک سوتی زد.
"هوووی انقدر ضایع نباش، دوربین پشتمه. اینطوری نباید بدیش بهم."
تهیونگ سوالی نگاهش کرد.
"بیا نزدیکتر."
تهیونگ گیج دو قدم نزدیکتر شد. جونگکوک از گیجی وکیل پوزخندی زد.
"نزدیکتر، خیلی نزدیکتر."
تهیونگ لعنت به موقعیتی که توش بود فرستاد و نزدیک شد و حالا؟ نوک کفشای اون دو مرد بهم دیگه برخورده کرده بود. یکی با کفش تمیز و واکس زده و برندش و دیگری با دمپایی پلاستیکی و کثیف زندان. یه پارادوکس کامل. فاصلهی صورتاشون به قدری کم بود که فقط دوسانت نیاز بود تا نوک بینیاشون بهم دیگه برخورد کنه. نفساشون تو صورت همدیگه خالی میشد و باعث شده بود دمای بدنشون بالا بره. هردو به هم خیره شده بودن و هیچ حرکت اضافهای نمیکردن.
"حالا آروم بسته رو از تو کیفت دربیار و بنداز تو باکسرم."
تهیونگ با چشمای گرد بهش نگاه کرد.
"چی؟ عقلتو از دست دادی؟"
جونگکوک نالهای سر داد.
"اه بجنب کیم انقدر خنگ نباش، نمیتونم همینطوری ازت بگیرمش و اوناهم اون بیرون بگن اوه یه بسته هم داری، مبارک باشه. باید بندازیش تو باکسرم تا نفهمن و نگران نباش، از اونجایی که سایزم بزرگه کسی به برآمدگیش شکی نمیکنه."
جملهی آخر و با یه نیشخند شیطنت آمیز و چشمایی مغرور در حالی که به پایین تنش اشاره میزد گفت که باعث سرفهی تهیونگ شد.
"خدای من، خیلی روکی."
"خودم میدونم، حالا بجنب، وقت نداریم."
"چرا خودت نمیزاریش؟"
"چون همونطور که میبینی به دستام دستبند زدن و نمیتونم قشنگ جاسازش کنم."
تهیونگ با تردید و نارضایتی بسته رو آروم طوری که حرکاتش از کنار بدن جونگکوک نزنه بیرون تا توی دوربین نمایان نشه از کیفش درآورد. دست سردش به کش شلوار و باکسر جونگکوک چنگ زد و کشیدش.
"بجنب کیم، بجنب."
تهیونگ لب پایینشو گاز گرفت و دستی که داخلش بسته بود و داخل باکسر پسر برد.
"تا ته ببر تو، طوری که بتونم لای رون و پاهام نگهش دارم."
پسر کوچیکتر جملاتشو با شیطنت و همزمان جدیت بیان میکرد و لعنت، اون صدای خشدار و آرومش کار و برای تهیونگ سخت کرده بود. تهیونگ دستشو داخل باکسر جونگکوک پایینتر برد که با برخورد پشت دستش به عضو پسر مواجه شد. بدنش لرزید و هین آرومی کشید. جونگکوکی چشماشو بست و فاکی زیر لب گفت. لبخند عصبیای زد.
"تو داری صبر من و امتحان میکنی کیم، قسم میخورم."
تهیونگ با دست لرزون بسته رو داخل باکسر پسر بین دو پاش قرار داد و سریع دستشو بیرون کشید و عقب رفت. جونگکوک کمی کش شلوارشو چپ و راست کرد تا جای بسته تنظیم بشه.
"خوبی؟ رنگت پریده خوشگله."
جونگکوک با تمسخر به تهیونگ گفت اما نمیدونست وکیلش در چه حالیه. عرق سرد از پشت کمر تهیونگ سر میخورد و اضطراب اون چند دقیقه به شدت کلافش کرده بود.
"نگهبان بیا منو ببر."
جونگکوک داد زد و برای تهیونگ سری تکون داد.
"موفق باشی وکیل کیم."
نگهبان اومد و بازوی جونگکوک و گرفت که ببرتش که جفتشون با صدای تهیونگ متوقف شدن، پسر زندانی سرشو به پشت برگردوند.
"ممنون جئون. مراقب خودت باش، لطفا زنده بمون."
پسر کوچیکتر مات و متعجب از کلمات وکیلش با نگاهی پرسشگر به مرد به دنبال نگهبان کشیده شد و از اتاق خارج شد.
By @VkookExplore