Casablanca
«کازابلانکا» داستانی عاشقانه و سیاسی است که در دوران جنگ جهانی دوم و در شهر کازابلانکای مراکش اتفاق میافتد. این شهر به محل تجمع پناهندگانی تبدیل شده است که برای فرار از جنگ و حکومت نازیها تلاش میکنند راهی اروپا و سپس آمریکا شوند. در چنین شرایطی، کافهای به نام «ریکز کافه» به یکی از مکانهای مهم شهر تبدیل شده است.
صاحب این کافه، «ریک بلین»، مردی آمریکایی و مرموز است که تلاش میکند خودش را از مسائل سیاسی و مشکلات دیگران دور نگه دارد. او گذشتهای عاطفی و پیچیده دارد و پس از اتفاقاتی که در پاریس برایش رخ داده، نسبت به عشق و روابط انسانی بدبین شده است.
زندگی آرام و بیتفاوت ریک زمانی تغییر میکند که «ویکتور لازلو»، یکی از چهرههای مهم مقاومت در برابر نازیها، همراه زنی به نام «ایلسا لوند» وارد کازابلانکا میشود. حضور لازلو توجه مقامات و نیروهای آلمانی را به خود جلب کرده و او برای خروج از شهر با مشکلات زیادی روبهروست.
اما حضور ایلسا برای ریک معنای دیگری دارد. او متوجه میشود که ایلسا همان زنی است که سالها پیش در پاریس با او رابطهای عاشقانه داشته است؛ زنی که خاطرهاش هنوز در ذهن ریک باقی مانده. دیدار دوباره این دو، خاطرات گذشته و احساسات فراموششده را زنده میکند و ریک را در موقعیتی دشوار قرار میدهد.
از اینجا، داستان میان گذشته و حال حرکت میکند و به تدریج درباره رابطه ریک و ایلسا، شرایط سیاسی آن دوران و تلاش لازلو برای فرار از کازابلانکا اطلاعات بیشتری آشکار میشود. در مرکز داستان، عشق، وفاداری، انتخابهای دشوار و تأثیر جنگ بر زندگی انسانها قرار دارد.
«کازابلانکا» در ظاهر یک داستان عاشقانه است، اما در پسِ رابطه شخصیتها، داستانی درباره جنگ، مقاومت، فداکاری و انتخاب میان خواستههای شخصی و مسئولیتهای بزرگتر شکل میگیرد.