Captain's jealous boy
reiهمزمان با سوت داور صدای تماشاچی ها خاموش شد.
هیسونگ پشت خط سرویس با نفس
های عمیق سعی میکرد ضربان قلبش رو کنترل کنه، قطره های عرق از روی شقیقه هاش پایین
میریختن و لباسش به بدنش چسبیده بود.
نگاهی به تابلوی امتیازات
انداخت
24-23
فقط یک امتیاز تا صعود تیمش به فینال فاصله بود.
توپ رو چندبار به زمین زد و با اخرین نفس عمیقی که کشید سرویسش رو راهی زمین حریف کرد.
بلافاصله به خط جلوی زمین برگشت تا برای دریافت دوم اماده شه، دریافت حریف بد نبود اما با توجه به فاصله ی توپ از تور باز هم بهترین انتخاب پشت خط زن محبوبش، نیکی، بود. دست هاش رو بالا اورد و توپ رو برای پسر بلند کرد
با پرواز نیکی پشت تور، صدای برخورد محکم دستش
به توپ توی سالن پیچید. به ثانیه نکشید که فریاد تماشاچی ها فضا رو منفجر کرد.
ترکیب هیسونگ و نیکی مثل همیشه جواب داده بود و تیم رو به فینال سری آ ایتالیا رسوند.
بازیکنها همزمان فریاد کشیدن. یکی از بچهها
خودش رو روی زمین انداخت و چند نفر دیگه به سمت هم دویدن. مربی از کنار زمین دستهاش
رو بالا برده بود و تماشاگرها اسم تیم رو فریاد میزدند.
نیکی با هیجان سمت هیسونگ اومد و از پشت روی کولش پرید.
=دیدیش هیونگ!
هیسونگ با خنده دستش رو روی دستای پسر گذاشت تا پایین بیارتش
-دیدم دیدم
وقتی از روی کولش پایین
اومد، هیسونگ موهای پسر رو بهم ریخت
-کارت عالی بود
نگاهش رو از نیکی گرفت تا دنبال پسرش بگرده، سونگهونی که با هر پاس هیسونگ به نیکی دلایل بیشتری برای خوشحال نبودن پیدا میکرد.
هردفعه که سونگهون روی زانوهاش خم میشد و منتظر پاس کاپیتانش میموند، با امتیازی مواجه میشد که نیکی به دستش اورده بود.
نمیتونست منکر این حقیقت شه که نیکی تقریبا همه ی پاس ها رو به امتیاز رسونده اما محض رضای خدا
سونگهون هم دست کمی ازش نداشت. اون برای دو سال متوالی بهترین سرعتی زن لیگ معرفی شده بود و حالا حتی از کاپیتانش که از قضا دوست پسرش هم هست، پاسی دریافت نمیکرد.
شاید خسته ترین فرد زمین هم سونگهون بود، پسر علاوه بر فعالیت جسمی، ذهنش هم درگیر بود. درگیر قانع کردن خودش
که شاید نیکی انتخاب مطمئن تری بوده...اما هردفعه صدایی ته ذهنش فریاد میزد "من
لیاقت حداقل یه پاس رو داشتم".
هیسونگ نفسنفسزنان ایستاده بود و لبخند خستهای روی صورتش داشت. همونطور که به سونگهون
خیره شده بود، به خودش زحمت نداد تا دستش رو بالا بیاره و با حرکت سرش تار موی خیس از عرق رو از روی پیشونیش کنار زد. با قدم های بلند به سمت سونگهون رفت.
قبل از اینکه بهش برسه سونگهون از روی صندلی بلند شد. چهره اش حتی دیگه رنگ ناامیدی هم نداشت، بی تفاوت بود.
سونگهون میدونست کار هیسونگ منطقی بوده، اما دونستن به معنی حرص نخوردن نبود .
تنه ای به هیسونگ زد، از کنارش رد شد و به سمت رختکن رفت.
رختکن برخلاف سالن خلوت بود و اکثر بازیکنا بعد از بازی مستقیم سمت
خوابگاه رفتن تا استراحت کنن. قبل از اینکه سونگهون در رختکن رو با شدت پشت سرش
ببنده هیسونگ پاش رو لای در گذاشت و مانعش شد.
-هی! آروم تر
اخمی بین ابروهای خوش فرم سونگهون شکل گرفت و سرش رو برگردوند. حوله یسفیدی از آویز دیوار برداشت و همزمان با خشک کردن پشت گردنش، وسایلش رو داخل ساکورزشیش میریخت.
هیسونگ خونسرد روی نیمکت داخل اتاق نشست و دستاش رو کنار بدنش ستونکرد.
بعد از چند ثانیه نتونست سکوت رو تحمل کنه و حرف زد
-نمیخوای چیزی بگی؟ تو هم توی بازی بودی
سونگهون متوقف شد. تک خنده ای کرد و یه تای ابروش رو بالا برد و به صورت هیسونگ خیره شد.
+اوه جدا؟ منم توی بازی بودم؟
هیسونگ با قیافه ی گیج به سونگهون خیره شد، به جلو خم شد و دستاش رو روی زانوهاش گذاشت.
-نمیفهمم...منظورت چیه؟
سونگهون با حالتی کلافه بطری ابش رو داخل ساک انداخت و زیپش رو بست.
همینطور که ساک رو روی دوشش مینداخت گفت
+نمیدونم چطوری میشه واضح تر گفت!
به سمت در رفت که هیسونگ از جاش بلند شد و با گرفتن ارنج پسر، اون رو به سمت خودش برگردوند.
-عصبانی نشو
سونگهون سعی کرد ارنجش رو از گره دست هیسونگ بیرون بکشه.
+عصبانی نیستم...من..
هیسونگ ارنج دیگه ی پسر رو هم گرفت تا درست مقابلش قرار بگیره
-هم عصبانی ای هم ناراحت! خودتو ببین...سرخ شدی
همزمان با بحثشون صدای هر دو بالاتر میرفت
+اره! این اتفاقیه که میفته وقتی...
قبل از اینکه جمله اش رو تموم کنه هیسونگ کاملش کرد
-وقتی عصبانی ای!
تقریبا با داد این جمله رو توی صورت پسر کوچیکتر پرت کرد و سکوت بینشون عمیق تر شد.
سونگهون سرش رو پایین انداخت و با خودش کلنجار رفت تا اینکه در اخر نفس سنگین داخل سینه اش رو رها کرد.
+اگه توی طول بازی...یه بار! حداقل برای دو ثانیه نگاهم میکردی،
میفهمیدی چقدر منتظر بودم.
سرش رو بالا اورد و نگاهشون رو به هم گره زد
لبخند تلخی تحویل هیسونگ داد
+ولی تو نمیتونی امتیاز ها رو از دست بدی، درسته؟
لرزش چشم های هیسونگ به وضوح دیده میشد. دست هاش رو از روی ارنج های
پسر برداشت و صورتش رو قاب گرفت
-این تویی که نمیتونم از دستش بدم!
سونگهون سعی میکرد نگاهش رو از هیسونگ بگیره اما هر بار که سرش رو
میچرخوند، نگاه هیسونگ از قبل اونجا منتظرش بود.
-نگاهتو ازم نگیر
هیسونگ با یک قدم فاصله ی بدن هاشون رو به صفر رسوند و همونطور که صورت پسر رو بین دست هاش نگه داشته بود، بوسه ی ارومی روی لب هاش گذاشت. سونگهون چشمهاش رو بست و سعی کرد توی بوسه غرق نشه.
هیسونگ دست هاش رو به دور کمر پسر رسوند و سرش رو توی گودی گردنش فرو برد. بوسه های ریز و خیسی روی گردن پسر میکاشت و پیش میرفت. اخمی که قبل تر از عصبانیت روی چهره ی سونگهون نقش بسته بود، جای خودش رو به نیاز و انتظار داده بود.
بین بوسه های هیسونگ بریده بریده نفس میکشید.
+داری چیکار...هیسونگ!
با صدایی ضعیفی که هیچ مقاومتی توش شنیده نمیشد گفت و هیسونگ بدون متوقف کردن بوسه هاش، روی پوست سفید پسر لب زد
-میخوای تمومش کنم؟
اروم زیر گوشش زمزمه کرد
+نه
هیسونگ بوسه هاش رو متوقف کرد و به چشمای پسر زل زد
-میخوای ادامه ندم؟
سونگهون بی طاقت به یقه ی کاپیتانش چنگ زد
+ادامه بده
قبل از اینکه پوزخند هیسونگ پررنگ تر بشه، سونگهون لب هاشو روی لبایپسر کوبید و این بار بوسه ی خشن تری رو شروع کرد.
گاز ریزی از لب پایینی هیسونگ گرفت که باعث شد ناله ای از ته گلوش خارج شه.
حین بوسه هیسونگ، سونگهون رو به پشت چرخوند، دستاش رو دور سونگهون حلقه کرد که باعش شد گرمای بدنش پسر کوچیکتر رو محاصره کنه. نفس های اروم هیسونگ زیر گوش پسر پخش میشد و با بوسه ی نرمی که روی گوشش زد رسما پاهای سونگهون ضعف رفت.
_اگه به من باشه همه ی توپ ها رو برای تو میفرستم هون
یکی از دستاش اروم زیر لباس پسر خزید. نوک انگشتای گرمش بدون هیچ عجله ای به پوست سرد پسر میخورد و حسی شبیه پرواز بهش منتقل میکرد. بعد از یه بوسه ی ملایم دیگه که روی گردنش کاشت ادامه داد
_میدونی که انجامش میدم!
صدای بم هیسونگ توی گوش پسر پیچید و نفس هاش داغ تر میشد، درست مثل گرمایی که با هر لمس بی پروای کاپیتانش بهش وارد میشد.
دست هیسونگ از زیر لباس سونگهون دور نیپلش میچرخید و بوسه های خیس و دردناکش به سمت ترقوهاش کشیده شد. نفس های سونگهون نامرتب شده بود و دیگه خبری از عصبانیت چند دقیقه ی پیشش نبود. درواقع اون موضوع وقتی اهمیتش رو از دست داد که یکی از دست های هیسونگ اروم به سمت عضوش کشیده شد و شروع کرد به حرکت دادنش
سونگهون هیسی کشید و دستاش دو طرف شونه های هیسونگ رو چنگ زد. باید مخالفت میکرد و اجازه نمیداد توی رختکنی که هر لحظه ممکنه یکی واردش بشه، انجامش بدن. ولی حتی زانوهاش هم توان مقاومت کردن رو نداشتن.
با پایین کشیدن شرتک ورزشی سونگهون، دستش رو داخل باکسر پسر برد تا عضو تحریک شدهاش رو لمس کنه. قبل از شروع حرکتش چنگ نسبتا محکمی به باسن دوست پسر حسودش زد و بعد از اینکه نفس های لرزون پسر رو زیر گوشش حس کرد، شروع به حرکت دادن دستش کرد.
سونگهون یکی از دستاش رو توی موهای هیسونگ برد و بهشون چنگ زد، سعی کرد نفس کشیدنش کمتر شبیه به ناله باشه ولی دست هیسونگ روی چونه اش نشست و انگشت شستش رو وارد دهنش کرد.
_بذار صداتو بشنوم
بوسه ی خیس دیگه ای روی گردنش زد و به حرکت دستش سرعت داد
این بار سونگهون با خیال اینکه سر و صدای بیرون مانع از شنیدن ناله هاش میشه، آزادانه صداش رو رها کرد و برای کاپیتانش ناله میکرد
+لعنت بهت..هیسونگ
با نزدیک شدنش نتونست جلوی ناله ی کشدارش رو بگیره و با شدت توی دست پسر اومد.
هیسونگ چند ثانیه اروم به حرکت دستش ادامه داد و وقتی نفس های خسته ی سونگهون مرتب شدن، دستش رو روی رون خوش فرم پسر کشید و بعد از یه بوسه روی گونه اش، از سونگهون جدا شد.
سونگهون با چشم های خمارش به صورت هیسونگ خیره شد
+ازت متنفرم
هیسونگ پوزخندی زد و پایین تنه اش رو به بدن نیمه برهنه ی پسر چسبوند
_میتونی درموردش بشینی روی صورتم، هون.