BuzzCut SX
HYUNLIX PARTY 🎈 KomoScenario....
با عصبانیت زنگ در رو چندین بار فشرد و با پاش روی زمین ضرب گرفت .
اونقدری کلافه بود که حتی حال خودش هم دستش نبود و فقط میخواست هرچه زودتر دلیل این عصبانیت کذایی رو ببینه..
بعد گذشت چند دقیقه و ندیدن حرکتی خواست با پا به جون در بیچاره بیوفته که ناگهان با باز شدن در خونه ی دوست پسرش بلافاصله سرش رو بالا گرفت و بهش خیره شد ، ولی لحظه ای حس کرد ضربانش رو از دست داده...
اون چیکار کرده بود؟
با اون...چیکار کرده بود؟؟! چطوری این بلا رو سر خودش آورده بود؟؟
پر شدن چشماش دست خودش نبود ولی پسر بزرگتر با دیدن بهت زیادش ریز خندید و جلوتر رفت ، دست فلیکس رو گرفت و به سمت داخل خونه کشوندش و پسر دیگه بدون هیچ مقاومتی به سمتش کشیده شد .
وقتی سطح نرم مبل رو لمس کرد به خودش اومد و تونست نفسی بکشه و قطره ی اشک روی گونه ش سر خورد .
- بهم گفته بودی چون موهاتو خیلی دوست دارم تا آخر عمرت دست بهشون نمیزنی و میزاری بمونن!
هیونجین دستاشرو گرفت و توی چشمای خیسش خیره شد .
+ عزیزم-
- به من نگو عزیزممم . اگه من عزیز تو بودم اینطوری بهم نمیگفتی ازم متنفری ؛ نمیرفتی آرایشگاه دشمنم تا بعدش با پیروزی زنگ بزنه بهم و بگه دوست پسرم اینجا بوده ، تا رد لباشو روی گردنت بهم نشون بدهههه
هیونجین بهت زده شد .
حرف های فلیکس فریاد هایی بودن که یکی از اونیکی بلندتر بود و حقیقتی که ازش خبر نداشت رو بازگو میکرد.
فلیکس ناگهان سمتش خیز برداشت و روی رونهاش نشست ، حقیقتش از این فلیکس ترسیده بود چون پسرکش همیشه آروم و مهربون بود و تاحالا این ساید عصبانیشو ندیده بود .
بدون نگاه کردن به چشمای گردابی مردش سمت گردنش خم شد و نگاهی بهش انداخت و بعد دیدن لاو مارکی که حتی معلوم نبود چطوری روی گردن هیونجین بود و رد برق لبی که یقه ش رو لکه کرده بود بغضش شکست و همونجا به گریه افتاد .
هیونجین دستاش رو دور کمرش گذاشت و به خودش نزدیکش کرد ، میدونست چقدر متنفره که پارتنر های سابقش اطرافش باشن و چقدر از دیدن همچین چیز هایی میشکنه .
بوسه ای روی موهای تازه مشکی شده ش گذاشت و خودش رو برای نگفتن تفاوت جدیدش سرزنش کرد.
+ معذرت میخوام شب تاریکم ، هیونجینی رو ببخش ماه من
فلیکس نفس عمیقی کشید ولی حس عطر چندشآوره اون پسر روی بدن پسری که با تموم وجودش عاشقش بود حالشو خراب کرد ، با تموم زورش از هیونجین جدا شد و به سمت سرویس قدم تند کرد ، بلافاصله بعد وارد شدنش در رو بست و قفل کرد و همه ی محتویات معده ش رو خالی کرد .
حتی فکر اینکه هیونجین هم این رو میخواسته باعث میشد بخواد بمیره ، میخواست از اونجا دور بشه ، بره و دیگه هیچوقت برنگرده ، هیونجین دیگه پیش اون پسر برنمیگشت و حسابی تنبیه میشد ولی نمیتونست...
قلبش بیشتر از هر لحظه ای تند میزد و فقط همون مرد رو-
+ فلیکس ؟ چرا درو بستی؟ حالت خوب نیس؟ عزیزدلم میشه دروباز کنی ؟ خیلی نگرانتم.
دقیقا برای همین میخواست ، حس دوست داشته شدن و ارزشی که اون مرد براش داشت اونقدری شیرین بود که فلیکس نمیتونست سرزنشش کنه .
نمیتونست پسش بزنه چون بیشتر از هیونجین خودش آسیب میدید و الان هم با وجود اینکه میدونست مردش چاره ی دیگه ای نداشته و رفته اونجا باز هم نمیتونست جلوی شکستنش رو بگیره .
دلگیر بود و ناراحت...
+ فلیکس قسم میخورم نمیخواستم برم اونجا ، لیام بهم گفت مدلی که میخوام رو فقط همون میتونه خوب در بیاره و منم زیادی هیجانزده بودم ، برای دیدن لبخند شیرینت ، برای اینکه بهم بگی چقد بهتر شدم ولی انگار اشتباه کردم ، معذرت میخوام
حرفش با باز شدن در تموم شد و هیونجین با دیدن چشمای به خون نشسته ی فلیکس حتی بیشتر تعجب کرد. چی شده بود؟
انگشت اشاره ی فلیکس بالا اومد و حرفاش مثل پتکی روی سر دوست پسر ساده و بدون موش کوبیده شد .
- فقط یکبار دیگه
+ معذرت میخوام
- یکبار دیگه برو اونجا
+ ببخشید
- یکبار دیگه بگو ببخشید تا خودم یه بلایی سر اون پسر هرزه بیارم که پوست بدنش اندازه ی موهای تو نابود بشه مفهومه؟
لبخندی زد و جلوتر اومد ولی انگار فلیکس هنوز راضی نبود.
- بهت میگم مفهومه؟
تند تند سرشو بالا و پایین کرد و فلیکس توی آغوشش فرو رفت ولی تنها برای چند ثانیه..
با برخورد لب های فلیکس روی گردنش ناخواسته آهی از دهنش خارج شد و قدم هاش با هر فشاری که فلیکس بهش وارد میکرد به اتاق خواب و سپس تخت نزدیکتر میشد ، پاهاش هنوز هم از داد های بینهایت بلند فلیکس میلرزید و پسر دیگه با وجود اینکه میدونست از صدا های بلند میترسه داشت از این ضعفش استفاده میکرد .
با ناخواسته دراز کشیدنش روی تخت و خیمه زدن فلیکس روش چشماشو باز کرد ، فلیکس بدون قطع ارتباط چشمیشون دستش رو به سمت کمد کنار تخت کش داد و به محض پیدا کردن دستبند نیشخندی زد و لباش رو به لبای مرد زیرش کوبید .
هیونجین هومی گفت دستاش رو دور گردن فلیکس گذاشت ولی با یهویی چنگ زدن و بسته شدن شون به تخت با تعجب خواست لباش رو جدا کنه که بیشتر به تخت چسبید و پین شد .
فلیکس با تکخندی حین بوسه شون دستش رو سمت گرمکن خونگیش کشوند و بعد باز کردن بند دورش همراه با باکسرش پایین کشیدش ، هیونجین تقلا میکرد تا جدا بشه ولی اون اجازه نمیداد .
وقتی تیشرت نخی توی تنش رو پاره کرد بلاخره اجازه داد کمی نفس بکشن و هیونجین بلافاصله به حرف اومد .
+ فلیکس...نه...تو نمیتونی اینکارو...بکنی من...
انگشت فلیکس روی لباش نشست .
- فکر میکنی اینکه اجازه دادم تا الان منو زیر داشته باشی دلیل میشه تا برای همیشه تاپم بمونی؟ متاسفم آقای هوانگ ولی این حتی یه سکس عاشقانه نیس و تو باید تقاص اون کیس مارک چندش آور روی گردنت رو پس بدی .
+ ولی فلیکس عاااه...
با وارد شدن ناگهانی کل عضوش توی دهن فلیکس حرفش نصفه موند ، با خودش فکر کرد که شاید پسر روبه روش قسم خورده نزاره حرفاشو تموم کنه؟!! در هرصورت برنده اون بود .
+ باشه من که هاعاا.. آروم باش لنتی...گفتم که معذرت میخوام ...آخ درد داره...
فلیکس که دید مرد داره خوش میگذرونه با اخم ازش جدا شد و شروع به بوسیدن بدنش کرد ، نیپل های هوس انگیزش رو توی دهن کشید و محکم گزید ، هیونجین ناله هاش رو بر خلاف انتظارش مخفی نمیکرد و این حسابی باعث میشد که متقابلا تحریک بشه .
وقتی بیقراری تندیس زیرش به نهایت رسید متقابلا لباس هاش رو بیرون کشید و با آرامش کذایی یکی از رون های هیونجین رو بالا آورد و شروع به بوسیدن و مارک کردنش کرد .
و خب این شامل بالز هاش هم میشد ، زمانی که به حرفه ای ترین حالت ممکن پسر رو به اوج نیازش میرسوند و با بالز هاش و عضوش بازی میکرد نگاهی به خودش انداخت که از روی عصبانیت اونقدرا راست نشده بود .
هوفی کشید و نگاهی به هیونجین انداخت و نیشخند خبیثی زد .
- نظرت چیه گندی که زدی رو با دهنت جبران کنی هوم؟
هیونجین که با درد زیاد عضوش و نگه داشتن کامش برای نیم ساعت فاکی به خاطر آرامش عذاب آور فلیکس کمی بیحال شده بود با خماری نگاهی به پسر ددی نماش انداخت و با دیدن گونه های سرخ شده ش آهی کشید .
کاش بهش گوش میکرد تا بهش بگه چقدر زیبا شده ولی میدونست که عصبانی تر میشه و حتی دلیل راست نشدنش هم همین بود.
پس سری تکون داد که بلافاصله تمام دیک بزرگ فلیکس توی دهنش فرو رفت ، نفس عمیقی کشید و عوقی زد ولی به خاطر بسته بودن دستاش به تخت نتونست کاری بکنه .
اهمیتی نداد و خواست روی کارش تمرکز کنه پس کمی سرش رو تکون داد ولی این فلیکس رو راضی نکرد.
- هیون اینطوری داری میترکی و نزدیکی؟؟
دستش رو به چونه ی مرد رسوند و تا ته وارد و خارج شد ، صدای عوقی شنید ولی اهمیتی نداد و به ضربه زدن ادامه داد تا وقتی که حس کرد آماده شده ، البته خودش هم میدونست به دلیل اینه که مردش نمیتونست نفس بکشه و دلش نمیومد اذیتش کنه ، پس خودش رو با دروغ هاش آروم کرد.
بوسه ای روی لب های متوم شده ی هیونجین گذاشت و با دیدن چشم های شیشه ای و مظلومش بوسه ای روی پلک ها و گونه هاش گذاشت.
- کاش بدونی چقد از حس مالکیتت دارم میمیرم هوانگ ، اگه میدونستی انقد دیوونه م نمیکردی...
و با چرب شدن دیکش با تیوپ لوب بدون هیچ رحمی واردش شد ، هیونجین داد بلندی کشید و بلافاصله سرش رو سمت بالش چرخوند ، اشک توی چشماش جمع شده بود و نمیخواست این رو معشوق عصبانیش ببینه ، انگار اونقدری کور شده بود که یادش رفته بود این اولین باریه که زیر یه نفره...
درصورتیکه فلیکس با اخم و نگرانی صورتش رو سمت خودش برگردوند و اشکاش رو پس زد .
- معذرت میخوام ، ببخشید هیونجینم...
و آروم دیکش رو بیرون آورد ولی با شنیدن گریه های بیصدای مردش قلبش فرو ریخت ، بلافاصله از کاری که کرد پشیمون شد و تموم صورتش رو بوسه بارون کرد و در آخر لب هاش رو به دهن کشید .
بوسه ی خشن و عاشقانه ای رو شروع کرد و همزمان دوتا از انگشتاش رو وارد مردش که در آسیبپذیر ترین شکل ممکن زیرش بود کرد ، هیونجین دوباره ناله ی عمیقی کرد ولی شبیه گریه ی یه نوزاد کوچولو بود که قلب فلیکس براش ضعف کرد ، همونطور که حرکات قیچی وارانه ی انگشتاش رو ادامه میداد لحظه ای جدا شد و گفت .
- بگو که مال منی ، فقط مال منی هوانگ
صداش رو با سرفه ای صاف کرد و آهی سر داد .
+ کدوم حرومزاده ای خلافشو گفته ، بگو ، بهم بگو تا خودم بکشمش!
خنده ای کرد و بوسه ای روی گوشش گذاشت و اینبار با ملایمت بیشتری واردش شد ، هیونجین ناله ای کرد ولی ریکشن تیزی نشون نداد برای همین آروم حرکاتش رو شروع کرد و بعد از ضربه ی هفتم با گاز گرفته شدن دستش متوجه شد پروستاتش پیدا شده .
لبخندی زد و اینبار پاهای مرد رو روی شونه هاش گذاشت با تمام قدرت به لذت دادن بهش ادامه داد .
دیدن صورت زیباش غرق در عرقی که از روی لذت بدنش رو پوشونده بود و موهای روشن و کوتاهش باعث میشد همین الان بخواد کاری کنه دوباره براش التماس کنه ولی از اونجایی که اولین بارش بود که اینطوری مرد مقابلش رو داشت کمی مراعات کرد .
بعدا میتونست بدترش رو سرش بیاره..
با تصور سکس های آینده شون نیشخندی زد دستش رو به عضو سرخ و خیس از پریکام هیونجین رسوند ولی هنوز یهبار پمپ نکرده بود که با لرزش ناگهانی پاهاش حجم زیاد کام داغش بیرون پاشید و دستاش رو خیس کرد .
و خب همین گرمی عضو توی دستش و مایعی که حتی قفسه ی سینه ی خودش رو هم خیس کرده بود دلیلی شد تا خودش هم با صدای بلندی درون پوشش مخملی ای که اولین بار لمسش کرده بود رو خیس کنه و آروم بگیره .
نفس عمیقی کشید و آروم عضوش رو بیرون آورد که اخرین ناله ی اون شب هیونجین رو شنید ، لبخندی زد و بالاتر رفت ، ملحفه رو روی بدن هردوتاشون انداخت و بدن نیمه بیهوش هیونجین رو به خودش چسبوند .
+ سنگینم دردت میاد..
با شنیدن صدای بینهایت خمارش لبخند عمیقی زد ولی دلیلی نشد تا وزن مردش رو روی بدنش نخواد . گوشش رو نوازش کرد و بوسه ای روی موهاش گذاشت که بینیش رو قلقلک داد .
- عاشقتم مرد من..
هیونجین با بیحالی خنده ای کرد و گفت .
+ ولی خوب دیوونه ت کردما..
جمله ش باعث شد در لحظه گرما به بدن فلیکس بدوه و از داغی سرخ بشه .
- فکر اینکه یبار دیگ اینطوری دیوونه م کنی رو نداشته باش ، ولی اگه بخوای اینطوری زیرم باشی فقط کافیه بهم بگی ، هیون؟
با شنیدن صدای نفسای ارومش لبخندی زد و بعد نوازش سوراخ متورم شده ش خوابش برد .
.