Broken

Broken

Anson Seabra

If you see the boy I used to be

Could you tell him that I'd

Like to find him?

And if you see the shell that's left of me

Could you spare him a little kindness?

'Cause I've been high and I've been low

I've spent a thousand nights alone

Tryna hold on tight

Feelings come but they won't go

Please, won't someone take me home

Before I lose my mind?

Am I broken? Am I flawed?

Do I deserve a shred of worth

Or am I just another fake

Fucked up lost cause?

And am I human? Or am I something else?

'Cause I'm so scared and

There's no one there

To save me from the nightmare

That I call myself

I've tried everything and anything

But nothing seems to work

Quite like it should

Between the madness and the apathy

Seems there's nothing left inside

Of me that's good

'Cause I've been high and I've been low

I've spent a thousand nights alone

Tryna hold on tight

And feelings come but they won't go

Please, won't someone take me home

Before I lose my mind?

Am I broken? Am I flawed?

Do I deserve a shred of worth

Or am I just another fake

Fucked up lost cause?

And am I human? Or am I something else?

'Cause I'm so scared and

There's no one there

To save me from the nightmare

That I call myself

Am I broken? Am I flawed?

Do I deserve a shred of worth

Or am I just another fake

Fucked up lost cause?

And am I human? Or am I something else?

'Cause I'm so scared and

There's no one there

To save me from the nightmare

That I call myself

* * *

اگه اون پسری رو دیدی که یه زمانی بودم،

می‌تونی بهش بگی

دلم می‌خواد پیداش کنم؟


و اگه اون پوسته‌ای رو دیدی که از من باقی مونده،

می‌شه یه ذره باهاش مهربون باشی؟


چون من هم روزای خوب داشتم، هم روزای خیلی بد،

هزار شب رو تنهایی گذروندم،

سعی کردم محکم بچسبم و دوام بیارم،

احساسات میان، ولی نمی‌رن.

لطفاً، یکی منو ببره خونه

قبل از اینکه عقلمو از دست بدم.


من شکسته‌ام؟

ایرادی دارم؟

اصلاً لیاقت یه ذره ارزش و اهمیت رو دارم؟

یا فقط یه آدم قلابی و به‌هم‌ریخته‌ام

که دیگه هیچ امیدی بهش نیست؟


اصلاً انسانم؟

یا یه چیز دیگه‌ام؟


چون خیلی می‌ترسم

و هیچ‌کس نیست

که منو از این کابوسی که

اسمش «خودِ من»ه نجات بده.


همه‌چی رو امتحان کردم، هر کاری که به ذهنم رسید،

ولی انگار هیچ‌چیز

اون‌طوری که باید جواب نمی‌ده.


بین این دیوونگی

و این بی‌حسی،

انگار دیگه

هیچ چیز خوبی توی وجودم باقی نمونده.


چون من هم روزای خوب داشتم، هم روزای خیلی بد،

هزار شب رو تنهایی گذروندم،

سعی کردم محکم بچسبم و دوام بیارم،

ولی احساسات میان و نمی‌رن.


لطفاً، یکی منو ببره خونه

قبل از اینکه عقلمو از دست بدم.


من شکسته‌ام؟

ایرادی دارم؟

لیاقت یه ذره ارزش و اهمیت رو دارم؟

یا فقط یه آدم قلابی و به‌هم‌ریخته‌ام

که دیگه هیچ امیدی بهش نیست؟


اصلاً انسانم؟

یا یه چیز دیگه‌ام؟


چون خیلی می‌ترسم

و هیچ‌کس نیست

که منو از این کابوسی که

اسمش «خودِ من»ه نجات بده.


من شکسته‌ام؟

ایرادی دارم؟

لیاقت یه ذره ارزش و اهمیت رو دارم؟

یا فقط یه آدم قلابی و به‌هم‌ریخته‌ام

که دیگه هیچ امیدی بهش نیست؟


اصلاً انسانم؟

یا یه چیز دیگه‌ام؟


چون خیلی می‌ترسم

و هیچ‌کس نیست

که منو از این کابوسی که

اسمش «خودِ من»ه نجات بده.

Report Page