همونطور که خودتون متوجه شدین، این موزیک ویدیو داستان خاص خودش رو داشت و برداشت های مختلفی ازش شد. ما سعی کردیم تئوری های مختلف رو کنار هم قرار بدیم تا شما بتونید یک دید کلی از داستان موزیک ویدیو رو بدست بیارید.
توی صحنه اول اموی ما یک نمایشگاه نقاشی در حال تکمیل رو میبینیم. لحظه ای که شخص توی نمایشگاه یک قاب رو به دیوار وصل میکنه، ما وارد دنیای گاتسون میشیم!تا اینجا ما نکته ی اصلی رو متوجه شدیم؛ این قاب نقاشی در اصل همون گاتسونئه...
توی نگاه اول شما فقط هفت پسر رو میبینید که درحال راه رفتن هستن. اما اگر با دقت بیشتر بهش نگاه بکنید، متوجه میشید که هر کدوم با تمرکز بالایی و به فردیت مسیر خودشون رو دنبال میکنند اما در عین حال انگار در قالب یک گروه متصل به هم قرار دارن.
متوجه شدین؟ این قاب مفهوم هویت فردی و متصل بودن به هم با وجود متفاوت بودن مسیرها رو نشون میده. وقتی افراد برای مدت طولانی در قالب یک تیم کاری رو انجام بدن، کمکم تمایل به پیدا کردن خود واقعیشون رو پیدا میکنن و میخوان به خودشون معنای تازه ای بدن. این تمایل صرفا به این معنی نیست که از بودن توی یک تیم خسته شدن یا دیگه نمیخوان ادامه بدن، بلکه به این معنی هست که میخوان رنگ و لعاب خاص خودشون رو کاملا پیدا بکنند. این دقیقا روایت اعضای گروهه!
البته اگر توجه کرده باشید تنها عضوی که توی قسمت ابتدایی موزیکویدیو جلوی بقیه ایستاده بود و حواسش کاملا جمع همه چیز بود ، جیبی هست. کسی که لیدر گروهه و با وجود سختی مسیر خودش، مواظب باقی اعضا هم هست. بعد از تاریکی مطلقی که شاهدش بودیم، پارچه ی سفیدی میاد و به دنبال خودش روشنایی و رنگ رو به گاتسون میبخشه. ما جیبی رو میبینیم که با فضا آشنا نیست و با چشمهاش اطرافش رو برانداز میکنه. و بعد توی همون لحظه، زمانی که جهبوم احساس نگرانی میکنه جینیونگ وارد میشه!
جینیونگ همیشه بعنوان مادر گروه و لیدر دوم شناخته میشه. و صد البته دوست حمایتگر جیبی! اینجاهم جینیونگ مثل همیشه پشت جیبی رو گرم میکنه، درست مثل رابطه ای که همیشه باهم داشتن... وقتی یک سمت رابطه فشاری رو تحمل میکنه، سمت مخالف سعی میکنه بخشی از این فشار رو متحمل بشه و در اصل باری از روی دوش دیگری ورداره. این دقیقا بهترین نوع عشق و دوستیه!
و حالا یوگیوم! پشت سر یوگیوم مصالح ساختمانی هستن که هنوز نصب و تکمیل نشدن. این میتونه نشون دهنده ی این باشه که یوگیوم کوچکترین فرد گروهه و هنوز راه بلندی رو در پیش داره تا به تکامل برسه. هرچند که استعداد رو توی دستش داره و تنها کاری که باید بکنه اینه که با استعدادش مسیر خودش رو بسازه.وقتی یونگجه پارت اصلی آهنگ رو میخونه مدام بین تاریکی و روشنایی، بیرنگی و رنگارنگی جا به جا میشه. یونگجه از مسیری که باید توش قدم ورداره باخبره! مسیری که هم سختی داره و هم خوشی. برای همین حتی وقتی که توی تاریکی قرار میگیره لبخند میزنه. چرا؟ چون اون فقط به هدف و مقصدش فکر نمیکنه بلکه مسیر رسیدن به هدفش رو هم پیشبینی کرده. شاید فکر بکنید پسرها وقتی توی مسیر شخصی خودشون سفر میکنن تنها هستن. اما این کادر بطور واضح نشون میده که طی این سفر آدمهایی که دوستشون دارن و بهشون اهمیت میدن رو ملاقات میکنن. هرچند توی این مسیر در کنارشون قدم برنمیدارن اما همیشه کنارهم هستن و همدیگه رو تشویق میکنن.توی این بین یونگجه و جیبی روی مربع سیاه رنگی دیده شدن که از لحاظ معماری میتونیم به چهار راهی تشبیهش بکنیم. وقتی که وسط یک چهارراه قرار داری و نمیدونی کدوم راه رو باید پیش بگیری. اینهم بخشی از راه پسراست!من از این قسمت خیلی خوشم میاد... مارک زیر اون مصالح ساختمانی که قبلتر بهش اشاره شد با خیال راحت نشسته. این یعنی مارک میدونه که چی میخواد اما ترجیح میده بجای عجله، ریلکس بکنه و از مسیر لذت ببره. کاملا در جریانه که چجوری باید خودش رو راضی و خوشحال نگه داره و این به تنهایی کامل ترین دستاوردی هست که یکنفر میتونه در مسیر پیدا کردن خودِ واقعیش کسب بکنه.حالا به جایی که بمبم هست توجه بکنید. یک ایستگاه قطار! ایستگاه قطار میتونه بطور واضح نشانه ی زمان مناسب برای سفر کردن باشه. بعضی وقتها قطار دیر میرسه، بعضی وقتها زود و بعضی وقتها هم اصلا قطار رو از دست میدی. اما اشکالی نداره؛ چون تو در هر حال آماده ی سفری و قطار بعدی حتما یه وقتی از راه میرسه! تصمیم به سوار شدن یا از دست دادن قطار دست خودِ بمبمئه و خودش میتونه انتخاب بکنه که چه وقتی برای شروع مسیر خودیابی مناسب تره!آخرین عضو جکسونه. خیلی خونسرد و آروم روی نیمکت نشسته و کار خاصی برای انجام دادن نداره. جکسون توی سفری که بعنوان یک آرتیست داشته خودش رو پیدا کرده و پخته شده. اون دیگه کاملا به خودش تسلط پیدا کرده و حالا روی نیمکت منتظر باقی اعضا نشسته تا بعد از تکامل، سفرشون رو باهم ادامه بدن...و اینجا دوباره تاکید بر همون موضوع اول موزیکویدیو دارن. بازهم هرکدوم راه خودشون رو میرن ولی در کنار هم! اینبار حتی لباسهای متفاوتی دارن که استایل شخصی خودشون رو نشون میده اما این تفاوت اونها رو از هم جدا نکرده!در کل طبق شنیده ها و دیده هامون، این اموی و اموی بعدی به هم متصل هستن. چیزی که این اموی سعی داشت درموردش صحبت کنه "آخرین قطعه" بود که میتونه وجهه ای از یک شخص باشه که ممکنه ما تا بهحال ندیده باشیم. پارچه ی شناوری که دیدیم، در نقاشی های کلاسیک زیاد دیده میشه و به معنای ذکاوت و ظرافتی هست که برای پنهان کردن یک چیز زیبا به خرج داده میشه.اینجا توی لحظه ی پایانی، جکسونی که از قبل قطعه ی آخر خودش رو پیدا کرده بود میاد و با یک بشکن پسرها رو با خودش به روشنایی میبره. انگار حالا پسراهم آماده ی پیدا کردن آخرین قطعه ی خودشون هستن یا حتی پیداش کردن...اموی تموم میشه و صحنه دوباره برمیگرده به نمایشگاه نقاشی که نقطه ی شروع بود. تابلوی بزرگی که وسط نمایشگاه دیده میشه لحضه ی شروع خالی بود اما الان تصویر همون پارچه ی شناور رو روی خودش داره. این تابلو خود گاتسون و یا قطعه ی آخر گاتسون هست که هنوز کاملا آماده ی به نمایش گذاشته شدن نیست اما چیز زیبایی رو پشت پارچه ی سفیدش پنهان کرده!کاور آهنگ Breath رو ببینید! حالا کل تئوری معنا میگیره. گاتسون بصورت یک قاب نقاشی/عکس پشت همون پارچه ی سفید قرار گرفتن و میخوان بگن که هنوز کامل و یا آماده رونمایی نیستن. این قاب به احتمال ۹۰٪ توی اموی Last Piece رونمایی میشه و به همین ترتیب گاتسون اونجا قطعه ی آخر خودشون رو پیدا میکنند!البته تئوری های مربوط به پارچه و نقاشی همینجا تموم نمیشه. توی اموی میراکل دختر بچه ای که نقش آگاسه رو بازی میکرد برای پیدا کردن گاتسون وارد یک قاب نقاشی شد. با این حساب شاید پارچه شناوری که توی موزیکویدیو بود خود ما باشیم... اگر دوباره اموی رو ببینید متوجه میشید که وقتی پارچه شناور میشه با خودش خیلی چیزهارو میاره. زمانی که پارچه نیست همه جا تاریکه و رنگی نداره و با ورودش روشنایی رو برمیگردونه. حتی اشیائی هم که توی هوا غوطه ور بودن به حالت عادی خودشون برمیگردن. این همون ویژگی هایی هست که گاتسون بارها در وصف ما گفته؛ ما با خودمون روشنایی و نظم رو به زندگی گاتسون میبریم.پارچه ی معروف توی موزیک ویدیوی Not By The Moon هم حضور داشت و مارک با حساسیت بالایی اون رو توی دستاش گرفته بود. اما ما بیشتر از این نتونستیم نشانه ای ازش پیدا بکنیم و شاید دلیلش این بوده که اونا هنوز آماده ی رونمایی از چیزی که تا این حد واسشون ارزشمنده نبودن! چرا اینو میگم؟ چون این پارچه میتونه نماد شخصی باشه که اونها رو کامل میکنه، آخرین تکه پازلشون و عشق همیشگی و جاویدانشون. اگر واقعا این پارچه ی سفید آگاسه ای باشه که وارد دنیای گاتسون شده، عشقِ خالصی که اونها توصیف کردن زیباترین نوع عشقی هست که میتونه وجود داشته باشه...
از تئوری این موزیک ویدیو خوشتون اومد؟ این پارت فقط توضیح کلی درمورد داستان موزیک ویدیو بود و اگر ازش استقبال بشه حتما نکات ریزتر رو هم واستون تحلیل میکنیم♡