Breakup

Breakup

Draco

_تو مثل یه اقیانوس بزرگ توی تاریکی شبی. بزرگ و پر رمز و راز. هر قدر جلوتر میرم تاریک تر و پر از چاله و تنهاتر میشی.

پوک عمیقی به سیگارش زد و با بازدمش اون دود و به بیرون پرت کرد.

سرشو که سمت پنجره بود گرفت و به سمت فرد روبه‌روش داد. دستشو روی میز گذاشت.

پوزخند تلخی زد و شراب قرمز صد ساله ای که کنار دستش بود و برداشت و جرعه‌ای ازش رو به داخل گلوش ریخت.

_همیشه عاشق ترکیب تلخی سیگار و شرابم. میدونی مزه رابطمون و میده.

+تهیو_

تهیون دستشو بالا اورد.

_تموم نشده.

کای دستی به صورتش کشید و نفس عصبی ای رو بیرون داد.

_چطور یه آدم میتونه انقدر سریع عوض شه؟

تهیون سرشو کج میکنه و به سیگار توی دستش که داشت ذره ذره میسوخت خیره میشه.

_توی یه شب. هوم؟

کای دستاشو روی میز میزاره و کمی از وزنش و روش میندازه.

+اگه قراره نبش قبر کنی و شلوغ بازی در بیاری نمیتونم برات وقت بزار اقای کانگ. پس نه برای من مشکل درست کن نه برای خودت!

_کارت به جایی رسیده که منو تهدید میکنی؟

+تهدید نیست دستوره!

تهیون پوزخندی میزنه و سیگارشو توی جا سیگاری خاموش میکنه.

_کاش تموم اتفاقات یه خواب بود..خواب نه یه کابوس..

+اینقدر همه چی رو بزرگ نکن.

_حالم ازت بهم میخوره.

+پس میتونی بری و ولم کنی.

تهیون پوزخندی میزنه.

_از بازی ای که راه انداختی لذت میبری، نه؟

کای دستشو زیر چونش میزاره و به هوای مه گرفته بیرون از کافه که الان خالی از ادم بود خیره میشه.

+بازی که توی ساختنش خودم نقش داشتم!

کای مکثی میکنه سمت تهیون برمیگرده و لبخندی میزنه‌.

+اره خیلی کیف داد.

_خیلی رقت انگیزی. حالم ازت بهم میخوره.

+پس چرا اینقدر درگیرمی؟

کای از پشت صندلیش بلند میشه و کنار تهیون می‌ایسته یکی از دستاشو روی صندلی و اون یکی رو روی میز تکیه میده و سمت تهیون خم میشه.

تهیون سرشو سمت پنجره میچرخونه و از نگاهش دوری میکنه.

+نگام کن.

کای در حین گفتنش دستشو از میز برمیداره و چونه تهیون رو با انگشت اشارش به نرمی سمت خودش برمیگردونه.

سرشو کمی نزدیک لب تهیون میبره. تهیون به چشمای کای و بعدش به لباش خیره میشه. غیر ارادی کمی جلو میره.

کای پوزخندی میزنه و کمی جلوتر میره و باز تهیون، این چرخه به حدی ادامه پیدا میکنه که فاصله اون دو به کمتر از یک سانت میرسه. تهیون خواست فاصله بین لب های گرمشون رو صفر کنه که کای سرشو عقب میکشه و با درست کردش کرواتش باز سرجاش میشینه.

+میبینی درگیرمی؟ یا باز ثابت کنم؟ میدونی که اگه بهت بگم بری و همه جا جار بزنی که یه عوضی اشغالم بعدش میتونی باز باهام باشی اینکارو انجام میدی. میدونی کانگ تو با تموم وجودت منو میخوای در حالی که تو برای من تموم شدی. من کارمو کردم و تموم، ولی تو ول نمیکنی.

کای ابروش رو بالا میده و آرنجشو روی میز تکیه میده.

+تهیون شی این آخرین هشدارمه، ازم فاصله بگیر حوصلتو ندارم و نمیخوام برای یه لحظه هم دیگه ببینمت. همه چی بین ما تمومه. پس مزاحمم نشو.

کای از صندلی بلند میشه و چند قدم برمیداره.

تهیون دوتا دستاشو به صورتش میرسونه و نفس عمیقی میکشه، بلند میشه و دست کای و میگیره و به سمت خودش برش میگردونه.

_پس احساسات من چی میشه؟

کای شونه ای بالا میندازه.

+به خودت مربوطه اینکه تو عاشقی به من ربطی نداره.

_چطور میتونی اینقدر بی احساس و عوضی باشی؟

کای هوفی میکشه و فاصلشو با تهیون کم میکنه شونه هاشو محکم میگیره و چندبار تکون میده.

+تهیون بس کن، یه جدایی رو همه تجربش میکنن پس از زندگیم گمشو بیرون. انقدر بهم نچسب. میدونی با وجودت داری حالمو بهم میزنی. فقط گمشو. از جلوی چشمام گمشو.

کای حرفاش رو کلافه‌وار میگه و تهیون رو بدون فشار زیاد به عقب هل میده و از کافه بیرون میره، بدون اهمیت به بارونی که در حال اوج گرفتن بود دستاش رو توی جیب کتش میبره و قدم برمیداره، تا راه خونه تنها چیزی که پشت هم زیرلب زمزمه میکنه اسم "تهیون" بود.

کای اون شب با وجود غمگین بودنش، خدا رو شکر می‌کرد که بارون می‌بارید، چون هیچکس توی راه خونه متوجه قطرات اشکش نمیشد. قطرات اشکی که به خاطر دوری اون‌ پسری که توی کافه داغونش کرد بود.

Report Page