《Boxers romance.2.》
Shaghayeghبعد از اینکه یه دل سیر به هری خندید،نیمخیز شد تا بلند بشه که هری با پا به آرومی به آرنجش زد و باعث شد لویی ناگهان به همون حالت خوابیدهی قبلش برگرده...
بدون اینکه به لویی مهلت بلند شدن بده،پاهاش رو دو طرف پهلوی لویی گذاشت و روی زانوهاش نشست تا وزنش روی پسر زیرش نیفته و خفهش نکنه!
همونطور به لویی خیره شده بود و چیزی نمیگفت،لویی این نگاه لعنتی رو خیلی خوب میشناسه و میدونه وقتی هری اینجوری نگاهش میکنه یعنی کارش ساختهست!...
"بِیب،فکر نمیکنی الان باید پاشیم تمرین کنیم؟دیر میشهها!"
آره،لویی به خیال خودش داشت داستان رو میپیچوند در حالی که خوب میدونست هری تا تلافی نکنه بیخیال ماجرا نمیشه.
"برای تمرین وقت زیاده عشق،فعلا باید تکلیف تو رو روشن کنم تا منو عقیم نکردی!"
برای یک لحظه کنترل خندهی لویی از دستش در رفت و بلند شروع به خندیدن کرد...همون لحظه بود که سایهی هری روی بدنش افتاد و دستای همیشه سردش مچهای لویی رو بالای سرش نگه داشتن...خب،لویی در اون لحظه علنا لال شد...
"اره بخند،بخند که یه ذره مونده تا به گریه بندازمت!"
"هری!بیا و بیخیال شو"
هری همونطور که به چشمهای لویی خیره بود "نچی" کرد و همزمان ابرو هاش رو به نشانهی مخالفت بالا انداخت...
لویی چشمهاش رو تو حدقه چرخوند و به هری خیره شد.همون لحظه،با فکری که به سرش زد،نیشخند شیطانیای زد و آروم آروم پای راستش رو بالا آورد تا بین پاهای پسر بکوبه که همون لحظه هری پای چپش رو پایین آورد و اون رو روی رون پای لویی فشار داد...
"حتی فکرشم نکن تاملینسون"
لویی آهی بخاطر شکست غمانگیزش کشید و منتظر شد ببینه بالاخره هری چه بلایی میخواد سرش بیاره!
هری نیشخند مرموزی زد و زانوی پایی که روی رون لویی بود رو بین پاهای لویی برد...
"میدونی لویی،من دلم نمیاد به جاهای حساس بدنت آسیب بزنم..."
و زانوی پاش رو از روی شلوار به دیک لویی مالید...
"بلکه دلم میخواد یجور دیگه به درد بیان..."
چیزی نمونده بود تا لویی زیر لمس آروم و کشندهی هری از حال بره...شرایط براش سختتر میشد وقتی هری به آرومی دم گوشش اون جملات رو میگفت و نفس گرمش به پشت گوش لویی میخورد!
"میخوام از سر لذت تک به تک نقاط بدنت به درد بیاد و ازم بخوایی بشم درمان دردت!"
آه آرومی از لبهای خواستنی لویی بیرون اومد و باعث شد توجه هری به لبهاش جلب بشه...هری بدون اینکه لمس زانوش روی دیک لویی رو قطع کنه لبهاش رو نزدیک لبهای پسر برد و درست در یک اینچی اونها ایستاد...
"پس میخوام انقدر بهت این درد دوستداشتنی رو بدم تا بالاخره اون چیزی که میخوامو بگی،و من با کمال میل بشم درمان دردت!"
و لبهاش رو به لبهای لویی چسبود...انقدر این بوسه داغ شروع شد که انگار حرارت بدنهاشون منتظر ذرهای تماس بودن تا اون گرما رو به همدیگه انتقال بدن...هری دستهای لویی رو ول نمیکرد و لویی عاجزانه میخواست دستهاش آزاد بشن تا بتونه موهای ابریشمی هری رو چنگ بزنه و میزان لذتش تو این بوسه رو اینجوری نشون بده!
لویی واقعا از این بازی لذت میبرد و حالا که نمیتونه با دستهاش شیطنت کنه پایین تنهش رو بیشتر به زانوی هری میمالید تا اشتیاقش نسبت به این کار رو نشون بده. و همون لحظه، کش اومدن لبهای هری روی لبهاش رو حس کرد...
هری یکی از دستهای لویی رو ول کرد و با اون یکی دستش،جفت مچهای پسر رو گرفت...لویی آهی از سر نارضایتی کشید ولی هری اهمیت نداد،چون خوب میدونست قراره یجور دیگه اونو راضی کنه!
هری بوسه رو قطع کرد و به چشمهای اقیانوسی رنگ لویی خیره شد و در همون حین،دست آزادش رو پایین برد و به دیک نیمه سفت لویی نزدیک کرد و زانوش رو از بین پاهای پسر فاصله داد و دستش رو به دیک پسر رسوند...
"حالا وقتشه لمست کنم و خوب تماشات کنم وقتی زیرم بدنتو پیچ و تاب میدی و ازم میخوای بیشتر بهت لذت بدم!"
نفس لویی برید،هری چجوری میتونست از هر شرایط و حرکتی یه داستان و پروسهی هات بسازه؟!
هری بوسهی کوتاهی رو لالهی گوش لویی گذاشت و دستش رو به آرومی از کش شورتک ورزشی آبی رنگ لویی رد کرد و دستش رو وارد باکسر لویی کرد و دیکش رو توی دستش گرفت...با حس برخورد دست یخ هری با دیکش نفسش برید و خواست تکون بخوره که حرف هری مانعش شد...
"این هیجانانگیزه لویی،اینکه بدونی یکی اینجوری با حرکاتت از کنترل خارج میشه..."
و دستش رو به آرومی روی دیک پسر حرکت داد...
"پس،همینجوری ادامه بده پسرم...قراره عالی بنظر برسی!"
لویی آهی کشید و سرش رو به آرومی بالا گرفت و گردن سفید رنگش رو برای هری به نمایش گذاشت...این واقعا دست خودش نیست،اون زیر لمسهای دیوانهوار هری و حرفهای جادوییش بیدفاعه و فقط توانایی این رو داره که خودش رو به هری بسپره و به اوج برسه...
حرکت دست هری روی دیک لویی تندتر شد و حین حرکت دستش از بالا تا پایین دیک لویی،لبهاش رو روی گردن لویی گذاشت و تند تند بوسههای داغی روی گردنش حک میکرد...
لویی آروم به کمرش قوسی داد و کمرش رو به آرومی از زمین فاصله داد...هری میتونست حس کنه اون نزدیکه،از نالههای ریزش و لرزش بدنش میشد راحت فهمید تمام وجود لویی داره برای تجربه شیرین حس ارضا شدن، التماس میکنه!
لویی آه بلندی کشید وقتی هری به آرومی گردنش رو گاز گرفت و ناگهان دستش از حرکت ایستاد...در اون لحظه اصلا توانایی حرف زدن نداشت...
"وقتشه لویی...وقتشه ازم بخوای ارضات کنم...بدو لویی!"
همونطور که انگشت شصتش رو آزاردهنده و آروم روی سر دیک لویی میکشید، گفت...
"ل..لطفا هز...من میخوام بیام!"
نیشخند هری پررنگتر شد...
"معلومه که تو میخوای بیای"
و دستش رو آروم دوباره روی دیک پسر به حرکت دراورد...
"لویی،میخوام تا زمانی که ارضا میشی برام ناله کنی و بگی کی داره اینجوری تو رو به اوج میرسونه...باشه؟"
لویی با صورت سرخ و عرق کرده و ابروهایی در هم،سرش رو به معنای تایید تکون میداد و مچهاش رو زیر دست هری به هم میمالید و به هری میفهموند که اون حسابی بیطاقت شده...
حرکت دستش رو دوباره تند کرد و سرش رو به سمت گوش لویی برد...
"بگو لویی...بگو کی!"
لویی به آرومی "تو"یی زمزمه کرد ولی این برای هری کافی نبود...
"بلندتر بگو لویی...نمیشنوم.."
لویی تند تند نفس میکشید،تمام تنش بخاطر حرکت سریع دست هری میلرزید و میخواست ارضا بشه...
"تو،هری...تو...اوه فاک!"
اینبار لویی بلندتر گفت.هری همون لحظه حرکت دستش رو تند کرد و طولی نکشید که لویی تو دست هری اومد...بدن منقبض شدهی پسر زیر تن هری به آرومی شل شد...
هری بعد از اینکه لویی کامل اومد،دیکش رو ول کرد و دستش رو از شورتک لویی بیرون اورد...
"خدایا لویی،تو واقعا به این نیاز داشتی"
و بعد خندهای کرد و از جا بلند شد و به سمت حولهای که کنار رینگ افتاده بود رفت و باهاش دستهاش رو تمیز کرد...
"ازت متنفرم استایلز..."
هری ابرویی بالا انداخت و به سمت لویی که داشت به سمتش میرفت برگشت...لویی هیچی نگفت،روبهروی پاهای هری زانو زد و دستاش رو به لبهی شلوار هری آویزون کرد...هری همونطور متعجب بهش خیره بود و منتظر بود ادامهی حرفش رو بگه...
"چون قراره دیک تورو توی دهنم داشته باشم و به تمرینم نرسم!".....