Bloody temple

Bloody temple

مینهو اروم وارد اتاقی شد ک چان اونجا بود

با برگشتن به اتاقش بلاخره نقاب خونسردیش افتاد، دلش میخواست خودش رو خفه کنه ″وای این چه شتی بود ک انجام دادم، خوابیدنن؟ لعنتی اونم با قربانی، فاک..باید دیشب میکشتمش″



گوشیش رو روشن کرد و به پیامش نگاه کرد

۲۴ ساعت، این بیشتری تایمی بود ک چان می‌تونست زنده بمونه


″باید چه غلطی کنم، قرارمون این بود ک دیشب بکشمش، وای اول باید این لعنتی رو میکشتم و بعد مست میکردم فاک، باید امشب کارشو تموم کنم″


....


هیونجین با کلافگی دوباره وارد سیستم چان شد



-لعنتی، هیچ چیزی نیست ک نشون بده هنوزم تراشه ی لوکیشنش کار می‌کنه...باید چه غلطی کنیم



حدود ۴۸ ساعت بود ک هیچ کدومشون نخوابیده بودن و مدام همه چیز رو چک میکردن تا بفهمن کجای کارو خراب کردن

فکر میکردن همه چیز بی نقص پیش رفته اما نبود دو روزه ی چان داشت مدام بهشون یادآوری میکرد ک گند زدن و حالا اصلا نمیدونستن چجوری میتونن جمعش کنن


...‌.



فلیکس سعی کرد خنثی بنظر برسه اما آوازه هایی از قتل های زنجیره ای که به گوشش میخورد باعث میشد استرس بگیره، بدون جلب توجه ای سریعا به سمت معبد برگشت و وارد اتاق مینهو شد و برخلاف همیشه ک در میزد اینبار خودشو رسما پرت کرد داخل


مینهو ک هنوز درگیر چان بود با اخم سرش رو بلند کرد


-لیکس؟ چی شده؟


ـ مینهو..یجورایی قتل ها خیلی سر زبون افتادن، باید.. یمدتی بیخیال معامله بشیم نمی‌تونیم ریسک کنیم


مینهو اخمی کرد و سرشو تکون داد


-نه لیکس، نمیتونم باید اول کاره اینی ک تو اتاقه رو تموم کنم همین الانشم زیادی زنده مونده


ـ مینهو میتونی نگهش داری، سرش ریسک نکن، اگر لو بریم میدونی ک..



مینهو نفس عمیقی کشید و سعی کرد بیشتر فک کنه..نمیتونست چان رو نگه داره به هیچ‌وجه، اگر طرف قرارداد میفهمید ک چان و هنوز نکشتن براشون بد تموم میشد از طرفی اگر ک لو میرفتن رسما نابود میشدن، سره دوراهیه بدی گیرافتاده بود



ـ مینهو بهش فکر کن، فقط یمدتی نگهش میداریم، کسی نمیفهمه


....



با دیدنه لینک چان بیداره حتی بیشتر اعصابش خورد شد، نمیتونست اینجا نگهش داره اما منتقل کردنش به یجای دیگ ریسک خیلی بزرگی محسوب میشد


صندلی ای رو روی زمین کشید و به صدای گوش خراش و چهره ی درهم رفته ی چان اهمیتی نداد، اروم روش نشست و با نگاهی ک تا عمق چان رو بررسی میکرد نگاهش کرد



-ببین، نمیدونم چ غلطی کردی که اینجایی ولی تو باید الان مرده بودی


با دیدن لرزش مردمک چان توی ذهنش پوزخند ریزی زد، پس اونقدراعم ک نشون میداد نترس نبود..


-هرچی، فعلا ک زنده ای، اما ادامه ی این زنده بودنت به میزان عقلی ک داری برمیگرده


چان کمی اخم کرد و با چشم های ریز شده به مینو نگاه کرد، هیچی از حرفایی که مینهو می‌گفت و نمیفهمید


ـ چی داری میگی


-معامله، زبونی ک من باهاش حرف میزنم معاملس، البته اگر میخوای زنده بمونی و لاشه اتو توی رودخونه ی هان ول نکنم


ـ چه معامله ای؟


-همم..سوال خوبیه، باید به هرچی ک میگم گوش کنی، و منم ازادت میکنم


چان کمی سرش رو چرخوند تا دید بیشتر به مینو داشته باشه اما رنگ قرمز چراغهای اتاق این اجازه رو بهش نمیدادن


ـ آزادم..میکنی؟


مینهو اروم سرش رو تکون داد و از درون پوزخندی زد، آزاد؟ اون هیچوقت قربانیاشو آزاد نمی‌کرد، این صرفا برای این بود که یمدتی چان و ساکت نگه داره


- اره خب، اما همونجور ک گفتم باید به حرفام گوش کنی، باید یمدتی تو جایی ک میبرمت بمونی و بعدش.. آزادی


چان هنوزم بهش شک داشت خیلی هم شک داشت چون یجایی توی چشمای مینهو برقی دیده بود ک بهش حس خوبی نمی‌داد ولی یجورایی چون هنوزم زنده بود براش عجیب بود پس فقط یکمی اروم تر شد


Report Page