"Blodimir"
فرمانروایان خون جاوداندر میان چهار خاندان بزرگ آکادمی، نامهایی وجود دارند که با افتخار بر زبان آورده میشوند، نامهایی که تاریخ از دلاوریهایشان سخن میگوید. اما تنها یک نام است که حتی پس از هزاران سال، هنوز با احترام، احتیاط و اندکی هراس زمزمه میشود...
" بلادیمیر "
خاندانی که باور دارند خون، تنها مایع جاری در رگهای موجودات نیست؛ بلکه زبان روح، حافظهٔ جسم و سرچشمهٔ تمام نیروی حیات است. آنان از کودکی میآموزند که هر قطره خون، حامل خاطرات، احساسات، اراده و جادوی صاحب خود است و کسی که بتواند بر خون فرمان براند، میتواند بر خودِ زندگی حکومت کند.
به همین دلیل، در میان تمام شاخههای جادو، هنر خاندان بلادیمیر نه یک طلسم، بلکه میراثی زنده است؛ قدرتی که نه آموخته میشود و نه دزدیده، بلکه تنها در خون این خاندان جریان دارد.
هزاران سال پیش، زمانی که جهان هنوز درگیر جنگ میان موجودات باستانی، اژدهایان، جادوگران نخستین و هیولاهای فراموششده بود، میدان نبردی شکل گرفت که بعدها به «دریای سرخ» مشهور شد.
سه شبانهروز، هزاران جنگجو جنگیدند تا جایی که زمین دیگر خاک نبود؛ رودخانهای از خون سراسر میدان را پوشانده بود.
در آخرین شب، ماه به رنگ سرخ درآمد و تمام خونهای ریختهشده، برخلاف قوانین طبیعت، شروع به حرکت کردند.
قطرهها به هم پیوستند، گردابی عظیم ساختند و از دل آن، انسانی برخاست؛ آرام، بیصدا و پوشیده در ردایی از خون جامد.
او نخستین بلادیمیر بود.
میگویند وقتی برای اولین بار چشمانش را گشود، تمام خونهای اطراف برای لحظهای از جریان ایستادند؛ گویی خودِ حیات، فرمان او را پذیرفته بود.
از نسل او، خاندان بلادیمیر متولد شد؛ خاندانی که خون در رگهایشان دیگر تنها خون نبود، بلکه جادویی زنده و آگاه بود.

بلادیمیرها برای استفاده از قدرت خود نیازی به چوبدستی، طلسم یا دایرههای جادویی ندارند.
تنها کافی است نوک انگشتشان زخمی شود.
با نخستین قطره، جادو آغاز میشود.
خون هرگز روی زمین نمیریزد؛ در هوا معلق میماند، میچرخد و به فرمان صاحبش شکل میگیرد.
گاهی به شمشیری باریکتر از نور...
گاهی به تبرهایی عظیم...
گاهی به سپرهایی شفاف اما سختتر از الماس...
و گاهی به هزاران تیغهٔ شناور که همچون بارانی مرگبار بر دشمنان فرود میآیند.
استادان بزرگ خاندان حتی قادرند از خون خود، موجوداتی نیمهزنده خلق کنند؛ گرگهایی سرخ، کلاغهایی با بالهای کریستالی، مارهایی از جنس خون فشرده یا زنجیرهایی که مانند موجودی زنده دشمن را تعقیب میکنند.
هرچه ارادهٔ صاحب خون قویتر باشد، ساختههای او نیز پیچیدهتر، بادوامتر و مرگبارتر خواهند بود.
ترسناکترین میراث خاندان، جادویی است که در هیچ کتابی به طور کامل نوشته نشده است.
جادویی که تنها با نام «سلطهٔ سرخ» شناخته میشود.
اگر حتی یک قطره از خون یک بلادیمیر وارد بدن موجود زندهای شود، آن قطره آرامآرام با خون قربانی یکی میشود.
در ابتدا تنها لرزشی خفیف در انگشتان احساس میشود.
سپس پاها سنگین میشوند.
بعد از آن، دستها دیگر از مغز فرمان نمیگیرند.
و در نهایت...
تمام بدن به ارادهٔ بلادیمیر پاسخ میدهد.
قربانی همچنان فکر میکند، میبیند، میشنود و احساس میکند، اما حتی قادر نیست پلک بزند مگر آنکه ارباب خون اجازه دهد.
هرچه خون بیشتری وارد بدن قربانی شود، کنترل کاملتر خواهد بود.
اما این قدرت نیز محدودیت دارد؛ ذهنهای بسیار قدرتمند یا جادوگران با ارادهٔ استثنایی میتوانند در برابر این سلطه مقاومت کنند و نبردی خاموش میان ارادهها شکل میگیرد.
وقتی یک بلادیمیر قدرت واقعی خود را آزاد میکند، مردمک چشمانش به رنگ سرخ تیره درمیآید.
در آن لحظه، او دیگر بدن انسانها را نمیبیند...
بلکه تنها جریان خون را مشاهده میکند.
تمام رگها، قلبها، زخمها، شکستگیها و حتی تپش ناشی از ترس یا دروغ برای او آشکار میشود.
هیچ قاتلی نمیتواند ضربان قلب خود را پنهان کند.
هیچ دروغگویی نمیتواند اضطراب خونش را مخفی سازد.
و هیچ موجود زخمی قادر نیست آسیبهایش را از نگاه یک بلادیمیر پنهان کند.
در خطرناکترین نبردها، خون اطراف قلب یک بلادیمیر از بدنش خارج نمیشود؛ بلکه تمام سطح بدن را میپوشاند و زرهای زنده میسازد.
این زره با هر ضربه خود را ترمیم میکند، شکلش را تغییر میدهد و حتی میتواند تیغههایی از شانهها یا بازوان ایجاد کند.
میگویند استادان خاندان، هنگام استفاده از این قدرت، بیشتر شبیه پادشاهانی از جنس خون هستند تا انسان.

اما هیچ نیرویی بدون قربانی نیست.
تمام جادوی خاندان از خون خودشان تغذیه میکند.
هر شمشیری که میسازند...
هر زرهی که شکل میدهند...
هر موجودی که خلق میکنند...
و هر انسانی که تحت سلطه میگیرند...
بخشی از خون خودشان را مصرف میکند.
در ابتدا تنها احساس خستگی میکنند.
سپس پوستشان رنگ میبازد.
قدرت عضلات کاهش مییابد.
سرگیجه، لرزش دستها و کند شدن ضربان قلب آغاز میشود.
اگر همچنان به استفاده از جادو ادامه دهند، بدن دیگر قادر به تولید خون تازه نخواهد بود و حتی قدرتمندترین اعضای خاندان نیز ممکن است در میان میدان نبرد، تنها به دلیل از دست دادن بیش از حد خون جان خود را از دست بدهند.
به همین دلیل، استادان خاندان همیشه میگویند:
«دشمن، مرگبارترین سلاح بلادیمیر نیست؛ غرور اوست.»
در آکادمی، کمتر کسی جرئت میکند با یکی از اعضای خاندان بلادیمیر وارد نبرد شود.
نه به خاطر اینکه شکست حتمی است...
بلکه به این دلیل که در برابر یک بلادیمیر، حتی خونِ جاری در رگهای خودت نیز ممکن است علیه تو برخیزد.
به همین دلیل، در تمام تاریخ آکادمی، خاندان بلادیمیر با لقبی شناخته میشود که تنها شایستهٔ آنان است:
«پادشاهان خون؛ آنان که سرنوشت را در رگها مینویسند و اراده را با یک قطره به زانو درمیآورند.»